تاريخ انتشار : ٢٢:٠ ٦/٦/١٣٨٧

نقدواره ای بر «بیوتن» آخرین رمان رضا امیرخانی



۱-بیوتن از فرودگاه جان اف کندی نیویورک شروع می شود. با وصف سیلورمن هایی که از آن به بعد جابجا می بینی. در تمام کتاب. تنها وصفی که از انسان امریکایی می شود. امریکایی های بی چهره و بی بعدی که در تمام کوچه ها و خیابان ها و بیابان ها هستند. سیلورمن: « بی حرکت که بماند با یک مجسمه ی فلزی هیچ تفاوتی ندارد تازه خودش را که تکان بدهد دست بالا مثل یک آدم آهنی می شود». با یک کوارتر زنده گی می گیرد و تشکر با تم مذهبی را البته فراموش نمی کند : گاد بلس یو. این نگاه انتقادی که را وارد فضای سرد امریکا می کند به انسان های مسخ شده محدود نمی ماند. در تمام کتاب قضاوت منفی به مدرنیسم و بناهای مدرن نظیر سنت لوییس آرک، سر در جی اف کی، خیابان پنجم نیویورک و حتا میدان شهیاد تهران وجود دارد. این نگاه منتقد ارمیا شخصیت اول داستان نسبت به مدرنیسم ریشه در مذهب دارد. مذهبی که در اوج خلوص اش به جنگل خدا و یگانه گی با گوزن خدا و آسمان آ«بی و تن» پوش سبز ختم می شود. درست صحنه هایی شبیه رمان اول امیرخانی به نام «ارمیا». این خشم ریشه در کربلای پنج دارد . کربلایی که قرار بود فتح بشود و نشد. زمانی که به برکت خمینی فاصله ی مرگ و زنده گی یک نفس بود. چند ثانیه با صدای خمپاره و توپی که تسبیح می گفتند فاصله داشت شهادت. رویا اما با اتمام جنگو بازáت به شهر به سنگ واقعیت شکسته شد. ( ر.ک. سخنرانی اکبر گنجی در خرداد ۷۶ در دانشگاه شیراز با موضوع شریعتی و اندیشه ی فاشیسم ). و ارمیا خود این را می داند گرچه تجاهل العارف می کند. خود می گوید سوررئال می اندیشم . اقوال دوم خردادی ها را ردیف می کند. از اخلاص و اختلاس می گوید آشپز بزک کرده ی جام جم را به طعنه ی صدور انقلاب می نوازد. تفاوت در اتمسفر را و زمان را درک می کند و نمی خواهد بپذیرد. نمی خواهد از زیر سایه ی اجنحت الموت بیرون بیاید. که این دنیا برایش دنیایی شده که لایرحمه العباد و لا یقبله البلاد. زنده گی را بلد نیست و مرگ را مجال نمی یابد. اینچنین است که از دادگاه انتهایی استقبال می کند که به جمع دوستان جبهه خواهد پیوست که منتظرش هستند. و این تاثیر ایدئولوژی بر کشتن زنده گی است. (بقول آقای امیرخانی شعاری شد )

۲-«بیوتن» داستان گفتگوی نیمه ی سنتی و نیمه ی مدرن نویسنده است. نه آنجور که خودش ارمیا را به دو نیمه ی سنتی و مدرن شقه کرده. نیمه ی سنتی امیرخانی را ارمیا نماینده گی می کند ( قلب ) و نیمه ی مدرن را خشی (عقل) . خشی دیندار مدرن با استانداردهای آکادمیک و شغلی پذیرفته شده ی غربی است ( همان استانداردهایی که در ایران هم امریکایی خوانده می شود... در جایی که آرمیتا جنبه ی دیگر نویسنده می گوید وقتی می گویی مرگ بر امریکا ستون های ادارات ایران هم می لرزد) . نیمه عقلایی نویسنده (خشی) با استدلال های منطقی از جنس ریاضی و اقتصاد و روانشناسی فرویدی تنها مخاطب واقعی ای که در کتاب می یابد ارمیا است . تنها کسی که حرف خشی را می فهمد و تنها کسی که حرف هایش خشی می فهمد. آرمیتا مجذوب تعقل خشی است از طرفی. از طرف دیگر شیفته ی آشفته گی ارمیاست.

اما در جامعه ی مدرن ملاک قرار دادن دین در همه چیز جور در نمی آید. نمونه ی مدرنش دینداری کاریکاتوری خشی و اجتهاد بیل با توشه ی ای-لرنینگ از یکی از حوزه های علمیه است و نمونه ی حاشیه ای از نوع عربی اش دینداری متظاهرانه ی حاج عبدالغنی و کلاه بردارانه ی جاسم است. فصل پایانی کتاب به محاکمه ی قلب سنتی توسط عقل مدرن و کیفر خواست به اتهام قتل سوزی به پایان می رسد. امیرخانی در میانه ی این مجادله نیمه ی مدرن وجودش را به پستی می کشد و در نظر مخاطب لجن مال می کند. کاملن دلی . دیگر نویسنده وارد عمل شده برای تطهیر یک شخصیت و نابود کردن شخصیت مقابل. ( درست شبیه کاری که حاتمی کیا در آژانس شیشه ای با مقام امنیتی در مقابل حاج کاظم کرد) اگرچه کتاب با چنین محاکمه ای به پایان می رسد اما خشمی که متوجه دینداران مدرن می کند زمینه ساز ادامه ی این گفتمان در قالب داستان های بعدی توسط امیرخانی یا جامعه ی هدف این کتاب است.

۳- جامعه ی هدف کتاب امیرخانی قشر جوان مذهبی تحصیلکرده است. شبیه بچه هایی که در پایگاه فرهنگی لوح در حوزه هنری دور امیرخانی جمع شده بودند. نسل سوم مذهبیون درگیر مسائل عقلی زنده گی دیندارانه ی مدرن. آنهایی که لازم است با جانی واکر و بادوایزر و تاپ لس دنس و لاس وگاس و رولت و پل بروکلین آشنا باشند. آن هایی که ممکن است تحت تاثیر گفتمان دکتر سروش و تفسیر هرمنوتیکی قرآن باشند (نویسنده حواس اش به آنجا هم هست . وقتی به تمسخر یونایتد ستیتز را از کلمه ی یس، قلب قرآن در می آورد بعنوان هرمنوتیک ) این کتاب اگرچه برای جامعه ی هدف اش آموزه هایی از مدارا در قالب تکرار چند باره ی «بنده شناس دیگری است» دارد. اما نگاه ایدئولوژیکش به اقتصاد و عمران با توسعه و دموکراسی جور در نمی آید. نگاه امیرخانی در این کتاب با نشاندن مذهب به عنوان ملاک قضاوت و ایدئولوژی در ادامه ی استدلال چند سال پیش اوست که در توجیه دورباطل موجود در قانون اساسی ایران که مثلث رهبر،شورای نگهبان و مجلس خبرگان تشکیل می دهند آن را با مثلث ثروت، قدرت و رسانه مقایسه کرد که اساس گردش قدرت در غرب است. همانگونه که در آنجا نمی خواهد بپذیرد که قانون سپهر خودش را دارد و اصول خودش را و مقایسه ی این دو موضوع اساسن مع الفارق است اینجا هم با قرار دادن دین (که در سالم ترین و سازنده ترین صورت خود آرامش به مومن می دهد ) در موضع ایدئولوژی از نوع مدینت النبی همه ی دستاوردهای عقلی را به تلخند و پوزخند می نگرد. امیرخانی با تبرئه ی نگاه سنتی به اسلام و بازگشت به جرگه ی شهدا قصد بازگرداندن افق دید مسلمان مدرن از فیفث آونیو به کربلای پنج دارد. اگرچه کار درستی نیست ایدئولوژیک تفسیر کردن اثر هنری ولی چه می شود که وقتی نویسنده به قصد بازتولید دهه ی شصت کتابی می نویسد و به حکم مستقیم وزیر ارشاد مجوز چاپ می گیرد.

از طرف دیگر امیرخانی گوشه چشمی هم به مخاطبان دیگر دارد. به مخاطب غیرمذهبی هم بقول دوستی باج می دهدو او را به دنبال خود می کشاندتا بتواند خیلی جاها همدلی اش را بگیرد. شوخی های متعدد با ممیز ارشاد از او شاید ناخواسته چهره ای می سازد ضد سانسور. اگر چه می دانیم امیرخانی از سانسور دفاع می کند (ر.ک. مصاحبه ی امیرخانی با روزنامه شرق) چنین باجی را در زمان بحث از بازار سیاه آبجو در ایران و بحث تفاوت قیمت کارتون ۲۴ تایی آبجو باز هم می بینیم.

۴- با این که کتاب را خیلی دوست نداشتم اما هوش سرشار امیرخانی و بسیاری از بازی هایی که با زبان و الفبا می کند دوست داشتنی و جذاب بود. اگرچه برای اولین بار در «من او» به دلیل تازه گی کار لطف دیگری داشت. این بار از اول کتاب حدس می زدم «آلبالا لیل والا» قرار است تبدیل به چیزی شود از نوع «البلاء للولاء» . اما کاری که در «من او » کرد با م و ع روی آجر و علی و الحق تنم را لرزاند در آن فضای غریب و درویش مصطفا و عشق علی . شاید دلیل دیگر برتری «من او» بر «بیوتن» آشنایی کامل تر امیرخانی به فضای اثر -تهران- بود. درحالیکه یک سال زنده گی در امریکا کافی نیست برای نوشتن رمانی که تمامن در آنجا می گذرد.

تمام ... 

رضا... شهریور هشتاد و هفت ... خرونینگن  


در همين رابطه :
ماخذ: وبلاگ شهري‌ست...

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٨٦٠٢٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٦٧٣٧
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.