تاريخ انتشار : ١٥:٣٦ ٢٩/٧/١٣٩٠

حضور رضا امیرخانی در پارک ملت جناب شهیدی‌فرد و بازتاب‌هاش #61
توضیح سایت: فضای باز، گوگل پلاس و فیس‌بوک، علی‌رغم امکان جست‌وجو هنوز بین فضای عمومی و خصوصی سرگردان هستند. از همین رو مطالب داخل این شبکه‌ها در این صفحه و سایر صفحات ارمیا آرشیو نمی‌شوند. هم‌چنین نظرات پرشماری که روی سایت ارمیا رسیده‌اند، فقط به رضاامیرخانی داده خواهد شد و سایت ارمیا آن‌ها را منتشر نخواهد کرد.


===================================================
1
فردانیوز: همه حرفهای رضا امیر خانی در برنامه ویژه پارک ملت، من بدون حکم نویسنده شده ام
http://www.fardanews.com/fa/news/166313/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85
...-مهر90
متاسفانه برخی از جریانات سیاسی در کشور ما می خواهند رهبری فقط متعلق به آنان باشد . در حالی که رهبری متعلق به همه است و این تلقی دوستان جفا به رهبری است . این امر را من در سیستان در یافتم . وقتی که یک پسر که جنس قاچاق خرید و فروش می کرد و از سوی مرزبانان مورد هدف قرار گرفته بود برای تظلم خواهی نامه ای نوشته بود و می خواست نزد رهبری برود آنگاه بود که فهمیدم رهبری، رهبر «همه» است.زمانی که سفر سیستان را نوشتم چپ ها به من اعتراض کردند و زمانی که از دولت فعلی انتقاد کردم راست ها بر من شوریدند . در حالی که من در قالب های این دو جناح نمی گنجم و به اصطلاح آدم دست ساخته این 2 جریان نیستم.
برنامه دیشب پارک ملت مهمان ویژه ای داشت که در این سالها کمتر در مقابل دوربین زنده تلوبزیون حاضر شده بود  و اما برخی از اظهار نظر های صریح او همواره با عث گمانه زنی های بسیاری درباره گرایشات سیاسی وی شده بود

به گزارش فردا، رضا امیرخانی نویسنده رمان های مشهوری چون «من او»،«ارمیا» و« بی وتن» و... دیشب در پارک ملت روبروی شهیدی فر نشست و از هر دری سخن گفت . مهمترین بخش سخنان او به کتاب داستان و سیستان بر می گشت که روایت گر سفر رهبر انقلاب به سیستان بود . امیرخانی در باب این کتاب گفت: متاسفانه برخی از جریانات سیاسی در کشور ما می خواهند رهبری فقط متعلق به آنان باشد . در حالی که رهبری متعلق به همه است و این تلقی دوستان جفا به رهبری است . این امر را من در   سیستان در یافتم . وقتی که یک پسر که جنس قاچاق خرید و فروش می کرد  و از سوی مرزبانان مورد هدف قرار گرفته بود برای تظلم خواهی نامه ای نوشته بود و می خواست نزد رهبری برود آنگاه بود که فهمیدم رهبری، رهبر «همه» است

وی در خصوص مواضع سیاسی خود نیز گفت : من متعلق  به چپ و راست نیستم. زمانی که سفر سیستان را نوشتم چپ ها به من اعتراض کردند و زمانی که از دولت فعلی انتقاد کردم راست ها بر من شوردیدند . در حالی که من در قالب های این دو جناح نمی گنجم و به اصطلاح آدم  دست ساخته این 2 جریان نیستم.

مهمترین محورهای سخنان امیرخانی در پارک ملت به این شرح است:

*داستانی را که انتهای آن معلوم باشد را هرگز نمینویسم. چرا که می خواهم مانند مخاطب با آن درگیر باشم. فی المثل برای پدر داستان «من او» کلی برنامه داشتم ولی او در فصل سوم داستان در سفر فوت شد و خود من یکی از عزاداران او بودم.

*من هرگز احساساتی نبوده و نیستم چرا که جهان برپایه عقلانیت بنا شده است.

*در خانه مطلب نمی نویسم و مثل نویسندگی را مانند هر شغل دیگری خارج از منزل پی می گیرم.

* من نویسندگان را به تعبیر قرآن مانند زنبور عسل می دانم که خدا بهآنها گفت در بلندب سکنی  کن و در را ه خدا سکوک کن و عسلی را بساز که شفایی برا ی مردم باشد . نویسنده هم این چنین است و اگر می خواهد شفایی برای مردم باشد باید از همه میوه ها و گل های جلمعه خود شهد برچیند.

*ازمردم می خواهم با هم خوب باشند و خط کشی های کاذب بین خودشان ترسیم نکنند. همه ما باید قدر کشور و دین خود را بدانیم.

*درباره  کتاب «نفحات نفت» باید بگویم یک فصل از این کتاب حذف شده است؛ مسئولی که در آن دوره _ دولت نهم _ این فصل را حذف کرد با من تماس گرفت که من صلاح تو را بهتر می‌دانم و بهتر است این فصل حذف شود. حالا بعد از یکسال او با من تماس می‌گیرد که من این فصل را حذف نکردم، من پیشنهاد دادم!

*من با این کتاب‌هایم به استقبال قیامت و مرگ می روم و با این چند کتاب در قبر حاضر می‌شوم ژون اعمال من محسوب می شوند، این آقای مسئول هم با همین فصل حذف شده و حذفیاتی که از کتاب و کتابهای من داشته در قبر خودش قرار می‌گیرد. من از کارم دفاع خواهم کرد و او هم باید.

*مشکل ممیزی در هر دوره ای وجود داشته اما مشکل ما با این آقایان این است که هرگز حاضر نیستند با ما صحبت کنند مطمئنا ما اشتباهات و اشکالاتی داریم اما این اشکالات باید در گفتگو به یک فصل مشترک برسد نه اینکه کسی را که ما نمی شناسیم در اثر ما دست ببرد.

*من عاشق آدم هایی هستم که پروانه و پرنده روی دست هایشان می نشینند و نه آنهایی که باز شکاری روی شانه شان می نشیند. فرق من با آدم مسئول این است که من خودم هستم و او با حکم در آن جایگاه نشسته و من بدون حکم نویسنده شده ام.

* در خصوص علی کریمی باید بگویم او قابل احترام است چون 70 میلیون ایرانی را دریبل زده و در یک رقابت سالم به موقعیت فعلی رسیده اما آن مسئول فدراسیون با یک حکم در آن صندلی نشسته است.
===================================================
2 تا 7
خبرآنلاین:
http://www.khabaronline.ir/detail/179329/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF--/%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8
تابناک:
http://www.tabnak.ir/fa/news/198418
شبکه ایران
http://www.inn.ir/NewsDetail.aspx?id=86370
انتخاب
http://www.entekhab.ir/fa/news/41889
نسیم
http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=285149
آینده
http://www.ayandenews.com/news/38349/
جام نیوز
http://jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=21719
مجنون نیوز: رهبری متعلق به همه مردم است
http://www.majnoonnews.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=1537:---qq--q-q-&catid=7:1388-07-11-15-52-15
آیینه نیوز: انتقاد رضا امیرخانی به تک صدایی در رسانه ملی
http://aeenenews.com/content/news/show/2158/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%DA%A9_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%D8%B3%D8%A7
%D9%86%D9%87_%D9%85%D9%84%DB%8C/
روزنامه ایران
http://www.iran-newspaper.com/1390/7/30/Iran/4919/Page/27/Index.htm
وطن امروز
http://www.vatanemrooz.ir/1390/7/30/VatanEmrooz/764/Page/7/
تهران امروز
http://khabarfarsi.com/ext/1350976
(توضیح سایت: در برنامه هیچ صحبتی راجع به منشور اخلاقی نشده بود. صحبت راجع به این گونه شلتاق‌ها بیش‌تر باعث طرح آن می‌شود.)

===================================================
8
روزنوشت تنهایی: ...
http://roozneveshte-tanhayi.persianblog.ir/post/67
گل مرداب-مهر90

چه قدر خوب... رضا امیرخانی در تلویزیون...

روز عجیبی بود.

سلامتی...

خدایا شکر
===================================================
9
کورسو: امیرخانی نمی‌خواهم استامینوفن تولید کنم
http://manaftab.blogfa.com/post-382.aspx
انار-مهر90
رضا امیرخانی من را یاد خودم می اندازد . رضا امیرخانی برای من مثل خانواده ام است. خانواده ای از جنس سمپاد. انگار همه ی ما سمپادی ها یک جورهایی شبیه همیم و دردهای مشترک داریم. خوشم می آید از رضا امیرخانی چون حرفش را می فهمم و حرفم را می فهمد.

امشب رضا امیرخانی توی برنامه ی پارک ملت مهمان بود. و من مشتاق دیدارش بودم. وقتی شروع به حرف زدن کرد انگار که کلی خاطرات توی مغزم هی مرور می شد و هی یاد خودم و سمپاد می افتادم. رضا من را برد به دبیرستان . من را وصل کرد به ریشه ام . به سمپاد . و دلم تنگ شد برای آن فضا و آن آدم ها و "خودِ" آن سال هام.

آخ سمپاد... عشق همه ی ما...


از هفت سالگی و سی سالگی گفت. و من دارم به سی سالگی فکر می کنم الان.

از منظومه ی فکری گفت و من دارم به این فکر می کنم که چقدر راست است و درست.

و من دارم به جزء جزء رفتار امیرخانی سی و هشت ساله فکر می کنم. سمپادی باهوشی که "فکر" می کند و دوتا بچه هم دارد!

من همه اش دارم به خودم فکر می کنم.آی رضای امیرخانی ... من را به یاد خودم انداختی... ===================================================
10
سید یاسر: تلخ شده‌ای آقای امیرخانی، تلخ
http://sedyaser.blogfa.com/
سید یاسر-مهر90
تلخ شده ای آقا رضای امیرخانی...تلخ!

شما را در پارک ملت به تماشا نشستیم و به همان بهانه چند خطی عقده گشایی کردیم.

آقای امیرخانی!
تکلیفت را با این "فرهنگ"ی که خود را متعلق به آن می دانی و "سیاست"ی که زاییده "فرهنگ" می خوانی و متعلقینش را منفعت طلب، روشن کن. ما که هیچ، حتی عقلای دورو برمان هم گیج و منگ از این استدلال های خنده آور و بی معنا شده اند و هیچ کس نمی فهمد چه اتفاقی افتاده است؟!
رضا امیرخانی خود را متعلق به فرهنگ می داند، اما تعریف "سیاستمدار" را از رسانه می گیرد. اسلام"سیاسی" بودن و "سیاستمدار" بودن را برای اولیاء خود به کار میگیرد و در زیارت جامعه کبیره و در وصف معصومین "علیهم السلام"، ایشان را "ساسة العباد - سیاستمداران بندگان خدا" معرفی می کند. اما رضا امیرخانی بر طبل فرهنگ می کوبد و "سیاست" را با "سیاست جهانی" معنا می کند و می گوید"من سیاسی نیستم. سیاست در معنا و مفهوم جهانی به کسی می گویند که منفعت سیاسی داشته باشد(نقل به مضمون)
مشخص نیست این فرهنگی که رضا امیرخانی از آن دم می زند کدام فرهنگ است؟! آیا رضا امیرخانی از فرهنگ انقلاب دم می زند؟ اگر او از فرهنگ انقلاب سخن می گوید، مگر در این فرهنگ، تعریفی از سیاست وجود ندارد؟ مگر نه آنکه اولین درس انقلاب ما همان جمله مدرس بزرگ انقلاب، "سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست" بود؟ حال چه شده که امیرخانی، فرهنگ و سیاست را دو مقوله ی جدای از هم می داند و منفعت سیاسی ندارد و سیاستمداران را اینگونه توصیف می کند؟ مگر نه این است که در رأس این فرهنگ وسیاست، نائب امام زمان قرار دارد؟ در مکتب خود رضا امیرخانی که سیاست زاییده فرهنگ است، جوابگوی این سیاست و سیاستمداران لجن مالِ ذهن او، چه کسی باید باشد؟ غیر از مادر این سیاست و سیاستمداران، یعنی فرهنگ و فرهنگیان؟

در اتفاقات سال 88، همه ی نگاه ها به نویسنده "داستان سیستان" بود تا او هم در کنار بقیه ی سربازان انقلاب هم صدا شود و از جایگاه ولایت دفاع کند. اما او همه را نا امید ساخت به دماوند و سفرهایش پرداخت تا خدا نکند حرفی بزند و حرفی هم نزد و ما هم یاد گرفتیم و دیدیم که می توان از "ره بر" نوشت و نویسنده مکتب "انقلاب" بود و در امتحانات سخت جا زد و کنار رفت. می توان باهوش و باذوق ترین نویسنده ی این مکتب بود و بسیاری از معادلات ساده را نفهمید. می توان نخبه بود و فتنه سال 88 را دعوای این وری و اون وری تحلیل کرد. می توان دلسوز هویت و تمدن اسلام بود و بین فرهنگ و سیاست و فرهنگی و سیاسی، فرسنگ ها فاصله قائل شد...

به هر حال

شما که در پارک ملت از در و دیوار و اصول و فروع و ربط و بی ربط سخن گفتید و ما متوجه نشدیم دردتان چه بود؟ دردتان ممیزی ارشاد بود؟ یا عدم وحدت بین انقلابی و ضد انقلاب؟ دردتان مورد تهاجم واقع شدن هاشمی ِ معلوم الحال بود و یا...؟!
نفهمیدیم ولی یک چیزی را خوب فهمیدیم و همان مطلبی که آخر "پارک ملت" راجع به آن سخن گفتید. "جایگاه ره بر"...این را خوب فهمیدیم که در فرهنگ شما جایگاهی بر خلاف فرهنگ انقلاب برای "ره بر" تعریف شده. و به همین خاطر است که در تحلیل شرایط سیاسی و فرهنگی، فاصله ی زیادی با مطالبات "ره بر" دارید...مراقب خودتان باشید...
یا علی مدد...
===================================================
11

وضعیت حال روز و امروزه ما: با رضا امیرخانی در پارک ملت
http://mojnia3.blogfa.com/post-203.aspx
مجتبی-مهر90

سلام

یک بیوگرافی  ، آثار   

 

از حدود ۱.۵ ساعت برنامه گزیده های را کم کم اینجا قرار می دهم 

گوشه های از صحبت های رضا امیر خانی با شهیدی فر در برنامه پارک ملت 27/7/1390

 

 


 

کلیپ اول

ورود به برنامه پارک ملت  ، گفتن اینکه کت نمی پوشه چون نمی خواد نماینده مجلس بشه! و اینکه بی اجازه وارد منزل مردم شده -از طریق قاب تلوزیون- دین پدرانمان را نباید داشته باشیم و...بمدت ۱ دقیقه و چهل ثانیه  فرمت موبایل

کلیپ دوم

 نظر رضا امیرخانی در مورد جنگ و حضرت امام  اینکه جنگ پنجره ای بود رو به بهشت... عهدش با خوانندگان فقط راست گویی ونام بردن از شهیدان اول و دوم و سوم و جهارم و پنجم

صحبت از رفسنجانی و دفاع از او در خصوص نگرش بقیه ... ۴ دقیقه و سی ثانیه  حجم : ۶.۳ مگابایت

کلیپ سوم

 معرفی رضا امیرخانی توسط یک کلیپ ... پرسپولیسی بودن ۲ آتیشه ، عاشق کیمیایی و حاتمی کیا و علی حاتمی ، گشتن تمام ایران و ۲۲ کشور خارجی تنها و با همسر ، میگن خانواده متمولی داره ... همسرش دختر ریس سابق کانون فکری نوجوانان بوده ....

اهل جواب به منتقدان نیست  ، تو جلسات یکی دیگه که شبیه اش است جای خودش می فرسته

و تکذیب کردنش در مورد داستان زندگیش

 حدود ۴ دقیقه با حجم ۵.۶ مگابایت فرمت موبایل

کلیپ چهارم

 دعوای سنت و مدرنیته که صداو سیما به اون دامن میزنه  ،  انقلاب اسلامی و سنت و هویت ، آی مردم بانک یک پدیده صهیونیستی است ...،    مردم را وادار کردیم مچ بگیر شوند

کلیپ پنجم

که انتقاد از صداو سیما بوده

از اینجا به بعد کل صحبتهاشو بدون دخل وتصرف قرار دادم


کلیپ ششم    14 مگابایت  5 دقیقه                          کلیپ هفتم  


کلیپ هشتم        19 مگابایت                              کلیپ نهم


===================================================
12
شاید حرفم اشتباه باشد: یک باغ پر از آواز
http://bagheavaz.blogfa.com/post-56.aspx
مهرداد-مهر90
آقای امیر خانی رو راست باشیم. حالا حتما خودتان می‌دانید که آن موقع کاری  که نباید می‌کردید را کردید و آن روز شما پله‌ای شدید تا امروز آنچه که در کتابتان گفتید نباشد. حق داشتند کسانی که به شما اعتراض کردند، چون آنچه را که شما در آینه ندیدید آن‌ها در خشت خام دیده بودند و حالا حتما می‌دانید که آنچه گفتید نه بود و نه هست.
===================================================
13
کتاب ناب: صداقت رضا امیرخانی در تعهد
http://ketabenaab.com/?p=1187


برنامه “پارک شهر” با کارگردانی واجرای آقای شهیدی فر مدتی است متفاوت با سایر برنامه های سیما، تلاش کرده مطالبی را بازتاب دهد که کمتر در سایر برنامه ها دیده و شنیده می شود. در فرصت بیش از ۲ساعت برنامه از حدود ساعت ۲۳ تاحدود ساعت ۱/۳۰بامداد از شبکه یک سیما، امکان بررسی دقیق تر موضوعات گوناگونی که طرح می شود را فراهم می کند.

هم مجری و هم نوع مهمانان علیرغم زنده بودن اجرا، فارغ از برخی منع های خوساخته و احیانا واقعی وو الزامی، به زوایای بیشتری از مطالب وموضوعات می پردازند. مطالبی طرح می شود که بدون تردید اگر به صورت ضبط شده باشد، بعید است بتواند اجازه پخش پیدا کند. گرچه علی القاعده مهمانان مراحل تایید برای حضور در برنامه زنده را باید طی کنند، اما اگر بازهم با دیدی وسیع تر به مسائل نگاه شود، به نتایج مفیدتری می تواند دست یابد وتاثیرگذار تر باشد.



در ساعات پایانی روز ۹۰/۷/۲۷ (جهارشنبه شب) این برنامه با حضور آقای “رضا امیرخانی” نویسنده شناخته شده حوزه ادبیات اغاز شد و تا حدود ساعت ۲ بامداد ۹۰/۷/۲۸ استمرار یافت. موضوع بحث درمورد این نویسنده واثارش بود. از دلیل نام گذاری خاص اثار وی تا میزان استقبال مخاطبان، مشکلات ممیزی و…. مجری در مواردی تلاش داشت تا این تایید را از مهمان برنامه بگیرد که وی ناگزیر است به خاطر نظر وحفظ مخاطبان، محافظه کارانه تر برخورد کند.

او به صراحت ایام دفاع مقدس را “راه بهشت” نام نهاد و از تحذیر آقای شهیدی که این تعبیر شما باعث پشت کردن مخاطبان به اثارت خواهد شد، بیان کرد که من به عنوان نویسنده فقط یک تعهد به مخاطبانم دارم و ان چیزی نیست جز “صداقت” صداقت را همان کاری معرفی کرد که حضرت امام خمینی(ره) با قبول اتش بس ان را به عنوان جام زهر توصیف کردند، ولی چون از تمام اجزای ان پیام صداقت عیان بود،به فکر احدی از مخاطبان ایشان نرسید که این پذیرش چگونه با بیانات قبلی ایشان در ایام ۸ ساله جنگ، قابل جمع است.

برخورد برخی مسئولین از جمله تصمیم گیرندگان باید ونباید پخش برنامه ها و…را این چنین تعبیر کرد که خودشان برای مخاطبان شان “انتخاب احسن” می کنند ومخاطب فقط باید “اتباع” کند. ابراز نگرانی شدید از این که برخی کسل های موجود در میان جامعه ایران می تواند تبدیل به گسل های متعددی شود واز این که عده ای بجای رفع کدورت فقط علاقه مند به تعمیق این گسل ها هستند،از دیگر محور های این بحث بود.


وی درمورد داستان سیستان گفت که الهام من درمورد این کتاب گفتگوبا فردی بود که به قاچاق می کرد و تظلمی برای رهبری آورده بود. که رهبری رهبر همه است و نه رهبر بخشی خاص…. از الزام به حذف بخشی از کتاب نفحات نفت دلگیر بود که نه از این که چرا ممیزی هست، بلکه شکل اجرای آن چرا این گونه است؟



انشاءالله به زودی درمورد خودی وغیرخودی درحوزه فرهنگ، مسئله ای که به نظر می رسد در مقام عمل از سوی عده ای که فقط خود را می بینند، تبدیل بوسیله حذف نیروهای انقلاب و محرومیت بهره گیری از ظرفیت های بخش زیادی از دست آوردها و سرمایه های انقلاب شده است، مطالبی خواهم نوشت.

===================================================

14
24: شب گاف های مجری
http://24onlinenews.ir/news-7868.aspx
...-مهر90

فرهنگی  - شب گذشته برنامه «پارک ملت» میهمان خاصی داشت که حرفهایش تنها در حوزه ادبیات و نشر نبود، بلکه علاوه بر انتقاد از فضای سیاسی کشور، از رسانه ملی، وضعیت مدیران یک شبه و همچنین وضعیت ممیزی سینما و کتاب انتقاد کرد.

به گزارش «24»، رضا امیرخانی، نویسنده خوش قلمی که آثارش همواره در رده پرفروش​های حوزه نشر قرار دادشته، چهاشنبه شب میهمان برنامه «پارک ملت» بود.

 او در بخشی از این برنامه، نگاه مچ گیری حاکم در کشور را محصول برنامه های تک بعدی رسانه ملی دانست و گفت: تا وقتی یک صدا از رسانه ملی به گوش می​رسد و در هر دوره ای تصمیم گیران دوست دارند همه مثل آنها فکر کنند، این مچ گیری ها در کشور رشد می کند و مردم هم می​آموزند.

وی افزود: باید اقوال گوناگون اجازه حضور در صداوسیما و بیان نظرات خود را داشته باشند تا مردم خودشان بهترین را انتخاب کنند نه اینکه برخی مدیران تصمیم بگیرند مردم چه کسی را بیینند و چه حرفی را بشنوند. این نگاه حاکم در رسانه ملی باید اصلاح شود.

مجری برنامه «پارک ملت» که مثل همیشه در مقام دفاع از رسانه ملی باید سخن می گفت: گفت زیاد هم اینطور نیست و شاید فضای رسانه های مجازی اینطور باشد که امیرخانی تاکید کرد: رسانه ملی باعث و بانی این نگاه تک بعدی است و مچ گیری را نشان مردم می دهد. آدم هایی که برای مثال تمدن غرب را منکر می شوند خودشان در همه همان بدیهایی که عنوان می کنند گرفتار می شوند و این محصول برنامه های رسانه ملی است که نمی شود با چند مناظره داغ و سیاسی این نگاه یکسویه را برطرف کرد.

وی در همین زمینه گفت: من با همین نگاه می توانم به برنامه شما گیر بدهم که این پرچم هایی که در دکور گذاشته اید چگونه نماد فراماسونری و تبلیغ صهیونیست و...است! حتی اگر شما دکور را تغییر دهید باز هم می توانم آسمان ریسمان کنم و...

به گزارش «24»، امیرخانی  در بخش دیگری از این برنامه با دیدن تصویر حاتمی​کیا؛ از او به عنوان یکی از صادق​ترین آدم های روزگار ما یاد کرد و گفت امیدوارم فیلم او به زودی اکران شود، آن ادمی که نشسته و از طرف خودش صلاح دیگران را تشخیص می​دهد که مردم این فیلم را نبینند کاش این نکته را دریابد که باید این اجازه را به مردم بدهد که خودشان تاثیر این فیلم را بر خود تجربه کنند.

وی همچنین به همه مخاطبان برنامه تماشای «یه حبه قند» را سفارش کرد و گفت: این فیلم یک فیلم آرام و دلنشین است که در فضای فعلی کشور به ما یاد می دهد دیگران را قضاوت نکنیم و حتما باید این فیلم را تماشا کرد.

بنابراین گزارش برنامه پارک ملت در دو بخش معرفی امیرخانی دو گاف جالب داد که امیرخانی به مجری برنامه گفت برای اولین بار است که این حرف ها را می شنوم. و مجری برنامه که اصرار داشت بگوید این رحف ها را همه می گویند، نپذیرفت که این اطلاعات برنامه شان غلط است.

در بخشی از این برنامه عنوان شد که امیرخانی شخصی شبیه به خود را در برخی جلسات نقد می فرستد و خودش حاظر نمی شود و در بخشی دیگر هم مجری برنامه گفت می گویند شما خیلی احساساتی هستید که هردوی این موارد با توجه به شناختی که اهالی فرهنگ از او دارند، کاملا غلط است.

بر اساس این گزارش، او در بخش دیگری از برنامه با در دست گرفتن کتاب «نفحات نفت» خود گفت: «یک فصل از این کتاب حذف شده است؛ مسئولی که در آن دوره _ دولت نهم _ این فصل را حذف کرد با من تماس گرفت که من صلاح تو را بهتر می‌دانم و بهتر است این فصل حذف شود. حالا بعد از یکسال او با من تماس می‌گیرد که من این فصل را حذف نکردم، من پیشنهاد دادم!»

وی ادامه داد: «من با این کتاب‌هایم به استقبال قیامت و مرگ می روم و با این چند کتاب در قبر حاضر می‌شوم ژون اعمال من محسوب می شوند، این آقای مسئول هم با همین فصل حذف شده و حذفیاتی که از کتاب و کتابهای من داشته در قبر خودش قرار می‌گیرد. من از کارم دفاع خواهم کرد و او هم باید.»

امیرخانی گفت: «مشکل ممیزی در هر دوره ای وجود داشته اما مشکل ما با این آقایان این است که هرگز حاضر نیستند با ما صحبت کنند مطمئنا ما اشتباهات و اشکالاتی داریم اما این اشکالات باید در گفتگو به یک فصل مشترک برسد نه اینکه کسی را که ما نمی شناسیم در اثر ما دست ببرد.»


وی با اشاره به آن مقام مسئول گفت: «من عاشق آدم هایی هستم که پروانه و پرنده روی دست هایشان می نشینند و نه آنهایی که باز شکاری روی شانه شان می نشیند. فرق من با آدم مسئول این است که من خودم هستم و او با حکم در آن جایگاه نشسته و من بدون حکم نویسنده شده ام.»
 

وی در این برنامه همچنین از فوتبال و پرسپولیس گفت و در خصوص علی کریمی اظهار داشت:«او قابل احترام است چون 70 میلیون ایرانی را دریبل زده و در یک رقابت سالم به موقعیت فعلی رسیده اما آن مسئول فدراسیون با یک حکم در آن صندلی نشسته است.» 

===================================================

15 

نانازی بانو: یکی از ثلاثی‌ها
http://nabat.blogfa.com/post-892.aspx
...-مهر90

دیشب حس نویسنده دوستانه بهم دست داده بود تا ساعت ۲ نیمه شب نشستم پای برنامه زنده پارک ملت! خوبیش این بود که برنامه زنده بود و مجال سانسور واسه مدیر شبکه وجود نداشت. مهمانشونم رضا امیر خانی نویسنده و داستان نویس بود. خیلی خوب بود. یعنی از اون برنامه های خشک و حال بهم زن نبود! دوست داشتم. هر سوال و حرفی که مجری برنامه می کشید جلو ، اون آقا یه جواب براش داشت و  خیلی صریح صحبت می کرد ولی صراحتن بیان نکرد که طرفدار مشائیه. خودم استنباط کردم که می تونه اینطور باشه. خیلی راحت اسم شجریانو اورد و گفت به صداش علاقمندم! یه جایی هم از ممیزی ارشاد انتقاد کرد و ... انتظار داشتم طبق معمول اینجور برنامه های زنده وسط صحبتهاش بیاد یه آهنگ و گل نشون بدن و بگن برنامه به دلیل نقص فنی و از این جور بهانه ها دچار مشکل شده و آقای امیرخانی شما رو به خدا سپرد و از این حرفا! ولی نشد! امیرخانی هم خیلی رک و راست گفت من خواهش می کنم این همه دانشجوها و بچه ها رو می برید سفر مکه و حج . بیاید ببرید ایرانو نشونشون بدید. خوب نیست بچه ایرانی وقتی کشورشو  ندیده بره مکه و مدینه رو ببینه! حرفش منطقی بود کاملا! فقط یه چیز که توی نظر من زیاد جالب نیومد برتر دونستن زبان عربی نسبت به فارسی بود. به شدت علاقمند بود که ثابت کنه زبون عربی خیلی جامع تره! خودش هم به ۲۱ کشور سفر کرده بود و به قول خودش به این نتیجه رسیده بود. مثالش هم یکیش این بود که وقتی رفته بود به یکی از کشور های عربی توی آرایشگاه آرایشگر ازش پرسید: مع الاستشوار؟!! بعد این خوشش اومده بود که سشوار رو اینجوری صرف کرده بود!! یا به نوشته های عربی پشت روغن نباتی اشاره کرده بود! حالا اگه واقعن هم اینطور باشه من دوست ندارم این حقیقتو بیان کنم تا اسباب سوء استفاده عرب ها شه! به نظر من که زبان خیلی دو گانه ایه!

خیلی خوبه که نویسنده ها اینقدر راحت و کامل حرف می زنن. نه سکته ای توی حرفاشون هست و نه نیاز به فکر کردن دارن. به همون سرعتی که فکر می کنن حرف می زنن و به قول خود امیرخانی به همون سرعت هم تایپ می کنن!

===================================================

16
دو دانش جوی حرف دار: پارک ملت زبان فارسی امیرخانی
http://harfdar.mihanblog.com/post/122
امیر بیدختی-مهر90

دیشب (چهارشنبه شب بیست و هفت مهر نود) در برنامه ی پارک ملت آقای مهمان و میزبان در یک بحث کوتاه به این نتیجه رسیدند که زبان فارسی زبانی ضعیف است و زبان عربی قوی ترین زبان دنیاست!

میهمان که از قضا از نویسندگان پرفروش نیز هست در توجیه هنجار گریزی هایش از رسم الخط فارسی و واژه سازی های خودسرانه – که از قضا بسیار توی ذوق می زند و در بسیاری از موارد دل نشین نیز نیست- بهانه می آورد که واژه گزینی باید از سوی کسی صورت گیرد که با مردم زندگی کرده است (به مضمون) نه یک کمیسیون که در جایی نشسته اند. به این ترتیب به فرهنگستان زبان فارسی نیز تعریضی می زند.




لازم است نکاتی را یادآور شوم

* زبان فارسی از زبان های هندواروپایی است و زبان عربی از زبان های سامی. در متنی نوشته شده به دست دکتر محمود حسابی خواندم که زبان های سامی به علت ماهیت اشتقاقی، بیش از 2.5 میلیون واژه نمی توانند تولید نمایند. اما زبان های هندواروپایی که فارسی و برخی زبان های اروپایی از آن جمله اند، واژگان را به روش ترکیب چند واژه ی پایه که از مصادر بی شمار گرفته می شود و پیش وند ها، پس وند ها و میانوند ها می توان ساخت. در همان متن آمده  است که ظرفیت تولید واژه در این زبان ها 22 میلیون واژه است. از این رو زبان های سامی نمی توانند در دوران نوین مورد استفاده قرار گیرد و مخصوصا زبان علم جدید باشند.


* فرهنگستان زبان مترادف های مناسبی برای کلمات بیگانه معرفی می کند.برخی جا می افتند و برخی متروک و انگشت نما می مانند. معمولا نوع دوم مورد توجه قرار می گیرد و از این رو فرهنگستان نا کارامد جلوه می کند. برای رفع این تهمت برخی کلمات پیشنهاد شده که کاملا رایج هستند را معرفی می کنم: کارمند، اداره، دانشگاه، دانشکده، راننده، فرودگاه، هواپیما، نقطه تکین، برد، دامنه، یک به یک، بسپار، تکپار، صفحه کلید، چاپگر، صداوسیما، پردازش، واژه پرداز، خودکار، تنش(به جای tension)، پیشنهاد، نرم افزار، سخت افزار، ... .


*  ممکن است این که ساختار زبان فارسی مانند عربی صرف و نحو و مانند زبان های اروپایی گرامر منسجم مکتوب ندارد، این شبهه را به وجود آورد. این ایراد وارد است و به علت تقلید در تهیه ی این نظم بوده. به هر رو این مورد خللی به ارزش زبان فارسی وارد نمی کند.


*  این که قرآن به زبان عربی نازل شده است، به خودی خود نمی تواند علتی بر فخر زبان عربی به زبان های دیگر باشد. زیرا در این کار علل بسیار زیادی دخیل است.


*  شنیده ام در کشور فرانسه به کار بردن کلمه ی Email به جای معادل فرانسوی آن، در یک روزنامه حتی می تواند به حذف مجوز نشریه منجر شود. حال در ایران و در رسانه ی ملی، مجری با لحنی کاملا با کلاس و با حالتی حق به جانب می گوید:«بله این حرف شما درسته، زبان فارسی که هممون دوستش داریم و به اون افتخار هم می کنیم، اما زبانی دارای مشکل است (از لفظ مطمئن نیستم) و زبان عربی همچنان! برترین زبان دنیا است.» بعد هم میهمان با چند دلیل نقلی از جمله اینکه آرایشگری عرب در دیدار با ایشان «سشوار» را به باب برده و  کلمه ی «استشوار» را ساخته، فضل زبان عربی بر فارسی را اثبات کرده و دیگر خر رفته است و رسن برده!


*   ... نکات دیگر هست که اگر فرصتی دست داد و لزومی احساس کردم می نویسم.


*  تنها برای آشنایی می گویم که من خودم با عربی روزمره و مکالمه، عربی رسمی رایج، عربی قرآن آشنا هستم  و تا حدی بیشتر از مقدار رایج در مدارس صرف و نحو خوانده ام و شعر و نثر ادبی معاصر عرب را نیز خوانده ام.

پ.ن. راستش قبلا از غرور او زیاد شنیده بودم اما آن ها را حمل بر اغراق می کردم و از باور سرباز می زدم. امشب تا حد زیادی برای باور کردن آمادگی پیدا کرده ام.

پ.ن. من هیچ کاری به مواضع سیاسی آقای امیرخانی ندارم و حتی دقیق نمی دانم چیست. با جست و جویی در اینترنت فهمیدم موضوع جلسه ی دیشب قدری سیاسی و جنجالی بوده!

پ.ن. این ها هیچ ربطی به مسائل سیاسی ندارد و مکتب ما همچنان مکتب عزیز اسلام است.

===================================================

17

خبرگزاری دانشجو: برداشتی آزاد از صحبت های امیرخانی در پارک ملت
http://www.snn.ir/news-13900728057.aspx
...-مهر90

امیرخانی در برنامه «پارک ملت» بعد از تعريف و تمجيد از شجريان، نویسنده‌ها را مانند زنبور عسل توصيف كرد و گفت كه طبیعتشان این است که بر گل‌های متنوع بنشینند تا بتوانند عسل تولید کنند و اگر بر یک گل بنشینند آسپیرین تولید می‌کنند!

 

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ چهارشنبه شب از قاب تلویزیون و در برنامه پارک ملت انتظار دیدن هر کسي را داشتیم بجز امیرخانی!
 
البته دلیل خاصی ندارد و بیشتر عدم حضور نویسندگان در محافل تصویری مانند تلویزیون باعث این انتظار بوده است.
 
از این مطلب که بگذریم برخی جهت گیری ها و صحبت های امیرخانی در این قاب در نوع خود دور از انتظار بود، که البته می توان دلیل آن را پنهان  شدن هر نویسنده رمان پشت بافته های ذهنی خود دانست و این که این بافته ها چقدر در ذات نویسنده ریشه دارند خود جای تحلیل دارد.

یکی از صحبت های این نویسنده در پاسخ به سوالات شهیدی‌فر بحث موسیقی بود که وی بعد از اشاره به موسیقی های سنتی که مورد علاقه اش بود به خوانندگان آنها نیز اشاره کرد و نام خواننده مشهوری چون شجریان را فراموش نکرد!
 
این موضع بسیار عجیب (البته از دیدگاه ما) زمانی رخ می دهد که خواننده مذکور به پایه ثابت رسانه های بیگانه و ضد انقلاب تبدیل شده و بر روی آن بسیار تبلیغ می شود.
 
در پاسخ به این موضع آقای امیرخانی همین بس که آقای امیرخانی! امامی كه این قدر از ایشان دم می زنید و حرکت خود را در راه و منش او می بینید جمله ای کلیدی در وصیت نامه اش دارد که شما ندیده اید! و آن این است: ملاک حال فعلی افراد است، اینکه نوای مناجات شجریان هر ساله مهمان خانه هایمان بوده درست، این که شجريان و حنجره اش هنر ایرانی را به جهان نشان داده، درست!
 
اما حرف امام خود (ره) را چه می کنید!؟ مگر این نظام و این انقلاب به هر هنرمندی تعهد داده است که تا آخر خط از او حمایت کند؟!

در ادامه صحبت های امیرخانی بحث به داستان «ده روز با رهبر» کشیده شد، رضا امیرخانی درباره داستان و نحوه شکل گیری اش بسیار شفاف توضیح داد و در این خلال به پیشنهادی بودن این مسیر و نه انتخابی بودن آن اشاره کرد.
 
وي همچنین از انگیزه عجیب خود برای نوشتن این کتاب نیز گفت که تا روزهای پایانی سفر هیچ انگیزه و موضوعی برای نوشتن کتاب نیافته و فقط جمله یک قاچاقچی که مورد ظلم قرار گرفته بود برایش انگیزه زا می شود.
 
این که آیا این موضوع خوب است یا بد هدف این بحث نیست بلکه هدف این بحث شناخت ریشه های فکری امیرخانی و جهت گیری او نسبت به آرمان های نظام است.
 
او «ره بر» را برای همه می داند و این نیز جای تقدیر دارد اما تاکید بر اینکه «رهبر» همان «ره بر» است ولا غیر، نقطه آغاز بحث است! یعنی رضا امیرخانی جایگاه ولایت فقیه را فقط از دید یک ره بر می بیند و نه یک جایگاه الهی که در ریشه های فلسفی ما به آن اشاره شده است.
 
اساسا خواستگاه فکری این شخص بر اساس گفته هایش (تاکید می شود گفته هایش) منشا اجتماعی است و به جایگاه رهبر از دیدگاه اجتماعی می نگرد و نه از دیدگاه دین. ( بیش از این به باز کردن این بحث پرداخته نمی شود زیرا...)

نحوه برخورد امیرخانی با عکس حاتمی کیا در نوع خود جالب بود، وی او را بهترین در کار خودش می دانست، در این راستا نیز از تبلیغ برای فیلم های سینمایی این فرد هم کم نگذاشت.

وی در میان صحبتش بارها از لفظ گسل میان مردم یاد کرد و عامل آن را افرادی دانست که می خواهند بین افراد جامعه خط کشی کنند.
 
اميرخاني همچنین به این نکته اشاره نکرد که همان «ره بر» مورد نظرش بارها در صحبت هایش تاکید بر خط کشی جریان های داخلی با عوامل خارجی و داخلی دشمن کرده بود. 

در پایان این صحبت نیز امیرخانی در جواب سوال شهیدی فر که شما خود را در همه شرایط قرار می دهید تا مثلا مطلبی مناسب تهیه کنید، گفت: هر شغلی را به امری آسمانی و الهی نسبت می دهند مثلا قصابی را به حضرت ابراهیم که او اولین فردی بود که به اذن خدا قصابی کرد.
 
اميرخاني گفت: به نظر من نویسنده ها مانند زنبور عسل هستند و طبیعتشان این است که بر گل های متنوع بنشینند تا بتوانند عسل تولید کنند و اگر بر یک گل بنشینند آسپیرین تولید می کنند! 
 
سوال پیش آمده در این جا آن است که زنبور باید بر روی گل بنشیند ولی آیا گل  همان سوالی بود که شهیدی فر از ایشان پرسید !؟ معنای سوال شهیدی فر این بود که شما همه شرایط خوب و بد را تجربه می کنید تا بتوانید  این گونه بنویسید و مسلما با انطباق مثال امیرخانی بر این سوال نتیجه بسیار روشن است.
 
یعنی زنبور آقای امیرخانی هم بر گل می نشیند و هم بر دشمن گل! حال عسل تولید خواهد شد؟ قضاوت با شماست...!

===================================================

18
کتابخوار: قسمت هایی از صحبت امیرخانی در پارک ملت
http://www.ketabkhar.ir/fasl/2101/
...-مهر90

===================================================

19
تحلیل بیست: ریز بین باشید
http://tahlil20.blogfa.com/post-204.aspx
دبیرجلسه-مهر90

دیشب آقای رضا امیرخانی نویسنده ی مشهور کشورمان مهمان برنامه پارک ملت در شبکه یک سیما بود . وی آثار متعدد و خوبی تحت عناوین از به ، بی وتن و.. به تحریر در آورده است  و  بنا به گفته خودش برای نوشتن آثارش به بیش از 22 کشور سفر کرده است .

 امیرخانی به دلیل رنگ و بوی انقلابی آثارش خصوصا نوشته هایش درباره سفر به سیستان مقام معظم رهبری یکی از نویسنده های محبوب بود . متاسفانه در جریان فتنه 88 جزء ساکتین بود و به عنوان یک نویسنده ی مطرح اثری در دفاع از آرمانهای انقلاب از خود به جا نگذاشت . هر چند بعد از دو سال دیشب در قالب پاسخ به سوالات مجری برنامه به شکل غیر مستقیم  از این عملکرد خود دفاع کرد . وی وظیفه نویسنده در قبال خوانندگان را دروغ نگفتن و رفتار صادقانه با آنها عنوان نمود و حتی با اشاره به پرچمهای موجود در دکور برنامه ، به بحث توهم توطئه دامن زد و عملا با این کار توطئه های آشکار دشمن را انکار نمود .

فارغ از نقد گفته های دیشب وی ، یک نکته را باید به وی یادآوری نمود که : اگر وظیفه  نویسندگی بیان نکات ریز و حساس جامعه و آشکار کردن نقاط قوت و ضعف اجتماع بدانیم و در واقع نویسنده باید در تمام عرصه ها از خوانندگان خود جلوتر باشد . نویسنده باید در مواجهه با هر حادثه و اتفاقی در تشخیص و کیفیت برخورد با آن پیشرو باشد .

حال چطور می شود باور کرد عده ای در فتنه ، ظلم بزرگی را به مردم ایران تحمیل کرده  و ملت را چندین ماه مضطرب و پریشان نمایند ولی  امیرخانی به عنوان نویسنده ی ریزبین و صادق آنها را نبیند ؟ و حمایت آشکار دشمنان قسم خورده ی ملت را از عده ای مشخص حساسیت چنین نویسنده ای  را بر نیانگیزد ؟

در یک جمله باید گفت اگر صد کشور جهان را بگردی و صدها جلد کتاب با تیراژ میلیونی چاپ کنی اما در روز عاشورا نتوانی تشخیص دهی که باید در کنار عمر سعد و یزید باشی یا امام حسین (ع) هیچ کدام به ارزنی نمی ارزد و این تشخیص به دست نمی آید مگر با بصیرت !

===================================================

20

غروب سمپاد:جوابیه ای در جواب عزیز که سخنان امیر خانی را در پارک ملت بی دینی خواند
http://sampadarak.blogfa.com/post-30.aspx
علی دلاور-مهر90
اول از همه باید بگم ما فقط در ایرانیم که بدون چون و چرا از کسی تبلیغ می کنیم و مدام باید زیر علم یکی سینه بزنیم فلذا چندیست تصمیم گرفتم که دیگه برای کسی تبلیغ نکنم حتی رضا امیر خانی که گویا سوژر استار این وبلاگ شده ولی بعضی وقت ها یه حرفی بقدری غیر عالمانست که حتی اگه فردا امتحن فیزیک هم داشته باشی باید جوابشون را بدی یکی از این بحث ها در مورد یه دوستی هست که در وبلاگ خود چنین نوشت

((

سید یاسر-مهر90
تلخ شده ای آقا رضای امیرخانی...تلخ!
...

))

۱- دوست عزیز درسته که امیرخانی معنای سیاست مدار را معنای جهانی انگاشته ولی در مقابل او معتقد است که سیست مداران ما هم اسلامی نیستند بلکه جهانی اند ژس هیچ تناقض با داعی دین داشتن او ندارد

۲-باز هم همان اشتباه امیرخانی سیاست فعلی ما را منحرف شده از جریان انقلاب یا بهتر بگم همان جریان ((سیاست ما عین دیانت ماست دیانت ما عین سیاست))می داند ژس باز هم تناقضی وجود ندارد در رفتار او او معتقد است که باید جریان فعلی به همان صراط مستقیم که یکی است برود و معتقد است که سایت مداران ما عین متدینین ما نیستند تا به شعار فوق جامه ی عمل بپوشانند

۳-سال ۸۸ و خاموش امیر خانی را نیز در این وبلاگ مفصل در موردش گفتم اگر دوست داشتی سری بزن

یا حق

===================================================

21
پارک ملت روی کاغذ: آقای نویسنده در پارک ملت
http://parkmellat.blogfa.com/post-111.aspx
ستاره شعری-مهر90
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العرش العظیم وصل الله علی سیدنا محمد وآل الطیبین الطاهرین

در بخش ابتدایی برنامه قسمت دوم ما بی مار بیماریم پخش شد.

وبعد از آن جناب شهیدی فرد گفت گو را با آقای رضا امیر خانی نویسنده شروع کردند البته قبلش یه رزومه ی کاری از آقای امیر خانی پخش شد تا بینندگان بیشتر با ایشون وآثارشون آشناشوند.

آقای امیر خانی شما کمتر کت و شلوار می پوشید چرا؟

من دوبار کت وشلوار پوشیدم یه بار تو عروسیم یه بار دیگه هم الانه نمی خوام نماینده مجلس بشم که.

إ پس از فردا شب من دیگه کت نپوشم.

نه کت های شما مثل نماینده های مجلس نیست.

آقای امیرخانی ما کتاب های شما رو می خونیم گاهی اوقات احساس می کنیم آقای امیر خانی یه الفاظی به کار برده که دهانمون کج می شه موقع خوندنشون چرا؟

الفاظ فارسی همان طور که می دونید به گونه ای هست که نو نمی شه اگر ما همین طوری پیش بریم زبان های دیگه همین طور به زبان مون اضافه می شن .

چرا اسم کتاب هاتون رواین طوری انتخاب می کنید؟

همین طوری اتفاقی .

نه اگر یه کتاب بود می گفتیم بله ولی من او،از به؛بی وتن ،...همه همین گونه هستند.

بذارید تعریف کنم من ،او را که مضمونش این گونه بودنه که یک نوشته از طرف نویسنده یعنی من هست ویکی دیگه از طرف او بوده ومن این ها رو تایپ می کردم در کامپیوترم چون اصلا خطم خوب نیست از همون اول هم تایپ می کردم دیدم صفه ی دسکتاپم پر شد از فایل هایی با اسم های من، او بعد همه یاین فایل ها رو ریختم تو یه فایل اسمش رو گذاشتم من او وبه همین اسم می خوندمش وهمین شد اسم کتابم. جالب بود برام یه مترجم عرب می خواست این کتاب رو ترجمه کنه زنگ زدویکی دو روزبا من بحث می کرد که این او مونث یا مذکر أنا ه یا انا ها ومن نمی دونستم چه جوابی بهش بدم .

حالا می بینم خیلی ها دراین باره مقاله می نویسند وتعبیرات خودشون رو به کار می برند .

به نظرم می یاد که توضیحاتی که در باره ی اسامی دادم کافی نباشه ولی این یه روند ساده بود وبرای من خیلی معقول پیش اومده وهر کسی یه تعبیری از این ها داره.

فکر نمی کنید شما که نویسنده هستید این الفاظ و شیوه ی نگارش رو به کار می برید وعدم پایندی تون به تقییدات بعضی از الفاظ فارسی لطمه می زنه به ادبیات.

گفت من پروردگار شتران خویشم من چهار تا دونه کتاب دارم ودارم این شیوه از نگارش رو آزمایش می کنم واین خیلی بهتر از اینکه در یک شوری بنشینم وبدون اینکه آزمایشی کرده باشم تصمیمی کشوری بگیرم اگر من نویسنده ی کتاب های فارسی مدارس بودم شاید همین شیوه ی نگارش رو به کار می بردم.ولی دارم برای کتاب هام این شیوه رو به کار گرفتم وبرای آنها ادله دارم اینکه زبان فارسی در معرض خطر ه وبرای ساختن الفاظ فارسی ما چاره ای نداریم جز اینکه از وند ها استفاده کنیم از پسوندها واز بن های ماضی ومضارع.اگر بدونم پیشنهاد یعنی چی به جای اون پسنهاد رو به کار می برم. وقطعا لغت بهتری چون بعد از یه موضوعی میاید. در زبان فارسی ما چاره ای جز این گونه ساختن الفاظ نداریم اگر زبان عربی بود به راحتی می توانستیم الفاظ رابسازیم.

پس شما معتقدید که زبان عربی قوی ترین زبان است؟

من همه ی زبان ها را نمی شناسم وزبان هایی که بلدم عربی است ومی دانید که آنها در صرف بسیار قوی هستند من یک بار در یکی از کشور های عربی به یک آرایشگاه رفتم ودوست آرایشگر گفت مع الستشوار ؟ ومن با خودم گفتم که او بن سشوار به باب دو گانه مزید واز اون این مصدر رو ساخته.

زبان فارسی با تمام بزرگی ش واحترامی که دارد خیلی از بزرگان گفته اند که مشکلاتی دارد وزبان عربی قوی ترین زبان است.

در ادامه جناب شهیدی فرد دعوت کردند تا سلامی به حضرت علی بن موسی الرضا بدهیم وصلوات خاصه رو تقدیم کنیم

برگشتیم استدیو وادامه گفت وگو با آقای امیر خانی .

آقای امیر خانی حالا از اسم ها بگذریم می رسیم به بعضی موضوعات به اینکه جوانی که 38 سال بیشتر ندارد مثلا 20 سال پیش 26 و27 ساله بوده جا به جا درباره جنگ می نویسه در کتا بهاش .شما زمان زنگ چند ساله بودید؟

15 یا16 سالهه.

پس جنگ نرفتید ولی در کتاب هایتان فراوان درباره ی جنگ می نویسیدبه شکل های مختلف.

جنگ برای نسل من مثل یک رودخانه ای بود که در کنار خانه ی ما جاری بود وبسیاری هستند که مثل من جنگ نرفتند ما از آنها خورده نمی گیریم وشعار هایی که با ما همیشه همراه بود جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان .بنابراین اگر ما می خواستیم بریم جنگ می تونستیم برنامه ریزی کنیم واصلا فکر نمی کردیم که یک روز این جنگ تمام میشود ودر تقویم ما ننوشته بودکه در فلان تاریخ جنگ تمام می شود. واین کلام در فهوای کلام حضرت امام افتاد برای ماهایی که دور بودیم از جنگ اتفاق افتاد وآن سخن معروف امام در مورد جام زهر که از آن روز روی من تاثیر بسیار زیادی گذاشت وباعث شد که من نوشتن را شروع کنم. صداقت این آدم بر من خیلی تاثیر داشت انقدر این آدم با ما صادق بود که هیچکس در ایران نفهمید وایشون فرمود من جام زهر را می نوشم وما آن روز نفهمیدیم ومثل الان نبودیم که روی هر حرفی ذره بین بگذاریم بگوییم که آقا شما آنجا این حرف رو زدی جنگ .


چرا آنقدر در زندگی شماوجود داره شما در بی وتن قصه آدمی را می گویید که از جنگ برگشته و نمی تونه خودش رو با زندگی روز سازگار کند وگوشه نشین می شود اینها باید از دیدگاه یه آدم جنگ دیده باشه.ولی شما این گونه نبودبد.

صد در صد ولی ما داشتیم با این آدم ها زندگی می کردیم جنگ به بدنه ای داشت ودرباره ی بدنه ی اون خیلی حرف زدیم .

شما از جمله کسانی بئدید که پایان جنگ را قبول نمی کردید؟

بله جنگ برای من یه پنجره ای بود به سوی بهشت. این پنجره معلوم نیست کهه هر چند صد سال یک بار باز می شه ولی این یک باره باز شد ویکباره هم بسته شد .

می دونید که این حرف شما برای خیلی ها عجیبه وقبول نمی کنند مخصوصا جوانان؟می دونید که ممکن خوانندگان شما را کم کنه؟

من تعهدی با خواننده هام ندارم وتوضیح میدم ما از صدر اسلام نگاه کنیم تا سال 57سه تا شهید داریم شهید اول وثانی وثالث وبعضی ها می خواستن شهید مطهری رو شهید خامس بگویند که نشد .ولی حالا یه کسی اومده بود واین پنجره را باز کرده بود هر جند سیاسیون بخواهند این چهره را از بین ببرند ولی نمی توانند فلان جناح یک روز می گویند مثلا آقای هاشمی در تمام نشدن جنگ مقصر بود چون مهمات نداشتیم در فتح خرمشهر یا یک روز می گویند جنگ چرا تمم شد آقای هاشمیدر فلان جا مقصر بود.

این ها اصلا نمی تونه چهره ی جنگ ما رو تغیر بده نمی تونه تاریخ ما رو عوض کنه.

پس براتون مهم نیست که خواننده هاتون کم بشوند؟

من چه تعهدی با خوانندگانم دارم ؟

همان عهدی که خداوند با خلقش داره.

بعضی از خواننده های من از من انتظار دارند که در یک دوره ی انتخاباتی من مثل آنها فکر کنم .من چنین عهدی رو با کسی ندارم. بعضی ها عمیق ترند ومی خواهند که من همیشه در راه رستگاری باشم این عهد را من با آنها ندارم شاید با خدای خودم داشته باشم و خدا هم می داند که چقدر از این عهد تخلف می کنم.ومن فقط یه تعهد دارم آن اینکه به آنها دروغ نگم .این تعهد هر نویسنده ای که برای مخاطب می نویسه واینکه دروغ نگه. یک روز سیاسی دوستان چپ ما به ما می گفتن تو فلان کتاب رو نوشتی ما تو را ساختیم عوض شدی یا دوستان راست ما می گفتن که عوض شدی دیگه با ما نیستی. من می گم که من چنین تعهدی با کسی ندارم فقط تعهد صنفی دارم که به کسی دروغ نگم همین.

آقای شهیدی فرد فرمودند که یه ذره بیشتر با زندگی آقای امیر خانی آشنا بشویم وبعد دوباره با ایشان صحبت می کنیم این حرف ها خیلی جالبه وجای بحث زیاد داره ومن هم خیلی دوست دارم نه الحمدلله آقای امیر خانی امشب سر حال هستن.وخیلی در این باره بیشتر صحبت می کنیم.

حالا چه می فرمایید در این باره؟

همه شون رو تکذیب می کنم.

بله این رسم روزگاره.

ولی بعضی از این تصاویر برام جالب بود که شما از کجا آوردید نه خیلی خوب بود.

اگر دروغی یا اشتباهی بود بفرمایید همین جااصلاحشان کنید البته بنای ما دروغ نبوده.

نه همش درست بود.

پس شما تایید می فرمایید که در جلساتی شبیه خودتون رو می ذارید؟

نه اصلا مگه من شبیه دارم نه برادری دارم وبا کسی هم دوقلونیستم .


پس چرا این حرف درباره ی شما زده شده؟

نه من تابه حال نشنیده بودم

ای آقا شما شایعات رو درباره ی خودتون نمی شنوید ؟

چراهمه رو با گوگل سرچ می کنم ولی این رو تا به حال نشنیده بودم

پس امشب ما اون رو شایع کردیم.

خیلی مهمه برام که مخاطبانم چی درباره ی آثارم می گن معلمان ما همین ها هستند وقتی من اولین کتابم رو وقتی نوشتم اصلا مخاطبان رو درنظر نگرفتم ولی ر کتاب دومم به خودم گفتم مواظب باش به قومیتی توهین نکنی مبادا در یه جای از کتابم به جایی از ایران توهین بشه. وحالا بعد از سالها چیزهایی توی این کتابها پیدا می کنم وبرام جالبه که این ها زندگی برای خودشان دارند .

چند وقت پیش رفتم به یه دانشگاهی یه دانشجو اومده بود ودرباره ی یکی از کتابها با من بحث می کرد که چرا این جمله را نوشتی ومن به او گفتم یادم نیست اون رو در سال 69 نوشتم وبرای او خیلی جالب بود وگفت این زمانی نوشتید که من هنوز به دنیا نیامده بودم وبرای من جالب بود که یکی از کتاب هام از مخاطبانم بزرگتر است.به هر صورت اینها یه شخصیتی برای خودشان دارند.

در ادامه جناب شهیدی فرد یک سری عکس رو به ایشان نشان دادند که درباره ی آنها فعل بداهه داستانی بگوییند وایشان برای برخی از آنها داستانی ساختند .وهمچنین بحثی هم درباره ی ساختار کتاب های جابلستان کابلستان ،سفر نامه ی سیستان ده روز سفر مقام معظم رهبری در سیستان وبلوچسان و.. فرمودند .

خیلی گفت وگوی جالب ودوست داشتنی بود برعکس بقیه برنامه های سیما که گفت وگو از نیم ساعت بیشتر بشه خسته کننده می شه ولی این برنامه اصلا این طوری نیست هرچند که 160 دقیقه باشه.(خدا بیشترش کنه.)

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

التماس دعا

===================================================

22

 

24آنلاین، شبکه خبری شهر الکترونیک: فریدون جیرانی مچ نماینده را گرفت
http://24onlinenews.ir/print-7899.aspx
...-مهر90
جیرانی پرسید در جشنواره چه فیلم هایی دیدید و آرین​منش نیز گفت: به علت فرصت کم، زیاد فیلم ندیدم! 

شایان ذکر است، رضا امیرخانی در برنامه چهارشنبه شب «پارک ملت» از پدیده تربیت نسل بولتنی انتقاد کرد و گفت: با این شیوه نمی​شود فضای فرهنگی - سیاسی را مدیریت و اصلاح کرد. 


===================================================

23

به راه بادیه رفتن: حکایت این روزا
http://daghdaghehh.parsiblog.com/Posts/1021/%D8%AD%D9%83%D8%A7%D9%8A%D8%AA+%D8%A7%D9%8A%D9%86+%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7/
Mrs. Shin-مهر90
پارک ملت 4 شنبه با حضور امیرخانی عالی بود ... چقدر یاد اون شبی افتادم که ارمیا رو خوندم!!!
===================================================
24
ایران حامی: نظر رضا امیرخانی در باره قبل و بعد احمدی‌نژاد
http://iranhami.blogfa.com/post-1929.aspx
حسن صفری-مهر90

چند شب پيش رضا اميرخاني صاحب برخي از پرفروشترين آثار نوشتاري و داستاني كشور ميهمان برنامه پارك ملت بود.
اميرخاني نويسنده اي است كه بعد از بيست و چند سال نوشتن درباره جبهه و جنگ و حركت برخلاف مسير جريان معمول نويسندگان حالا ديگر به يكي از نويسندگان خوش قلم اين مرز و بوم تبديل شده است.

در برنامه آن شب پارك ملت بين شهيدي فر و نويسنده كتابهاي «من او» ، «ارميا» ، «بي وتن» ، «داستان سيستان» حرفهاي جالب و گاها عجيب رد و بدل شد.

 امير خاني در ابتدا وقتي مشاهده مي كرد شهيدي فر اصرار دارد او را احساساتي معرفي كند و دليل استقبال از آثارش را به اين خصلت نويسنده ربطش دهد سفت و سخت خود را از اين صفت مبرا مي كرد.

وي در جايي با يك شور و حرارتي تبيين و تشريح بيش از حد نمادهاي فراماسونري را كه شامل نمادهاي شيطان پرستي و ...  هم مي شود تقبيح كرد! البته به نظر من در حال حاضر بايد بيشتر به نمادهاي صهيونيسم جهاني كه براي عموم ملموس تر است بپردازيم.

در قسمتي ديگر اظهار داشت كه اگر ما نسبت به يك موضوع خيلي انتقاد كنيم خودمان عامل به آن خواهيم شد. به نظر من اگر اين موضع در برخي موارد درست باشد اما در اغلب موارد موضوعيت ندارد.

وی در این برنامه همچنین از فوتبال و پرسپولیس گفت و در خصوص علی کریمی از چنين تعبير و توضيح جالبي جالبي استفاده كرد:«او قابل احترام است چون 70 میلیون ایرانی را دریبل زده و در یک رقابت سالم به موقعیت فعلی رسیده اما آن مسئول فدراسیون با یک حکم در آن صندلی نشسته است.»

صحبت هاي اغراق آميز وي درباره شجريان جاي تامل و انتقاد بسيار دارد.

گاهي نيز از ميان معركه حرفهاي شخصي و كاري و فرهنگي  خود گريزي به سياست رايج در كشور مي زد. در جايي از اينكه در دوره اي گروهي آقاي هاشمي را عامل ادامه جنگ مي دانستند و يا در دوره اي ديگر با 180 درجه چرخش جمعي ديگر او را عامل پذيرش قطعنامه 598 از سوي امام (ره) مي دانستند گله گزاري مي كرد.

امير خاني در جايي ديگر درباره ادعاي گروه هاي سياسي رقيب كه در زمانهاي متفاوت مدعي بودند كه آنها باعث ارتقا و رشد وي شده اند خود را مبرا و بي نياز از لطف و مرحمت اين گروه هاي سياسي مي دانست.

اين نويسنده خوب كشورمان براي توضيح درباره اهميت نوشتن كتاب داستان سيستان خود كه مربوط به همراهي وي با مقام معظم رهبري در يكي از سفرهاي ده روزه ايشان در سال ۸۱ به استان سيستان و بلوچستان بود دليلش را به ايمان و اعتقاد قلبي خود ارجاع داد و رهبري را مامن و پناه تمام مردم ايران و حتي چتربازان لب مرز (قاچاقچيان خرده پاي مرزي) بيان داشت كه رهبري را تنها ماواي خود مي دانستند.

 متاسفانه امروزه در اكثر برنامه هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي مشاهده مي شود مجري هايش ياد گرفته اند كه به سبك مجري هاي  voa و bbc شبكه هاي دولتي انگليس و امريكا از نويسندگان و هنرمندان و اشخاصي  كه دل در گرو انقلاب و رهبري و نظام دارند با يك حالت خاصي مي پرسند كه چرا شما كار سفارشي يا حكومتي كرديد؟ اميرخاني نيز  با اين سوال در رابطه با نوشتن كتاب داستان سيستان روبرو شد كه اتفاقا مانند اين صحنه را و همين سوال را در برنامه هفت مشاهده كردم كه جيراني از آقاي بحراني براي ساخت فيلم ملك سليمان پرسيد.

اما جداي از اين موضوع نكته اي ديگر نيز در فحواي كلام اميرخاني قرار داشت. نكته اي كه اميرخاني ناخود آگاه و شايد عليرغم ميلش بيان كرد و آن اذعان به تفاوت فضاي كار در قبل و بعد از سال 84 براي نيروها ارزشي و مذهبي بود. جايي كه وي با اشاره به دوره اصلاحات گفت دوره اي كه من اين كتاب را نوشتم كسي جرات نمي كرد اين كار را انجام دهد و مانند زمان آقاي احمدي نژاد نبود كه همه خواهان اين جور كارها باشند.

گرفتيد چه مي خواستم بگويم؟
همین مطلب در سایت دولت ما:
http://dolatema.com/view-863.html

توضیح سایت: همین مطلب در سایت دولت ما نیز کار شده است و به نظر می‌رسد دوستان در فهمِ صحبت رضاامیرخانی به بی‌راهه رفته‌اند. رضاامیرخانی به کنایتی از کسانی که سخن می‌گوید که به نرخ روز از آرمان‌ها دفاع می‌کنند و این مطلب هیچ دخلی به نوشته‌ی پیشین ندارد!
===================================================
25

دلنوشته‌های یک بچه +: ...
http://amaryllis.blogfa.com/post-57.aspx
...-آبان90

پاشید برید کتابخونه ای کتابفروشیی چند تا از کتابای رضا امیرخانی رو بخرید و بخونید. هر کتابشم بود خوبه. اصلا فرقی نمی کنه چه کتابیش باشه. رمان باشه. سفرنامه باشه و یا داستان اجتماعی باشه.

مهم اینه که کتاباش تولیست پفروش ترین کتاباس. و مهم اینه که این نویسنده به گفته خودش فقط یک تعهد نسبت به خواننده هاش داره و اون اینه که صداقت داشته باشه و فقط حرف راست بنویسه. البته جز حرف راست حرف دلشم می نویسه و هر آنچه از دل برآید لاجرم...

اگه خواننده کتاباش هستید و یا اگه خوندید حتما کامنت بزارید و نظرتون رو بگید. می خوام ببینم چن نفر مث من فکر می کنن

===================================================
26
مهر جاودان: انقلاب در پارک ملت
http://mjavedan.blogfa.com/post-113.aspx
محمد آل حبیب-مهر90

چند شب پیش رضا امیرخانی نویسنده رمان های مشهوری چون «من او»،«ارمیا» و « بی وتن» و... در پارک ملّت روبروی شهیدی فر نشست و از هر دری سخن گفت. این گفتگو آنقدر شیرین و جذاب بود که انتها نداشت، نوع گفتار و تُن صدای رضا امیرخانی هم ما را اسیر خودش کرد، افکار او آنقدر مهندسی شده بود که شیفته اش شدم

مهمترین بخش سخنان او به کتاب داستان و سیستان بر می گشت که روایت گر سفر رهبر انقلاب به سیستان بود. امیرخانی در باب این کتاب گفت: متاسفانه برخی از جریانات سیاسی در کشور ما می خواهند رهبری فقط متعلق به آنان باشد . در حالی که رهبری متعلق به همه است و این تلقی دوستان جفا به رهبری است . این امر را من در   سیستان در یافتم . وقتی که یک پسر که جنس قاچاق خرید و فروش می کرد  و از سوی مرزبانان مورد هدف قرار گرفته بود برای تظلم خواهی نامه ای نوشته بود و می خواست نزد رهبری برود آنگاه بود که فهمیدم رهبری، رهبر «همه» است

وی در خصوص مواضع سیاسی خود نیز گفت : من متعلق  به چپ و راست نیستم. زمانی که سفر سیستان را نوشتم چپ ها به من اعتراض کردند و زمانی که از دولت فعلی انتقاد کردم راست ها بر من شوردیدند . در حالی که من در قالب های این دو جناح نمی گنجم و به اصطلاح آدم  دست ساخته این 2 جریان نیستم.
...
===================================================
27

صفحه‌ی فیس‌بوک پارک ملت
http://www.facebook.com/pages/Parkemellat-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA/114588938627154
لینک دانلود کامل:
http://hotfile.com/dl/133114567/9e3d16e/Park_e_Mellat_-_Amirkhani.m4v.html

===================================================
28
خبرگزاری دانش‌جو: نقدی بر برداشتی آزاد از صحبت های امیرخانی در پارک ملت
http://www.snn.ir/news-13900803131.aspx
...-آبان90

رهبر همانقدر كه رهبر تيم حفاظت است، رهبر مردم نيز هست، رهبر نيروي انتظامي، رهبرچتربازان مرزنشين...  رهبر بچه‌هاي مخالف نظام. رهبر همانقدر كه رهبر من است، رهبر رفيق شفيق من نيز هست. او بايستي رهبر همه باشد.

 

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»،  نقدي بر «برداشتي آزاد از صحبت‌هاي اميرخاني در برنامه پارك ملت» از چند منظر:

منظردوم: شايد «برداشت آزاد» از يك فيلم يا يك كتاب يا يك اتفاق در طبيعت و خيابان، آزاد باشد، اما هيچ‌كدام از ما به نام «برداشت آزاد» اخلاقا و شرعا مجاز به متهم كردن افراد آن هم از نوع اعتقادي نيستيم.

منظر سوم: نحوه‌ي استدلال نگارنده محترم آن متن  و استنباط نتيجه از آن براي خواننده مجهول و غير قابل درك است. اينكه اميرخاني «انگيزه‌ و موضوعي براي نوشتن كتاب، غير از جمله‌ي يك قاچاقچي كه مورد ظلم قراراگرفته نداشته است» از جمله تحريفات قابل توجه درمتن مذكور است. چرا كه اميرخاني تازه آن روز آنچه را كه به دنبالش بود تازه يافته بود، شيرازه‌اي براي سفرنامه‌اش. چيزي كه هنوز بسياري از ما و از جمله نگارنده‌ي آن متن، هنوز فهمش نكرده‌ايم.

«رهبر همانقدر كه رهبر تيم حفاظت است، رهبر مردم نيز هست، رهبر نيروي انتظامي، رهبرچتربازان مرزنشين، رهبرجوانان برومند، رهبر پيرمردان بي‌داندان،رهبر فرزندان بي‌كس شهدا،رهبرراننده‌هاي فرمانداري، رهبر پسران نمازجمعه، رهبر چپ، رهبر راست، رهبر استاندار، رهبر فرماندار، رهبر دختران خيابان، رهبر هپي برادرز، رهبر خواهران زينب، رهبر بلوچ، رهبر زابل، رهبر سيستان، رهبر شيعه، رهبر سني، رهبر كرد و ترك و تركمن، رهبر ياروها، رهبر بچه‌هاي نشر آثار،رهبر بچه‌هاي مخالف نظام. رهبر همانقدر كه رهبر من است، رهبر رفيقشفيق من نيز هست. او بايستي رهبر همه باشد.»

نگارنده هيچ دقت نكرده است كه اميرخاني در ده روز با ره بر در پي نگاشتن پايه‌هاي اعتقادي و مباحث فلسفي نبوده و فقط براي نگاشتن سفرنامه با ره‌بر همسفر شده است.

منظر چهارم: اثبات شيء نفي ماعدي نمي‌كند. «ره‌بر» بودنِ رهبر براي اميرخاني اميرخاني «ولاغير» و يا نگاه به جايگاه اجتماعي ايشان، چگونه اثبات‌كننده‌ي عدم توجه به جايگاه الهي رهبر است.

(در اين رابطه توجه نگارنده محترم را به فقه‌اللغه ذيل ماده‌ي و ل ي جلب مي‌كنم كه دست بر قضا شباهت نزديكي زيادي با ره بر دارد)

و اما منظر اول: «يكى از مصاديق برجسته‌ى وحدتى كه ما به آن توصيه و دعوت ميكنيم، همين است. آنجائى كه انسانها را از هم جدا ميكند يا به هم نزديك ميكند، اصول و مبانى معرفتى است. وقتى اين مبانى مورد اتفاق  و مورد قبولشان نباشد، آنها را از هم جدا ميكند؛ اما آن وقتى كه مورد قبولشان باشد، آنها را به هم متصل ميكند. اما سلائق نه؛ هر كسى يك سليقه‌اى دارد، هر كسى يك ذوقى دارد. يكى دانشجوى مهندسى است، يكى دانشجوى  هنر است، يكى دانشجوى پزشكى است - اين سه جور سليقه - در هر كدام هم طيف وسيعى از سلائق و گرايشهاى مختلف هست؛ يكى از چيزى خوشش مى‌آيد، يكى خوشش نمى‌آيد؛ اينها را مايه‌ى جدائى بين خودتان قرار ندهيد، كه به نظر من خيلى مهم است.» بيانات حضرت آقا در ديدار دانشجويان31/5/89

مخالفینی هستند نظراتی دارند نظرات خودشان را بیان میکنند نظام برخورد نمیکند بنای نظام در اینجا جذب حداکثری و دفع حداقلی است این روش نظام است این را همه توجه بکنند آن کسانی هم که نظر مخالف دارند نظرات مخالف با نظرات رسمی دارند در این چهارچوب میتوانند خودشان را مقایسه کنند

بيانات حضرت آقا در نماز جمعه 20/6/88

===================================================
29
شوریده سر: 163
http://shoride-sar.blogfa.com/post-235.aspx
فاطمه-آبان90

گاهی باید به همین اتفاقاتِ ساده ی دوست داشتنی دل خوش کرد.

به همین دیدار با یک نویسنده و قلمـــِ پر محتوایش/ ... به دغدغه ی خواندنِ :

جانستان کابلستان        از به          داستان سیستان

 

===================================================
30
سایه: امیرخانی در پارک ملت
http://sayehinpeace.blogfa.com/post-58.aspx
سایه-آبان90

اسم رضا امیرخانی را زیاد شنیده بودم و اسم کتابهایش را هم. ولی هیچوقت انگیزه و کششی برای خواندن کتابهایش نداشتم. شاید هم پیش نیامده بود.

چهارشنبه شب، در حقیقت بامداد پنجشنبه میهمان برنامه پارک ملت بود. کتاب می خواندم. خواستم بگذرم ولی قبلش چند لحظه توقف کردم و بعد تا آخر ماندم. از رضا امیرخانی خوشم آمد. نمی دانم دقیقا کدام بخش از صحبتهایش، ولی در کل روی من تاثیر مثبتی گذاشت. شاید اعتماد به نفسش برای من جالب بود. شاید نترسیدنش از گفتن بعضی حرفها. شاید هم آرامشش و اینکه اصلا در بین صحبتهایش بر آشفته و هیجان زده نشد. آن طور که این روزها مد شده برانگیخته شدن روی آنتن زنده تلویزیون.

قبلا هم پیش آمده بود که یک گفتگو، توجه من را به یک نفر که قبلا می شناختمش و برای من اهمیتی نداشته که نه، جالب نبوده، جلب کند. مثلا همین اواخر، آندرانیک تیموریان و تاثیر مثبت مصاحبه اش در 90 روی من.

عکسش هم اتفاق افتاده. زیاد. فریبرز عرب نیا زمانی یکی از هنرپیشه های محبوبم بود. تا شبی که میهمان یکی از برنامه های رضا رشیدپور  شد. به گمانم شب شیشه ای. بعد از آن دیگر دوستش نداشتم. این دوست نداشتن ربطی به بازیهایش نداشت. یعنی مستقل از بازهایش بود. احتمالا بعد از آن بعضی از بازیهایش هم بوده اند که دوستشان داشته ام، ولی شخص فریبرز عرب نیا را نه. این موضوع در مورد نیکی کریمی که هنرپیشه محبوب دوره نوجوانی ام بود و نیز حمید گودرزی ( البته کمتر ) هم تکرار شد، یعنی بعد از حضورشان در یک گفتگو دیگر از دایره هنرپیشه های مورد علاقه ام خارج شدند.

اگر بخواهم ادامه دهم، این لیست، از هر دو گروه، طولانی تر هم خواهد شد.

خواندن کتاب من اوی امیرخانی، جزء برنامه هایم شده. حتی اگر از آن خوشم نیاید، باز هم رضا امیر خانی تاثیر مثبتش را روی من گذاشته.

===================================================
31
در جست و جوی حقیقت: جنگ جهانی سوم
http://mehdimutlu.blogfa.com/post-131.aspx
موتلو-آبان90

دوست بزرگواری که با نام «محسن» کامنت می‌گذارند، ذیل مطلب پیشین، چنین نوشته‌اند:

 

«تقریبا مطمئنم رضا امیرخانی خیلی خوبه!! در پارک ملت چقد خوب راجع به قومیتها حرف زد. من البته ترک نیستم، ترکمن هم نیستم. اما چون به خاطر کار خانواده مدتی بین ترکمن ها بودم کیف کردم از صحبتش راجع به قومیتها. شاید هم حرفای شما روش موثر بوده»

 

اساساً بنده آدم صفر و صدی نیستم. دست کم تلاشم این بوده که واقع‌بین باشم.
رضای عزیز را دوست دارم لیکن انتقاداتی را که به جنابشان وارد می‌بینم نمی‌توانم نادیده بگیرم.

 

مشکل جناب امیرخانی با زبان ترکی متاسفانه ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست.
ایشان در سخنرانی
که در مجمع آئوكس (مركز هم‌كاري‌هاي فرهنگي ارمنستان با كشورهاي خارجي) ایراد فرموده‌اند؛ گرایشات عجیبی به مهملاتی همچون قوم خالص و آریایی‌گری و ایرانیان در مقابل انیرانیان و تورانیان دارند.(+)

 

اما در مورد برنامه‌ی پارک ملت:
اولاً جناب شهیدی‌فر که چند سال گذشته، تحولی در برنامه‌های صبحگاهی سیما ایجاد کردند؛ با این زمان پخش نامناسب، برنامه‌شان را شهید می‌کنند.
دوم هم این که به نظرم بهتر باشد بجای پخش هرشبه‌ی این برنامه به مدت چند ماه و اتمام آن، برنامه را هفتگی پخش کنند و ماندگار. مثل نود و درسهایی از قرآن.

===================================================
32
خودا: من از امیرخانی بدم می‌آد
http://khuda.blogfa.com/post-6.aspx
...-مهر90
این جمله یکی از مشهورترین ضرب المثلهای غیر بی ادبانه دهات ماست(ایمیلتان را بگذارید ضرب المثلهای بی ادبانه برایتان می فرستم جون اینجا خونواده رد میشه) اصل وجود این ضرب المثل مشهور بر می گردد به شوهر خاله ما اکبرخان.

دکتر ستاریان از مشاهیر شهر ماست طبق جریانی این اکبرخان عزیز از دکتر ستاریان دلگیر می شود و در جمعی می گوید من با دکتر ستاریان قهرم از آنجا که اکبرخان بر خلاف اسمش بسیار گمنام است مردم دهات ما هر وقت کوچکی از بزرگی دلخور می شود این ضرب المثل را بکار می برند. اما امروز با دلیل و مدرک ثابت کنم که شخصیت بزرگی از یک نویسنده وابسته به جریان استکباری و احتمالا انحرافی به شدت متنفر شده و آن بزرگ کسی نیست  به جز مدیریت سابقا مهترم برد خودا.

 

قبل از نوشتن بقیه مطلب از پیشگاه مقام معظم رهبری و ملت بزرگوار ایران و خانواده های شهدا و ... بعلت اینکه روزی مروج کتب ضاله این نویسنده بودم عذر خواهی می کنم و در ضمن اعلام می دارم تابعیت دوگانه هم ندارم.

 

بررسی موشکافانه کتب این نویسنده مرا کاملا متقاعد کرد که ایشان بطور حتم یا جزو جریان انحرافیست یا از استکبار جهانی حقوق می گیرد (از همون بیست میلیارد دلاری که سنای آمریکا برای براندازی تصویب کرده بود)

حال به تک تک کتب ایشان سری می زنیم و در انتها اسامی این کتب را مرور کرده و استکباری بودن اسامی را نیز ثابت می کنیم.

 

از به : این کتاب شاید با محتوایش که درباره دفاع مقدس است ذهن را به مغلطه بکشاند اما اکثر کسانی که این کتاب را خواتده اند در اولین برداشت به این نتیجه رسیده اند که می توان نامه به شخص غیر همجنس نوشت و از آن نامه نوشتن لذت برد و داد محتوای آن نامه ها را کتاب هم کرد. پناه بر خدا از این همه بی حیایی.

 

من او: این کتاب را هر کس که خوانده بدون شک به نحوه نگارش این نویسنده احسنت جانانه ای گفته اما پشت پرده این کتاب چیست ؟ با تحقیقات زیاد کاشف به عمل آمد که نویسنده قصد داشته با جذابیت قلم خود فحاشی و کلمات رکیک را از زبان شخصیت داستانش به نام کریم ...و به مخاطبین آموزش بدهد.

 

ارمیا:  آموزش انزوا طلبی و ژولیدگی و فرار از اجتماع به خوانندگان از اهداف این نویسنده در این رمان بوده و از آنجا که مخاطبین دیگر نمی توانند مثل شخصیت داستان به جنگ بروند و بعد بیایند منزوی شوند لذا یکراست سراغ مواد مخدر و روانگردان رفته و اینگونه خود را به شخصیت رمان نزدیک می کنند و این از ویژگی های قلم نویسنده است.

داستان سیستان: این کتاب شاید بخودی خود سفر مقام معطم رهبری را بتصویر قلم کشیده باشد اما نویسنده خود را پشت مقام معظم قایم کرده و به همه مسئولین استان و کشوری توهین کرده که این خود نشانی مبرهن از ضد انقلابی بودن این شخص است.

 

نشت نشاء: در پی پیشرفتهای بیسابقه علمی جوانان این مرز و بوم دشمن دست بکار شد تا جوانان را از درس خواندن مایوس کند نمونه ای از این تلاشها در کتاب نشت نشا مشاهده می شود در این کتاب نویسنده با نوشتن جملاتی زیبا اما مضحک جریان تولید علم را بصورت کاملا تخصصی زیر سئوال می برد و از پیامدهای این کتاب همین بس که تمامی دوستان ما دانشگاه را رها کردند و سر از مدارس علوم دینی در آوردند.

 

بیوتن: تشریح زندگی در غرب و مظاهر زندگی در غرب جهت تسهیل فرار مغزها و غیر مغزها از اهداف این کتاب و نویسنده آن می باشد. قبل از این نویسنده بدنام نویسنده دیگری به نام جلال رفیع هم با نوشتن کتابی به نام در بهشت شداد قصد فریب مخاطبین را داشته است.

 

از کتاب جدیدش به نام نفحات نفت خبری ندارم اما مطمئنم که آنهم دست کمی از بقیه کتبش ندارد. سفرنامه کابلستانش هم احتمالا با دلسوزی تمام از افغانها گفته و هدف پشت پرده اش تقدیس قاچاق مواد مخدر است و الله اعلم.

 

اما واژه گزینی نام کتابهای این نویسنده خود بر ملا کننده مطالب جدید دیگریست.

آیا تا بحال به اسم پریزیدنت اوباما فکر کرده اید؟ او+با+ما ترکیبی از دو ضمیر و یک حرف اضافه

و یا به اسم شبکه استکباری من و نو؟

این اسم هم همان ویژگی اسم اوباما را دارد.

اوباما سردمدار نظام استکبار و من و تو یکی از نمادهای این نظام است. حال به اسامی کتب این نویسنده می پردازیم:

من او - از به-  این دو اسم هر دو ویژگی های بالا را دارند آیا این تعجب برانگبز نیست؟ آیا می تواند کاملا اتفاقی باشد؟

ارمیا: شاید در نگاه اول اسم نام یکی از پیامبران باشد اما به نظر نویسنده این کلمه هم ویژگی بالا را دارد اگر به انگلیسی نوشته شود آر+ می + یا (می که می شود مرا و دو  واژه دیگر هم راز و رمز دارند). از طرف دیگر این همه پیامبر بیطرف مثل نوح و ابراهیم و آدم سلام الله علیهم داریم چرا یک پیامبر یهودی را انتخاب کرده؟

داستان سیستان: سفر مقام معظم رهبری به استان سیستان و بلوچستان بوده نه استان سیستان لذا نوسینده با برگزیدن این اسم برای کتاب خود علاوه بر اینکه ریشه اختلافات گذشته را آبیاری کرده بلکه تمامیت ارضی کشور را هم نشانه گرفته.

نشت نشاء: محققین بر این باورند بر خلاف نظر صریح نویسنده، نشاء مربوط به کشت و کار نیست بلکه مخفف عبارت "نهر شتاب گرفته آثار علمی جهان" می باشد که نویسنده برای رد گم کنی خیلیی مخفف کرده و نشت هم به معنی قطره قطره چکیدن است در صورتی که جریان علمی کشور نه تنها دریاست بلکه نویسنده می بایست از کلمه سرازیرشدن نشا استفاده می کرده.

این مقاله مستندیست جهت تنویر افکار عمومی لطفا در پخش آن ما را کمک کنید.

===================================================
33
پیدای پنهان: خدا را چه دیده‌ای شاید
http://shaparak-abi.blogfa.com/post-115.aspx
میترا-آبان90

-همیشه ارزومیکنم عمرزیادی داشته باشم تابتونم به همه ی کارهایی که دوست دارم برسم.ادبیات ،جامعه شناسی، داروسازی، عکاسی .... گاهی فکرمیکنم کاش علایقم اینهمه متفاوت نبود.امامن اطمینان دارم تابه همه ی این هانرسم دست ازسردنیابرنخواهم داشت!

-دیدن رضاامیرخانی دربرنامه ی پارک ملت خاطرات شیرین زیادی برام تداعی کرد.بامن اوی امیرخانی عاشق شدم.باارمیاانقلاب کردم وبابیوتن فهمیدم که کی هستم.امیرخانی تاثیرگذارترین نویسنده ی دوران نوجوانی من بود.قطعابسیاری ازعاشقانه های این روزهایم رامدیون دنیاونگاهی ام که امیرخانی سال هاپیش به من داد.شنیدن حرف هایش ودیدن مجددش درپارک ملت ،انگیزه ای شدتادنیایم راrefreshکنم.

-جزعاشقی کاری ازمن برنمی اید...پاییزشاهداس

===================================================
34
حقیقت‌جویی: وقتی عمق اندیشه امیرخانی معلوم می‌شود
http://haghighatjoee.blogfa.com/post-5.aspx
...-آبان90

چندي پيش برنامه پارک ملت را براي اولين بار ديدم که از قضا ميهمان آن آقاي رضا اميرخاني بود. از جهت اينکه رمانهاي وي براي بچه هاي مذهبي و انقلابي به گونه نوعي مرجع بوده و مي ديدم برخي از امت حزب الله رمانهاي و مطالب وي را دنبال مي کنند، اين فرصت را فرصت مغتنمي براي آشنايي با وي ديدم تا با تفکرات وي آشنا بشوم. من نيز برخي از کتابهاي وي همچون ارميا و نشت نشا و تا حدي نيز من او را خوانده بودم. نشت نشاي وي ورودي براي کسي بود که با فلسفه علم آشنايي ندارد و فقط در اثر مواجه با جامعه به نکاتي پي برده است که برخي از نکات وي واقعا جالب بودند. من خود اين کتاب را به يک بنده خدايي که خيلي اهل مطالعه نبود پيشنهاد کردم.

در اين برنامه از چند صحبت اميرخاني متوجه شدم که وي تا چد حد سطحي بوده و چقدر مرجعيت فکري امثال او براي امت حزب اللهي که سال تا سال کتاب نمي خوانند وقتي هم مي خوانند رمانهاي امثال وي را مي خوانند خطرناک است.

در اين برنامه وقتي نوبت به جنگ رسيد وي گفت که بلي جنگ مانند رودخانه از کنار خانه ما جاري بود (از اين جمله اش خيلي لذت بردم). بعد گفت «انقلاب پنجره شهادت را که بعد از يک بازه اي در صدر اسلام به روي اين ملت بسته بود دوباره گشود». وي گفت ما بعد از يک بازه اي بعد از صدر اسلام فقط چهار شهيد داريم. شهيد اول، شهيد ثاني، شهيد ثالث و در شهيد رابع نيز اختلاف نظر هست و بعد از انقلاب دوباره اين پنجره باز شد.

از نظر اين بنده خدا اين همه مبارزين شيعه که در طول قرنها (بعد از صدر اسلام البته اگر منظورش تا زمان امام زمان باشد) شهيد شده اند و اين همه فداکاري هايي که سبب حفظ شيعه تا الان شده است، شهادت نيست!!. واقعا اين بنده خدا در حد يک دبيرستاني هم مطالعه نکرده است که برادر عزيز!

 امثال مدرس ها در دوران قبل اين انقلاب شهید نیستند؟!.

 امثال نواب صفوي ها شهید نیستند؟!.

 اين همه از مردم ايران که در جنگ ايران و روس براي حفظ مملکت شيعه و به فتواي مراجع به ميدان رفتند شهيد نيستند؟!

اين همه افرادي که در زمان صفويه به فتواي مراجع به ميدان جهاد رفتند، شهيد نيستند. بنده بنا ندارم راجع به حقاينت صفويه قضاوت کنم اما اگر داوري مراجع را در باب جهاد و تلقي آنها را در باب مفهوم شهادت ملاک نگيريم پس داوري چه کسي ملاک است.

وي در جاي ديگري قريب به اين مضمون مي گفت که من مرتبا در حال عوض شدن هستم و بيشتر مي فهمم و ممکن است مثل ديروزم فکر نکنم. «من ممکن است دنبال حق نباشم اما همواره در انچه که اعتقاد دارم با مردم صادق هستم».

ببينيد چقدر اين حرف فاجعه است. براي وي نفس عوض شدن اصالت قائل است. بنده خدا نمي فهمد که اگرچه تغيير و تکميل خوب است ولي تو بايد برخي ثابتات را داشته باشي و مباني انديشه اي تو لااقل بعد از يک مقطعي به ثبات برسد.

اين نحوه بيان، در واقع شهادت روشنفکري وي است که مي خواهد با شعار جنبش سبزی اعلام ضديت با دروغُ خود را از تهمت املي دور کند (بماند که کوس رسوايي دوستان سبزي -همانند احمدي نژاد- در دروغگويي به سر آمده و اين ادعاي آنان جز عوام الناس و بي انصاف ها را به تاييد وا نخواهد داشت. ان قدر دروغ گفته اند که روي دروغ را هم سفيد کرده اند و جالب است چندي پيش که فيلم مناظره مير حسين را دوباره ديدم متوجه شدم که مير حسين موسوي موقعي هم که به دروغگويي احمدي نژاد انتقاد مي کند خود در حال گفتن يک دروغ ديگر است. وي با کمال پرروگي همسر خود را (که وي او را روشنفکرترين زن ايران مي داند) از گندکاري هايي که در اخذ مدرک و کسب کرسي رياست دانشگاه الزهرا داشته است تبري کرده و احمدي نژاد در اين موضوع دروغگو مي خواند).

اين برادر امير خاني اول نفميده است که عزيز دل برادر، دروغ در هر مکتبي بد نيست و از منظر تفکر هاي مختلف ذاتا امر بدي نست که تو مي گويي من به هر فکري هم که برسم با مردم صادق هستم. پيش فرض تفکر ديني و باقي ماندن مولفه هاي ديني در وي سبب شده است تا فکر کند که اگر نتوان به حق نرسيد، مي توان دروغگو نبود و اين ذاتا امر مطلوبي است. در واقع گرچه حرف وي سبب جذب مخاطب عوام به وي مي شود چون همه در فرهنگ ايراني دروغ را مضموم مي دانند اما هر فرد صاحب انديشه اي را به خنده وا خواهد داشت.

برادر عزيز! خوب و بدي اعمال در يک نظام انديشه اي و فلسفي به تناسب آن نظام تعريف مي شود و اموري ثابت و مشرک نيستند. اينجا جاي فلسفه اخلاق است که از عمق انديشه اي تو خارج است.

بنده در جاي ديگري نيز از اميرخاني شنیده بودم که  قریب به این مضمون گفته بود که «کساني که جريان انحرافي را مطرح مي کنند به دنبال توجيه رفتار گذشته خود هستند تا به نوعي تقصير خود را در گذشته در حمايت از احمدي نژاد بپوشانند و من دو جريان بيشتر نمي شناسم. حاميان احمدي نژاد و مخالفين وي».

گرچه به بخش اول حرف وي موافقم اما ببينيد اين بنده خدا واقعا چقدر سطحي است و مي گويد ما فقط دو جريان داشتيم! آيا طرفداران احمدي نژاد يک دسته بودند. آيا همه آنهايي که به وي راي دادند وي را قبول داشتند!. آيا خود طرفداران مير حسين يک جريان هستند؟! مثلا چپ گراهاي سنتي یا سلطنت طلبها و مجاهدين خلق و امثال گوگوش ها يکي هستند!.

امير خاني مثال خوبي از آدمهاي سطحي است که با ورود به عرصه رسانه (تاليف کتاب و رمان) ضريب پيدا کرده و مرجع فکري برخي مي شود و وقتي از دور به وي نگاه مي کني مثل يک سيب زيبايي است که اندکي کرم خورده است اما وقتي از نزديک وي را مي بيني و اين سيب را قاچ مي زني، از عمق کرم خوردگي و تعفن انديشه وي حالت به هم مي خورد.   

جالب است که وقتي مجري از وي مي پرسيد که چرا اسامي رمانهاي شما اينقدر عجيب است و به نظر مي رسد شما تعمدي در انتخاب این اسامي داشته ايد (همچون بي وتن - نه بی وطن- جانستان کابلستان) وي در جمله ای قریب ابه این مضمون می گوید که نه اين اسامي براي من اصلا غريب نيستند و من با انها خيلي انس دارم و زندگي مي کنم. اگر نگوييم که وي جلوي همه دروغ مي گفت بايد بگوييم که برادر عزيز! مجري از شما نپرسيد که آيا اين اسامي براي شما غريب هستند يا خیر؟ بلکه منظور اين بود که اين اسامي برای مردم غير متعارفند و مرجع اين داوري نظر اکثر مردم است نه تو. ان شا الله که وي اينجا صادق بوده است و فقط منظور مجري را نفميده است.

امير خاني را بايد جزو طرفداران اسلام سنت گرا دانست که مرجع فکري وي امثال امام نيستند گرچه امام را قلبا دوست دارد. مرجع فکری وی افرادی مذهبی سنتی هستند که چندان پا روی دم روشنفکرها نگذاشته و می توان به آنها معتقد بود ولی از روشنفکرها هم خیلی فحش نخورد. به نظر می رسد مرجع فکری وی همان فردي است که وي نام وي را ذکر مي کند و الگوي وي در زندگي است و شايد علت اين مساله هم رقابت آن بنده خدا در خبرگان با رهبري کنونی انقلاب باشد (صد البته طرفداري امثال اميرخاني از وي خداي نکرده نبايد سبب تصور کاهش شان فقهي و تقواي ايشان بشود).

===================================================
35
شما که غریبه نیستید: شترگاوپلنگ
http://maanii.blogfa.com/post-51.aspx
مانی-آبان90
پی نوشت ۱: از صراحت نوشته ام وبی ادبی های داخلش شرمنده...قرار ندارم به قول رضا امیرخانی چیزی که دوست دارید بنویسم قراره هر چیز مینویسم راست باشه...همین!

===================================================
36
صراط استقامت: ره بر همه
http://serat365.blogfa.com/post-51.aspx
سیدعلی موسوی-آبان90
چندی پیش رضا امیرخانی میهمان برنامه پارک ملت بود.برنامه ای که این روزها علیرغم کاستی ها جای خودرادرمیان خانواده های ایرانی به خوبی پیدا کرده است.بگذریم...

چیزی که باعث شد دست به قلم (بخوانید صفحه کلید) ببرم تکه ی کوتاهی ازسخنان آقارضای امیرخانی بود.درمورد قسمت پایانی کتاب داستان سیستان.

با اینکه سالها پیش کتاب رو خونده بودم ولی الان این مطلب به شدت منو متوجه خودش کرد.مطلبی که درعین ظرافت وطراوت ادبی از عمق بینش سیاسی فوق العاده ای برخوردار بوده وهست.

واون مطلب داستان چتــــــــــــربازی بود که امیر خانی درآخر کتابش اون رو آورده بود. دوست داشتم متن اون قسمت رو بذارم ولی پیداش نکردم.نگاه امیر خانی توی این قسمت ازداستانش به این نکته است که:رهبــــــــــــر مال همه است.مال بسیجی ها مال ارتشی ها.مال روستایی ها.مال شهری ها.وحتی مال چتربازها(چترباز درمناطق مرزی به قاچاقچی گفته میشه وآقا رضا اونجا نوشته بود که جوانی که زمانی قاچاقچی بوده واز یکی از مامورین مرزبانی بهش ظلم شده بود هیچ ملجای نداشته جزاینکه حرف دلش ودردش رو به رهبــــــــــرش بزنه).

نوع این نگاه امیرخانی که بعدازسالها دوباره رسانه ای شده بود برای من تازگی وزیبایی خاصی داشت.

توی این اوضاع که خیلی از گروه ها میخوان رهبر رو فقط رهبر خودشون بدونن وبخونن نگاه امیرخانی خیلی درسطح بالایی از درک وشعور سیاسی قرارداره....

===================================================
37
یه بغل خاطره:
روی داد 31 : درد این آتش جانسوز نهفتن تا کی؟!

http://masoudesmaeily.blogspot.com/2011/10/31.html
...-آبان90
رضا امیرخانی در برنامه ی پارک ملت گفت:

"شروع کنیم؟! چرا 6تا پرچم(ایران) در این استودیوست؟! پدر ، پسر ، روح القدس. در قرآن هم داریم. و همه ی مضارب سه میشود.

چرا چنین شده؟ ما باید مردم رو به اصل و هویت خودشون آشنا کنیم ، باید برشون گردونیم به هویتشون ، منظورم این نیست که سنتی شان کنیم ، ولی نگیم به یکباره که مثلا ،

بانک ارگانی است صیهونیستی(به عقیده ی نگارنده امیرخانی اینجا تصویر تصمیمات عجولانه مدیرانیکه با حکم ،به درجه ای رسیده اند را به چالش کشید کما اینکه کم و بیش مستقیم به این مهم نیز اشاره کرد)...خب الان چه کنیم؟! هویت مردم در دستانشان است ، الآن ، با اجرای این حکم؟!!

من با 7تا و 10تا پرچم هم بلدم بگم. ما درگیر همینهاییم ، بزرگان ما گفتند ، در قرآن هم داریم که با پدران خود دعوا نکنید ، ستیز نکنید ، تفسیر این میدونید چیه؟! اینکه اونهاییکه با پدرانشون دعوا می کنند عین پدراشون می شن ، شما هم وقتی به این مسائل اینقدر حساسید و دعوا می کنید می شید خود خود اونها..."
===================================================
38
من او: پارکی برای ملت
http://mane0o.blogfa.com/post-50.aspx
من او-آبان90

چند تن از مهمانان اخیر برنامه از جمله رضا امیرخانی، ابراهیم حاتمی کیا، سید رضا میرکریمی و سید مهدی شجاعی، به قدری زیبا و دلنشین و بعضا با انتقاداتی صریح و برنده از دغدقه های فرهگی و اخلاقی در سطح جامعه سخن گفتند که کمتر نمونه مشابه اون در سطح همگانی مثل صدا و سیما مشاهده شده، صحبتهایی از سر دلسوزی و نیک خواهی.

در مجموع باید به دست اندرکاران این مجموعه خداقوت گفت که بجای اینکه از دور بشینن و بگن چه و چه...؟! وارد صحنه عمل شدن... شاید تنها انتقاد مهم به این برنامه زمان پخشش باشه که باعث میشه خیلی از مردم از دیدنش محروم بشن. توصیه دوستانه میکنم حتما گفتگوی بین مجری و مهمانان اخیر برنامه که نامشون رو بردم رو در نت جستجو کنید و بخونید...

پارک ملت جائی برای شنیدن حرفهائیست که عده ای فرصت بیان کردنش رو ندارند و عده ای گوش شنیدنش رو..


===================================================
39
جلوت گاه: رضا امیرخانی و حسن عباسی
http://jalvat.tk/?p=1115
ادریس-آبان90

پ ن: گذاشتم برای این که دو قول رو شنیده باشید، البته بیشتر قول امیرخانی رو، حرف های عباسی به اندازه کافی گوش هامون رو دخول کرده. اگه می خواید این کلیپ عباسی رو کامل بشنوید به اینجا برید: بانک مانع ظهور امام زمان! و اگه می خواید برنامه “پارک ملت”ی که امیرخانی این حرفا رو توش زده ببینید به اینجا: دانلودِ خیلی خیلی آهسته.

فحش به این سیستم که کلی دارم می گردم که یه سایت پیدا کنم کلیپ امیرخانی رو روش بذارم، یا فیلترن، یا لود نمی شن، کار به جایی رسید که رفتم پیوندها دات آی آر و بخش سایت های آپلودش همشون رو تقریبا تست کردم، بیشترشون مخصوص عکس، خیلی هاشون ام پی تری رو پشتیبانی نمی کردن … شیطونه می گفت یه جای فیلتر شده آپش کنم که خیال خودم و بقیه رو راحت کنم!!!

===================================================
40
ارزیابی شتابزده: امیرخانی در پارک ملت
http://solsnevis.blogfa.com/post-133.aspx
محمدرضا اسلامی-آبان90

مصاحبه امیرخانی در پارک ملت را دیدم . یا صادقانه تر بگویم ، چند بار دیدم . مدتهاست که اینجا و در این "کشورِ سکوت "، هر زمان که دل هوس خواندن چند خطی شور انگیز می کند ، زمانی که نه حال و احوال رفتن به سراغ حافظ هست و نه تمنای خواندن چندبارۀ کویر ، سرکی می کشم به جهش های ذهن این جوان برازنده ایرانی. برای من امیرخانی ادامه جلال است . یا دقیق تر بگوییم یکی از ادامه های جلال است . آل احمد اگر که فرزندی نداشت و خداوند به او فرزندی عطا نکرد و چنان شد که روزی یادداشت تلخِ "سنگی بر گوری" را نگاشت ، اما بی فرزند ادامه دار شد و ادامه دار است . روح بی تابِ حقیقتِ جلال ، ادامه هایی دارد که برای من امیرخانیِ امروز ، امیرخانی این چندسال ، "نماد" این " ادامه" است . از همین رو سخت شورانگیز بود زمانی که دیدم جایی نوشته :" داستايوفسكى در جايى گفته بود ما همه از زير شنل گوگول به در آمديم. همين را محمود دولت آبادى در شكلى ديگر گفته بود كه ما همه در تاريكخانه هدايت ظاهر شديم. و بگذار من اين گونه بگويم كه ما همه فرزندان زن زيادى جلاليم! جلالى كه به ما آموخت روش روشنفكر ايرانى بودن را... " .

درست مطمئن نیستم اما شاید این اولین مصاحبه امیرخانی از این دست بود که اینگونه مبسوط در صفحه سیما نشست و "سخن" گفت. و البته این یکی از انتقاداتی است که بر او وارد به نظر می رسد . ایراد روشنفکر ایرانی، هم به اذعان جلال و هم به اذعان شریعتی ، دور بودن از مردم بوده و امثال امیرخانی اگر چه امروز از مردم دور نیستند و در متن و بطن جامعه در آمد و شد هستند اما با مردم "زیاد سخن نمی گویند" . شاید این ایراد را وارد و درست ندانند چرا که "سخن گفتن "با مردم را همان کتاب ها و مقالات و یادداشت هایشان می دانند اما این درست نیست. روشنفکر هنرمند باید بیشتر بر زمینِ گفتگو نشیند و گفته ها را تنها کتاب و مقاله و یادداشتهایش نینگارد . که گفتگوی صمیمانه چیزی است از جنسی دیگر و در حال و هوایی دیگر . و فرق بسیار دارد با کتاب و مقاله و رمان و سفرنوشته . گفتگوی صمیمانه چیزی است که حتی موسی هم طالبش بود در گفتگو با پروردگار . از چوب دستی اش تعریف می کرد و در تعریف از آن عصای چوپانی سخن به درازا می کشاند ...

===================================================
41
عقل و زندگی: دردهای موضعی
http://aghlojamee.blogfa.com/post-74.aspx
ز.د-آبان90
-  پارک ملت را تماشا می کنم  و خرده خرده از آقای شهیدی خوشم می آید. امیرخانی مهمان است و من سرخوش . کمی که می گذرد و حرفهایش را صریح تر می زند، حالم خراب می شود. استرس می گیرم. فردا ...فردا را چه می کنی با آن همه مدعی که بابت این نفس ات، نفس کش می طلبند. فردا که باز می گویند چرا آن روز،موضع نگرفتی و اصلا هم حرفهای ساده ات که "کار من نیست" به گوششان نمی رود. 

حرف می زند و من نجابتش را دوست دارم، دق دل نداشتنش را و صداقتش را و  راست بودنش و می ترسم برایش. کاش راهی وجود داشت که حفظش کنم از شر این مدعیهای خدا و ایران و ...که یک هزارم او به حال اینها فایده نداشته اند. حرف می زند و من برایش  می ترسم، برای حرفهایی که می خواهد و حرفهایی که از او طلبکاری می کنند.

===================================================
42
بی خدا خسته ام به خدا: ...
http://puch2.blogfa.com/post-71.aspx
...-آبان90

معمولا اکثر شبا برنامه ی پارک ملتو میبینم به نظرم مفیدترین و جالبترین برنامه ی صدا و سیماست...

چند شب پیش رضا امیرخانی رو اورده بودن وقتی دیدمش خیلی ذوق زده شدم...عقایدش برام خیلی

جالب و قابل قبوله....کاش همه ی ادما طرز فکر این ادمو داشتن...اکثر کتاباشو خوندم جز من او و چند

کتابه دیگه که قصد دارم حتما بخونمش....
===================================================
43
سلام هموطن: از پارک ملت نسیم صداقت می‌وزد
http://www.mohammadyazdi.blogfa.com/
محمد یزدی زاده-آبان90
هم‌چنین جام نیوز
http://www.jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=38705&Serv=37

و اما رضا امیرخانی؛ نویسنده چیره دست ومحبوب و دردآشنای کشورمان و صاحب یکی از پرفروشترین کتاب ها به نام  " داستان سیستان" که سفرنامه ده روزه اش درهمراهی با رهبرانقلاب به سیستان وبلوچستان است، از دیگر میهمانان برنامه است که به یاری سوالات شهیدی فرد، صداقت و شجاعت و شهامت در بیان و گفتار را در حد اعلای خود به نمایش می گذارد. او که در زمان خاتمه جنگ  پانزده ساله است، حرف دلش را می زند ومی گوید: وقتی که پس از پذیرش قطعنامه، امام(ره) فرمودند:"جام زهر بود که نوشیدم"، یعنی اینکه امام(ره) برخلاف نظر قبلی اش و آنچه که به مصلحت کشوراست ،تصمیم می گیرد و هیچ واهمه ای از نظر دیگران ندارد؛ چون فقط برای خدا حرف می زند و برای خدا عمل می کند.  و اما این خود جرقه ای درذهن جوان نویسنده می زند تا نوشتن را آغازکند. یا در جای دیگر می گوید: "جنگ تحمیلی پنجره ای بود به سوی بهشت" و زمانیکه شهیدی فرد از او می پرسد، نمی ترسی با این حرف ها و نظریه ها خواننده هایت را از دست بدهی؛ جواب می دهد: هیچ تعهدی نسبت به خواننده هایم ندارد جز اینکه حقایق را بنویسم و دروغ نگویم. وبسیاری حرف ها و نکته های شنیدنی و عاری از تکلف و مملو از راستگویی و اخلاص و صداقت در کلام امیرخانی دیده می شد که مجال بیانشان در این مقال کوتاه نیست.

به نظرم "پارک ملت" می تواند و باید تلنگری باشد به آنهایی که آزادی و عزت و دوام خود را در عدم صداقت و راست نگفتن و بازی زیرکانه با کلمات و عبارات می بینند. کسانی که برای حفظ پست و مقام و موقعیت خود به هر وسیله ای متوسل می شوند. سیما بایستی با شجاعت و اطمینان خاطر به تدوین و گسترش چنین برنامه هایی با محتوای مسائل و موضوعات اجتماعی وسیاسی والبته  بیطرفانه ادامه دهد تا آن وجهه از دست رفته خود را باز یابد.

از"پارک ملت" و"پارک ملت ها" بایستی همچنان نسیم روح نواز و نجاتبخش صداقت و ایمان و وفای به عهد ، کالبد جامعه سیاست زده و سیاست باز کشورمان را نوازش دهد؛ صداقت و ایمان و وفای به عهدی که بسیاری از مردم و مسئولین ما از آن فقط  به سخنان و شعارهای زیبا وفریبنده اکتفا کرده اند و درواقع خلاف آنچه گفته اند، عمل می کنند؛ گویی که بی صداقتی ریسمان نجات آنهاست.
===================================================
44
گوگل ریدر:
https://plus.google.com/107365676925051486913/posts/fF6QpmeVMSU
...-آذر90
نامه ای دیگر به رهبری : شما رهبر ما نبودید

از متن: رضا امیرخانی نویسنده کتاب شما(داستان سیستان)،در برنامه پارک ملت از یک خاطره گفته بود.تعریف کرد در سفرش به سیستان یکچترباز(قاچاقچی) نامه ای به دستش می دهد که به شما برساند، در آن نامه آقای چتربازاعتراضش را از پلیس هایی که هنگام فرار پایش را ناقص کرده بودند نوشته بود.همان جارضاامیرخانی متحول شده بود و فهمیده بود شما رهبر همه آدم ها هستید، رهبر قاچاقچیها، دختران خیابانی، معترضین و همه... اما من هر چه به مغزم فشار می آورم می بینم شما رهبر ما نبودید. شما رهبر ما هم بودید؟ من آدمی بودم که احساس می کردم حق بیشتری دارم، فکر می کردم سهم من از ایران حداقل هم پای آدم هایی است که این روزهامی زنند و می کشندو...
یا وقت هایی که شما روی دیوار هر جایی بودید اما کمکی به من نکرد.مثل وقتی که مادرم بیمارستان بود و هزینه درمانش 40 میلیون تومان شد، مثل وقتی که در خیابان زیر مشت و لگد سربازان له شدیم و حرف های رکیک شنیدیم وشما رهبر ما نبودید، هیچ وقت نشد که کسی مثل رضا امیرخانی که نامه رسان قاچاقچی به شما بود، بیاید و نامه های ما را به دست شما برساند.دوستان من از اوین برایتان نوشتند، از مرگ، از جسد، از خون، از درد.ازبهشت زهرایی که سربازخانه شد و قبر دختری که ماموران 3 سال است رهایش نمی کنند...

===================================================
45
خبرگزاری دانشجویان ایران: نقد حداکثری خودی، اثبات حداکثری میانه‌روی
http://snn.ir/News.aspx?newscode=13900927034
...-آذر90

...شهیدی فرد رویکرد میانه خود را در انتخاب میهمانان و گفتگو با آنان نیز حفظ کرده است. میهمانان اختصاصی و ویژه ی «پارک ملت» اکثرا کسانی اند که یا میانه اند و یا اکنون خود را در موضع میانه روی قرار داده اند بدون آن که با دیدگاه ها و عملکرد گذشته شان تعیین تکلیف کنند. محسن رضایی، محسن رفیق دوست، رضا میرکریمی، سیدمهدی شجاعی، رضا امیرخانی، دکتر گلابچی و خیلی های دیگر از کسانی اند که در جایگاه میهمان ویژه ی پارک ملت، تریبونی اختصاصی در اختیار داشتند تا بدون آنکه اندکی نقد شوند، متکلم وحده ی آنتن زنده ی شبکه ی ملی باشند.

البته سوی دیگر این قصه که آن را جالب تر می کند، موضع انتقادی شهیدی فرد در مقابل کسانی مانند حسین شریعتمداری و سردار نقدی است که موضع روشنی دارند و به عنوان چهره هایی انقلابی و مکتبی شناخته می شوند. مثلا جملات پایانی شهیدی فرد در گفتگو با سردار نقدی که :«برای شما آرزوی توفیق دارم و امیدوارم آن محبوبیتی که بسیج در دوران دفاع مقدس داشت در شرایط فعلی هم ادامه پیدا کند و برخی اتفاقاتی که ممکن است ذهنیت های منفی ایجاد کند را همه مراقب باشیم که اتفاق نیفتد.» هر چند منعکس کننده ی دیدگاه انتقادی شهیدی فرد (یا برخی مخاطبینی که وی خود را نماینده ی آنان می داند) محسوب شده و به خودی خود فاقد اشکال است، اما همنشینی آن با ژست های منفعل و گاهی ذوق زده ی شهیدی فرد در برابر میهمانان میانه اش قابل تامل است. گویی مجری مشهدی پارک ملت تمام همّ و غم خود را بر «نقد حداکثری خودی ها» و « تایید حداکثری میانه ها» اختصاص داده است.

می توان حدس زد که انگاره  شهیدی فرد متاثر از بسیاری از مدیران سازمان «در اقلیت بودن انقلابی ها و حزب اللهی ها» و لزوم جذب میانه ها و میانه روهایی است که از انقلابی گری خسته شده اند. اما براستی کدام رخداد فرهنگی، اجتماعی یا سیاسی در تاریخ معاصر ایران این انگاره را تایید می کند؟ آیا می توان برای همیشه در «میانه» ایستاد و آنتن انقلاب اسلامی را به جذب «میانه روهای خیالی» اختصاص داد؟!   

===================================================
46
نفسم: آبنبات لیسی
http://nafas666.blogfa.com/post-73.aspx
سایه تنهایی-مهر90

دل نوشت:امشب با دیدن امیرخانی در برنامه ی" پارک ملت" و پخش صحنه هایی از حرم امام رضا همراه

 با اون سلام قشنگش حالمو خیلی عوض کرد..

===================================================
47
خرابه: یستمعون القول
http://aminrastgoo.blogfa.com/post-271.aspx
محمدامین راستگو-مهر90

امیرخانی را دوست دارم همان اندازه که سید مهدی شجاعی را دوست دارم و همان اندازه که حاتمی کیا را دوست دارم. 

این روزها باب شده است گیر دادن به امیرخانی و شجاعی و حاتمی کیا و  که و که

البته دفاع از این دوستان هم باب شده است اما هر کسی از ظن خود شد یار من

نه گیردادن ها ربطی به شخص دارد و نه دفاعیات! همه و همه سیاسی است حتی دفاعیات!

و من امیرخانی را دوست دارم با تمام نقدهایی که به او دارم. منتظر کتاب بعدی اش هستم و حاضرم کتاب بعدی اش را به دوبرابر قیمت بخرم همان طور که کتاب قبلی اش را به دو برابر قیمت خریدم.

امیرخانی هم اکنون در تلویزیون در حال صحبت است و انتقادش به رسانه آن است که رسانه می خواهد به جای او بیاندیشد و من هم به خودم این حق را می دهم که صحبت او را بشنوم و از صحبت های زیبایش لذت ببرم و بسیاری از صحبت هایش را نیز نپذیرم!

این موضع من در رابطه با همه ی آنانی است که با کلام و پیام آن ها بزرگ شده ام و بالیده ام و امروز خود را دارای تفکری مستقل از آن ها می دانم هرچند آنها را حقی است بر گردن من.

یادش بخیر سوره بچه های مسجد. ادبیات انقلاب را از ان جا شناختم و با علی موذنی و سید مهدی شجاعی و ... یادش بخیر لحظاتی که با من او گرییدم و خندیدم و لذت بردم یادش بخیر لحظاتی که همراه با ارمیا در لس آنجلس به دنبال هویت خویش سرگردان شدم. یادش بخیر لحظاتی را که با فیلم های حاتمی کیا بر خویش لرزیدم. یادش بخیر ...

اما هیچ کس تا ابد شاگرد نیست و من اگرچه بر نیمکت های همین کلاس ها بزرگ شده ام اما امروز با شما بر یک رای نیستم.

پی نوشت: حالا نظر من همچینم مهم نیستا! فقط نظرمو نوشتم


===================================================
48
تذکره: لینک ویدیویی پارک ملت
http://tazkere.ir/1390/09/06/%D9%88%D9%8A%D8%AF%D8%A6%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA/
...-آذر90
...
===================================================
49
فرارو: میز و ممیزی
http://www.fararu.com/vdcftxdyvw6dxva.igiw.html
...-دی90
...
این درحالی است که پیش از این‌ها یکی از نویسندگانی که کتاب‌هایش از استقبال بالایی برخوردار بوده و منش و دلسوزي‌اش براي فرهنگ و ادبیات باعث شده كه همیشه در شرايط متفاوت به سياست‌هايي كه به ضرر فرهنگ و ادبیات است اعتراض كند، معتقد است که مدیران فرهنگی تن به گفت‌وگو نمی‌دهند. 

رضا امیرخانی خیلی صریح عنوان کرده: «گرفتاری ممیزی در هر دوره ای وجود داشته اما مشکل ما با این آقایان این است که هرگز حاضر نیستند با ما صحبت کنند و عقلانی تصمیم بگیرند مطمئنا ما اشتباهات و اشکالاتی داریم اما این اشکالات باید در گفتگو به یک فصل مشترک برسد نه اینکه کسی را که ما نمی شناسیم در اثر ما دست ببرد.» 

امیرخانی مهرماه سال جاری در برنامه زنده تلویزیونی، انتقادات صریح و منطقی در خصوص ممیزی کتاب داشت و با بیان اینکه اهل غر زدن نیست و با زخمی که از ممیزی دارد کنار آمده از یک نمونه از اعمال ممیزی‌ها یکی از مدیران شاهد آورد و گفت: «من با اين كتاب‌هايم به استقبال قيامت و مرگ مي‌روم و با اين چند كتاب در قبر حاضر مي‌شوم چون اين آثار اعمال من محسوب مي‌شوند، اين آقاي مسئول هم با همين فصل حذف شده و حذفياتي كه از كتاب و كتابهاي من داشته در قبر خودش قرار مي‌گيرد.» 

در حالی که امیرخانی به عنوان یکی از نویسندگان متعهد به حساب می آید، رئیس کمسیون فرهنگی مجلس خیلی از نویسندگانی که به ممیزی کتاب اعتراض دارند را افرادی به حساب آورده که در کتاب‌هایشان دچار مشکل اخلاقی هستند. 

غلامعلی حدادعادل که خودش نویسنده، مترجم و شاعر هم هست معتقد است: «بسیاری از کسانی که امروز از شیوه ممیزی کتاب انتقاد می‌کنند در کتاب‌هایشان دچار مشکل اخلاقی هستند و حریم عفت عمومی و مفاهیم بالای انسانی را نقض می‌کنند. اگر دنیای غرب از این ارزش‌ها فاصله گرفته دلیل نمی‌شود که ما نیز از این ارزش‌ها فاصله بگیریم.» 

حداد عادل در بخشی دیگر از یادداشتش در جدیدترین شماره ماهنامه زمانه نوشته: «با توجه به معیارهای ممیزی کتاب در ایران، اگر کسی بگوید که من کتابی نوشته‌ام و در آن از دولت و دیگر قوای جمهوری اسلامی انتقاد کرده‌ام و به همین دلیل کتابم توقیف شده دروغ می‌گوید.»
...
===================================================
50
آرمان‌گاه: چند قدمی در پارک ملت
http://armangah.blogfa.com/post-18.aspx
زینب مددی-دی90
به ایشان اضافه کنید محسن رضایی و سیاه نمایی وی از شرایط مملکت را ، رضا امیرخانی و مسخره کردن مسئولین را ، سید مهدی شجاعی و موضع گیری های باور نکردنی اخیرش را ، رضا میرکریمی و انگیزه بی ربطش برای ساخت مستند سفر مقام معظم رهبری را و ...
===================================================
51
خبرگزاری دانشجو: درباره پارک ملت، عماد افروغ و باقی قضایا
http://snn.ir/news.aspx?newscode=13901028030
...-دی90
مقایسه نوع مواجهه منتقدانه و چالشی شهیدی فرد با افرادی مانند حسین شریعتمداری، مسعود ده نمکی، جمال شورجه و سردار نقدی در مقابل تعامل آرام و کم چالش وی با کسانی مانند محسن رضایی، محسن رفیق دوست، رضا میرکریمی، سیدمهدی شجاعی، رضا امیرخانی، دکتر گلابچی و خیلی های دیگر (که از منظر گفتمان انقلابی نقدهای جدی به منش و نگرششان وجود دارد) نشان می دهد شهیدی فرد و مدیران تلویزیون بیش از آن که دغدغه مند گفتمان انقلاب اسلامی باشند احتمالا به ژست روشنفکرانه و بی طرف خود می اندیشند.

===================================================
52
یادداشت‌های پراکنده: برای آزاداندیشی
http://m-sadegh.blogfa.com/post-227.aspx
محمدصادق علیزاده-دی90
روشنفکری یک تعریف مفهومی دارد یک تعریف تاریخی! تعریف تاریخی اش همانیست که پس از مشروطه بر سر این سرزمین آمد. همانی که هیچگاه به تعبیر آوینی در خاک تاریخ و جغرافیای این بوم ریشه نمی دواند که اصولا آب و هوایش، آب و هوای این بوم نیست. تعریف مفهومی اش اما همانی است که مصداقهای بیرونی اش می شود آل احمد، شریعتی، مطهری و امیرخانی حتی! این دومی همانی است که مصلحت نمی شناسد؛ هزینه دارد؛ تحمل هم نمی شود! خطکش معوج سیاست معیار مناسبی نیست برای متر کردن این آدمها! آنهایی که این روزها تیر عتاب و تعصب شان عماد افروغ را نشانه رفته بهتر است قبلش تکلیف خود را با دیدگاه های شخص اول مملکت مشخص کنند که اتفاقا در مجامع عمومی بارها از لزوم نقد حاکمیت، نقد جمهوری اسلامی، نقد جایگاه و حتی شخص رهبری سخن گفته اند؛ ایضا بد هم نیست مجددا یک دور دیدگاه های ایشان و مرتضی مطهری را مرور کنند در خصوص نسبت آزاداندیشی و انقلاب اسلامی!

===================================================
53
پایگاه رسمی محمدرضا سرشار: چشمه‌ای دیگر از هنرنمایی‌هایی گردانندگان برنامه پارک ملت
http://www.sarshar.org/archives/notes/post_192.html
محمدرضا سرشار-بهمن90
برنامه "پارک ملت" شبکه یک سیما، که ظاهرا از ابتدا بنا را بر کجی پالان گذاشته است، بعد از مصاحبه با دو نویسنده و یک مثلا جامعه شناس مسئله دار، ظاهرا به عنوان جبران مافات و در جهت آرام کردن افکار عمومی - که گفته می شد با ارسال بالغ بر 600،000 پیامک، اعتراض خود را به برنامه شب قبلش(گفتگوی منفعلانه با آن به اصطلاح جامعه شناس) اعلام کرده بودند -  مرتکب یک کج پالانی جدید شد؛ که همانا پخش ترانه "وحدت"(محمد) در آن برنامه بود...


===================================================
54
غم‌خاک:
تحمّل یا تأمّل؟ مسئله این است!
http://pure-commander.persianblog.ir/post/702/
محمد مهدوی اشرف-اسفند90
همانانِ اصلیِ برنامه‌ی پارکِ ملت مردُم‌ند و نخبه‌گانی هم که به این برنامه دعوت می‌شود از جنسِ مردُم و نیاز و خواسته و میل و نظرِ‌ آنان هستند. نگاهی به این ترکیب بکنید: سیدمهدی شجاعی، هوشنگ مُرادیِ‌کرمانی، ابراهیم حاتمی‌کیا، رضا میرکریمی، رضا امیرخانی، جمعِ کثیری از اهالیِ فرهنگ و هنر و خودِ مردُم. تازه این ترکیب حتما ترکیبی‌ست که ممیزی و پخشِ سازمانِ صداوسیما آنان را تأیید می‌کند و اجازه می‌دهد که در این برنامه حضور پیدا کنند. یعنی هیچ‌کدام دگراندیش و مخالف هم نیستند. امّا سیستمِ مبتنی بر غیرِعقلانیتی مثلِ سازمانِ مذکور، هم‌این‌ها را هم برنمی‌تابد. فضا را برای ادامه‌ی کارِ کسی مثلِ شهیدی‌فرد که آرام‌ترین و اهلِ مداراترین تهیه‌کننده-مجریِ برنامه‌های ترکیبی-اجتماعیِ سیماست آن‌قدر ضیق و تنگ و سخت می‌کنند که می‌توانی تغییرِ محسوس و عجیبی را در لحنِ این آدمِ جبهه‌بوده‌ی، تحصیل‌کرده‌ی بافرهنگ و عاقل و متین به‌راحتی ببینی (بعد از برنامه‌ی آقای دکترعمادِ افروغ).
===================================================
55
برترین‌ها: تماشا: پارک ملت توقیف شد
http://www.bartarinha.ir/fa/news/20566/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%8A%D9%81-%D8%B4%D8%AF
محمدرضا شهیدی‌فرد-اسفند90
او در میان پربیننده ها، به برنامه هایی با حضور ابراهیم حاتمی کیا، مسعود ده نمکی، رضا میرکریمی، رضا امیرخانی، دکتر لاریجانی، اکبر عبدی، عوامل سریال شوق پرواز و خانواده شهید بابایی، دکتر کردوانی، عماد افروغ و... اشاره می کند: «البته برنامه ای که بادی گارها هم مهمان ما بودند، جزو برنامه های پربیننده شد. در بخش مشاغلمان هم طلافروش ها، برنامه را دیدنی تر کردند. حضور برندگان جشنواره فیلم فجر و جواد شمقدری و دلجویی اش از اهالی خانه سینما هم به پارک ملت رونق بخشید».

===================================================
56
روزنامه تهران امروز:
شهيدي‌فر: من خبر خاصي از برنامه ندارم
 
http://tehrooz.com/1391/1/16/TehranEmrooz/860/Page/12/
ابوالفضل الله دادی-فروردین91
كي از تازه ترين برنامه هاي گفت و گو محور كه از شبكه اول سيما پخش مي شد، برنامه «پارك ملت» است. محمدرضا شهيدي فر با تجربه درخشاني كه از توليد «مردم ايران سلام» در شبكه دو به دست آورده بود، برنامه اي را آغاز كرد كه اگرچه در ابتداي راه چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما هرچه برنامه جلوتر رفت، كيفيت اين برنامه نيز بهتر شد. برنامه‌هايي كه عماد افروغ و رضا اميرخاني مهمان آن بودند از پرببيننده ترين برنامه‌هاي اين مجموعه بود

===================================================
57
غم‌خاک: نامه‌ی سرگشوده...
http://pure-commander.persianblog.ir/post/732
محمد مهدوی اشرف-اردیبهشت91
خیلی‌ها آمدند «پارکِ ملّت»؛ مثلا سیّدمهدیِ شجاعی و دغدغه‌هایش و موهای یک‌دست سپیدش؛ آقای قصّه‌های مجید -هوشنگِ مُرادی‌ِ‌کرمانی- آمد و صداقت‌ش و لهجه‌اش؛ ابراهیم، ابراهیمِ حاتمی‌کیا آمد و بغض‌هایش، غصّه‌هایش، کرخه و یوسف و آژانس‌ش؛ سیّدرضای میرکریمی آمد و دردِدل‌هایش، رضا امیرخانی آمد و کتاب‌هایش و خیلی‌های دیگری هم آمدند. هرهفته حجة‌الإسلام شهابِ مُرادی می‌‌آمد و آدابِ اخلاقی‌زنده‌گی‌کردنِ خانواده‌‌گی را یادمان می‌داد، دکتر یزدانی می‌آمد و دریای معلوماتِ اجتماعی و اقتصادی‌اش را قُلُپ‌قُلُپ به خوردمان می‌داد. این میان دکترعمادِ افروغ هم آمد و یک‌سومِ انتقادهای همیشه‌گی‌اش -که ابایی هم ندارد از بیان‌شان در برنامه‌های تلویزیونی- را گفت. خوب یادم هست که چندروز قبل از برنامه‌ی شهیدی، هم‌آن انتقادها را ضرب‌در سه و شاید به توانِ سه در «زاویه»ی شبکه‌ی چهار هم گفته بود و به هیچ‌کس هم برنخورده بود!
===================================================
58
رجانیوز:
چند بیت گم شده است
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=130966
مهدی فاطمی صدر-تیر91
این بار هم بسیجی‌ها پیاده بودند و حتا فشنگ نه‌داشتیم؛ یعنی حریف سوار تانک تلویزیون بود و ما با کلاش می‌زدیم. توپ‌خانه‌ی خودی هم که عقب کشیده بود و گلوله‌هایش را بر سر ما می‌ریخت، که تحمل نقد نه‌داریم و آزادی را نه‌می‌فهمیم و گروه فشاریم. دست آخر هم سردار عماد و سردار حسین و سردار رضا و سردار احمد و سردار الیاس، و کلی افسر جنگ نرم جمعی‌ آن‌ها تک‌تک‌ بسیجی‌های خامنه‌یی را تیر خلاص زدند.
 
این فتنه‌ هم البته اسمی پیدا نه‌کرد؛ شاید چون اتفاق کوچکی بود؛ یا این که "پارک ملت" زمینش محدود بود؛ مانند مجنون که خشکی کوچکی بود که آرمان بزرگی را در خود داشت؛ و نوک پاتک در آن بوستان آرمان ولایت بود.
 
 من البته ساکتین و مردودین "فتنه‌ی پارک ملت" را به خاطر خواهم سپرد؛ همه‌ی آن‌هایی که به حمایت از هجوم به نظریه‌ی ولایت فقیه نطق کردند و نوشتند و بیانیه دادند؛ و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله ...
===================================================
59
نجوم اسلامی:
ادبیات و نجوم -28/7/1390
http://nojumir.blogfa.com/post-224.aspx
اصفهانی-مهر90

دیشب  یکی از پدیده های ادبیات داستانی احتمالا تاریخ ایران ، میهمان برنامه پارک ملت شبکه یک تلویزیون بود. برنامه دیشب از معدود برنامه هایی بود که تماشای تلویزیون را لذت بخش کرده بود. از حدود ساعت 12:45 نگران از تمام شدن برنامه مدام سر به سمت ساعت چرخیده میشد . 

مهندس رضا امیرخانی نویسنده داستان سیستان ، آن چنان گرم و جذاب از کارها و علاقمندیها و تعهد صداقت و راستی اش با مخاطب می گفت که اگر تا طلوع فجر هم برنامه ادامه داشت مشتاقانه پای تلویزیون می نشستی .

امیرخانی از نخبه هایی است که در دانشگاه شریف مکانیک خوانده اما مکانیکی نمانده است. اینهم از حکایت های غریب مملکت ماست که چیزها سرجای خودش نیست .

به هرحال در حین برنامه به فکر ادبیات و نجوم افتادم . برای گرفتن نظر جناب آقای رضا امیرخانی در این مورد پیگیری خواهد شد .

ادبیات و قلم های توانمندی همچون امیرخانی ، از عرصه هایی است که میتواند راه توسعه و  ترویج نجوم را آنچنان که باید و شاید هموار نماید.

سپاسگزاری و قدردانی نویسنده نثار کسانی است که وی را برای دیدار با جناب اقای مهندس رضا امیرخانی یاری نمایند.
===================================================
60
تابناک:
تاک حرام است، چون از آن شراب می‌گیرند!
http://www.tabnak.ir/fa/news/332561/%D8%AA%D8%A7%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%20%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF
...-تیر92
رضا امیرخانی، نویسنده جوان و ارزشی کشورمان یک شب میهمان برنامه «پارک ملت» بود و در نقد این استدلال‌های عجیب که برخی رسانه‌های رسمی نیز وقت خود را بی‌جهت صرف آن‌ها می‌کنند، با اشاره به شمار پرچم‌های ایران که در دکور قرار داشتند، به کنایه به شهیدی‌فر، مجری برنامه گفت: «من با همین نگاه می‌توانم به برنامه شما گیر بدهم که این پرچم‌هایی که در دکور گذاشته‌اید، چگونه نماد فراماسونری و تبلیغ صهیونیست و... است! حتی اگر شما دکور را تغییر دهید، باز هم می‌توانم آسمان ریسمان کنم و...» و از راه افتادن این بساط انتقاد کرد. 
===================================================
61
پاورقی: 
حاشیه‌ای بر یادداشت‌های یک سفیر!

http://azpavaraqi.ir/post/142/%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1
شنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۳، ۰۲:۰۰ ب.ظ

تا این قسمت از یادداشت‌های یک سفیر، یعنی 5 قسمت گذشته، بین کامنت‌ها دو تا دوست عزیز نظراتی دادن در مورد ویژگی‌های یه سفرنامه. خیلی زیاد مشتاقم که بحث رو کامل کنن و در مورد قالب نوشته‌هام و این که قالب انتخابی من در نوشتن سفرنامه‌ی کربلا با محتوا سازگاری داره یا نه؟! نظر بدن. و این خواهشی است از هر کسی که این یادداشت‌ها رو خونده و می‌خونه.

ولی خودم به عنوان آغازکننده‌ی بحث از قالبی که انتخاب کردم کمی بگم. مقدمه‌اش توصیفی از رضا امیرخانی می‌گم؛ توی برنامه‌ی پارک ملّت امیرخانی گفت(تقریباً): من سعی می‌کنم عکس نگیرم. و به جاش اون صحنه رو با کلمات توصیف کنم و به خیال بیارمش.

به حرف آقا رضا شدیداً اعتقاد دارم. به این معنا که اگه قالب انتخابیت صرف متن باشه، حالا داستان، سفرنامه، خاطره یا ... باید خود متن مستقلا بار خودش رو به دوش بکشه و نیازی به چیزی اضافی نداشته باشه.

===================================================
62
روزنامه شهرآرا:
http://shahrara.com/page,1394,2,14,10,00.html
قاسم فتحی-اردیبهشت94
از مهرماه سال۹۰ زمان زیادی نگذشته، فقط چهارسال پیش! از قاب تلویزیون و در برنامه پارک ملت، مردم انتظار دیدن هر کسی را داشتند به‌جز رضا امیرخانی! البته این موضوع دلیل خاصی ندارد و بیشتر به حضورنیافتن(بخوانید دعوت‌نشدن) نویسندگان در محافل تصویری مانند تلویزیون باعث این انتظار شده بود. از آن روز پر خاطره هنوز خیلی‌ها حرف می‌زنند. کاری با محتوای کلام این نویسنده باسابقه نداریم، اما دیدنش همه را شوکه کرد. درواقع، مردم دوست داشتند بدانند نویسنده کتاب «نفحات نفت» یا «بی‌و‌تن» کیست و چه نگرشی دارد؟ این پذیرفتنی نیست که نویسنده را خارج از اجتماع معرفی کنیم که جز برای دوستان و اطرافیانش حرف جدیدی برای گفتن ندارد. اساسا خواستگاه فکری نویسنده احوالات مردم جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند و بعد سعی می‌کند آن را در قالب داستان یا رمان بنگارد و به بقیه معرفی کند. نتایج کنارگذاشتن نویسنده از رسانه به نوعی می‌تواند بر نوع روایت و تعاملش تاثیرگذار باشد. احساس طردشدن و دیده نشدن بدترین حسی است که یک نویسنده می‌تواند در طول سال‌ها نوشتن به آن مبتلا شود. حالا شما فرض کنید نه فقط خودِ نویسنده که حتی کتابش هم جایی برای دیده‌شدن ندارد. از آن طرف در حال حاضر اکثریت جامعه به طرف سرگرمی‌هایی می‌روند که اساسا نه تفکری در آن وجود دارد و نه دید تازه‌ای به آن‌ها می‌دهد و صرفا جنبه وقت‌گذرانی دارد. با این حساب دیگر نمی‌توان با واژگانی مثل«سطحی شدن»، «نداشتن عمق» و«بی‌مایگی» از سطح تفکر برخی از اقشار جامعه انتقاد کرد. نمود این وضعیت را به خوبی می‌توان در نوع تعامل و رفتار اجتماعی آن‌ها جستجو کرد. در این میان اگر می‌شنوید که آمار فروش یک سال خرید و فروش کتاب در ایران برابر است با میزان خرید و فروش یک روز یا نصف روز لوازم آرایشی نباید تعجب کرد.

===================================================
63


در همين رابطه :
 

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٧٩١٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٩٧٠٠
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني