تاريخ انتشار : ١٢:١٦ ١/٦/١٣٩٠

سفر به جانستان کابلستان از جناب مصطفی فرهنگی
خواندن کتاب ، و لذت زاید الوصفی که در آن است از جمله چیزهایی است که من دوست دارم به قول فرنگی ها با دیگران share کنم (یعنی به اشتراک بگذارم(.

جانستان کابلستان ( آخرین کتابی که خوانده ام ) از آن دست کتابهایی است که خیلی نمیشود درباره ی آن توضیح داد . چرا که داستان نیست که بخواهم در یک خط یا یک پاراگراف خلاصه اش کنم . این کتاب سفرنامه ی رضا امیرخانی است به افغانستان.


جانستان کابلستان در حضرت باران
همین ابتدا تکلیف را روشن کنم که این کتاب را نباید با رمان های نویسنده اش مقایسه کرد. چرا که هر کدام از آثار امیر خانی شخصیت مستقلی دارند و البته محترم اند. اما جانستان کابلستان متفاوت است چون سفر نامه است ( قبلا سفرنامه داشته ) اما این سفر نامه برای یک سفر خارجی است که چندان هم خارج نیست. همین بیخ گوش خودمان است . افغانستان . . . افغانستانی که نزدیکی زبانی باعث شده است که چندان آن را خارج نپنداریم. ( مثل مکه و مدینه که انقدر زائر ایرانی زیاد است و انقدر مردم آنجا خوب فارسی بلدند که احساس نمیکنی به خارج رفته ای. ) اما چه چیز تو را وا میدارد ( یا بهتر است بگویم ترغیب میکند ) که این کتاب را بخوانی ؟ شما را نمیدانم ولی من اینگونه ترغیب شدم. ماجرا این بود : اول دنبال کتاب نفحات نفت میگشتم که هرچه در کتابفروشی های بزرگ و معتبر گشتم خبری نبود تا آخر سر در یک کتابفروشی در زیر زمین یک پاساژ پیدا کردم و کتابفروش ، که انسان آگاهی به نظر میرسید ( بر خلاف خیلی از لوازم التحریر فروشهای کتابفروش_نما ) گفت این هم هست میخواهی ؟ و منظورش از این ، جانستان کابلستان بود و خواستم و خریدم و البته گران هم خریدم ( چرا که به خاطر اشتباه کتابفروش آگاه در استفاده از دستگاه کارت خوان به جای شصت و پنج هزار ریال ، ششصد و پنجاه هزار ریال یعنی شصت و پنج هزار تومن از حسابم کم کرد که البته یک روز بعد متوجه شدیم و به خیر گذشت ) نفحات نفت را یکی از بستگان به امانت گرفت و من ماندم و جانستان . . . و مقدمه ای که هر خواننده ی علاقه مندی را میکشاند به جان کتاب. در دنیای شخصی ام علاقه ای به سیاست ندارم ولی از روی کنجکاوی ِ مایل به فضولی دلم میخواست جهت گیری سیاسی هنرمندان و کلا اهالی دیار شهرت را بدانم و امیرخانی در صفحه 21 کتاب اینگونه نوشت که : " انتخابات ، بد جور حوصله ام را سر برده بود. هر روز باید جواب سر بالا میدادم به چند خبر نگار که از دستشان در بروم. از آن طرف هر چقدر از دست خبر نگار میشد در رفت ، از دست مخاطب نمیشد در رفت. روزی دست کم سه _ چهار تماس داشتم از چپ و راست و هر دو گله مند که چرا چیزی نمینویسی. گپ میزدم باشان که کارم سیاست نیست و آن چه راه مفر است برای نظام ، ارتباط ِ غیر دولتی ِ مردم با ولایت فقیه است و " . . . چشمتان را درد نیاورم . همین فضولی مرا برای خواندن ، گرم کرد و با جناب امیرخانی رفتیم به سفر. سفری که مخاطب انقدر محرم است که با همراه اول (کتاب را بخوانید متوجه میشوید ) و لی جی ( علی جون _ پسر رضا ) همراه میشود. سفری که ما در آن میفهمیم که حقایق با غیر حقایق در مورد افغانستان خلط شده است . سفری که ما در آن میفهمیم " جوانمرد مردمانی هستند مردم این دیار " . سفری که در آن کمی با زبان افغانی آشنا میشویم ( مثل سفر به آمریکا با بیوتن که کلی انگلیسی یاد گرفتیم(. سفری که در آن میفهمیم سریال های مهران مدیری بیشتر از یوسف پیامبر دیده میشود. سفری که در آن فرهنگ میفهمیم ، سیاست میفهمیم ، اقتصاد میفهمیم.

جانستان کابلستان ، فقط کتاب خوبی نیست بلکه چیز خوبی است. جای این چیز، خیلی چیزها میشود گذاشت. چیزهایی مثل تجربه ، رفیق ، دایرة المعارف ، و سه تا نقطه که گویاتر خواهد بود.

جانستان کابلستان را بخوانید . لذت خواهید برد و . . . به هدف خواهید زد.
در همين رابطه :
. ماخذ: وبلاگ حضرت باران

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۸۰۹۰۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٧٠٦٥
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.