تاريخ انتشار : ١٥:٢٢ ٧/١١/١٣٨٧

آن چه در وب راجع به ناصر ارمني نوشته‌اند
================================
15
سياه‌نوشت: يك آزمايش خشن
http://siah-nevesht.blogfa.com/post-14.aspx
محمدهادي-بهمن88
همين فردا لطفا اين آزمايش را انجام دهيد!
يك سنگ به سر كودك همسايه بزنيد تا سرش بشكند! بعد به هر شكلي لج ِ پدرش را در بياوريد و متواري شويد! آن بنده‌ي خدا هم شاكي مي‌شود و مي‌رود از شما شكايت مي‌كند!....
....
خاكستري: عنوان اين پست يك جور گرته برداري است از نام داستان كوتاه «يك پژوهش خشن»(رضا اميرخاني)
================================
14
عقل‌آباد: طوفان ديگري در راه است
http://arghavaan.parsiblog.com/1071107.htm
وحيد نصيري كيا-خرداد 88
تا فروشنده داشت کتاب‏ها را جور مي‏کرد يک بنده خدايي که کنارمان ايستاده بود گفت: «ناصر ارمني به نسبت بقيه رمان‏هاي اميرخاني ضعيف است! نه؟!» من هم با صراحت تمام گفتم:«مجبوريم بخريم! اولاً ما نخريم کي بخره؟! دوماً اينا رو نخونيم چي بخونيم؟! نويسنده مسلمان همين‏ها  هستند، ما مجبوريم خزعبلات‏ اينها را بخونيم!». او هم به نشانه تأييد سرش را تکان داد و ما هم که دستمان پر از کتاب بود رفتيم به سمت غرفه بعدي.
================================
13
لبخند فقط نشانه‌ي رضايت نيست: در انتظار آمدنت هستم
http://atrgol.blogfa.com/post-25.aspx
مصطفي-تير 88
آدم بمیرد بهتر است از اینکه رتبه اش بد شود ... اگه قرار است رتبه مون بدتر از ثلاث مائه ... بدتر از سیصد وسیزده شود . بهتر است آدم بمیرد . خفت داره ...
آقا از حال رفت و ......
بر گرفته از کتاب ناصر ارمنی  نوشته رضا امیر خانی
================================
12
بارقه‌هاي اميد: حرف‌هاي پراكنده‌ي يك بارقه
http://00mahnaz.blogfa.com/8712.aspx
بارقه-اسفند 87
باز هم مشهد و باز هم پلکیدن من دور و بر بساط این پیرمرد های انگشتر فروش. بعضی قصه هاب ناجور توی مغز آدم می رود. مثل قصه انگشتر امیر خانی. برای تمام عالم و آدم تعریفش کرده ام و اصلا هم توی کتم نمی رود که قصه باشد. ما هم شده ایم غرق این قصه و نقش مسیحا پشت یک سنگ فیروزه!
================================
11
روزنامه‌ي قدس: او رمان‌نويس موفق‌تري است!
http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/4/1385-04-12/page47.html#1
سيدعلي كاشفي خوانساري-تير 85
كتابي كه اخيراً خوانده ام، يك مجموعه داستان بوده به نام "ناصر ارمني" از "رضا اميرخاني". اميرخاني اين كتاب را در سال 84 چاپ كرده، اما چاپ دوم آن سال 85 بوده كه من اين چاپ را از نمايشگاه كتاب خريدم.

و موضوع كتاب "ناصر ارمني" چيست؟
"ناصر ارمني" يك مجموعه داستان است، زمان همه داستانهاي اين مجموعه زمان حال و اتفاقها، اتفاقهاي روزگار امروز است؛ بر كل داستانهاي مجموعه هم يك فضاي اجتماعي حاكم است.

چه چيزي باعث شد كتاب "ناصر ارمني" را براي خواندن انتخاب كنيد؟
معمولاً كتابهاي اميرخاني را مي خوانم. آثار قبلي اميرخاني داستان بلند و رمان بود و وقتي يك مجموعه داستان كوتاه از اميرخاني ديدم، دوست داشتم ببينم اولين تجربه اش در زمينه كوتاه نويسي چه طور بوده است. وقتي "ناصر ارمني" را خواندم به اين نتيجه رسيدم كه اين نويسنده در زمينه رمان نويسي موفق تر است و شايد هنوز "من او" اين نويسنده ماندگارترين اثرش باشد.

يعني فكر مي كنيد "اميرخاني" در نوشتن داستان كوتاه موفق نبوده؟
چرا. بعضي از داستانهاي اين مجموعه ماندگارند و هويت فردي هم دارند، اما در بعضي داستانها نوعي شتابزدگي و ناپختگي ديده مي شود، مثلاً داستان "انگشتر" كه يكي از داستانهاي اين مجموعه است، هم تكنيكي است و هم نگاه معناگرايانه زيبايي در آن ديده مي شود، اما داستاني مثل داستان "شب امتحان" با وجود نگاه ديني كه در آن وجود دارد، شعارگونه به نظر مي رسد وهمه اينها به خاطر همان شتابزدگي است كه گفتم.

و فكر مي كنيد اين شتابزدگي چرا بوجود آمده؟
توصيه مي كنم آقاي اميرخاني در چاپهاي بعدي، بعضي داستانهاي اين مجموعه را حذف كند، چون با توجه به اين كه اين داستانها در طي سالها نوشته شده، آن پختگي كه در داستانهاي امروز اين نويسنده، از او سراغ داريم، در همه داستانها ديده نمي شود.
خديجه زمانيان

================================
10
اين‌جا من اكنون: اميرخاني در آيينه‌ي من يا شايد هم برعكس
http://injamanaknoun.persianblog.ir/post/8/
اين‌جا...-فروردين 88
قرار بود تو چند تا پست اول خودم رو بیشتر معرفی بکنم.الان هم میخوام همین کار رو بکنم،منتها برای اونایی که رضا امیر خانی رو بهتر از من میشناسن.پریروز صبح که از سر کار برگشتم خونه حوصله خواب نداشتم نشستم کتاب ناصر ارمنی رضا امیر خانی رو بخونم.توی یک پرانتز خیلی گنده بگم که اولین بار که با قلم امیر خانی آشنا شدم کتاب نشت نشاء بود که میشد بگی بیشتربه مقاله میمونه.خیلی حال کردم.از وقتی شروع به خوندش کردم تا تموم شدنش زیاد طول نکشید فقط هی به هم اتاقیم که این کتاب رو بهم معرفی کرده بود میگفتم دمش گرم انگار این امیر خانی هم میفهمه ها.هر چی میرفتم جلو هی با خودم میگفتم بر زبان بود تورا آنچه مرا در دل بود.به اخر کتاب که رسیدم دیگه تو هوا بودم.خیلی حال کرده بودم.اینکه یه نفر بیاد عین حرفهای تو رو ولی خیلی قشنگتر بگه از تفاهم هم قدری بالاتره.شیفته امیرخانی شدم.رفتم دااستان سیستان رو خریدم،خوندم.ای بدک نبود ولی ربطی به نشت نشاء نداشت،فکر نمیکنم این کتابش به درد کسی بخوره.خلاصه تو ذوقم خورد کمی ولی هنوز دوستش داشتم امیرخانی رو.رفتم معروفترین رمانش رو خریدم وخوندم،حتی از داستان سیستان هم لوث تر بود.اولش جذاب ولی آخراش یه جورایی میشدم.بیشتر تو ذوقم خورد.البته این رو هم بگما من کلاً دید خوبی نسبت به رمان فارسی ندارم.شاید اون دید هم اثر گذاشته رو نظرم.خلاصه از امیرخانی همین بسم شد که نشت نشاءرو سه چهار بار دیگه خوندم و عزم را جزم کردم که بقیه کتابهاش رو نخونم،تا زمستون پارسال: که یه نقد از بیوتن یه جا خوندم.از اونجایی که کرمم گرفته بود نویسنده نقد رو بهتر بشناسم ،تصمیم گرفتم بیوتن رو بخرم و بخونم.خریدمش،گفتم جهنم الضرر،ناصر ارمنی و ازبه رو هم خریدم،ارمیا هم گیرم نیومد وگرنه خریده بودم.حس خوندن هیچ کدوم نبود تا روز دوم فروردین صبح که از سر کار برمیگشتم.( پرانتز گنده ه تموم شد)دیدم اصلاً حس و حال بیوتن نیست.ناصر ارمنی قصه کوتاهه،گفتم دو سه تاش رو میخونم و میخوابم.و مثل داستان کوتاهای چخوف هم زیاد قرار نیست ذهنم رو مشغول کنه.                                                                                                      

     داستان اولش زمزم بود بسیار جذاب شروع شد ولی برام افت کرد مثل من او.قصه دومش انگشتر بود اصلاً نفهمیدم چیکار باهام داشت.خلاصه تا قصه ناصر ارمنی.خیلی حال کردم .سبک داستان کوتاهای قبل انقلابی بود که بعضاً اینور اونور میخوندم.قصه بعدش خیابان بود.عالی.بی نقص.حال کردم جداً.بقیه اش هم یادم نیست.در کل نظرم در مورد امیرخانی عوض نشد.ادم توانایی که پاری وقتها(به قول خودش)لوث میشه.دیدم موتورم گرمه ازبه رو هم خوندم.مثل قصه های اندره ژید بود.در تنگ،سرشت زنان.نامه نامه.ولی عالی.واقعاً کولاک.هرچند خیلی بیشتر از این شروع و میانه طوفانی انتظار داشتم قصه به آخر که میرود اوج بگیرد ولی افسوس که امیرخانی آنگونه که من میپسندم فیلسوف نیست.به هر حال نمره قبولی با بالای پانزده گرفت.میخواستم بیایم و در مورد امیرخانی بنویسم حس دقت من رو گرفت گفت بیوتن رو هم بخون بعد که دقیق تر بنویسی.بیوتن به نظرم ترجمه اسلامی گرگ بیابان هرمان هسه بود.ترجمه اسلامی بوف کور.شاید امیر خانی بخندد به این حرفها اما اگر میدانست که اکنون چقدر در ذهنم بزرگ است و میدانست که ترجمه اسلامی گرگ بیابان شاید کاری محیرالعقول باشد شاید حرفهایم را همان قدری جدی میگرفت که ارمیا حرفهای سهراب را.به حرف حال من اینجا اکنون به سبک داستین هافمن در فیلم مرد بارانی میگویم:امیرخانی مرد اول منه


================================
9
يادداشت‌هاي يك كارمند: روزهاي نخست
http://morkhasisaati.parsiblog.com/-169190.htm
يكي مثل همه-ارديبهشت 88
بیشتر جرایم تو یه منطقه خاص شهری انجام میشن یاد یکی از داستان های کتاب "ناصر ارمنی" رضا امیر خانی می افتم که یه چیزهایی در مورد اسامی خیابون ها می گفت ...
حیف شهید رجایی
کارمون این قدر قشنگه که من و بسیاری از بروبچز اداره دوست نداریم اون چه تو اداره می بینیم برای بقیه خلق الله تعرف کنیم شما بذارین به حساب بخلمون
================================
8
ياس كبود: معرفي كتاب
http://yaasekabud.parsiblog.com/-852333.htm
ياس كبود-اسفند 87
اين کتاب به صورت مجموعه ي چند داستان نوشته شده. هر چند بعضي از داستانهاش خيلي قشنگن ولي به پاي کتاب من او نميرسد (هنوز کتاب بيوتن را نخوندم!)
از بين 11 داستان اين کتاب ، داستانهاي انگشتر و رتبه ي قبولي توجهم را جلب کردند .

================================
7
پلاك 10: از چرخ فرغون تا بي‌وطن
http://www.pelake10.blogfa.com/post-68.aspx
ليلي صدر-فروردين 88

مجموعه‌ي داستانِ كوتاه  ناصر ارمني را كه در سالِ 78 به نگارش در آمده بيشتر به خاطر طرح روي جلدش دوستش دارم، نيم رخ يك انسان كه شايد نمي داند به دنبال چه چيز از اين دنياست! توي هر داستان از اين مجموعه اميرخاني با استعداد سرشار و قلم توانايش تو را به دنيايي مي برد كه در عين سادگي اش، تو مبهوت عظمت معنا و بازي كلمات خواهي شد. اولين بار كه نام اين كتاب را شنيدم، ناصر ارمني برايم خيلي جاي سوال داشت، فكر مي كنيد ناصر ارمني يعني چه؟!

 ================================

6
معلمي از بهشت: bookworm
http://soular.blogfa.com/post-255.aspx
زهرا-ارديبهشت 88
قبلش«ناصر ارمنی» را مهدی برایم امانت گرفته بود که خیلی خوشم نیامد. نتوانستم با کتاب ارتباط برقرار کنم. یعنی نثرش طوری نبود که کتاب از دستم نیفتد.بی خیال خواندن بقیه ی آثار« امیر خانی »شدم.خلاصه این که اگر این فکر از اول مهر به سرمان زده بود الان کلی می توانستیم برای خودمان پز های رنگی در کنیم!!
================================
5
همراز: ناصر ارمني
http://zarihechashm.blogfa.com/post-3.aspx
مهربان فاطمه-اسفند 87

چند روز پیش مطالعه کتابی را با نام " ناصر ارمنی " که از نوشته های نویسنده خوش ذوق کشورمان جناب آقای رضا امیر خانی است را شروع کردم ." ناصر ارمنی " کتابی می باشد بسیار جالب که از چند داستان کوتاه تشکیل شده است.و نام این کتاب نیز برگرفته از نام یکی از همین داستان های کوتاه است.اگر بخواهم خلاصه ای از داستان  " ناصر ارمنی " را بنویسم ؛ این گونه است که :

ناصر پسری است مسلمان که از زمان کودکی در محله ارمنی ها زندگی کرده و به همین خاطر به ناصر ارمنی معروف شده ؛ ناصر ابتدا از این لقب  خود راضی است امّا بعد ها  که بزرگتر می شود  با این لقب دچار مشکل می شود  و تمام تلاش خود را می کند تا این لقب را از روی اسم خود پاک کند.

امّا داستان های دیگری که در این کتاب هستند عبارتند از:

زمزم ، انگشتر ، رتبه قبولی ، یک پژوهش خشن ، کوچولو ، ناصر ارمنی ، کمال ، سه نفر ، خیابان ، سال نو  و گوش شنوا.

نکته قابل توجه اینجاست که  محتوای تمام  داستان های این کتاب راجع به طررز تفکر و عقاید و آداب رسوم  و باور های مردم ایران است.( البته این نظر منه  شاید اشتباه کرده باشم )

خلاصه اینکه من از این کتاب خیلی خوشم آمد ، امید وارم که شما هم از این کتاب خوشتون بیاد.

================================
4
كتاب زيبا=زندگي زيبا: ناصر ارمني از رضا اميرخاني
http://ketabiteh.blogfa.com/post-14.aspx
سما-آذر 87
...وصله تن آدمه.از دست جدا نمیشه الا موقع وضو.
چرا؟
...چون اون موقع وقت خداست.
همه محبوب هارا باید آدم ازخودش دور کنه
تا رحمت خدا را که همان آب وضو بشه به همه جای آدم برسه

...یعنی یک امتحان سخت.بین همه هست.
همه سال آخریها.باید رتبه مون خوب بشه تا قبول بشیم.
باید زحمت کشید.سخته از همه چیز امتحان می گیرن
...اگه رتبه مون خوب نشه قبول نمیشیم آقا ...


-جوانان
-ایران!
-قدس
-جهان اسلام
-جهان اقتصاد.تازه جهان اسلام تعطیل شده
-پنج شنبه شبها
-آدینه
-ابرار
-ستاره ها
-جمهوری اسلامی
-دنیای ورزش

================================
3
شايد از روي دلتنگي: ...
http://shayaddeltangi.persianblog.ir/post/7/
حميده-ارديبهشت 87
اگه توي نمايشگاه كتاب امسال، رضا اميرخاني و كتاب جديدش رو نميديدم؛ اونوقت با خيال راحت ميتونستم بگم كه امسال هيچ چيز قابل توجهي تو نمايشگاه پيدا نكردم. اما واقعا نميشه از اميرخاني و كتاب «ناصر ارمني» نگفت. اين كتاب مجموعه‌ي داستانهاي كوتاه اميرخانيه كه انتشارات نيستان چاپ كرده. گرچه وقتي آدم «من او» و «ارميا» رو ميخونه به تواناييهاي اميرخاني ايمان مياره ولي داستانهاي اين كتاب هم به نوع خودش آدم رو غافلگير ميكنه. مثلا داستان «خيابان» اينطور شروع ميشه:
“ تقاطع خيابان كارگر با خيابان آزادي، ميدان انقلاب است. كارگر كه به آزادي ميرسد، انقلاب ميشود.”
آدم كيف ميكنه از اينهمه دقت و ابتكار. يا مثلا يه قسمت از داستان «سال نو» كه اونجا هم خلاقيت و ابتكار موج ميزنه:

================================
2
روباه كوچك: ناصر ارمني
http://akehtari.blogfa.com/post-14.aspx
عباس كهتري-آذر 87

رضا امیر خانی از هم مدرسه ای های قدیم است که نویسنده قابلی نیز هست. غیر از آخرین کتابش بی وتن ( دقیقاً با همین املاء) بقیه کتابهایش را خوانده ام. در این تعطیلات فرصتی دست داد تا کتاب ناصر ارمنی را از این نویسنده و هم مدرسه ای عزیز بخوانم.

این کتاب یک مجموعه از داستانهای کوتاه است که هدف خاصی را دنبال می کند. محور تقریباً همه این این داستانها جنگ و جبهه است. نویسنده از دیدگاه خودش ماجرای جنگ را تعریف می کند . البته بعضی از داستانها هم دور از فضای جنگ و جبهه است. وارد موضوعات داستانها نمی شوم اما بعضی از این داستانها احتیاج به پرداختی اساسی تر دارند و بعضی نیز اصولاً طرح داستانی منسجمی ندارند. با این همه در دو داستان ناصر ارمنی و انگشتر که به فضای تهران قدیم نزدیک می شود بسیار غنی و جالب تصویر سازی می کند کاری که در رمان من او به خوبی انجام داده است. یک جور حس نوستالژیک برای خواننده ایجاد می کند که او را با خود می کشاند. در این کتاب از آن رسم الخط جالب امیرخانی خبری نیست. آدمهایی سالک و خاص هم نقش زیادی در داستانهای امیرخانی دارند. مثل درویش در من او و نیز حاج احمد آقای عطار و یا داش جعفر در این کتاب.

داستانهای زمزم ، خیابان و گوش شنوا هم بسیار خواندنی هستند. اما بقیه کمی جای کار بیشتر را داشتند. به ویژه آن داستان سال نو.

 به هر حال یک نکته را نمی توان از نظر دور داشت. رضای امیرخانی هر چه بنویسد (اگرچه گاهی از نظر اعتقادی با او هم عقیده نیستم) شیرین می نویسد. نوعی تیزهوشی خاصی در نوشته هایش هست. آدمهای قصه های امیرخانی خنگ و کودن و سر به هوا نیستند و همیشه در پشت ظاهری کلامشان نشانه هایی بس عجیب هست. خواندن این کتاب را و به خصوص کتاب من او را که به نظرم شاهکار امیرخانی است به دوستان توصیه می کنم. البته من هنوز بی وتن را نخوانده ام تا مقایسه کنم با خواندن آن و به زودی مطلبی از آن در وبلاگ خواهم نوشت.



================================
1
وبلاگي براي تبادل ايده‌ها: ارمياي او يا رضاي من4
http://meysam-amiri.blogfa.com/post-32.aspx
ميثم اميري-بهمن 87

یالطیف.۱. ناصر ارمنی مجموعه چند تا داستان کوتاه است. داستان هایی با به سبک کاملاً کوتاه. ترتیب داستان ها معنی دار است. مخصوصاً داستان آخر. جز داستان دوم که گویی یک بلند کوتاه شده است. بقیه البته  داستان کوتاه اند.۲. از میان داستان هایش داستان "سال نو" را نخواندم. در میان الباقی، داستان ساده و روان "کوچولو" به دلم نشست. اما "ناصر ارمنی" متفاوت ترین داستان این مجموعه است و از همین روی چنین نام گذاری چندان بی معنی نیست. دوست دارم یک "ترین" به داستان "رتبه قبولی" حواله کنم. اما نمی دانم چه ترینی؟۳. ای کاش داستان "کمال" در میان داستان ها نبود. غیر از اینکه موضوع جذابی ندارد و در این مجموعه چندان به بقیه داستان ها نمی آید، این شبهه را در اذهان می رساند که صادقانه نیست. ما امیرخانی را می شناسیم و با عقاید او هم آشنا هستیم. هر چند دل جاسم برای ایرانی لک زده باشد، اما ماندن او در نئو مکزیکو حکایتی دیگر دارد. هر چند نفهمیدم چرا کمال؟ و چرا این داستان؟ هدفم نقد نبود ولی بعضی اوقات دل آدم پر است و بعید می دانم، کار و بارم به "ناصر ارمنی" امیرخانی گره بخورد؟


  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٩٣٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٨٥٣١
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.