يادداشت: متنِ سخنراني در آئوكس ارمنستان ( ١٩:٣٨ ٢٦/١/١٣٨٨ )
هشتاد و چهارم: مرزداران
دو زبان، هر دو در معرض خطر و نيازمند مرزباني، دو مذهب، هر دو در اقليت و هر دو خارجي و دو قوم، كه نه... يك قوم با يك رودِ مشترك... و امروز در گرماگرمِ جنگِ جهانيِ سوم بايستي بيپرده گفت كه همچنان روشنفكر ارمني مرزبانِ تمدنهاي منفردِ شرقي است در هجومِ تمدنِ غالبِ غرب.
يادداشت: ( ١١:٤٢ ٢٣/١١/١٣٨٧ )
هنرمند بايد بزايد!
يادداشتي كوتاه به سفارش مجلهي هابيل براي پروندهي شمارهي معكوس هفت
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه هفتاد و هفتم: چهقدر جنبشِ نرمافزاري؟!
رهبر ميگويند جنبشِ نرمافزاري. رئيسِ قوه ميگويد جنبشِ نرمافزاري. خطيبِ جمعهي فلان دهستان ميگويد جنبشِ نرمافزاري. رئيسِ ناحيهي مقاومت فلانجا ميگويد جنبشِ نرمافزاري. بسيجِ دانشجويي هم هفت-هشت سمينارِ پر و پيمان برگزار ميكند به نامِ جنبشِ نرمافزاري تا اين عبارت برسد به دانشگاهها. صدا و سيما هم ميشود يارِ دوازدهمِ جنبشِ نرمافزاري.
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه هفتاد و چهارم: تظاهرات!
يك بار ديگر بخوانيد... ببينيد چند تظاهر پيدا خواهيد كرد. از خودِ المپياد شروع كنيد كه يك تظاهرِ علمي است، بعد برسيد به باشگاه دانشپژوهان كه در مقابلِ كاري كه استعدادهاي درخشان به عنوان محلِ آموزش نزديك به صد در صدِ المپياديهاي نهايي انجام ميدهد، آموزشگاهي ظاهرگرا بيش نيست، بعدتر برسيد به آن مسوول و... اين گونه است كه يك تظاهرات شكل ميگيرد...
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و نهم: نشت نشا! (قسمت چهارم)
اينجا دانشگاه ساخته نشده است. دانشگاه ترجمه شده است. لذاست كه ميبيني دانشگاه به جاي حلِ مشكلاتِ مملكتِ ما، مشكلاتِ ممالكِ ديگر را حل ميكند!
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و ششم: نشت نشا!
...راستي! تقاضا ميکنم براي حفظ نظام و تمدن و اسلام و... در همين فصل اول –پيشدرآمد- تکهي (نور به قبرش بباردِ اعلاحضرت) را نخوانيد، چون در اصل کتاب به دليل مميزي هوشمندانه وزارت فخيمه ارشاد حذف شده است....
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحهي شصت و چهارم: ديگرگونه شيري...
و ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه جملهي درندهگان به واسطهي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري ميكنند... عباس!
يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحهي شصت و سوم: ذبح عظيم
و پابهسنگذاشتههاي لشگر نيز همين كه ورا ديدند، سربرگرداندند كه: - واي بر تو عمر سعد! ما را به جنگِ پيامبرِ خدا آوردهاي؟!
|