تاريخ انتشار : ١٣:٤٥ ١١/٨/١٣٨٩

روشن‏فکری که فک نمی‏زند! مطلبی از جناب حسین یاغچی عضو شورای دبیران نافه‏
رضا امیرخانی متفاوت‌ترین چهره‌ي روشنفکری چند سال اخیر ایران است. سنت روشنفکری ایران دیرزمانی‌ست اسیر تفکرات کسانی شده است که فارغ از اجتماع امروز خود به بیان حرف‌هایی مشغولند که از عمر آن حرف‌ها، سال‌هاي سال است كه مي‌گذرد. توگویی هر چه اینان یادگرفته‌اند مربوط به عهد شباب‌شان بوده است و از آن پس، فقط همان حرف‌ها را تکرار می‌کنند و به قول معروف، جیره‌خوار جیب هستند. آن هم جیب زهواردررفته‌ای که آن‌قدر کهنه و فرسوده شده است که دیگر نه تاب حمل باری دارد و نه اصلا شوقی برای استفاده برمی‌انگیزد. اين سنت فكري مربوط به يك نسل و دو نسل نيست و سنت فكري اين مملكت است از دوران و قروني كه تعاريف جديدي بر جامعه‌ي جهاني حاكم شده است. سنتی که منتزع از اجتماع می‌اندیشد و ناله، تَهِ درد و حرف‌اش است و درمان نيز هم. درد را منفعلانه ديدن و كنج عزلت گزيدن و بر اين «نفرين شدگي» ضجه‌زدن؛ اين است سنت ادبي-هنري يك مملكت كه قرار است، مايه‌ي فخر مردمانش باشد و از آن، طريقِ زندگي جست‌وجو شود. علت اینکه چرا این سنت روشنفکرانه، میان آدم‌های هر نسل از اجتماع ما تکرار می‌شود، نخست، ناشی از نوع سلوک و مشی زندگی این قشر از نخبگان اجتماع ماست که هم عمرشان را کوتاه می‌کند و هم روی فکرشان تاثیر سو می‌گذارد. تاثير آداب بدِ خواب و خوراک و نيز دود و دم، كه در خيلي از موارد تبديل به لوازم روشنفكري و فرهيختگي شده است یکی‌-دو تا نیست و مثنوی هفتاد من است و اگر بخواهیم شرح‌اش دهیم در قالب یک یادداشت و حتی یک کتاب هم نگنجد. اثري هنري كه مي‌خواهد منفعل نباشد و نيرو بيفزايد؛ به خالقان سالم و شادابي نيازمند است كه نمود سلامت تن و روان باشند. نه افراد بي‌حال و خموده‌اي كه چند ساعتي پس از دود و دم روي پا هستند و فكر، صادر مي‌كنند و بعد از آن بايد به كنج خود پناه برند و با هزارجور حال‌آور و سكرآور، شارژ مجدد شوند.

علت دوم، به نوع رشد و پاگرفتن آنها در اجتماع مربوط است. قرني سپري كرده‌ايم در معيت هنرمندان و روشنفكراني كه تنها متاع قابل عرضه‌شان در اجتماع، مخالف‌خواني و ساز مخالف‌زدن بوده است. به لطف ساختارهاي حاكم بر اجتماع، آنها تنها بلدند واكنش‌هايي منفعلانه و نه فاعلانه از عصر خود ارائه دهند و روضه‌خواني كنند و اسم‌اش را بگذارند نشان‌دادن راه و چاه. طبيعي‌ست كه چنين هنرمند و اديبي نياز ندارد كه خود و انديشه‌هايش را به روز كند. تفكرات‌اش در همان تحولات عهد شباب‌اش فريز شده است و آن‌وقت، با همان معيارها درباره‌ي دوران حاضر «فَك مي‌زند». خواستم بگويم اظهارنظر كه فك‌زدن و ورزش استخوان‌هاي فك به واسطه‌ي دود و دم به نظرم مناسب‌تر آمد.

براي من، خواندن كتاب نفحات نفت از رضا اميرخاني، كورسويي بود بر اين تاريكي بي‌راهه رفتن‌ها. رضا اميرخاني در طول همه‌ي اين سال‌ها در مقام يك داستان‌نويس، چهره‌اي متفاوت بوده است. نه از مخالف‌خواني نان خورده است و نه به صف نويسندگان و هنرمنداني پيوسته است كه به زور بودجه‌ي دولتي و خريد دولتي، اثري عرضه كرده‌اند. كتاب‌هايش آن‌قدر فروش داشته‌اند كه از هر دوي آنها بي‌نياز باشد. در مصاحبه‌هايي هم كه از او خوانده‌ام، آدمي ديده‌ام‌اش علاقه‌مندِ شناخت و بديهي‌ست كه اين علاقه‌مندي، راه بر هرگونه تعصبِ بي‌جا مي‌بندد. اما همه‌ي اينها كه مي‌توان همچنان ادامه‌شان داد، يك طرف و كتاب اخير او «نفحات نفت» يك طرف. در مورد محتواي كتاب اميرخاني، بحث‌هاي زيادي وجود دارد. سيستم اقتصاد نفتي، آفاتي بنيادين به بار مي‌آورد كه شايد مهم‌ترين‌اش حذف نظام واقعي بازار باشد. در واقع بر اثر ورود نفت به تعاملات اقتصادي اجتماع، نظام طبيعي بازار كه مبتني بر رقابت بر مبناي كيفيت است جاي خود را به امتيازهاي ويژه و رقابت، سرِ نزديكي به شير نفت داده است و يكي از بارزترين نشانه‌هاي آن را در عرصه‌ي فرهنگ مشاهده مي‌كنيم. چه آنها كه در صف فروش كالاي‌ بي‌مشتري‌شان به دولت ايستاده‌اند و چه آنها كه ساز مخالف‌خواني در دست گرفته‌اند، همگي در سايه‌ي اقتصاد نفتي‌ست كه پديد آمده‌اند و اگر نفتي نبود شايد وضعيت فرهنگي و چهره‌هاي فرهنگي اين عصر، گونه‌اي ديگر مي‌بودند. جان كلام اميرخاني كه در قالب تحليل كارنامه‌ي طبقه‌ي مديران شكل گرفته است، بر اساس همين جان‌مايه‌اي‌ست كه عرض شد. اما جداي از بحث‌هاي محتوايي درباره‌ي كتاب، آنچه منظور اين نوشته از تفاوت اميرخاني با جريان روشنفكري حال حاضر ايران است در نگاهي خلاصه مي‌شود كه در بساط روشنفكري دوران ما ناياب است و آن هم زباني‌ست كه بشود فهميد. در واقع آن كلامي كه در نقد فرهنگ جامعه، سراغ «نفرين‌شدگي تاريخي» نرود و دنياي‌مان را خاردار با بيابان‌هاي ماردار توصيف نكند. بيايد دو-دوتا چهارتا كند و با كنار هم چيدن علت و معلول، نشان دهد ما كه هستيم و كجا رسيده‌ايم. اميرخاني به عنوان يك روشنفكر، اين مسير را طي كرده است. نه كلام‌اش را به واسطه محتواي كتاب، درگير عدد و رقم اقتصادي كرده و نه مانند بسياري از تحليل‌‌هاي اديبان و هنرمندان درباره امورات اجتماع، در عالم انتزاع سير كرده است. خودش مي‌گويد كارش «اِسِي» است نه «آرتيكل». در آن، هم مي‌شود استقلال اجتماعي يك روشنفكر را ديد و هم به روز بودن‌ او را. روشنفكري كه واقعا به وضعيت پيرامون خود حساس است و علت را مي‌جويد نه اينكه معلول‌هاي علت را ناسزا گويد. نمي‌دانيم اين نگاه خاص، ناشي از تلفيق رشته‌ي تحصيلي اميرخاني (مهندسي مكانيك) با كارهاي ادبي او بوده يا از تجربيات ديگري نشات گرفته است. اما هرچه هست سرمشق جديدي‌ست از روشنفكري ايراني. سرمشقي كه در قالب كلامي جان‌دار، با زندگي در دنياي امروز همسوست و خواندن‌اش عزلت‌گزيدن نمي‌آورد.
در همين رابطه :
ماخذ: شماره‏ی 3 نافه (دوره جدید) و وبلاگ عقاب‏ها

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۸۰۹۰۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٥٦٣٨
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.