تاريخ انتشار : ١٤:٩ ٢٧/٤/١٣٩٢

محبت نویسنده‌ی عزیز جناب حسام‌الدین مطهری به سایت لوح... #6 +مطلبی در ماه نانمام+مطلبی از جناب حامد هادیان+فرهنگ می‌تواند نفتی نباشد4+درباره نامه حسام‌الدین مطهری به رضاامیرخانی5+

--------------------------------------------------------------
1
 برادرِ گرامی!

رضا امیرخانی
سلام

رمضان مبارک!

هشت سالِ سخت بر فرهنگِ کشور گذشت. گذشتنی که دیگر رمقی برایِ اهالیِ فرهنگ و ادبیات باقی نگذاشت و هر کس را به گونه‌ای دلسرد کرد. شاید بیش از هر طیفی، این هشت سال بر نسلِ من سخت‌تر گذشته باشد. نسلی که می‌بایست در آغازِ دورهٔ جوانی هر روز چشم روی امیدبخش‌ترین روزها باز کند و زیباترین افق‌ها را ببیند. اما این‌چنین نبود و می‌دانید که چه‌گونه بود. می‌خواهم با این کلمات شما را به هشت سالِ قبل ببرم. به زمانی قبل‌تر از این خشکسالی. به مرتعِ ادبیات… به درختِ «لوح». درختی که میوه می‌داد و سایه می‌گستراند. نسلِ من زیرِ سایه‌اش آرام می‌گرفت و از میوه‌اش تغذیه می‌کرد. تا آن‌که لوح هر روز تکیده‌تر شد.

نسلِ من فرزندِ زمانهٔ لوح است. چه کسی است که امروز دستی به قلم داشته باشد و منکرِ تأثیرِ «لوح» بر خود باشد؟

مغرورتر از آن هستم که از کسی خواهش کنم، اما برایِ ادبیات، برایِ فرهنگ و برایِ سرزمینم، از شما استدعا می‌کنم بارِ دیگر همت کنید، نویسندگانی خوب را دورِ هم بنشانید و برندی تازه بسازید و دوباره خاطرهٔ لوح را برایِ علاقه‌مندان به ادبیات و فرهنگِ ایران زنده کنید.

این نوشته می‌توانست درخواستی خصوصی از شما باشد، اما «سرگشاده» است تا بلکه کمی در رودربایستی قرار بگیرید و از خودتان بگذرید و برایِ ادبیات، برایِ فرهنگ و برایِ سرزمین‌مان، دوباره کاری کنید. این روزها نسلِ من بسیار محتاجِ چشمه‌ای است که از آبش بنوشد و نیرو بگیرد. می‌توانید این چشمه را بسازید، پس کم‌لطفی نکنید.

ممنونم

با احترام

حسام‌الدین مطهری

حسام عزیز! سربسته نمی‌توان پاسخ داد به نامه‌ی سرگشاده. سعی خواهم کرد محبت شما را پاسخ دهم. ر.ا.
--------------------------------------------------------------
2
ماه ناتماملوح
http://haghayeghi.blog.ir/1392/04/28/louh_ermia
سید عباس حقایقی-تیر92

استدعای سرگشاده‌ی یک نویسنده را خواندم.

هشت سال گذشته است. من نمی‌دانم ادب و فرهنگ‌مان در این هشت سال به چه قاعده تنگی نفس گرفته است.

اما همین‌که بر تارک تارنامه‌ی "ارمیا دات آی آر" می‌بینم که هر سال فقط یک یادداشت از امیرخانی منتشر شده است کفایت می‌کند که نتوانم ذوق‌زدگی‌ام را پنهان کنم از احتمال بازگشت چیزی شبیه لوح.

هشت سال گذشته است و فکر می‌کنم «حالا پلاک لیزری‌ها به ما می‌گویند دیزلی!» و ما به امیرخانی باید بگوییم قیدارخان. که با مرسدس کوپه آلبالویی دوباره توی جاده‌های ادبیات نوربالا بزند و ما دیزلی‌ها یک بوق کشتی بکشیم و ....


--------------------------------------------------------------
3
سلامان: جاده دزد زده تا چهل روز امن است*

 

http://www.salaman.ir/1392/04/29/index.html:id=43
حامد هادیان-تیر92
حسام‌الدین مطهری به رضای امیرخانی نامه زده که برادر معز لطف نموده و «لوح» را دگربار راه بیندازید و در اثنای این خواستن از وضع اسفبار فرهنگ در این هشت سال گفته است. نامه ی کوتاه‌ مطهری پاسخیک خطی امیرخانی را در پی داشته. ما هم درخواست می‌کنیم که رضای امیرخانی دوباره لوحش را باز کند و این جماعت باباغوری را دور هم جمع کند. البته بزرگان شاید باباغوری نباشند و در ادامه دو خط به آن نامه اضافه می‌کنم باشد که رستگار شویم:

یک. جاده فرهنگ را دزد زده و جاده دزد زده تا چهل روز امن است. دولتی خلعت از تن به در کرده و دولتی به تن؛ به مانند گذشته ویران‌ترین جایی که از سرخدمتی آن دولت مانده، زمین فرهنگ است. دولت نهم و دهم هر چند در حوزه ی اجرائی و شعاربازی دست آوردهایی داشت. در فرهنگ فقط دسته گل به آب داد. واقعیت این است به رجل سیاسی امروز نمی‌توان اعتماد کرد. در خیلی از چیز‌ها؛ (خواننده مورد نظر این حرف سیاه نمایی نیست) حداقل برای چیزی به نام تمدن‌سازی اسلامی این‌ها به درد نمی‌خورند.

دو. روزی به همراه جمعی از دوستان نزد یکی از رجل سیاسی مشرف شدیم. هر کسی قرار بود سوالی بپرسد و اینجانبان هم سوالی در حوزه فرهنگ؛ دیگران هم اقتصادی، سیاسی و خصوصی. آن رجل محترم بعد از شنیدن سوالات گفت که وقت من چند میلیارد (به دلیل جایگاه اقتصادی- اجرایی) می‌ارزد. بنابراین سوالات مهم را پاسخ خواهم گفت و عدل سوال فرهنگی ما مهم نبود و پاسخی نداشت. شاید نه این رجل سیاسی که دیگران هم آخرین اولویتشان فرهنگ باشد که البت در شعار اولین اولویت‌ هاست.

سه. رضای امیرخانی در این هشت سال تا توانسته پنبه ی سیاسی کاری‌های فرهنگی دولت و دولت‌ها را زده. با کتاب، مصاحبه و دم دستگاهش. امروز دیگر حرفش بیش از قبل قبول کردنی است و از این عینک‌ نزدیک‌بین سیاست زده خسته شده‌اند. حال فرهنگ خوب نیست. اصلا این فرهنگ نیست. موجودی بی‌جان است که با ضرب و زور پول‌های نفتی سینه خیز جلو می‌رود. ولی این تفکر که فرهنگ باید سرپای خودش بایستد و راه خودش را برود هر روز بارور‌تر می‌شود. به دولت جدید هم نمی‌توان اعتماد کرد. هر چند انشالله در کارشان موفق باشند.

چهار. پیشنهاد راه اندازی دگرباره «لوح» پیشنهادی به وقت است. هم جاده دزد زده تا چهل روز امن است هم جماعت جوان مدرن-مذهبی دیگر چشمش به دولت نیست. می‌تواند دستش را روی زانویش بزند و بگوید یا علی. سازمان و اداره نفتی هم در این دوره زیاد دور و بر این جماعت نخواهند پرید تا با پول‌های سیاه ببردشان سر کار. اگر رضای امیرخانی «لوحی» دیگر بیندازد. خوش کرده است. اگر هم که نینداخت. فرهنگ باید برای این جماعت جوان اجل باشد. چون جماعت سیاست زده از حالا بساط تهمت و دروغ گویی و برچسب زنیشان را شروع کرده‌اند.

پنج. مرتضی آوینی بود که می‌گفت در جمهوری اسلامی بچه حزب اللهی ها مظلوم هستند. نه، بعضی وقت‌ها ظالمند. هشت سال سرکار، بار و خر بودند. ولی هیچ کاری نکردند. باید برویم به دنیای پدربزرگانمان که بی‌چشمداشت به نفت و یارانه. وسط زمین‌ کشاورزی‌شان زل می‌زدند به آسمان و می‌گفتند: «خدایا به امیدی تو»



*تیتری از آخرین کتاب رضای امیرخانی- قیدار

پی نوشت: جاده دزد زده به معنای این نیست که دولت های قبلی به تر بودند

--------------------------------------------------------------
4
دل‌نوشته‌های امیرحسین فقیهی: 
فرهنگ می‌تواند بگوید «نفتی» نیست

http://faghihy.ir/news/1110
امیرحسین فقیهی-تیر92



فرهنگ زبان دارد، اگر آن را موجودی زنده بدانیم و می‌تواند حرف خودش را بزند، اگر قائل به این باشیم که نفس می‌کشد. فرهنگ می‌تواند بگوید که رگش به نفت متصل نبوده و حیاتش از برکت دولت نیست.
فرهنگ، همان فرهنگ اصیلِ انسان‌ساز، با فرم‌هایش حرفش را می‌زند. زبان فرهنگ، ادبیات و سینما و امثال این‌هاست. فرم‌هایی که هر کدام نشان داده‌اند که اگر رگشان را به نفت وصل کنی، مترسکی بی‌جان از فرهنگ می‌سازند، به جای موجودی بالنده و سرزنده.
هر چند چهل سالگی را موقع کامل شدن عقل دانسته‌اند، امّا پس از گذشت سی سال از انقلاب دیگر هر عقلی می‌تواند بفهمد که با بودجه‌های نفتی و بخش‌نامه‌های دولتی نمی‌توان فرهنگ‌سازی کرد. چه این که طی این سال‌ها دیدیم که همین‌ها آفت شدند و نفس فرهنگ را تنگ کردند.
همین فرهنگ، الان نیمه‌جان است، امّا هنوز زنده است. زنده به دست دل‌سوزان و دغدغه‌مندان فرهنگ این مملکت. این فرهنگ زبان دارد و هنوز هر می‌تواند حرف خود را بزند. این قلم‌ها و ذهن‌هایی که هنوز نفتی نشده‌اند، می‌توانند دست مدعیان را رو کنند و مچ مترسک‌های قلابی نفتی را به خاک بزنند.
لازم بود تا سال‌هایی سپری شود، پول‌هایی خرج شود، تصمیماتی گرفته شود و در نهایت فرصتی داده شود به مدعیان، تا دوباره اثبات شود که قلمِ نفتیِ دولتی، فرهنگ‌ساز نیست. بلکه فرهنگ‌باز است. بازی با فرهنگ، برای به کرسی نشاندن حرف سیاست! از جنس سیاست‌کاری‌ها و سیاست‌بازی‌های سال‌های اخیر.
و الّا چه کسی می‌داند که سیاست چیزی نیست جز کیاست و فکر و تعقل، برای گسترش فرهنگ؟! سیاستِ درست، در خدمت فرهنگ اصیل است. سیاست وسیله‌ای است که می‌تواند راه تنفس فرهنگ را باز کند. امّا حیف که بر چهره سیاست هم دوده نشاندند. سیاستی که قرار بود دوده‌های فرهنگ را بزداید.
حال و در یک فضای امیدوارکننده و رو به جلو، فرصتی شده تا دوباره قلم‌هایی به حرکت درآیند و زبان فرهنگ باشند. آن‌ها می‌خواهند بگوید که اولاً این قلمِ دغدغه است که فرهنگ می‌سازد و نه قلمِ نفت و ثانیاً فرهنگ مادر سیاست است و نه سیاست، سازنده‌ی فرهنگ.

پس از اعلام درخواست‌ها از رضای امیرخانی برای راه‌اندازی لوحی دیگر، همان‌گونه که در جلسه‌ای، شفاهاً این درخواست را منتقل کردم، این‌جا هم کتباً اعلام می‌کنم که فرهنگ ما برای بالنده شدن، نیاز به هوایی تازه دارد. هوایی که بی‌شک به دست صاحبان قلم است. کسانی که آیینه‌ی زلال جامعه‌اند و فرهنگ را بالا دست سیاست می‌بینند.

--------------------------------------------------------------
5
تهران پنج عصر: 
درباره نامه حسام الدین مطهری به رضا امیرخانی
http://tehran5asr.blogfa.com/post-15.aspx
مهراب-مرداد92

حسام الدین مطهری اخیرن نامه ای در وبلاگش منتشر کرده که مخاطب آن رضا امیرخانی است. این نامه از جهاتی قابل توجه است.

اول این که گرچه خیلی از ما مشتاق رخ دادن چنین اتفاقی هستیم اما شاید و حتمن امیرخانی هم ملاحظاتی دارد. مثلن از وقتی ریاست انجمن قلم را کنار گذاشت دیگر هیچ سمتی هیچ کجا نگرفت. این به زعم من یعنی ناامیدی از زمین سوخته ی  فرهنگ و دل بستن به باغچه ی مستقلی که لااقل هر دوسال یکبار درخت کاغذی اش به بار می نشیند و چه پربرکت هم.  و دیگر این که در فضای فعلی٬ ایجاد پایگاهی نظیر لوح چندان راحت نیست. اولین خوان آن هفت خوان٬ مساله ی مالی است. مساله ای که احتیاجی نیست درباره اش حرفی بزنم .همه ی ما اهالی فرهنگ بیش از هر چیز دیگری گرفتارش هستیم. من  از این حرکت حسام به شدت حمایت می کنم. هر طور و هر قدر که بتوانم. ضرورت ایجاد پایگاهی نظیر لوح یا خانه کتاب اشا٬ آنقدر روشن است که استدلال نمی خواهد. ولی انتظار  این هست که امیرخانی اگر (زبانم لال) درخواست حسام را اجابت نکرد٬ لااقل پاسخ نامه را بدهد و این انتظار از حسام الدین مطهری هم هست که پاسخ را در وبلاگش ذیل نامه منتشر کند.

--------------------------------------------------------------
6
پایا: 
استدعا پشت استدعا
http://payablog.blogfa.com/post/122
پ
ایا-مرداد92

سال ها پیش از این لوحی در فضای مجازی منتشری می شد که سرلوحه هایی داشت به قلم جناب رضا امیرخانی .

من که آن سالها میانه ای با ادبیات نداشتم بهره ای هم مسلما از وجود لوحی این چنین نبرده ام.

و این بی بهره گی شده بود حسرت دل من که چرا زودتر از این  رضا امیرخانی را نشناختم تا از سرلوحه هایش  آن هم هفته ی یک بار استفاده ای ببرم .

اما چند روز پیش نامه ای سرگشاده از  جناب حسام الدین مطهری خواندم به جناب امیرخانی که در آن نامه سر گشاده از آقا رضا خواسته شده است دوباره آستینی بالا بزند و بعد از گذشت هشت سال سختی بر ادبیات و فرهنگ مملکت لوحی راه بیاندازد و طرحی نو براندازد.

و در پاسخ نامه آقا رضا قولی داده اند که قرار است محبت دوستان را پاسخ دهند.

و خدا می داند چقدر ذوق کرده ام بعد از خواندن پاسخ تک خطی آقا رضا که خدا را شکر  انگار  قرار است حسرت به دل نمانیم.

من هم بدینوسیله از جناب امیرخانی استدعا می کنم دست به کار شوند و در این اوضاع بد، حال خوبی به ما فرهنگ دوستان بدهند.

 

آقا رضا جلو بیفتید که ما پشتتان هستیم تا آخرش.


در همين رابطه :
 ماخذ: وب‌سایت کاغذ استنسیل 

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٧٩١٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٥٠٦٥
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني