يادداشت

يادداشت: ( ١٤:١٤ ٢/١١/١٣٨٨ )
هشتاد و هشتم: استعدادهاي درخشان، قطعه‌ي چند؟ رديفِ چند؟ *ويژه سمپاد*
بايد از سمپادي بنويسم كه رجالِ ولي‌عهد حفظ‌ش كردند تا دانش‌آموخته‌گان‌ش رجالِ انقلابِ اسلامي باشند، اما حتا نتوانستند يك مدير براي مجموعه‌ي خودشان به نظام معرفي كنند... جماعتِ نودولت اين مجموعه را نه خود خورد و نه كس داد... گنده كرد و به...

يادداشت: ( ١٨:٥ ٤/٥/١٣٨٨ )
هشتاد و هفتم: كدام پيروزي، كدام استقلال؟!
قسمتي از مقاله‌ي بلندِ منتشر نشده‌ي "نفحات نفت"

يادداشت: ( ٢٠:٢٥ ٢١/٤/١٣٨٨ )
هشتاد و ششم: كتاب‌هاي كه اين روزها (ارديبهشت 88) مي‌خوانم
نوشته‌اي مربوط به ماهي پيش در معرفي داستان‌هاي غريب آذري، ديگر اسمت را عوض نكن، كرشمه‌ي خسرواني، دشت‌بان، گرگ‌ها از برف نمي‌ترسند و خنده را از من نگير...

يادداشت: متنِ سخن‌راني در آئوكس ارمنستان ( ١٩:٣٨ ٢٦/١/١٣٨٨ )
هشتاد و چهارم: مرزداران
دو زبان، هر دو در معرض خطر و نياز‌مند مرزباني، دو مذهب، هر دو در اقليت و هر دو خارجي و دو قوم، كه نه... يك قوم با يك رودِ مشترك... و امروز در گرماگرمِ جنگِ جهانيِ سوم بايستي بي‌پرده گفت كه هم‌چنان روشن‌فكر ارمني مرزبانِ تمدن‌هاي منفردِ شرقي است در هجومِ تمدنِ غالبِ غرب.

يادداشت: ( ١١:٤٢ ٢٣/١١/١٣٨٧ )
هنرمند بايد بزايد!
يادداشتي كوتاه به سفارش مجله‌ي هابيل براي پرونده‌‌ي شماره‌ي معكوس هفت

يادداشت: ياداشتي براي مجله‌ي شهروند امروز (ش64) ( ٢٢:٥٦ ١/٧/١٣٨٧ )
ادبيات جنگ؟ ادبيات دفاعِ مقدس؟ ادبيات پاي‌داري؟
اين يادداشت به سفارش آقاي مهدي يزداني‌خرم دبير فرهنگي نشريه‌ي شهروند امروز و به مناسبت هفته‌ي دفاع مقدس نگاشته شد.

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هشتادم: لبنان، يك معادله‌ي چندمجهولي با درجاتِ بالا!
لبنان فقط ده هزار كيلومترِ مربع وسعت دارد. يعني يك صد و شصتم ايران.



يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هفتاد و هشتم: دفاع از كيانِ مستور!
... مستور هم موضوع، كه نوشته‌هايش متاعي است در اين بازارِ كاسدِ فضل‌فروشانِ اهلِ ادب...



يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هفتاد و هفتم: چه‌قدر جنبشِ نرم‌افزاري؟!
ره‌بر مي‌گويند جنبشِ نرم‌افزاري. رئيسِ قوه مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري. خطيبِ جمعه‌ي فلان دهستان مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري. رئيسِ ناحيه‌ي مقاومت فلان‌جا مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري. بسيجِ دانش‌جويي هم هفت-هشت سمينارِ پر و پيمان برگزار مي‌كند به نامِ جنبشِ نرم‌افزاري تا اين عبارت برسد به دانش‌گاه‌ها. صدا و سيما هم مي‌شود يارِ دوازدهمِ جنبشِ نرم‌افزاري.

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هفتاد و ششم: تعددِ آقا!


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هفتاد و پنجم: آموزه‌هايي ره‌آورد از مطشِ بالا
بعضي آموزه‌ها بادآوردند و بعضي ديگر راه‌آورد! هر دو با زحمتي كم فرادست مي‌آيند.

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ هفتاد و چهارم: تظاهرات!

يك بار ديگر بخوانيد... ببينيد چند تظاهر پيدا خواهيد كرد. از خودِ المپياد شروع كنيد كه يك تظاهرِ علمي است، بعد برسيد به باشگاه دانش‌پژوهان كه در مقابلِ كاري كه استعدادهاي درخشان به عنوان محلِ آموزش نزديك به صد در صدِ المپيادي‌هاي نهايي انجام مي‌دهد، آموزش‌گاهي ظاهرگرا بيش نيست، بعدتر برسيد به آن مسوول و... اين گونه است كه يك تظاهرات شكل مي‌گيرد...


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه هفتاد و سوم: لوحِ دانش‌جو
حالا پلاك ليزريها به ما ميگويند ديزلي!

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌‌ي هفتاد و دوم: اگر او نبود تو چه‌كاره بودي؟!

اين حاج عبدالله والي كه امروز ميگوييم پيامبرِ بشاگرد بود و ديگري ميگويد سفيرِ امام بود در بشاگرد و آن يكي ميگويد بايد بر سرِ قبرش دخيل بست، كارمند بانك بود!

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي هفتادم: پيام‌بر بشاگرد


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و نهم: نشت نشا! (قسمت چهارم)
اين‌جا دانش‌گاه ساخته نشده است. دانش‌گاه ترجمه شده است. لذاست كه مي‌بيني دانش‌گاه به جاي حلِ مشكلاتِ مملكتِ ما، مشكلاتِ ممالكِ ديگر را حل مي‌كند!


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و هشتم: نشت نشا! (قسمت سوم)


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و هفتم: نشت نشا! (قسمت دوم)



يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه شصت و ششم:
نشت نشا!

...راستي! تقاضا مي‌کنم براي حفظ نظام و تمدن و اسلام و... در همين فصل اول –پيش‌درآمد- تکه‌ي (نور به قبرش بباردِ اعلاحضرت) را نخوانيد، چون در اصل کتاب به دليل مميزي هوش‌مندانه وزارت فخيمه ارشاد حذف شده است....

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصت و پنجم: آموزش داستان‌نويسي به زبانِ ساده (قسمتِ دوم)
خوب مي‌دانم كه داستان‌نويس اگر مرده‌ي سفر نباشد، داستان‌نويس نيست! -با تقديمِ احترام به همه‌ي كلاس‌هاي داستان‌نويسي...

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصت و چهارم: ديگرگونه شيري...
و ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه جمله‌ي درنده‌گان به واسطه‌ي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري مي‌كنند... عباس!

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصت و سوم: ذبح عظيم
و پابه‌سن‌گذاشته‌هاي لشگر نيز همين كه ورا ديدند، سربرگرداندند كه:
- واي بر تو عمر سعد! ما را به جنگِ پيام‌برِ خدا آورده‌اي؟!


يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصت و دوم: بچه‌هاي عاشورا
چه‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را پير مي‌گرداند؟

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصت و يكم: هواي مهمانان را داشته باشيم!
همين‌جور كه اشك از چشمانش مي‌ريخت، عينِ 83 آيه‌ي سوره‌ي ياسين را به عنوانِ سوره‌ي دومِ نمازش خواند...

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي شصتم: نگاه به آسمان يا نگاه به زمين؟ (چهارمين جشن‌واره‌ي ادبيات داستاني بسيج-بندرعباس)

متوليانِ جشن‌واره‌هاي هنري بايستي بدانند كه ديم مي‌كارند و نگاهِ كشاورزِ ديم‌كار به آسمان است...

يادداشت: ( ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧ )
سرلوحه‌ي پنجاه و نهم: تاملي پيرامون خط
فرهنگستان ميدهد به چند پير و پاتالِ خطاط و محقق و اديب و نميفهمد كه اصلا اين يك دعواي ديجيتال است

صفحه بعدي آخرين صفحه
 رديفهاي 1 تا 30 از کل 95 رديف
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٣٥٥٧٠٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   

 
بازديد کننده اين صفحه: ٩٥٧٧
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني