تاريخ انتشار : ١٤:٥٩ ٢٣/١٢/١٣٩٠

چرا باید جانستان را به عنوان اثری خواندنی معرفی کرد؟! (مطلبی از جناب حمید محمدی محمدی)

جانستان کابلستان
 

مردم در انتظار باربرها
 

اصلاً قصد ستايش رضا اميرخاني را ندارم؛ اما وقتي مي بينم روزنامه با ده ها مخاطب کتاب هايش ارتباط و گفت و گوي صوتي، اي ميلي و چهره به چهره دارد، حتم دارم اين ارتباط ها کارساز بوده که او را در جمع نامدارترين نويسندگان حال حاضر کشورمان قرار مي دهد؛ وگرنه چه دليلي دارد براي کتاب يک نويسنده در نمايشگاه صف ببندند و سرانجام گير بعضي ها هم نيايد و بروند در شبستان مصلي پرسه بزنند تا باربرها چند بسته ديگر از «جانستان کابلستان» بياورند و همه هجوم ببرند سمت غرفه «افق»؟
شايد 12، 13 سال پيش بود که از سفر آمريکا برگشته بود و خاطرات سفرش را با تمام شاخ و برگش تعريف مي کرد و ما با عطش زياد، روايت او را از يک سفر طولاني و محققانه در تحريريه کيهان بچه ها گوش مي کرديم و هي ليوان ليوان چاي هورت مي کشيديم و اصلاً خسته نمي شديم از گوش کردن به روايت اميررضا خاني از اين سفر.
به راستي چرا کارهاي او پرفروش شد؟
بين «من او» تا «بي وتن» فاصله زيادي افتاد. در اين بين «از به»، «داستان سيستان» و «نشت نشا» درآمده بود و نويسنده داشت براي نوشتن و انتشار يک کار جديد گرم مي شد که بي وتن از چاب درآمد و خبرساز شد. اين کتاب که در بهار 87 راهي بازار نشر شده بود، تنها هشت روز بعد از انتشار چاپ اول، با شمارگاني دو برابر به چاپ دوم رسيد.
جلسات نقد و بررسي، سفرهاي گاه و بيگاه نويسنده به شهرستان هاي مختلف و حضور در جمع دانشجويان و جوانان نوقلم موجب شد تا بي و تن همانند «من او» سر و صدايي تازه به پا کند. اين در حالي بود که در زمان انتشار کتاب هاي نخستين رضا اميرخاني - يعني همزمان با انتشار «ارميا»، «ناصر ارمني» و «من او»- جاي رسانه هاي روي نت خالي بود و اين روزنامه ها بودند که بار خبري - تبليغاتي کارهاي اين نويسنده را به دوش مي کشيدند. ولي وقتي «بي وتن» زاده شد و سپس کار به نوشت و نشر «سرلوحه ها» و «نفحات نفت» رسيد، داستان به کلي فرق کرده بود.
اميرخاني دانسته بود که بايد خواست، سليقه و ذائقه کتابخوانان را دريافت. بدون کشف اين حلقه، راه يافتن به جمع نويسندگان بالانشين، پنداري خواب آلود و خوش خوشاني احمقانه بود. او نمي خواست نويسنده اي باشد که در ستايش اثرش، شخصاً سخنراني کند و عطاري باشد که به مدح مشک بي بو مي نشيند!
از همان زمان ها که استفاده از کامپيوتر تنها در بعضي بانک ها مرسوم بود، او در صدد طراحي سايت «لوح» بود و شايد يکي از قديمي ترين نويسندگاني بود که نشاني الکترونيکي يا همان «اي ميل» داشت. مي دانست که براي جماعتي چشم و گوش بسته - که هر کاغذ سياهي را مي بلعند- نمي نويسد. مخاطبانش، قشري فرهيخته و از طبقه نخبه جامعه بودند که در نقد اثر و چالش با نويسنده، رحم و انصاف نداشتند! خودش هم از همان نسل بود؛ جواني برخاسته از مدرسه تيزهوشان علامه حلي که مهندسي مکانيک را در دانشگاه صنعتي شريف تمام کرده بود.
چنين شد که نويسنده 38 ساله امروز، پس از تجربه هاي گوناگون در نوشتن به «جانستان کابلستان» رسيد؛ کتابي که در يکي از روزهاي برگزاري نمايشگاه کتاب امسال، اين تيتر برايش انتخاب شد: «فروش حيرت آور تازه ترين اثر اميرخاني در نمايشگاه/ هر ساعت 550 نسخه»
جانستان کابلستان چيست و چرا بايد به عنوان يکي از خواندني هاي پر فروش معرفي شود؟ اين کتاب، نگاه تازه اي به افغانستان دارد و براي ما که همسايه اين کشور جنگ زده و عقب مانده هستيم؛ اما خبري از پيشرفت اخير آن نداريم، روايت شفاف و صادقانه اي به نظر مي رسد. به قولي، اميرخاني تمام ديده هايش را از افغانستان، اعم از همه خوب و بدها شرح داده؛ اما بدي ها را گفته و گذشته و خوبي ها را گفته و برآنها تاکيد کرده است.
به تعبيري جانستان کابلستان رساله اي در تمجيد فارسي زبانان همسايه است که با تخيل خاص نويسنده همراه مي شود. به قول يکي از دوستداران نويسنده، «اکنون بعد از گذشت 10 اثر او آسان تر مي توان در مورد قوه تخيل بي نظير و زبان اغواگرش صحبت کرد. قدرتي که به سادگي مي تواند از يک خوبي خرد، فرشته و از يک بدي ناچيز هيولايي بسازد که بر جان آدمي بنشيند و با هيچ برهاني هم به اين سادگي ها برنخيزد.»

سه گانه نظري
 

خسته از «دا» و تماشاي «سه گانه» ها
 

به خدا آن غرفه داري که پشت دخل مي ايستاد روزي چه مي دانم چند کيلو کتاب «دا» مي فروخت هم خسته شده بود؛ بس که در سال هاي گذشته مي آمدند صف مي بستند براي اينکه خاطره هاي سيده زهرا حسيني از روزهاي جنگ را بخرند و ببرند تا صفحه ماقبل 200 بخوانند و دلشان ريش و جگرشان خون شود و دست آخر کتاب را ناتمام رها کنند و بگذارند لابه لاي کتاب هاي کتابخانه شان تا جاي دست کم پنج کتاب را بگيرد!...

اقليم خاطرات

 

براي آنها که خاطر امام(ره) را مي خواستند
 

يکي از جديدترين کتاب ها در حوزه خاطره نگاري از نوع خودنوشت، کتاب «اقليم خاطرات» از فاطمه طباطبايي، عروس امام راحل و همسر سيد احمد خميني است...

در چنگال عقاب
 

آسمان در چنگال نويسنده
 

هيچ کسي درست و حسابي نفهميد که چگونه ريگي بدمرام به دام افتاد؛ ...
منبع: نشريه همشهري قرآن (آيه) شماره2
در همين رابطه :
ماخذ اینترنتی: سایت راسخون

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٩٣٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٤٦٩٨
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.