تاريخ انتشار : ١٧:٣٤ ٢٢/١١/١٣٨٩

آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(11)
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر پانزده مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن صد و پنجاه نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

========================================
165
دل‌شرم: نام اعظم
http://delsharm.blogfa.com/post-79.aspx
محمدکاظم رسولی-بهمن89
ارزش شدن بیش از اندازۀ دانشگاه (از نفحات نفت تا موانع رشد علمی ایران و ...)

در نفحات نفت، امیرخانی خاطره‌ای بسیار زیبا را نقل می‌کند. قصه این بود که امیرخانی در روزی شلوغ و در تعطیلات آخر هفته، خودرو‌ی شخصی‌اش را در خانه‌ای پارک می‌کند که صاحب‌خانه مردی مسن بود که به ازای رقمی کرایه، اجازۀ پارک ماشین را می‌داد و مثل این که شغل هر هفتۀ او در روزهای تعطیل همین بوده است. آن مرد خود استاد دانشگاه بود (یکی از همین دانشگاه‌هایی که دانشجویان نخبۀ ما برای پذیرش گرفتن از آن نذر و نیاز می‌کنند!). این یعنی فرهنگ «کار که عار نیست». واقعاً خوشم آمد از چنین فرهنگی. شبیه همین داستان ولی دقیقاً در جهت عکس در کتاب موانع رشد علمی است. در کتاب موانع رشد علمی هم دکتر رفیع‌پور مثالی می‌آورد از یکی از مدارس تهران که واقعاً ناراحت شدم. قصه این بود که مادر یکی از دختران دبیرستانی به مدیر مدرسه شکایت می‌برد که چرا معلم به دخترم گفته که برود از دفتر گچ بیاورد! مگر دخترم کلفت است؟ در جامعه‌ای که به جای ارزش بودن علم و رزق حلال، مدرک و کلاس اجتماعی ارزش می‌شود، نتیجه‌ای بهتر از این نداریم. الان پسران جامعۀ ما «آقای دکتر بودن» را به «کشته شدن در راه روزی زن و بچه برابر است با شهادت در راه خدا» و دختران جامعۀ ما «خانم دکتر بودن» را به «بهشت زیر پای مادران است» ترجیح می‌دهند. مقاله‌گرایی، تقلب، دروغ‌گویی، تزویر، تأخیر در تشکیل خانواده، مصرف‌زدگی، افزایش جرم و جنایت والبته افزایش نجومی آمار تعداد دانشجو نتیجۀ نظام آموزشی ماست. این‌جاست که صدای غربت علی در گوشم می‌پیچد که «الله الله فی القرآن لا يسبقكم بالعمل به غيركم...». واقعاً ما به این همه مهندس، پزشک و متخصص نیاز داریم؟ چگونه است که باید گوشت‌ را از برزیل و پرتغال را از لبنان و چادر زنانه! را از چین وارد کنیم و این همه بیکار داشته باشیم؟ پول نفت هم که شده بلای همه‌گیر... (در این مورد رضا امیرخانی بهتر توصیف کرده است). در همین زمینه دکتر رفیع‌پور به تجربۀ تلخ تبدیل دو هنرسرای فنی به دانشگاه‌های امیرکبیر و علم و صنعت اشاره می‌کند که متأسفانه سیاست‌های غلط در دوره‌هایی از تاریخ معاصر باعث از ارزش افتادن کار علمی شده است. روزی قرار بود دانشگاه تهران، دانشگاه مرکزی، صنعتی شریف دانشگاه فنی و این دو دانش‌سرای عالی افراد اهل فن باشند که متأسفانه این گونه نشد. البته لازم به ذکر است که مانند کتاب توسعه و تضاد، نویسنده دو دورۀ تاریخی «اصلاحات ارضی» در زمان پهلوی و «دوران توسعه» در زمان بعد از دفاع مقدس را جرقه‌های اصلی این فرهنگ (مخصوصاً مصرف‌زدگی و تجمل‌گرایی) می‌داند.

========================================
164
هفته نامه پنجره: پیش داوری ممنوع‌
http://panjerehweekly.com/1389/11/2/MainPaper/78/Page/62/
محمدکاظم مزینانی-دی89
الان هم خواندن کتاب «نفحات نفت» نوشته رضا امیرخانی را به علاقه‎مندان به مطالعه پیشنهاد می‎کنم. این کتاب را تازگی خوانده‌ام که جستاری در فرهنگ نفتی و مدیریت دولتی است. چون نام ایشان به‎عنوان رمان‎نویس مطرح است، خواندن این کتاب قابل‎تأمل است. نفحات نفت چاپ‌‎های متعددی شده و کتاب موفقی است که هرچند مقاله‌وار به‎نظر می‎رسد اما با استفاده از زبان داستانی به شکلی جذاب و با نگاهی جدید به مشکلات و معضلات موجود پرداخته است.
========================================
163
روزنوشت شخصی...: نفحات نفت و حال ما
http://mahdibaradaran.blogfa.com/post-159.aspx
مهدی برادران-دی89
چند روز مرخصی گرفتم و چند کتابی خریدم.

از هر کتاب یکی و از نفحات نفت 4 تا !

امان از دوست خوب ! امیدوارم یکی اش در کتابخانه بماند.

چند ماه قبل وقتی شنیدم نویسنده مورد علاقه ام زده به رشته ما و نقد مدیریت دولتی کرده و اثرا ت فرهنگ نفتی دولتمردان را قلمی نموده خوشحال شدم و وقتی که شروع کردم خوشحال تر و اما در ادامه بد حال !

بعضی موقع ها که سرعت خواندن ام به اشتیاق فهم مطالب صفحات بعد نمی رسید !

و وقتی که مرثیه هایی را به احسن وجه -از جنس آنچه خود م در کلاس مالیه عمومی بر سیاستهای مالی دولتها می سرایم و یا از کسری بودجه های همه ساله به قدمت صد سال بودجه نویسی در ایران در کلاس بودجه سخن می رانم و یا کارامدی نظام مدیریت دولتی و شاخص پاسخگویی آن را در کلاسهای مدیریتی برای دانشجویان بیان میکنم-برایم قطار میکرد.

و بد حالتر

گاهی که میخواستم رضا را به خاموشی بخوانم و نمیتوانستم

همانند زمانی که ابراز فضل برخی دانشجویان با ادبیات ... را تاب نمی آورم.

حالم بد میشد

آخر او استاد بود و من نمیتوانستم لحظه ای از او دل به کنم.

و بد حالتر!

که یک تشکر جانانه و چند تذکر اخوینی به رضا بده کارم و اما مرخصی ام به پایان رسیده است.
========================================
162
سبزاندیش کاشان: نفحات نفت
http://drmodarreszadeh.blogfa.com/post-343.aspx
مدرس زاده-دی89
دیروز خواندن کتاب نفحات نفت نوشته نویسنده جوان آقای رضا امیرخانی را به پایان رساندم. رضا امیر خانی نویسنده اصولگرا و مذهبی در سالهای اخیر با نوشتن کتاب هایی مانند بیوتن و ارمیا و ناصر ارمنی و اخیرا کتاب نفحات نفت شهرت و جایگاهی شایسته را نزد اهل کتاب و مطالعه پیدا کرده است و به قول ناشر همین کتاب نفحات نفت با وجود اصولگرا بودن نویسنده نوشته هایش خواننده دارد(نمی دانم منظورشان این است که مطالب اصولگرایان ارزش خواندن ندارد و این یکی استثنائا... !)

به هر روی نویسنده در این کتاب که در یک سال اخیر و در این برهوت کتاب نخواندن پنج بار تاکنون به چاپ رسیده است داستان بلای خانمانسوزی به نام نفت را شرح می دهد که بر فرهنگ و اقتصاد و حزب گرایی و مدیریت ایرانی سایه انداخته است و در واقع نفت چرخ های پیشرفت ایران را برای همیشه قفل کرده است(منظور پیشرفتی که قرار بود ایران از ژاپن و کره و مالزی و اخیرا سنگاپور و بعد جیبوتی و گابن سبقت بگیرد و ...)

این موضوع بیشتر نقمت بودن نفت خام تا نعمت بودنش را پیشتر هم استاد بزرگ دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در مطاوی آثارش بدان پرداخته بود و اینک این نویسنده جوان (که تجربه اقامت در آمریکا و دیدار از ۴۰ کشور دنیا را دارد)به شکلی امروزی تر که مورد پسند نسل جوان امروز است آن را مورد توجه قرار داده است.

کتاب مانند دیگر آثار امیرخانی دارای شیوه نگارش خاص خود اوست به گونه ای که این ناشر هم مجبور شده است در آغاز کتاب توضیح دهد که شیوه نگارش از اصرار شخص نویسنده ناشی شده است.

نویسنده در سراسر کتاب با واژه دولتی که آن را دو +لتی خوانده است(لت یعنی لنگه یا تخته در) واژه جدید سه لتی را ساخته است یعنی کسانی که دری بزرگتر از امکانات و قدرت و ... در اختیار دارند و سراسر کتاب با این طنز سه لتی کار را پیش برده است.

سر راست ترین انتقاد از نویسنده کتاب آن است که در این کتاب بحث ورزش و به طور خاص استقلال و پیروزی و علی پروین و استیل آذین دارای فصلی خاص هستند تا بلایی که نفت بر سر ورزش آورده است نشان داده شود اما نویسندهاصولگرا ترجیح داده است از دانشگاه آزاد اسلامی که گل سر سبد خصوصی سازی در این وانفسای نفت زدگی است در حد یک صفحه بنویسید تا رضایت دوستان هم جناحی اش را حفظ کرده باشد آن هم نه با جملاتی جان دار و نفحه بخش!

این جانبداری جناحی را از آن رو انگشت می نهم که نویسنده در کتاب سرلوحه ها از سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت گله کرده است که چرا شهردار وقت (محمود احمدی نژاد) را به هیات دولت راه نمی دهد اما کمی بعد نتوانسته است از رییس جمهورحاضر انتقاد کند که چرا با شهردار کنونی تهران همین رفتار را دارد؟

نام کتاب هم نقیضه ای است بر ترکیب نفحات صبح شیخ اجل سعدی که فرموده است:

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی

بدرود تا درودی دیگر.

========================================
161
کتاب بیست: نفحات نفت جدیدتر اثر رضا امیرخانی
http://book20.mihanblog.com/post/3046
محمود موحدان-دی89
نفحات نفت 1
***‌
مدیر نفتی چیزی به اسم افق در ذهن‌ش وجود ندارد. وقتی ارزیابی وجود نداشته باشد٬ حرکت بی‌معنا می‌شود و وقتی حرکت بی‌معنا شد٬ افق نیز…

***
معلوم است که جای‌گاه‌های تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی به صورت متمرکز در مدیریت سه‌لتی جمع شده است…

***
تغییر مدیران درمان این درد نیست. درمان٬ ارزیابی مدیران است. ارزیابی دقیق٬‌ اقتصادی و عقلانی.

***
تا وقتی مدیر سه‌لتی از میان مستخدمان دولت انتخاب شود٬ چرخ به همین منوال خواهد چرخید.

***
تا وقتی برنامه‌ای برای کار وجود نداشته باشد٬ چه چیزی باید ارزیابی شود؟ وقتی ارزیابی وجود نداشته باشد٬ چه رقابتی بین کارکنان به وجود خواهد آمد؟ وقتی کار نباشد٬ بین شایسته‌سالاری و کودن‌گماری چه تفاوتی پیدا می‌شود؟ هیچ!

این‌ها جملاتی بود از فصل «مدیریت نفتی»٬ کتاب جدید «رضا امیرخانی»؛ «نفحات نفت».
* نگاه کوتاه به سیر نویسندگی رضا امیرخانی :ارمیا٬ منِ او٬ داستان سیستان٬ نشت نشا٬ از به٬ ناصر ارمنی٬ بی‌وتن٬ سرلوحه‌ها و نفحات نفت نام آثار این نویسنده‌ی پرکار و خوش‌فکر است. رمان٬ داستان بلند٬ داستان کوتاه٬ سفرنامه٬ مقاله و سرمقاله انواع نوشته‌هایی است که او قلم زدن در فضای آن‌ها را تجربه کرده است. امیرخانی را نمی‌توان صرفا یک داستان‌نویس یا رمان‌نویس دانست. حوزه‌های فکری متنوعی که او برای خود انتخاب کرده است دست او را برای نوشتن باز می‌گذارد. شعاع بالای حوزه‌ی مطالعاتی او از اقتصاد و سیاست و فرهنگ و جامعه بگیر تا هنر و زیرمجموعه‌های هنر من‌جمله رمان و ادبیات - که تخصص اوست- باعث می‌شود که او به خود اجازه بدهد تا در مورد مسائل متفاوت نظر خود را ارائه بدهد. این رویکرد مورد پسند خیلی‌ها نیست اما واقعیت آن است که این روند بیش‌ترین کمک را بیش‌تر از هر کس به خود امیرخانی می‌کند تا طی چند سال آینده از او یک متفکر درست و حسابی از آب دربیاید. هرچند باور این اظهار نظر کمی دشوار به نظر می‌رسد اما احاطه‌ی امیرخانی روی حوزه‌ای که تصمیم می‌گیرد وقتش را برای آن بگذارد٬‌ نکته‌ای است که هر آگاه‌ی به آن اذغان خواهد داشت.

امیرخانی با چاپ سرمقاله‌هایش در سایت لوح - و به قول خود سرلوحه‌ها- مقدمه‌ی چاپ شاید اولین کتابش را در حوزه‌ی اندیشه‌ی سیاسی‌اش فراهم می‌آورد. یادداشت‌های پراکنده‌ی سال‌های ۸۱ تا ۸۴ رضا امیرخانی که لابه‌لای آن‌ها سیاهه‌هایی سیاسی نیز یافت می‌شود٬ نشان از ذهن فعال و پویای او در نقد اوضاع اجتماعی٬‌ سیاسی و اجتماعی کشور دارد.
از مقالات کتاب می‌توان به "نه عامه‌پسند، نه خاصه پسند فقط داستان مسئول پسند"، "کدام استقلال، کدام پیروزی"، "زمین صاف، زمین گرد، زمین مشبک" و "مقصر، مدیر سه‌لتی نیست" اشاره کرد.

کتاب "نفحات نفت" با شمارگان 2000 نسخه در 232 صفحه و به قیمت 4500 تومان از سوی نشرافق تجدید چاپ شده است.
بد نیست فهرست را با هم مرور کنیم: مقدمه٬ درآمد٬‌ قانان٬ بی‌کارآفرین٬ منطق آزاد٬ نه عامه‌پسند نه خاصه‌پسند فقط داستان مسئول‌پسند٬ کدام استقلال کدام پیروزی٬ صنعت دولتی شدن نفت٬ حزب در پیت٬ ریاست نفتی٬ آن‌چه خوبان همه دارند ما هم داریم٬ جمهوری اسلامی پاکستان٬ اقتصاد مورد نظر در دسترس نیست چیست٬ افق٬ توسعه‌ی چینی و هندی و ژاپنی و مالزیایی و…٬ زمین صاف زمین گرد زمین مشبک٬ مقصر مدیر سه‌لتی نیست.
کتاب 232 صفحه‌ای "نفحات نفت" که مجموعه مقالاتی انتقادی و طنزآمیز درباره مدیریت و اقتصاد مبتنی بر نفت است، در سال جاری و از سوی نشرافق روانه بازار شد. از مقالات کتاب می‌توان به "نه عامه‌پسند، نه خاصه پسند فقط داستان مسئول‌پسند"، "کدام استقلال، کدام پیروزی"، "زمین صاف، زمین گرد، زمین مشبک" و "مقصر، مدیر سه‌لتی نیست" اشاره کرد.
========================================
160
دایناسور.........: نفحات نفت
http://1dinosaur1.blogspot.com/2010/05/blog-post_09.html
mohammad: خرداد89
كتاب جديد رضااميرخاني مجموعه اي است از مقالات در نقد مديريت نفتي ، اقتصاد نفتي و نفت دولتي يا بقول خودش سه لتي و درادامه (( نشت نشاء)) . كساني كه با قلم و طرز فكراميرخاني آشنا هستند مي دانند كه او علاوه برتوانايي در روان نويسي، ازذهن انسجام يافته ونكته سنجي برخورداراست و در نوشته هايش اهل باج دادن به هيچ كس از مردم گرفته تا سه لتي ها نيست.
چند وقتي است كه از بيماري اقتصادي كشور- اتكاء به نفت - حرف زده و مي زنند و نفت را مستقيما و تنها به اقتصاد و رشد اقتصادي ربط مي دادند اما كمتراز ذهن نفتي، فرهنگ نفتي ، سياست نفتي وهنرمند نفتي صحبت شده بود.امير خاني دراين مقالات خوش خوان و تحليلي از بيماري مي گويد كه در تمام اجزاي جامعه ايراني نفوذ كرده و بوي گندش در شامه ما چنان پيچيده كه به آن عادت كرده ايم و جزء حس چشايي ما شده است و آنچه را كه بوي نفت ندهد، بد بو مي دانيم.
حالا گزيده اي از متن كتاب براي تهييج افكارعمومي :
((... هيچ كارمند حقوق بگيري در عالم نمي تواند لذت گرفتن چهارصد ماهي سفيد در يك شب را فهم كند و البته رنج سه ماه بي كاري زمستاني را! و او بركت را براي من معنا كند در اشتغالي غير نفتي و من در ميان شگفتي او – كه انگار براي اولين بار است آدمي شهري اما غير كارمند مي بيند – براي او بركت را معنا كنم در شغل غير نفتي ديگري به نام نوشتن!))
پي نوشت: آرزو مي كنم همه دوستام اين كتاب را بخوونند، تا بتوونيم در موردش كلي حرفي بزنيم ودر درجه بعد همه مردم ايران. هرچي بيشتر مي خوونم آرزوم هم قلمبه تر ميشه، پس تا نتركيده، بخوونيدش.
========================================
159
آبادانی‌ها: شما هم نظرتان را بنویسید
http://abadaniha.blogfa.com/post-29.aspx
ایرانی-دی89
من دانشجوی دانشکده نفت آبادانم, واقع در بوارده شمالی.
من ورودی سال 86 این دانشگاهم,به خاطر فعالیت تو تشکل انصار این دانشکده سه چهار ساله از نزدیک زنگی ابادانیها رو میبینم.
تو چهار ضلعی دانشگاه امکانات خوبه،ولی امان از وقتی که پاتو که از این چهار ضلعی بیرون بذاری .
اینجا فقط اونایی که پول دارند دستگاه تصفیه آب بخرند آب سالم می خورند.
اینجا هوا آلودس یا به خاطر گرد وخاکی که از کشورهای عربی میاد یا بخاطر دود فلرهای پالایشگاهی که وسط شهره.
ابنجا هنوز گاز کشی نده.
اینجا قیافه شهر جوریه که هرکی واردش میشه فکر میکنه تازه جنگ تموم شده.
اینجا از خرداد تا مهر دمای هوا بالای 45 درجه اس
اینجا سرمای زمستون به قول خود آبادانیها به استخون میزنه .
اینجا با این که رودخونه ی پر آب داره ولی یه پارک درست حسابی نداره.
اینجا مناطق فقیر نشین خیلی داره.
اینجا امکانات آموزشی خیلی کمه,وضعیت مدارس ابتدایی و دبیرستان ها افتضاحه.
اینجا جواناشون اغلب بیکار والافند موهاشون رو سیخ سیخی میکنند وتو خیابون میچرخند تا از وقتاشون یه جوری بگذره .
اینجا وضعیت حجاب دخترا وزناشون خیلی افتضاحه.

دیگه حوصله ندارم بنویسم .
دو تا چیز رو نمیدونم
1.مسئول های این شهر دارند چیکار میکنند .
2.مردم چرا این شهر رو ول نمیکنند برند .


**********************************************************

درزمانهای خیلی قدیم غولها می خواستندشهری رابگیرند.بزرگان شهرواردشورشدندوبرای حفاظت شهرهرکس ایده ای داد.یکی گفت بگذاریدبیایندداخل شهربعدباآنهامبارزه کنیم ودیگری گفت بایدجوانانمان رابفرستیم دورازشهرودرکوهستان باآنهابجنگند.درنهایت این تصمیم گرفته شدوجوانان به کوهستان رفتند.سالها طول کشید.روزی مردم شهرکه درآرامش زندگی می کردنددیدندعده ای بالباسهای خاکی وسرووضعی بسیارنامرتب زخمی چهره هایی دودگرفته وریشهایی بلنددارندمی آیند.آنهارابه شهرزیباوتمیزخودراه ندادندوآنهاراپشت دروازه های شهرمعطل کردن .یکی ازآنهاگفت چطورمارانمی شناسیدماهمان جوانهای رشیدشماهستیم که رفتیم وغولها راشکست دادیم .اکنون پیرورنجوروزخمی هستیم وشمامارانمی شناسید.اینک حکایت ماهم همین شده است.چه زودرزمندگان شهدا اسرا جانبازان ومرزداران خودرافراموش کرده ایم .چرانیایدبه آن جوانان غیوروشهرهایی که حکم دژهای مستحکم ایران هستنداحترام بگذاریم؟.

**********************************************************
سلام، با سپاس از گذاشتن آن لینک. رضا امیرخانی در کتاب جدید خود "نفحات نفت" (چاپ سال 89 که الان به چاپ سوم رسیده است) درباره حل مشکلات خوزستان و در واقع کشور پیشنهاد جالبی می دهد. نوشته ذیل را دقيقا از اين كتاب ( صفحه 66 تا71 بخش منطقه آزاد) آورده ام، با دقت بخوانید:

"خرمشهر پيش از انقلاب، جايي بود كه هر شهروند آن مجبور بود دست كم دو سه شغل داشته باشد تا نه چرخ زندگي ،كه چرخ اقتصاد پر سرعت شهرش را بچرخاند. رونق كار به جايي رسيده بود كه در سال 1356 باربر و گارچي از فيليپين ميآمدند ودر گمرك خرم شهر كار ميكردند....

جنگ نابود ميكند خرمشهر را،رسماً. اما آيا موقعيت جغرافيايي شهر روي نقشه جغرافياي اقتصادي كشور و منطقه نيز از بين ميرود؟! چرا امروز خرم شهر بايد جمعيتش رشد منفي داشته باشد و از سي سال پيش در حالي كه جمعيت كشور دو برابر شده است، به كم تر از نصف كاهش يابد؟ سه ربع باقي جمعيت خرم شهير كجا شده اند؟ هنوز فرآموش مان نشده است تابلوي زيباي شهيد بهروز مرادي را كه" به خرمشهر خوش آمدي ... جمعيت: سي و شش ميليون نفر"! چه كرده ايم كه حتا سه ربع جمعيت طبيعي شهر را از دست داده ايم؟

توضيح ميدهم تا نگويند اين سياه قلم در اين سياه مشق، سياه نمايي ميكند. شهر،گورستاني داشته است كه آن را جنت آباد مي خوانده اند و حين مقاومت قطعه اي ميشود از بهشت. جايي كه دختران و پسران خرم شهر، پدران و مادران، برادران و خواهران خويش را در آن به خاك ميسپارند وهنوز بوي بهشت را حتا شامه هاي كور باطن از آن مي شنوند. جنگ تمام ميشود و ده سال بعد گورستان را كه موزه اي مردم شناسانه بوذ از جنگ، بازسازي ميكنيم. با همان روند " بزن و دررو" مرسوم! با معمولي ترين سنگ ها كف سازي ميكنيم و چهار گنبد گالوانيزه ي طلايي هم از كارگاه گنبد سازي مازندراني ها ميخريم. گنبد ها ومناره هاي پيش ساخته اي كه زشت ترين نماد ديني اين كشور هستند و اگر سازمان تبليغات اسلامي بخواهد فقط يك كار درست و حسابي براي تبليغات اسلامي انجام دهد، تخته كردن در اين كارگاه حلبي سازي است تا مساجد دهات و امام زاده هاي شهرهاي كوچك را نجات دهد از اين كاريكاتور يك سان سازي كه همان ترجمه ي جهاني سازي وطني باشد! و بايد مطمئن بود كه اين تخته كردن در،‌حلال ترين فيلترينگ ملي است ! بگذريم... گورستان جنت آباد را به سازي كرديم و اوس حسن بنا را آورده ايم تا مسجد جامع خرم شهر را با دوغ آب و گچ بكند مثل اول،‌يعني مثل سي سال پيش و ترقي معكوس كرديم و كاشي هاي فيروزه اي افتاده را با رنگ پلاستيك درجه سه ي وطني نوسازي كرده ايم و اين سند ملي دفاع را تبديل كرده ايم به يك مسجد بي ريخت كه در همه جاي اين كشور نظائرش را داريم، تازه جديدتر و خوش ساخت تر. البته خود مردم هم ساخت مان هاي جنگ زده شهر را بازسازي كرده اند تا يك روستا شهر بي در و پيكر بنا كنيم بر بازمانده خرم شهر...حال آن كه مي شد يك بلوك محله اي را مثل يك موزه جنگ، پيش از فرستادن تانك ها به عنوان آهن قراضه به ذوب آهن حفظ كنيم و باقي شهر را بسيار امروزي معماري كنيم و بازسازي و كنارش هم بزرگ ترين مسجد خاورميانه را با معماري ايراني و صفوي و تيموري بسازيم....
========================================
158
دیوانه 83: فهرست خواص بی‌بصیرت!
http://divane83-2.persianblog.ir/post/75/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B5_%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%B5%DB%8C%D8%B1%D8%AA!
امیرحسین مجیری-دی89
از آن جایی که یک انجمنی یک فهرستی از خواص بابصیرت درست کرده و یک خبرگزاری خوبی هم این فهرست را منتشر کرده و از آن جا که خواص در اصل بی بصیرت بودند! بنده نیز به عنوان یک جوجه بی بصیرت، فهرستی از خواص بی بصیرت منتشر می کنم. و به سبک همان انجمن و خبرگزاری در مورد آن توضیح می دهم:....
...

18-رضا امیرخانی، نویسنده: به خاطر توهین هایش به دولت و «نفحات نفت»ش و سکوت در موقع حساس.
19-مجید مجیدی، کارگردان: به خاطر حمایتش از موسوی و گریه اش در حضور رهبری در شرایط حساس.
20-ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان: به خاطر سکوتش در شرایط حساس.
21-سید مهدی شجاعی، نویسنده: به خاطر نامه ی اعتراضی نوشتن به احمدی نژاد در شرایط حساس.
22-مصطفا مستور، نویسنده: به خاطر این که گفت به دلیل «
تاثرات شدید روحی»اش تمایلی به شرکت در جایزه ی جلال ندارد. در شرایط حساس.
23-محمدرضا بایرامی، نویسنده: به خاطر انتشار «مردگان باغ سبز» که در شرایط حساس، وضعیت کشور را سیاه نمایی کرد.

...
========================================
157
سازمان بسیج هنرمندان: فرهنگ در مسلخ اقتصاد نفتی
http://www.bao.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=244&newsview=5633
محمدصادق دهنادی-دی89
كتاب نفحات نفت يك اتفاق جسورانه فرهنگي است. از نوع خود رضا اميرخاني،نويسنده ي آن. و شايد مهمترين اتفاق مکتوبی است كه در اين سال ها در حوزه ي فرهنگ عمومي رقم خورده است.

داستان نويسي كه شايد به خاطر درد و دل هايش گاهي داستان هايش هم رنگ درد و دل مي گرفت شد .از زبان شخصيت هاي داستان اين بار كنايه و صناعت ادبي را كنار گذاشته و حرف هايي از جنس فرهنگ را نثار و روانه ي عرصه ي اقتصاد نموده است.

اميرخاني در اين مجال ، گرچه در پي نظريه پردازي اقتصادي نيست اما در حد تجربيات بسیار خود در سفرهای خارجی و داخلی اش سعي كرده دانسته ها و اطلاعاتش را تبديل به يك سند مطالعاتي نمايد كه در حوزه فرهنگي بتواند مورد استناد قرار گیرد.به همين دليل گرچه نويسنده،حرفه اش داستان نویسی است ،داستان ننوشته و گرچه مهندس صنايع است تز اقتصادي و صنعتي نداده.اما چون نویسنده اش خلبانی هم می داند بی شباهت به پروازهای نمایشی نیست.

با این نگاه نفحات نفت گویی سخنرانی دبير يك حزب است كه سعی دارد مانيفستش را از میان مثال ها و طنازی هایش بیان کند و اين طور مي شود كه سياسي ترين مقاله اقتصادي اين عنصر فرهنگي چيزي فراتر از داستان یا مقاله روشنفکرانه مي شود .

چکامه ای تلخ از درد و دل هاي سياسي فرهنگي اجتماعي اقتصادي ورزشي تجاري نظامي و اعتقادي نويسنده اي كه حالا صريح تر از قبل دارد از دالان ادبيات پله هاي روشنفكري را بالا و پائين مي كند.



چرا نفحات نفت؟

اميرخاني مسافرت زياد رفته،آنقدري كه مي دانيم همه ايران را به علاوه حدود 40 كشور دنيا را زيرپا گذاشته و همين براي اين كه يك نويسنده نخبه خيلي تجارب براي منتقل كردن داشته باشد چيز كمي نيست. در واقع در این کتاب به صورت تك نگاري بسیاری از تجاربش را خلاصه كرده و به نحو هنرمندانه اي اصل همه "توطئه ها" را چسابانده به يك موضوع به نام "نفت" .

در واقع نفحات نفت از جنس همان آثاري است كه بسياري از ما ایرانی ها مي پسنديم – از جنس دیالوگ دائی جان ناپلئون سال های دور که می گفت:" کار ،کار انگلیس ها است" - که راز آن ارجاع يك سري مسائل پيچيده به يك عامل اساسي است.به جز چند صفحه آخر كه گويي خشم نويسنده از تبعات منفي نفت براي تاريخ و تمدن ما كمي فروكش مي كند و بالاخره در نتيجه گيري باز مي گردد به همان شخصيت جامع الاطراف خود .

یعنی در بخش اعظم مقاله فرهنگی ،گرچه نفحات نفت مي خواهد ما را با تبعات منفي يك پديده جغرافيايي و اقتصادي در همه زندگي و تاريخ معاصر آشنا نمايد اما خودش به يك آفت عمده دچار شده و آن ارجاع همه ي موضوعات به يك چيز است.

به همين دليل ،عليرغم اين كه اميرخاني از اول تا آخر با ارجاعات بين المللي خود مي كوشد مسئولان و مردم را با اشتباهات متعارف و رايج شده روزگار ما آشنا كند اما لحن و سطح صحبت ها در همان سطح خطابه هاي اتوبوسي و مترويي جامعه ي باسواد شده ما که - اکثرا برای اظهار نظرهای كلي و انتقادی و تريبون سرخود هر جايي را براي ارائه آن مغتنم مي دانند - باقي مانده است.

بر همین اساس حرف هاي نفحات نفت را تنها به استناد خود اميرخاني مي توانيم بپذيريم يا حداقل درباره ي آن تامل كنيم زیرا مقاله هيچ ارجاعي جز نويسنده روشنفكرش ندارد.نويسنده از يك جا شروع مي كند و بعد بخش به بخش رابطه ي نفت ( ياهمان دولت يا همان اقتصاد مريض و تك محصولي و رانت زده) را با ديگر بخش هاي به وي‍ژه در حوزه فرهنگ و سياست بررسي مي كند.



اهميت نفحات نفت

كتاب اخير اميرخاني به رغم همه اشكالاتي كه ممكن است از خطابه هاي روشنفكري سر بزند – كه اتفاقا سرزده است – يك اثر شجاعانه است كه از زمان مرحوم آل احمد تاكنون كمتر از آن خبري بوده است.اين مقاله طلوع دوباره ي روشنفكري با دغدغه ي دردهاي جامعه است كه سالهاست با مرگ آل احمد به شدت در حاشيه بوده .اهميت درد جامعه و مردم در ديدگاه اهالي فرهنگ و انديشه سال هاست با تابلوي گرد گرفته اي به نام روشنفكري متعهد در بايگاني نوارهاي صوتي حسينيه ارشاد و گنجه كتابخانه خاندان آل احمد،جاي خود را به "درد آزادي"،"درد دموكراسي" و درد مفاهيم انتزاعي از رفاه و عدالت و حتا معيشت داده بود.در دوران ما حتا اگر روشنفكري از اقتصاد و اجتماع هم دم مي زد مقصود و منظورش تعيين نسبت ما با نوشته هاي آدام اسميت و جان رالز بوده و نه حل مشكلاتي كه همه روزه جامعه و روزگار ما با آن روبرو مي شود.

از اين بابت گرچه روشنفكري به معناي رازداني و پيشتازي فكري امري وارداتي است اما اميرخاني به نحوي كاملا وطني وارد اين مقوله مي شود و همچنان كه ماه ها پيش گفته بود ( ما فرزندان "زن زيادي" آل احمد هستيم) اثبات مي كند كه اگر روشنفكر شده به همان سبك سلف خود ،جلال آل احمد روشنفكر شده است.و يك كتاب ايراني نوشته كه گرچه مثال هاي بسيار خارجي هم دارد اما همچنان از دريچه يك ايراني و از دريچه فرهنگ به موضوعات توجه مي كند.

در اين كتاب رسما ورود تلخ اميرخاني را به باشگاه سید جمال اسد آبادی،آل احمد ها و اقبال لاهوري را به نظاره نشسته ايم. باشگاه آن هايي كه غرب رفته هایی که مقهور غرب نشدند وانديشه خود را در خدمت بازآفريني تمدن خود قرار داده اند.



تحليل گفتماني نفحات نفت

نويسنده در نفحات نفت بسيار عصباني تر از يك منتقد وارد شده و اتفاقا ضعف هاي گفتمان اميرخاني در نفحات نيز همين جاهايي است كه متن، برخاسته از دلخوري هاي خود نويسنده است.

از اين رو فهم نفحات نفت بدون خواندن آثار قبلي اميرخاني و روند تطور و تفكر و آثار قبلي وي كمي سوء تفاهم زا است.زيرا اگر نويسنده را نشناسيم و ندانيم آدم با تجربه و بسيار دلسوزي است ممكن است او را متهم به غر زدن و تاخت و تاز غير منصفانه كنيم.

بايد روايت او از مهاجرت نخبگان در "نشت و نشا" و روایتش از مهاجرت در قصه ي "بيوتن" و دیدگاه های ولایی مدیریتی اش در" داستان سيستان" را خوانده باشيم تا به بي غرض بودن حرف هاي وي ايمان بياوريم.

همچنان كه اگر ندانيم "هم لوحان" دوره مديريت او بر سايت ادبي لوح ، همان حلقه ي فكري هستند كه در سال هاي دولت دوم خرداد ،در عرصه ي فرهنگي كوشيدند كه با انتقاد فرهنگی جريان حاكم ، و به عقيده برخي با نوشتن آثار و ترسيم افق هاي مطلوب خود مقدمات توجه عميق و جدي مردم به گفتمان اصولگرايي و آرمانگرايي را فراهم كرده و در ادامه همان راه امروز احساس مي كند كه باید گامی دیگر بردارد و به جاي تغيير ادبيات و تغيير جناح حاكم ،مشكلات را در جاي ریشه ای تری بجويند! نمی توانیم بفهمیم وقتی نویسنده داستان سیستان مدیران لیبرال زمان داستان سیستان را به باد انتقاد می گیرد سوسیالیست نیست و حالا که در دوره ی چپ گرایی اقتصادی ،طرف اقتصاد آزاد را گرفته است لیبرال نشده است.

يعني به عبارتي نفحات نفت در دل محور و بستر گفتماني خود، يك بلوغ فكري براي نسل نويسندگان پرورش يافته از انقلاب است كه از دل حرف هاي انقلابي، به فکر اداره كردن يك نظام و يك حكومت رسيده است و بر همين اساس هم مي توان انتظار داشت كه به زودي – نه الزاما خود اميرخاني – از هم نسلان فکری اميرخاني جریانی متولد شود كه داعيه اش پالايش برون زا و درون زای نظام باشد.

نفحات نفت به همين دليل گرچه چكامه اي فرهنگي است اما در بستر گفتماني خود نشان از بلوغ فكري يك نسل انقلابی است که از آرمان های انقلابش دست بردار نیست.



نفحات نفت از چه مي گويد؟

رضا اميرخاني مقاله اي درباره ي فرهنگ عمومي نوشته كه اتفاقا خود اين مقاله ها هم از ايرادهاي فرهنگ عمومي ،مثل سياه و سفيد بودن مصون نيست. او مي خواهد بگويد ثروت بي رنج نفت ،مايه اقتداري نامتعارف براي دولت شده ( منظورش این دولت یا دولت قبلی نیست بلکه همه دولت ها از زمان پهلوی اول است) و اين اقتدار نامتعارف نه فقط در چارچوب يك ساختار شاهنشاهي بلكه ممكن است در يك ساختار كاملا مردمسالار و دینی نيز معضلاتي را رقم بزند كه همه بخش هاي ما را تنبل و بي هدف و تن پرور بار بياورد.

نفحات نفت مي خواهد به ما بگويد كه كشورهايي كه هنوز هم از گرسنگي نمرده اند و اتفاقا نفت هم ندارند اقتدار و شكوه تمدن امروزشان را از كجا آورده اند و به گفته خود امیرخانی :

"همه تلاشم این بوده که ببینم از دورانی که ما به نفت اتکا پیدا کردیم، چه اتفاقی برای فرهنگمان رخ داده‌است. کتاب «نفحات نفت» درباره نفت نیست، درباره فرهنگ نفتی است و این نکته که از وقتی تمام تلاش و وجه همت همه ما این شده است که شیر نفتی پیدا و از آن ارتزاق کنیم، چه به سر فرهنگمان آمده‌ است؟"

بافت داستاني قلم اميرخاني در اين عرصه گرچه يك كاريكاتور و يا به عبارت ابداعی مرحوم شاپور در بسیاری از جاها – مانند آن جایی که امیرخانی دولت را تجزیه به "دو" و "لت" می کند و نتیجه می گیرد دولت های خیلی فربه ممکن است "سه" لت باشند - يك كاريكلماتور رقم زده كه بيش از حد براي توجه دادن به نقطه ي ضعف، آن نقاط را بزرگ مي كند و حتا در بعضي جاها نزديك شده به بيان مرحوم صابري فومني در "دو كلمه حرف حساب اش"( در سال های پایانی دهه 60) نزدیک شده و به همين دليل هم فراز و فرود بیان او گاهي تنه به طنز مي زند و گاهي سخنراني، اما ريشه در دغدغه اي دارد كه روز به روز بحران هايش را بيشتر به ما تحميل مي كند.بحراني كه احساس آن حتا در عاليترين سطح مديريتي باعث شده رهبری حکیم انقلاب اسلامی نام سال جاري به كار مضاعف اسم گذاري نمایند و آن بحران نبود فرهنگ كار است.

نفحات نفت با طعنه هاي مكررش بر مسئولين و حتا برچسب "سه لتي" زدن به آن ها مي خواهد بدون گرفتن ژست ليبرال و كاپيتاليستي به مردم تذكر دهد كه روي پاي خودش بايستد.به هنرمند عتاب مي كند.به ورزشكار عتاب مي كند.به دانشمند خطاب مي كند .به مدير طعنه مي زند و... ديگر كسي نيست كه از زير سايه نفتي شدن يا بوي مشمئز كننده ي نفت بيرون مانده باشد.

نفحات نفت،مي خواهد بگويد همانطوري رزق و روزي حرام بنياد شخصيت فكري و عبادي يك فرد را بهم مي ريزد ،رزق و روزي باد آورده فرهنگ يك مملكت را به همان جايي مي برد كه رزق و روزي حرام يك فرد را به آن جا خواهد برد.



ضعف هاي اولين پرواز روشنفكر

روشنفكر متعهد ما كه شايد و بلكه بايد صحبت هايش مورد پسند خيلي ها نباشد و لابد خودش را آماده كرده براي چوب خوردن از تلخ نويسي و طعنه زدن به اين و آن ، در اولين تجربه ي صريح روشنفكرانه نوشتن البته دچار ضعف هايي نيز هست.كه البته ممكن است اين ايرادها را خود ايراد نداند.

اولین ایراد و حتا به عبارتی اشتباه استدلال های نفحات نفت مربوط به اتکای بیش از حد نتیجه گیری های آن به قیاس و عرف است.

خواننده ای که سند فرهنگی نفحات نفت را می خواند ، بی تردید از آن تاثیر می پذیرد و اگر از این قلم خوشش آید استدلال هایش را می پذیرد و ممکن است واقعا باور کند که برای کشف قانون باید ببینیم عرف می گوید از چه راهی برویم بهتر است؟(مانند مثال چمن دانشگاه)

در جاهای دیگر مانند وقتی نویسنده می خواهد درباره ی منطقه آزاد صحبت کند هم دچار همان استدلال بر اساس قیاس شده است که نه تنها در فقه اسلامی بلکه در منطق نیز مردود است.و این بسیار خطر زاست که اینچنین معامله با قانون های برخاسته از فقه و فرهنگ اسلامی نیز صورت بگیرد همچنان که روشنفکر نماها بر اساس همین استدلال از منظر عرف حقوق بشری دنیا قوانین الهی اسلام را نقد می کنند.

در حوزه اقتصاد هم گرچه نویسنده به شدت از اقتصاد سنتی مبتنی بر کارآفرینی مردمی دفاع می کند ولی هیچ گاه تکلیفش را با لیبرالیسم و نظام سرمایه داری روشن نکرده تا خواننده متوجه باشد که محور گفتمان او ادبیات راست اقتصادی نیست .

ضعف دیگر مجموعه، ندیدن یا حداقل کم توجهی به پیچیدگی های بومی توسعه است .ندیدن مشکلاتی که نه دولت بلکه به فرهنگ مردم بر می گردد. ندیدن این که جامعه ی ما یک جامعه ی تخصصی نیست و هست. یک جامعه ی مدرن نیست و هست. یک جامعه کهن و دینی نیست و هست و مقایسه این جامعه و نحوه اداره کردنش با جوامعی که تکلیفشان لااقل با خودشان روشن شده است.یک نوع قیاس مع الفارق است.مقایسه کشوری 2500سال سابقه استبداد پذیری ،با سابقه نزدیک به صد سال توسعه ی سطحی و غربی فرهنگی به عبارت مودبانه در حال گذار است با کشورهایی که قبول کرده اند به تمام معنا ستنی بمانند( مانند کشورهای عربی که در آن تدبیر کل با عده ای است) و کشورهایی که قبول کرده اند به تمام معنا مدرن شوند .قیاسی اشتباه و توقع زا است.

نویسنده خیلی دیر به این نتیجه می رسد که مشکل اصلی نفت نیست. و به جامعه ی خواننده که همواره دنبال یک مقصر "غیر از خودش است" در جایش نمی گوید که مگر زمان قاجار ما نفت داشتیم که در دو جنگ در مقابل روسیه نابود شدیم؟مگر در زمان حمله مغول نفت داشتیم که شکست خوردیم؟مگر وقتی که افغانها تمدن صفوی را نابود کردند و شعرا و حکمایمان فرار کردند به هند مانفت داشتیم؟مگر وقتی در شیراز زمان زندیه روزی یک شاه بر عریکه تکیه می زد و خان و خان بازی همه زراعت را نابود کرده بود ما مشکل نفت داشتیم؟مگر وقتی صوفیه و دروایش بنیان تفکر توسعه ای اسلام و ایران را سوزاندند و امثال ملاصدرا آواره ی بیابان شدند،مشکل ما نفت بود ؟ یاوقتی افغانستان از ایران جدا شد به خاطر نفت بود؟شکست نهضت مشروطیت آیا به خاطر نفت بود؟شکست نهضت ملی که در آن شیرنفت ایران بسته شده بود آیا به خاطر نفت بود؟مگر در زمان جنگ نفت مان تحریم نشد و فروش نفت به کمترین حد خود از سال 32 به بعد نرسیده بود. پس چرا توسعه ی کشور و فرهنگ ما از شر نفت راحت نشد؟

کاش نویسنده با اشاره به تاریخ پر افتخار روحانیت نشان می داد که نظام وقف و کارآفرینی ، نظام خمس و زکات و الگوی اقتصاد اسلامی هیچ گاه حوزه های علمیه را نه وابسته به نفت کرد و نه وابسته به دولت.

خود امیرخانی در چند صفحه پایانی گرچه تلویحا بر اساس آمار و ارقام نشان می دهد که مشکل اصلی نفت نیست اما چقدر خوب بود که تکلیف امیرخانی با پیچیدگی ها تاریخی کشور مانند استبداد زدگی تاریخی ،قانون گریزی ، کار گریزی،عدم صداقت و بالاخره فرافکنی و جوگیریهای تاریخی ما از ابتدای داستان روشن بود.
========================================
156
نشریه‌ی پنجره: خودکرده را تدبیر هست
http://asad1.shakheh.com/post958.php
http://www.panjerehweekly.ir/1389/4/19/MainPaper/50/Page/64/
فهیمه اسدی-تیر89
این متن یاداشتی ست که بر کتاب "نفحات نفت" امیرخانی نوشتم و این هفته در هفته نامه پنجره با عنوان "خود کرده را تدبیر هست" منتشر شد.**
1-چند وقت پیش، اعلام کردند که شهروندان محترم از این پس به جای بلیط اتوبوس باید از کارت بلیط استفاده کنند و بلیط های کاغذی دیگر رسمیت ندارند. به فاصله ی چند روز از اتمام مهلتی که برای انقضا بلیط های کاغذی اعلام شده بود،همه ی اتوبوس ها، به اتوبوس های خصوصی بدل شدند. یعنی کارت بلیط را باید می گذاشتیم جیبمان برای معدود اتوبوس های دو بلیطی و اگر پیدا نمی شد هرازگاهی می رفتیم مترو سواری که از کارتمان هم استفاده ای کرده باشیم... .همان اوایل توی اتوبوس های ریالی نشسته بودیم که پیر خانمی سوار شد و دید که از کارت خوان خبری نیست.دادش درامد که من همین کارت را نشان می دهم. این چه وضعی است. پس کارت ها چه و...؟؟و در آخر هم با نا امیدی نگاهی به ما کرد و گفت:"این ملت هر بلایی سرشون بیارن،ساکت می شینن،هیچی نمی گن.حقشونه هر چی سرشون بیاد."آخرش هم موقع پیاده شدن 1250 ریال به راننده پرداخت کرد!

2--نفحات نفت را به توصیه ی دوستان چندی پیش خواندم.این هم مثل باقی آثار امیر خانی،روان و خوش ساخت بود. اصلا همین طرز نوشتن است که کلی مخاطب دارد. به قول خودش اخوینی بود،نه مقاله و نه اسی و نه هیچ چیز دیگری!

یک اخوینی که قرار بوده است جلد صفرم هر فعالیت بومی شود.این که چرا قرار بوده است را می گویم.

امیر خانی در نفحات نفت به داستان وابستگی همه ی امور و شوون به نفت می گوید. والبته قبل از آن حکایتی هم از قانون و خاصه قانون کار دارد. از نگاه او قانون کار بیش و پیش از آنکه به نفع کار و کارگر باشد،به ضرر او و چرخ تولید مملکت استنکته ی اصلی اما، سیطره ی نفت و اقتصاد نفتی است بر کل اقتصاد کشور. و به این واسطه نوع ریاست و اداره ی امور به دست مسوولان سه لتی. امیر خانی اشاره می کند که پول باد آورده ی نفت چنان اقتصاد این کشور را فلج کرده که حتی عرصه ی نویسندگی و کتاب و بازار نشر هم در امان نمانده اند. حتی ورزش و باشگاه های ورزشی هم پویایی اش را به خاطر نبود مدیریت ورزشی، و البته پول بی نهایت نفت در دست مدیران نفتی سه لتی، از دست داده. حزب ها ی سیاسی هم به خاطر شیر باز نفت به روی کله گنده های سیاسی و به تبع آن اقتصادی،مصنوعی و بی اصالتند. در این بین همه ی تقصیر بر گردن پول بادآورده ی نفت است و وسیله ی آن هم مدیرانی که فقط به فکر منافع و مزایای خود هستند. مدیرانی که توسعه ی عرضی منافع خود را در چند شغله بودن دولتی و متعدد بودن شیرهای نفت دم دستشان را خیلی خوب بلدند.از اشتباه بودن معیار های ارزیابی و آدم های ارزیاب! . در واقع ،به طور کلی این کتاب دانسته و تجربیات نویسنده است از چیزهایی که ثابت می کند نفت مفت،چه طور می تواند سبک زندگی و کار یک ملت را تعیین کند.



قبول که مسوولان ما در حق مردم جفا کرده اند.که هر جا،جای پیشرفت و تولید بوده ،به نفع خود جلوی آن را گرفته اند...

3- امیر خانی البته کنایه ای هم به آدم های ایرانی زده است. این که چرا تاریخ شعر که تاریخ فرد گرایی است،در ایران بسی طولانی است و این را هم گفته که شهروند ایرانی،ایرانی است و دخلی به شهروند چینی وهندی و...ندارد؛پس مدل توسعه ی خودش را می طلبد.

اما برای این همه دل نوشت که در آن آدم ها به مثابه ی یک کل در نظر گرفته شده اند که مسوول سه لتی و وابستگی اش به اقتصاد نفتی ویژگی و بازیگران اصلی آنند، دلیلی باید که مشخص کند چرا نفت در کشور ما به نابود کردن اقتصاد مولد می انجامد،نفت در کشور ما می شود بخشی از حقوق ماهیانه ی مردم و در جاهای دیگر یک سرمایه می شود برای کشور پرنفت.

اصلا قبول که مسوولان ما در حق مردم جفا کرده اند.که هر جا،جای پیشرفت و تولید بوده ،به نفع خود جلوی آن را گرفته اند،اما چرایش چه؟ حتی چرای این که این که غیر مسوول ها چرا نشسته اند و ماه به ماه دست دراز می کنند و با طلبکاری پول نفت آب آورده را به عوض چپاول کلان شان دریافت می کنند. این یک نکته ی مغفول است که چرا کارمند ساده ی ما و کارگر ساده ما و دانشجو و بقال و مهندس و...صدایی از شان در نمی آید.

امیر خانی این را نمی گوید که آبدارچی شرکتی که به جای مدیر، اول از همه از او سوال می شود،اگر مدیر شود،باز هم همین کار را می کند:از همه می پرسد و به کسی جواب پس نمی دهد.و جوان دکتر و مهندس و لیسانس دار و فوق لیسانس دار و... حتی اگر بتواند هم دل به ریسک و سختی کار خصوصی نمی سپارد و آخر آمالش پشت میز نشینی اداره دولتی است؟

4- نفحات نفت داستان آدم ها را نمی گوید. نمی گوید که خیلی از ماها اگر جای هر کدام از مسولان سه لتی باشیم،فارغ از ساز و کارهایی که در آن کار را یاد گرفته ایم،نا خود آگاه اولین راهی که پیش می گیریم همان است که الان می بینیم . من از ساختار نمی گویم و از قانون و این قسم چارچوب ها . از آدم هایی حرف می زنم که اتفاقا آنها باید جلد صفرم همین نفت دولتی و مسوولان سه لتی باشند . از آنهایی که ساختار ها را ساخته اند.از آنهایی که به واسطه ی رفتار و فکرشان این سبک کار و مدیریت نفتی مذکور نفحات نفت را شکل داده اند.

از فرهنگ یا چیزی شبیه این که آدم ها در آن شکل می گیرند. مرام و منش شان ساخته می شود. و این منش است که آنها را می سازد برای دهان باز کردن به روی شیر باز نفت مردمی و می سازدشان برای راضی شدن به نشستن و جیره ی نفت را خوردن در آخر ماه.

اگر نگاه کنیم به نظریات فرهنگ رجایی در "مشکله ی هویت ایرانیان"،باید به عنصر سلطه در شکل دادن به شخصیت های سلطه پذیر و سطله گر ایرانی قانع شویم و اگر به نظریات ابراهیم فیاض در "الگویی برای ابر قدرتی ایران" نظر داشته باشیم به عرفان و توصف ایرانی ،توجه کرده ایم. نفت در کنار عرفان ایرانی،از نگاه دکتر فیاض،عومل اصلی هستند. اگر نفت را یک عامل بیرونی بدانیم،قطعا آنچه عامل درونی و شکل دهنده ی نوع مواجهه(بخوانید استفاده و سو استفاده) از عامل بیرونی است،همان عنصر درونی و در طول زمان فرهنگی ای است که نوع شهروند ایرانی را مشخص می کند و همانا عرفان است.

5- نفحات نفت اگر جلد صفر است باید منفی یک نشت نشا هم به تقریر دراید که در آن سوال اصلی این باشد که چرا این "مردم هر بلایی سرشون بیاد، صداشون در نمیاد."؟ یک عاملی قبل از تعیین کنندگی نفت. عنصری است در وجود آدم ها... که آنها را برای قانون سازی و قانون گرایی یا فرار از قانون، برای رندی یا صداقت، برای خود خواهی یا دیگر خواهی آماده می کند. و تعیین می کند مدلی را ،به واسطه ی تعریفی از ایرانی ،که نه از لبنان است و نه از اروپا و امریکا و توسعه ی ایرانی را موجب می شود.



*جالب است که امیر خانی در نفحات نفت،دانشگاه آزاد(و حتی حوزه ی هنری ) را یک نهاد می داند.چند سالی می شود که در دانشگاه داریم می خوانیم که سازمان شکل بیرونی نهاد است و نهاد چیزی است که جامعه قائم به وجود آن است. و می دانیم آموزش و تعلیم نهاد است و دانشگاه و مدرسه و وزارت و...می شود سازمان.حالا باید دیدکه این نیز یکی از انقلابی گری های امیر خانی در رسم الخط اوست یا اینکه مهندسی که اتفاقا تخصص اش ادبیات داستانی است، تعریف جدیدی هم از مفاهیم علوم اجتماعی ارائه می کند!
========================================
155
مرد شماره ده: طلا و مادر
http://anjomanmard.blogfa.com/post-28.aspx
...-دی89
نام رضا امیر خانی برای اهل ادبیات و مطالعه نام آشنائی ست.قسمتی از کتاب نفحات نفت رو براتون می نویسم.
خانواده ای هست مفلوک.کار پدر بدان جا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند...
به پدر چه خواهید گفت؟بی کاره؟مفلس؟معتاد؟هرچه خواستید بگویید اما بدانید که از چنین مردی بایستی ناامید بود.اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده ای باشد ، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...
مادر یعنی وطن.طلا یعنی نفت . پدر یعنی دولت ... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت ، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند !
========================================
154
دل‌نها: از اون لحاظ
http://delnaha.wordpress.com/2010/12/27/az-oon-lahaz/
فلانی-دی89
همیشه حرص می‌خوردم از اینکه چرا رضا امیرخانی این همه دربارهٔ آثارش حرف می‌زند و چیز می‌نویسد و اینجا و آنجا اظهارنظر می‌کند. انگار نویسنده هنوز آثارش را نیازمند تکمیل و تفسیر می‌داند و می‌ترسد فرزند تازه‌زاده‌اش نتواند روی پای خودش بایستد. حالا البته خیلی وقت است که دیگر نیازی به حرص خوردن نیست. چون هم امیرخانی از آن اسطوره‌ای که توی ذهنم بود فاصله گرفته است و هم کسان دیگری پیدا شده‌اند و پشت سر هم با این رسانه ‌و آن رسانه دربارهٔ اثرشان صحبت می‌کنند و رپرتاژ می‌دهند که آدم یادش می‌رود امیرخانی هم یک زمانی همچه کاری می‌کرده.

اینکه گفتم امیرخانی از آن اسطوره‌ای که توی ذهنم بود فاصله گرفته، ذم امیرخانی و هنرش نیست البته؛ بیشتر ذم دختر درون چهارده سالهٔ خودم است که فکر می‌کرد امیرخانی یه چیزیه تو مایه‌های فردوسی و حافظ زمانه یا بیشتر حتی. حالا بگو فردوسی و حافظ که شاعر بودن. از اون لحاظ منظورمه.

آها. این را اگر نگویم دق می‌کنم! این چند خط را می‌خواستم دربارهٔ آثاری از جمله اخراجی‌ها، یوسف پیامبر و ایضا مختارنامه و سازندگانشان بنویسم که چسبیده‌اند به آثارشان و بیشتر از اینکه آثارشان دیده شود خودشان دیده می‌شوند؛ البته مختارنامه از این حیث تفاوت می‌کند چون سازندگان فیلم نیستند که اصرار دارند دربارهٔ فیلمشان صحبت کنند بلکه انگار صداوسیما انگیزهٔ بالایی برای تفسیرهای کنارخیابانی از این سریال دارد و به تاثیر هنری اثر راضی نیست.

========================================

153
خشت‌خانه: سردار
http://khesht-khane.blogspot.com/2010/12/blog-post_1451.html
amin-آذر89نفحات نفت امیرخانی را می خواندم رسیدم به این جمله
"که پیامک نزند آن سردار جنگ خرمشهری از طرف فاتحان شهرهای فراموش شده"
"فاتحان شهرهای فراموش شده" اش آتش زد به جانم.
========================================
152
به فکر یک سقف: خانواده ایران
http://shekaste-divaar.blogfa.com/post-210.aspx
بهنام-آذر89

مادر یعنی وطن٬طلا یعنی نفت٬پدر یعنی دولت....

این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت٬نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته اند!

در چنین خانواده ای تنها مایه نجات٬همت فرزندان است...از پدر کاری بر نمی آید!

========================================
151
صلا: مسول دولتی و سه لتی
http://vafa-asgari.persianblog.ir/post/199/
وفا عسگری-آذر89
179 – مسول دو لتی وسه لتی

باید سپاسگزار باشم از پسر بزرگم بخاطر کتاب های ارزشمندی که اخیرا در اختیارم گذاشته بود:1 – "لشت نشا" تحلیلی تازه با نثری جذاب وبهره مند از چاشنی طنز در باره فرار مغزها 2 – "نفحات نفت" هر دو از نشر افق وصاحب قلمی خوش ذوق،ژرف نگر ومطلع والبته با رسم الخط خاص خود،به نام آقای رضا امیر خانی، از این جنس که خود در مقدمه نوشته است:

"روزگاری بنای م بر این بود که نام این نوشته (نفحات نفت ) رابگذارم،مسوولِ سه لتی! یا دستِ کم تقدیم ش کنم به مسوولانِ سه لتی...ومسوولِ سه لتی را بر ساخته بودم از عبارت مسوولِ دولتی،با این توضیحات...

که اولا مسوولِ سه لتی را دقت کنیم که هفت قرآن به میان،با مسوولِ صلتی استباه نشود،ومگر می شود مسوول اهلِ صله وپاداش وزیر میزی ورومیزی باشد؟

در ثانی هر مسوولی اصولا دری است به سوی بهشت!بعضی از مسوولان،درشان دو لت دارد،دولتی هستند وبعضی دیگر سه لتی؛ وسیع تر وفراخ تر وگشاده تر! ومن حسبِ اتفاق با مسوولانِ سه لتی،همانها که بابِ بهشت شان سه لت دارد وفراخ تر است، حرف ها دارم! البته دولتی وسه لتی را معنا کردم، می ماند بهشت، که معنای بهشتِ ..."

همه صفحات این کتاب خواندنی است .ولی من بنا به اقتضای وب نوشت،گزیده هایی ولو پراکنده به عنوان پش مطالعه (پیش غذا ) تقدیم می کنم:

1 - ...این اقتصاد فشلِ تک محصولی که روزاروز بزرگتر وبه تبع ناکارآمدتر می شود،چه گونه سر پا خواهد ایستاد واگر روزی خواست بیفتد، به کدام سو در خواهد غلتید؟سوال،سوالی بسیار جدی است در حوزه آینده پژوهی.برای پاسخ، سوالی مشابهِ آن طرح کردم وآن هم چه گونگی ِفرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی است.(ص185 )

2 – فصلی از کتاب،افق نام دارد با این بیان :...با یگ افق درخشان حتی بدون داشتن پیشینه ای افتخار آمیزمی توان مسیر توسعه را پیمود،اما بدون افق ولو با داشتن پیشینه ای افتخار آمیز،هیچ حرکتِ جهت داری متصور نیست.ما با افق چه کرده ایم؟ اصلا چه افقی را، چه دور نمایی را برای جوان ایرانی تصویر می کنیم؟مدام می گوییم ایران 1400!...افق را کوتاه گرفته ایم. افق را گرفته ایم نوک بینیمان وبرای همین دست وبالمان گیر می کند به ش و...افق را اگر به جای تمدن اسلامی ِ مدرن، گرفتی"انرژی هسته ای حق مسلم ماست"،شیوه زندگی مبهم می شود ومردمان گاو گیجه می گیرند...افقِ انرژی هسته ای حس امنیت را می گیرد.مردم را مضطرب نگاه می دارد....(ص197)

در همين رابطه :
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(10)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(9)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(8)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(7)
. آن‌چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(6)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند(5)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند (4)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند (3)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند (2)
. آن چه در وب راجع به نفحات نفت نوشته‌اند (1)

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٩٣٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٦١٢١
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.