تاريخ انتشار : ١٩:٤٣ ١/٧/١٣٩٤

آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(7) +چاره‌ای باید بر این نشت نشای تخم مرغ!!119+پیش‌نهاد اردیبهشتی115+نشت نشا را بر داستان‌ها و سفرنامه‌های امیرخانی - بلکه به هرکار دیگری! - مقدم دارید111+هاروارد الکی هاروارد نشده110+دارنده مدال طلای المپیاد بیخ دیواری!109
 جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن 100 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

=======================================
120
یزد فردا: اعتدال و میانه روی-اعتدال در پوشاک
http://yazdfarda.com/yazdfarda/news/1392/05/74850.html
...-مرداد92
آقای رضا امیرخانی در کتاب" نشت نشاء" که به موضوع مهاجرت نخبگان می پردازد. به گروههای رپ در غرب اشاره می کند که با پوشیدن لباس های مندرس و کهنه به مبارزه منفی با رواج فرهنگ اسراف و تجمل برخواسته اند. متاسفانه این نوع لباس پوشیدن با عدم اطلاع از هدف ارایه کنندگان آن در جامعه دینی در برخی موارد رسوخ پیدا کرده است. لذا مطالعه آن را به خوانندگان محترم این یادداشت توصیه می نمایم.
=======================================
119
...: تخم مرغیه
http://handy1370.mihanblog.com/post/157
ش
عر از سعید طلایی-تیر92

چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟

در دلش هرگز نگیرد عشق جای تخم مرغ

حضرت والا جناب شاه سلطان تخم مرغ

شاه شاهان است و دانشجو گدای تخم مرغ

...
گر چه می گویند از ما تحت یک مرغ آمده ست

کم نخواهد گشت چیزی از بهای تخم مرغ

اینکه او اهل کجا باشد چه فرقی می کند؟

کس نیابی کاو نباشد آشنای تخم مرغ

ما تمام قشر دانشجو شهادت می دهیم

ما نمی خواهیم چیزی در ازای تخم مرغ

صادرات تخم مرغ عین فرار مغزها ست

چاره ای باید بر این "نشت نشا"(1) ی تخم مرغ

اول او بوده ست یا مرغ؟ این سوالی ساده است

مرغ چیزی نیست غیر از ردپای تخم مرغ

چند دانشمند توی مصر پیدا کرده اند

داخل اهرام چندین مومیای تخم مرغ

بینی رستم به خاک آلوده می شد گر که بود

در میان هفت خانش اژدهای تخم مرغ

ای که گفتی هست در دستت کلید اعتدال

هست در کابینه ات ای دوست جای تخم مرغ؟

گر نباشد با تو من هرگز ندارم هیچ کار

نیست اصلح هیچ کس در پیش پای تخم مرغ

حق مطلب هر چه می گویم نمی گردد ادا

من زبانم ناتوان است از ثنای تخم مرغ

می شود تعریف عالم توی مختصات آن

چیست دانشجو بجز راز بقای تخم مرغ؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------

1) نشت نشا نام کتاب رضا امیرخانی است در باب فرار مغزها

شعر از سعید طلائی

=======================================
118
ترشحات قلم: تایپ یا قلم؟!
http://mofidd.parsiblog.com/Posts/510/%D8%AA%D8%A7%D9%8A%D9%BE+%D9%8A%D8%A7+%D9%82%D9%84%D9%85%D8%9F!/
نریمان اشراقی-خرداد92

به نظر شما برای نوشتن یک متن؛چه وب نوشته چه داستان چه شعر چه مقاله چه هرچیزی دیگری که نهایتا باید تایپ بشود یا نشود بهتر است از اول با کامپیوتر،لپ تاپ یا تبلت تایپ کنیم یا به شیوه سنتی و مثل قدیمها با قلم (مداد و خودکار) بنویسیم ؟

رضا امیرخوانی شدیدا معتقد است که باید مدرن شد و بی خیال احساسات شد و یک سره تایپ کرد. او برای این حرف دلیل علمی هم می آورد و می گوید نوشتن با قلم باعث می شود که فشار بر دو انگشت باشد و این می تواند باعث آرتوروز (املاش درسته؟!) گردن بشود اما در تایپ این اتفاق  نمی افتد زیرا فشاری بر بدن وارد نمی شود. وی حتی «من او» را با تایپ خلق کرده.

این از نظریه امیرخوانی اما جی کی رولینگ (نویسنده رمان های هری پاتر) دقیقا برعکس امیرخانی از نوشتن با قلم لذت می برد و از صدای ساییده شدن نوک مداد بر کاغذ خوشش می آید. او هر هفت رمان هری پاتر را با قلم نوشته.

اما گذشته از امیرخانی و رولینگ،نریمان اشراق (نویسنده این وبلاگ) تا کنون نظر قطعی خودش را در این باره به هوادران و سایر جهانیان اعلام نکرده  شما خواننده عزیز اولین نفری هستنید که این متن که نظر نهایی اش در این باره است را می خوانید. وی می گوید:

« از تایپ کردن بیش تر از قلم زدن لذت می برم اما وقتی با قلم می نویسم تسلط ذهنی ام بر متن  بیشتر است.

=======================================
117

hOcOمعرفی شخصیت ـ‌رضا امیرخانی
http://hocohc.blog.ir/1392/03/25/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C

...-خرداد92
رضا امیرخانی،‌نویسنده انقلابی و پایبند به اصول اسلامی است. به نقل از سایت ارمیا،‌کتاب هایش تا امروز بیش از نیم میلیون بار چاپ شده اند. 
شاید بهتر باشد که ابتدا معرفی کوتاهی از او را در ویکیپدیا  و آن طور که خودش می گوید در ارمیا بخوانید.
مقاله استعداد های درخشان، قطعه چند ردیف چند را هم بد نیست که بخوانید.
یک باری هم در جهت تکمیل حرفشان در مقاله بالا،‌گفتند که دوستشان می خواست شاه را ترور کند با برقی که به تلویزیون وصل می شد گویی.
 
خود من،‌بعضی کتاب هایش را خوانده ام. نشت نشا را تمام نکرده ام. یعنی از قصد تمام نمی کنم. حیف است همچین کتابی را آدم سریع بخواند و بگزارد کنار تا خاک بخورد. داستان سیستان و نفحات نفت و قیدار را هم نخوانده ام و برنامه هم ندارم که بخوانم. :) 
 
اما رمان ها: من او، ارمیا، بیوتن و ازبه (‌اگر بتوان نام رمان برو گذاشت ) ... به نظر خودم بیوتن قشنگ ترین آن هاست. شاید چون اولین رمان ایشان بود که خواندم ( و تا حدی از اولین رمان هایی که اصلا خواندم ) و مزه اولین کتاب،‌معمولا بهتر است. «من او» هم که شاهکاری بود فوق العاده. اما ارمیا کمی نا امیدم کرد. باز شاید چون آخرین رمانی بود که از ایشان خواندم. شاید بهتر بود که اول ارمیا را میخواندم تا توقعم زیاد بالا نمی گرفت. بعد من او و بعد هم بیوتن. 
در رمان هایش معمولا، شخصی را به تصویر می کشد که درگیر جدال دایمی با خودش است. یعنی با خودش که نه. با خواسته های خودش. قصد دارم دوباره بیوتن را بخوانم. چون بار اول که خواندمش،‌شاید سه یا چهار روز بیشتر طول نکشید. آن وقت هدفم بیشتر این بود که فقط رمان خوانده باشم. اهمیتی زیاد به مطلبش نمی دادم. اما دوباره می خواهم بخوانم. و امیدوارم که باز برایم به همان قشنگی باشد.
 
جانستان کابلستان را هم بسیاری تعریفش را کرده اند. اما من نتوانستم خیلی ارتباط برقرار کنم. شاید چون انتظار داشتم به زیبایی رمان هایش باشد. و این طور نبود. البته چهره ای که از افغان ها به من نشان داد، بسیار متفاوت بود. و شاید همین کافی باشد برای این که بگویم کتاب خوبی بود. :)
 
ناصر ارمنی هم اولین کتابی بود که از او خواندم. بی تعارف بگم. زیاد خوب نبود. و گاهی شاید کمی مغرضانه به مسیله نگاه می کرد. این اولین کتاب را در نمایشگاه کتاب سال ۹۱ خریدم. عماد بود که اولین بار با من از امیرخانی حرف زد و پیشنهاد کرد که کتابی از او بخرم و بخوانم. 
 
این ها فقط کتاب هایش بودند. شخصیت خود ایشان و تفکراتش شاید جالب تر باشند. 
 
در یکی از اردو ها در قبل از ۲۲ بهمن ۹۱، آمد و برایمان کمی از انقلاب و امام گفت. و آن روز شاید چهره جدیدی از امام را نشانمان داد. و کلا نگاهم کمی نسبت به نظام عوض شد. (‌قبلا زیاد به جنبه فرهنگی انقلاب توجهی نداشتم، اما ادعاهایی کردند ایشان،‌که طبق آن ادعاها انقلاب ما بسیار هم فرهنگی بوده :) ) و البته کمی هم نقد کردند به دولت آقای احمدی نژاد. 
 
دوست دارم که ایشان را بیشتر بشناسم. و بیشتر با تفکراتش آشنا شوم. صرف نظر از درست بودن یا نبودن آنان، نحوه برخوردش با مسایل هم جالب است. ( که در نشت نشا به وضوح معلوم است ) 
 
کلا به هر کسی پیشنهاد می کنم که یکی از رمان هایش یا حداقل چند تا از مقالاتش را بخواند. حیف است این افراد در جامعه باشند و ما نشناسیمشان. 
 
پ.ن.۱: ایشان از نسل اول سمپاد هستن
پ.ن.۲: آن طور که خودش می گفت،‌بابک پرویز ( مدیر پروژه گوگل گلس و مدال آور المپیاد جهانی فیزیک)‌از دوستان ایشان و هم دوره ای های ایشان است. (‌راست و دروغش پای حرف خودشان ) 
پ.ن.۳: خودشان می گفتند که آن اوایل که خوارزمی هنوز خوارزمی نشده بود،‌اول شدیم.
پ.ن.۴: مواضع دوستانه ای نسبت به آقای هاشمی رفسنجانی دارند. هر چند که گویی در چندین جا گفته اند که نقد هایی هم بر دوره سازندگی دارند.
=======================================
116
کاغذ آتش‌زده: معرفی کتاب (1)
http://kaaqaz.blog.ir/1392/02/15/ketab-1
...-اردیبهشت92

نام کتاب: نشت نشا

نویسنده: رضا امیرخانی

انتشارات: قدیانی

خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم. مخصوصاً به دوستانی که نخبه اند. مخصوصاً به دوستانی که در پی مهاجرت اند. مخصوصاً به دوستانی که این مسئله ذهن شان را مشغول کرده...

=======================================
115
روزنامه خراسان (جیم): «نامه‌های بلوغ» برای «نشت نشا»
http://www.jeem.ir/pagetwo.php?type=9&print=2&id=4819
الهام یوسفی-اردیبهشت92

 نشت نشا – رضا امیر خانی

به قول خودش انشای نانوشته بقیه را به قلم آورده است، اما انشایی که خوب از کار درآمده است، محور اصلی کتاب تحلیل مسئله فرار مغزها و البته در اصل تحلیل نظام آموزشی مملکت است، نثر روان و بی‌پیرایه «رضا امیرخانی» در «نشت نشا» آدم را به یاد آثار جلال آل احمد می‌اندازد. نگاه موشکافانه و وسیع نویسنده، اثر را به لحاظ کاربردی در خور توجه نموده است، اگرچه به نظر می‌رسد اهل فن باید پا به میدان بگذارند تا امیر خانی باز هم مجبور نشود انشای دیگران را بنویسد.

* به من اگر باشد، فقط آزمون راننده‌گی را آزمون درست می‌دانم. آزمونی که در آن راننده را با حقیقت راننده‌گی می‌سنجند. چند آزمونِ این‌چنینی در این ملک داریم؟ چند آزمون داریم که علم نافع عالم را – و در حقیقت زنده‌گی علمی عالم را- با آن بتوان سنجید؟ چه آزمونی، ریاضی دانیِ یک دانش‌جوی ریاضی را مشخص خواهد کرد؟

باور کرده‌ایم که ریاضی همان چیزی است که در آزمون‌های دانش‌گاهی متداول می‌سنجندش و مهندسی نیز به همان ترتیب و پزشکی نیز... ریاضی- حتا ریاضی محض- علمی است خادم علوم دیگر و به مقدار تاثیرش در سایر علوم و بالتبع تاثیرش در زنده‌گی، ارج‌مندی دارد. این ریاضی را چه ‌کسی ارزیابی خواهد کرد؟

=======================================
114
خط خطی‌های دخترک:
http://boghze-anar.blogfa.com/post/54
سدنا-اسفند91
به قول امیرخانی که تو "نشت نشا" گفت:مردم فکر می کنن علم و دین رابطه ای با هم ندارن، اما نمی فهمن که اگه علم یه نفر، با دین رابطه ای نداشته باشه، واسه پول بیشتر داروی بدتر نمی سازه..
=======================================
113
کسی که قصد ندارد بمیرد:برش زندگی
http://namiraaa.blogfa.com/post/15
نامیرا-اسفند91

پ.ن3: کتاب نشت نشای آقای امیرخانی رو خوندم. یعنی درووووووود فرستادم به روحش! کتاب خیلی خوبی بود. طبق این کتاب آدم اگه عقل داشته باشه باید بفهمه که توی این سیستمِ آموزشی به هیچ جا نمی رسه! اگه بخواد به جایی برسه باید راه دیگه ای رو انتخاب کنه.

ناگفته نماند که بعد از خوندن این کتاب سرم رو کج کردم و با دست به گوش راستم کوبیدم که هر چی از کتابه خوندم از گوش چپم بزنه بیرون. چون هر طور حسابش میکنم به این مدرک زاقارت نیاز دارم! حتی به قیمت از دست دادن ذهنم! چرا؟ چون خانواده م میخوان! بله!

بعد از خوندن اون مصاحبه ی کذایی تابستون 90 توی عصر بیداری نمیتونم دیدگاه مطلقا مثبتی به آقای امیرخانی داشته باشم...ولی نویسنده ی خوبی هستن...بعدها احتمالا بنویسم در موردشون.

=======================================
112
پابسته: آرمان‌شهر
http://pabaste.blog.ir/1391/11/23/%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1
علی ملکی معاف-بهمن91
موقع نوشتن مصادیق دیگه ای تو ذهنم بود اما حالا که می‌خونمش یاد "نشت نشا"ی امیرخانی میفتم. اونجا که در مورد نظام آموزش عالی می‌گه در زمین که می‌کاریم؟ و مثالی رو میاره از رمان فونتامارا. توی اون رمان یه کارگر انقلابی بود که می‌خواست علیه فئودال‌ها قیام کنه. فئودالها نهایتا برای این‌که از شورش اون انقلابی جلوگیری کنن قطعه زمینی رو بالای تپه بهش اختصاص می‌دن و می‌گن تو می‌تونی اینجا برای "خودت" کار کنی. کارگر بدبخت تمام تلاشش رو برای قطعه زمینی که به گمانش مال خودش بود انجام می‌ده اما نوبت برداشت که می‌شه با اولین بارندگی و سیل تمام محصول ذرت کارگر، از بالای تپه برداشت و توی زمین ارباب ریخته می‌شه! و حالا حکایت دانش‌گاه‌های ماست؛

«حکایت دانش‌گاه‌های ما هم همین‌گونه است. خیال کرده‌ایم در زمین خودمان دانش‌گاه ساخته‌ایم و نیرو می‌پرورانیم و آینده‌سازان، مملکت را زیر و رو می‌کنند و انقلاب فرهنگی و توسعه‌ی علمی و مشتی محکم...

=======================================
111
زلال مثل بی‌کران آسمان‌ها:درد نوشته
http://zolal.blog.ir/1391/11/05/dard
عبدالسلام-بهمن91

هیچ‌وقت این حرف‌ را به اندازه‌ای که شنیدم، نفهمیدم،

- و نمی‌دانم اشکال کجاست -

و هیچ‌وقت ملازمه‌ی بخش اول و دومش را درک نکردم.

و آن‌جمله:

«می‌خواهم بروم خارج درس بخوانم.»

شاید لازم باشد کمی‌بیش‌تر بشناسم؛

جامعه را و اطرافیان را و اطراف را و نظام و سیستم‌های دردآور را و دانشجو را و دانشگاه‌ را و دانش را و نخبه را و مردم را و خودم را... و البته خارج را و البته درس را...

یک کتاب خوب و یک فیلم مستند نیز نتوانست مرا آن‌ چنان که به نظر می‌رسد قصد کرده بوده، درگیر این مسئله‌ی خاص کند، اگر چه به خوبی دغدغه‌هایم را به دردی گریبان‌گیر که قلبم را می‌فشارد تبدیل نموده‌است.

و البته قدرت میراث آلبرتا را به اندازه‌ی نشت نشا نمی‌دانم و گاهی می‌اندیشم که چرا این‌قدر دیر این یادداشترضای امیرخانی را مُهرگشودم و چرا نشت‌نشا باید آخرین اثر منتشر شده‌ی امیرخانی باشد که می‌خوانمش و چراهای دردناک دیگر...

و البته‌تر هردوی این‌ها خوب توانستند به مقصود و غایت قصوایشان برسند و وظایفی را که از پیش برای خودمان روی کاغذ تعیین کرده‌بودیم - و کاری شبیه اسم و فامیل بازی کرده‌بودیم و هر از چندی برای مرور خاطرات برشان می‌داشتیم و خاک‌هایش را فوت می‌کردیم و می‌خندیدیم و دوباره به آن‌سو پرت می‌کردیم - مثل پتک گرانی بر فرقمان بکوبند.

دیروز، وقت عبارات امیرخانی زیر نگاهم می‌لغزید و شعار‌هایی را که وقتی بچه‌تر بودم، آنان که دردش را داشتند برایم ساخته‌بودند و برای‌ آن‌ها هیچ‌گاه معنای اصطلاحی شعار را نداشت؛...  جمله طولانی شد، برگردم از اول: دیروز، وقتی عبارات امیرخانی زیر نگاهم می‌لغزید و شعارهایی را که وقتی بچه‌تر بودم، اهلش به خوبی در ذهنم گنجانده بودند، بار دیگر بر سرم فریاد می‌کشید و انگار آن اتفاق مهم، یعنی تبدیل نهادینه‌ی شعارهای دردگونه به دردهای شعار گونه، داشت قدم‌های آخرش را برمی‌داشت.

اما اشکال دیگر، خواب‌آلودگی من است. من وقتی می‌روم دانشگاه پس از چند روزی به خواب می‌روم، و فکر می‌کنم اکثریت دانشجویان اگر بدتر از این نباشند - و اساسا از اولش در خواب عمیق نباشند - بهتر از این نیستند. اگر چه اقلیت محترمی هستند که انصافا هماره بیدارند و حتی جوان‌مردانه و مجاهدانه برای بیدار کردن اطرافیانشان نیز تلاش می‌کنند.

در میان درس‌ها و واحد‌ها و قاعده‌ها و برو و بیاها و تحقیق‌ها و تمرین‌ها،‌ خواب می‌روم، لالایی  دانشگاهی ظاهرش دویدن و درگیری است. اتفاقا ملازم نخوابیدن است! و بدترین و خطرناک‌ترین آفتش - ای بسا - همین است که می‌پنداری اهل جنب و جوشی...

مشکل این است که خواب می‌رویم، زود! با لالایی فعالیت‌های دانشگاهی، و تا درد‌آفرینی صورت نپذیرد، هزاران دستگاه و انجمن و تشکل هم نمی‌توانند به تو انتقال دغدغه کنند...

بگذریم.

و پایان این که مخاطب این نقد‌های دل‌نوشت‌گونه پیش از همه و پس از همه خودم هستم و خودم. اما اگر تو هم مصداقی از آنی، به خودت بگیر و نترس از این که به گوشه‌ی قبایت بر بخورد.

به دوستان عزیزی که دانشجو هستند و به خاطر علاقه‌شان به ادبیات رمان می‌خوانند و به خاطر علاقه‌شان به جوانان و نخبه‌ها رضای امیرخانی می‌‌خوانند و به خاطر علاقه‌شان به دین و میهن و آینده‌شان دغدغه دارند، چنان‌چهنشت نشا را نخوانده‌اند،‌ خواهش می‌کنم آن را بر داستان‌ها و سفرنامه‌های امیرخانی - بلکه به هرکار دیگری! - مقدم دارند و چند ساعتی را به مطالعه‌اش بپردازند. و این حرف جنبه‌ی درخواست یا پیشنهاد دارد. و ما کوچک‌تر از آنیم که نصیحتی کنیم یا توصیه‌ای...


برگرفته از وب‌نوشت زلال [Zolal.blog.ir]

=======================================
110
چهار سال خاطره: مقدار مجاز فاصله ی شهر تا دانشگاه چقدر باید باشد؟
http://sh-k86.blogfa.com/post/159
فاطمه علیپور-دی91

برگرفته از کتاب "نشت نشا" تألیف  رضا امیرخانی

اینارو ننوشتم که دلتونو بسوزونم  که چرا  هاروارد و برکلی نداریم! اینارو نوشتم تا یکی از هزارتا تفاوتی رو که دانشگاه های ما, با بهترین دانشگاه های دنیا دارنو متوجه بشیم. هاروارد, ألکی ألکی هاروارد نشده!!

بین زندگی و چیزی که توی دانشگاه یاد میگیریم, تفاوت از زمین تا آسمان است.


=======================================
109
محاق:"دارنده مدال طلای المپیاد بیخ دیواری" 
http://adabi23.blogfa.com/post-230.aspx
فرزانه-دی91
خدا رو شکر برنارد شاو یه بار برای همیشه خیال عالم و آدم رو راحت کرد که از حمل کتب کلاسیک چاق و چله به نحوی که عنوانشون پیدا باشه دست بردارن و خودشونو از کت و کول نندازن،وقتی که گفت"آثار کلاسیک آثاری هستند که همه دوست دارند خوانده باشند و هیچکس دوست ندارد آنها را بخواند"

یه آقایی از هم دانشکده ای ها و هم رشته ای های ما_خوشبختانه همکلاسیم نیست!_در پروفایل وبلاگش ذیل کتب مورد علاقه قید فرموده اند"فصوص الحکم"!به نظرتون میخواسته چی رو ثابت کنه؟!

بگذریم،من کتاب مورد علاقه مو تازه پیدا کردم"نشت نشا"و اونقدر دوستش داشتم که با خیال راحت بگم هر المپیادی یک نشت نشا!رضا امیرخانی حرفی تو این کتاب نزده که شما خودتون ندونسته باشید.اما با یه زبانی گفته که من هر پاراگرافشو دوست داشتم چند بار بخونم.کتابیه راجع به فرار مغز ها یا به قول خود امیرخانی"نشت"مغزها.و البته نقد نظام آموزشی و دانشگاههای ما،چیزهایی که زیاد شنیدیم اما من یکی دوست دارم اینجور حرفا رو دوباره و چند باره بشنوم و بخونم.

هرچند یه خورده راجع به المپیادیا تند رفته...شما چند درصد موافقید که المپیاد یه آزمونه مثل کنکور که دوسال عمر دانش آموز به پاش می سوزه و حالا به لطف کلاسهای رنگارنگ اونم به اصطلاح"خز"شده و هرکی هرکی...و هدف بچه ها فقط اینه که بدون کنکور برن دانشگاه.واقعا المپیاد جوریه که با کلاس رفتن آدم به مدال برسه؟من خودم از المپیاد که برگشتم اونو اینطوری تعریف میکردم:"هر چیزی که تو عمر17ساله ات از ادبیات یاد گرفتی بریز رو دایره"من تو امتحان نقد دکتر دهقانی داستانی که توی6سالگی از رادیو شنیده بودم به دردم خورد!اگه با کلاس های فشرده چیزی حل میشه عبدالله عباسی چطوری به المپیاد رسید؟ممکنه کسی تو دو مرحله اول قسمت اطلاعات و دانش های ادبی رو سفید بذاره و قبول شه؟اونا رو تو کدوم کلاس یاد میدن؟من خودم از اون کلاس برو های المپیاد بودم.اما سر همون کلاس میشد که غلط استادمو می گرفتم و حتی یه بار یه هجویه زیر دستگیره در ماشین یکیشون جاساز کردم(اونم مبتلا به عارضه کتاب حمل کنی بود)...

اما این کتاب دوست داشتنی رو بخونید،حجمشم زیاد نیس،اگه شماها نخونید امثال اون جناب فصوص الحکم خوان میخونندش و احساس همدردی با خودشون که دانشجوی این سیستم هستن بهشون دست میده در حالی که به نظر من همین نظام آموزشی از سر خیلی هام زیاده...


=======================================
108
از درد بی خوابی:دو کتاب از امیرخانی

رمان ارمیا :یکی از نوشته های رضا امیرخانی است. رمانی با قلم و رسم الخط جدید که اولین کار رضا امیرخانی بوده است.کتابی نسبتا پر فروش و قوی است . البته تا حدودی یک رمان مذهبی است و ممکن است مورد علاقه همه نباشد اما به لحاظ ادبی و اجتماعی نیز بسیار قوی کار کرده است.

ناصر ارمنی- قیدار - نشت نشا - نفحات نفت - جانستان کابلستان و داستان سیستان نیز نوشته های دیگر امیرخانی هستند.

نشت نشا :اگر از قشر تحصیل کرده می باشید توصیه می کنم کتاب نشت نشا را از امیرخانی بخوانید.نشت نشا در مورد پدیده غربزدگی بین قشر دانشجو و فرار مغزهاست. البته امیرخانی یکطرفه به موضوع نگاه نمی کند و همه غربیات را نفی نمی کند بلکه به آسیب شناسی و معرفی ایرادهای سیستم آموزشی کشورمون پرداخته. توضیح تکمیلی این که خوندن کتابهای امیر خانی به دلیل رسم الخط جدیدش کمی سخت است. در بین کتابخانه های شهر در الغدیر کتاب ناصر ارمنی هست. بجز اون کتاب دیگری از امیرخانی ندیدم.

=======================================
107
فراروی آن چه پیش رو داریم: دورو برمون چه خبره...
http://fararu.blogfa.com/post/12

علی-آذر91
چه خوب میشه اگه دانشجو مباحث استادو یه دریچه بدونه که صرفا سرنخه - محدود به جزوه استاد نشه و به فکر نمره نباشه...(برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب نشت نشا رضا امیرخانی)
=======================================
106
غار دموستنسی: نشتِ نشا

http://inscription71.mihanblog.com/post/29

مصباح خندان-مهر91

 

رضا امیرخانی حدودِ ده سال پیش کتابچه‌ای نوشته با نامِ "نشتِ نِشا" و به زعم خود کوشیده است تا ضمن بررسی و ریشه یابی پدیده‌ی مهاجرت نخبگان و دانشجویان، به ارائه‌ی راهکارهای مشخص و عملیاتی برای بهبودِ اوضاع بپردازد در هنگام نخستین انتشار این کتاب ، منِ دانش آموز دبستانی نه امیرخانی را می‌شناخت نه پدیده‌ی فرارِ مغزها(نشتِ نشا) برایش مهم بود اما در سالِ نود و یک ، برایِ منِ دانشجو هم خودِ رضا امیرخانی مهم است هم پدیده‌ی مهاجرت یا فرارِ مغزها؛ به همین دلیل پس از مطالعه‌ی این کتاب مجاب شدم چند نکته پیرامون امیرخانی،نشتِ نشا و پدیده‌ی مضمنِ مهاجرت برخی دانشجویان و تحصیل کردگان بنویسم.زمان کافی برای مرتب کردن نکات و حاشیه‌ها و آماده سازی مطلب به شکل یک مقاله را پیدا نکردم و در اینجا به همان صورتِ پراکنده و نامرتب می‌نویسمشان ...

یک)نشتِ نشا مصداقِ نگاهِ ژورنالیستسی و غیرآکادمیک به یک سری مسائل تخصصی استنویسنده در این کتاب خواسته یا ناخواسته در مورد خیلی از مسائل مطرح در فلسفه‌ی علم که در مجامع تخصصیِ مرتبط با این رشته محل اختلاف نظرِ اساسی هستند اظهار نظر کرده است و دانسته یا نادانسته درستیِ یک نظریه‌ی خاص در بابِ علمِ دینی یا بومی را پذیرفته . مطرح کردن این چنینیِ موضوعات تخصصی و آکادمیک در میانِ عوام و غیرمتخصصین فواید و آفاتِ زیادی به همراه دارد که در اینجا مهمترین آفت و جدی‌ترین فایده را مطرح می‌کنم
اگر فرض را بر این بگیریم که نویسنده‌ی این کتاب به حدِ کافی(کدام حد؟!) در زمینه‌ی فلسفه‌ی علم و مباحث مرتبط با متدولوژی و روش شناسی مطالعه داشته است و حداقل تکلیف خودش با خودش در این زمینه‌ها روشن شده است(ولی در این صورت بازهم تبدیل به یک صاحب نظر در فلسفه‌ی علم و یا جامعه شناسی نشده است) و سپس این کتاب را نوشته ، مهمترین آفتِ مد نظر ما صرفا متوجه مخاطبانِ امیرخانی خواهد بود و آن آفت چیزی نیست جز تسخیرِ ذهنِ خالی و تهی از پیش زمینه‌ی مخاطبانِ رضا امیرخانی از نظریاتی خاص و غیر تخصصی و غیرقابل اتکا برای ترویج.
اگر که نویسنده در حد اقنای خودش هم مطالعه‌ی تخصصی در زمینه‌ی فلسفه‌ی علم نداشته است ، این امکان وجود دارد که در گذر زمان دچارِ تغییر و تحولِ گسترده‌ی فکری شود و برایِ یک نویسنده با این حجمِ عظیمِ طرفدار و تاثیرپذیر، این موضوع آفتی بزرگ خواهد بود. که البته در برخی زمینه‌ها این تغییر و تحول و به نظر من تکامل در مورد رضا امیرخانی اتفاق افتاد و نمی‌توان انکار کرد جهت گیری‌های سیاسی و فرهنگیِ امیرخانیِ نویسنده‌ی ارمیا و سفر به سیستان با آن امیرخانی‌ای که در وقایع سالِ هشتاد و هشت دیدیم و دوستان در کتاب قیدار دیدند(هنوز توفیق نشده بخوانمش) باهم تفاوت قابل اعتنایی دارند. البته تغییر و تحول و تغییر مسیر و جهت در همه‌ی عوالم امری طبیعی محسوب می‌شود و چه قدر خوب که رضا امیرخانی شجاعت و جسارت لازم برای ترتیب دادنِ برخی اصلاحات و تغییرات در منشِ خود را داشت و این تحولاتِ خجسته محبوبیت او را در بین جوانان و اهالی فرهنگ و هنر بیش از پیش افزایش داد.
فایده‌ی مهم مطرح کردن مسائل تخصصی در رسانه(اعم از کتاب یا مجله یا...)اثرگذاریِ اجتماعی موثر و محرک است. در کوتاه مدت متخصصانِ فلسفه‌ی علم دایره‌ی تاثیرگذاریشان محدود به شاگردان و حداکثر همکارانشان است. اما یک نویسنده‌ی جوان در سال هشتاد با نوشتنِ نشت نشا و مطرح کردن یک سری مباحث متدولوژیکیِ زیر مجموعه‌ی فلسفه‌ی علم، در کوتاه مدت و میان مدت اثری مطلوب در اذهانِ دانشجویان به جا می‌گذارد که اگر این اثر عمق لازمِ علمی را داشته باشد در دراز مدت هم می‌تواند به اثربخشی خود ادامه دهد.


دو)در کتابِ نشتِ نشا نویسنده ،به طورِ غیر مستقیم عامل اصلی پدیده‌ی نماندنِ تحصیل کردگان دانشگاه‌های برتر در داخل کشور را بومی نبودن علوم دانسته و همه چیز را به همین مسئله ربط داده و در نهایت این طور القا می‌کند که تا علوم مختلف را بومی نکنیم همین آش است و همین کاسه؛ از این مهمتر با ذکر یک روایت در انتهای کتاب اینچنین وانمود می‌سازد که صرف حضور یک دانشجو برای تحصیل در خارج از کشور(حتی اگر پس از تحصیل به میهن بازگردد) امر باطلی است و در ضدیت با اسلام و مسلمین!
فارغ از مباحث نظریِ محض که آیا علوم مهندسی دینی و غیر دینی دارند یا خیر، اگر دارند چگونه به دست می‌آید اگر ندارند آیا قابلیت بومی سازی در آن ها هست یا نه؛ اصولا نیازی به بومی سازی علوم مهندسی و فنی وجود دارد یا خیر، به عنوانِ یک دانشجویِ در معرضِ پدیده‌ی نشت نشا ، خطاب به نویسنده اعلام می‌کنم نه تنها عامل اصلیِ مهاجرت نخبگان بومی نبودنِ علوم نیست(در صورت وجودِ چنین قابلیتی!) بلکه با توجه به وضعِ موجود و نگاه رایج در حاکمانِ دانشگاه ها اصولا اشکال و ایرادی در هجرت از ایران به بلادِ نامسلمان برای کسب علم نمی‌بینم . طبیعتا مطلوب آن است که یک دانشجو و جوانِ مستعد برای کسب علم و دانش در هر مقطعی و در هر سطحی در داخل ایران اسلامی‌مان بماند و همینجا نیازهایش تامین و دغدغه‌هایش بها داده شود ، اما حقیقتا با وضعیت اجتماعی و فرهنگی و مدیریتیِ داخل کشور(به طور خاص ،وزارت فخیمه‌ی علوم و دانشگاه ها) چقدر این بسترها  فراهم می‌شود؟ چقدر در پذیرش دانشجوی دکترا و هیات علمی دانشگاه ها جانب انصاف و عدالت نگه داشته می‌شود؟ و از همه‌ی این ها مهمتر باید بگویم به نظرِ من حقیر مشکلاتی از جنسِ بی عدالتی و بی تدبیری راه حلشان از بالا به پایین است و نه از پایین به بالا؛یعنی با ماندن و خون دل خوردن یک عده نخبه‌ی جوان این مشکلات به طور عمیق و ریشه‌ای حل نخواهند شد و بر طرف شدن این معضلات مستلزم تغییر روش ها و رویکردهایِ اساسی حاکمیتِ جمهوری اسلامی است.


سه)نوعِ نگاه نویسنده به پدیده‌ی تحصیل در غرب و همچنین بنیان‌های فکریِ غربی، زمینه را برای مطرح شدن و رواج یافتن یک سری نگرش های افراطیِ ضد غربی و بنیادگرایانه -که در تضاد با نظرات امام و رهبری می باشند- فراهم می‌سازد که البته در زمان نگارش کتاب چنین جریاناتی در حوزه و دانشگاه به وضوح قابل رویت نبودند اما امروزه روز، با قدرت گرفتن و مطرح شدن برخی غرب ستیزان افراطی، این کتاب به نوعی در راستایِ منویاتِ آنان قرار می‌گیرد.


چهار)چندی پیش رهبر انقلاب به صراحت بیان داشتند که :

بیگانه ستیزی در مباحث علمی مردود است .همان‌گونه كه بارها گفته‌ایم حاضریم برای دستیابی به دانش، شاگردی كنیم اما نباید همیشه شاگرد بمانیم بلكه می‌خواهیم ملت ایران به جایی برسد كه دیگران، شاگردی او را بكنند. "دیدار با نخبگان و برگزیدگان علمی در مهر ماه نود"

این نگاه شخص اول مملکت است که در واقع با پذیرش برتر بودن غرب در زمینه‌ی علم و تکنولوژی و پذیرش لزوم شاگردی و پیروی کردن از آن به دنبال این است که ملت ما از مرحله‌ی شاگردی عبور کند و خود بدل به استاد و صاحب سبک و مکتب گردد. اگر این نگاه را مبنای رویکردها و تصمیم گیری‌های خود قرار دهیم(هر چند ممکن است برخی آن را غلط بدانند، که هیچ اشکالی ندارد ولی باید نظرشان کارشناسی باشد!) برای شاگردی غرب و به روزرسانی علمی خود چه راهی بهتر از مهاجرت نخبگان و تحصیل آنان در دانشگاه های مطرح دنیا وجود دارد؟ مگر غیر از این است که اکثریت اساتید برجسته‌ی فیزیک و مهندسی برق و مهندسی هوافضای دانشگاه های مطرحِ پایتخت ، تحصیل کرده‌ی غرب اند و در عینِ حال با شاگردانی که در این سالها تربیت کردند و زحماتی که در داخل کشور کشیدند ، صنعت مخابراتی و هوافصایی و هسته‌ای را بدل به یک قدرت سخت و نرمِ اقتدار آفرین و عزت بخش برای اسلام و مسلمین نمودند؟

ما هیچوقت بی‌نیاز از شاگردیِ دیگر مکاتب و تمدن ها نخواهیم شد و در همین مبادلاتِ علمی و فرهنگی بین تمدنی است که می‌توان ظرفیت و توانِ خود برای مشکل گشایی از گره‌های موجود در حیاتِ بشری را در بین دیگر ملل و نحل به نمایش گذاشت.پس مهاجرت نخبگان برای تحصیل علم و دانش می‌تواند مصداق عینیِ هجرت باشد و زمینه سازِ اقتدار و سرافرازی نظام و امت مسلمانِ ایران.

 

پنج)برای جمع بندی و به طور خلاصه:

رضا امیرخانی : مهندس،نویسنده و روشنفکری است مسلمان و دغدغده مند برای انقلاب اسلامی و گفتمانِ آن؛در این سال ها تغییراتِ مثبت و روندی رو به رشد از لحاظ فکری داشته است. بحمدالله طرفداران زیادی در اقشار مختلف دارد و می‌تواند آغازگر جریاناتِ تحول خواهانه‌ی فرهنگی و اجتماعی متعدد باشد. بخوانیم کتاب های امیرخانی را که در آن ها  پوستِ شبنم تر است ، باد می‌آید و یاخته‌ها با بُعدند...

کتابِ نشت نشا : کتابی است حاصل دغدغه مندی یک نویسنده و تلاشش برای ارائه‌ی راه حل. هم خوب است هم خوب نیست. خوب است چون به زعم خود کوشیده است مسائل را ریشه یابی کند و دچار سطحی نگری و کلیشه بافی نشود و مخاطب را درگیر مسائل نظری و انتزاعی نماید. خوب نیست چون ضعف های ریشه‌ای در نگاه به مشکل و آسیب شناسی آن دارد و به دلیلِ نفوذِ بالای نویسنده در جوانان می‌تواند موجباتِ درس نخوانی و بی‌انگیزگی جوانانِ انقلابی را بیش از پیش فراهم کند!

پدیده‌ی نشت نشا: هم مفید است هم مضر. مفید است چون در صورت تدبیر و مدیریتِ صحیحِ آن ،می‌تواند موجب تقویت نظام اسلامی شود و بدل به وسیله‌ی مبادلات بین تمدنی گردد.مفید است چون می‌تواند فرار رو به جلویی باشد برای یک دانشجوی توانا که از بی‌تدبیری و تنگ نظریِ مسئولان به درد آمده. مضر است به هزار دلیل که شرحش بماند برای بعد....=======================================
105
سایت الف: هر کجا هستم باشم آسمان مال من است؟
http://alef.ir/vdce7f8zxjh8p7i.b9bj.html?167003
مهدیه مفیدی-مهر91
بازنشر از همشهری جوان
...
جوان ها کجا! ایستاده اند؟

رضا امیرخانی در مقدمه کتابش نوشته است: « نشت نشا را معادلی گرفته ام برای پدیده مهاجرت نخبگان یا فرار مغزها. تعبیر فرار را هیچ گاه نپسندیدم. فرار بار معنایی تندی دارد، خیلی تندتر از مسافرت قانونی برو بچه ها. (...) نشت را در فرهنگ معنا کرده اند سرایت آب و آتش از جایی به جای دیگر، نشت را معقول تر دیدم از مهاجرت و فرار، چرا که نشت به خلاف مهاجرت که با هجرت همنشینی ذهنی دارد و مثبت است، عیب ظرف را نیز می نمایاند و برخلاف فرار که تند و منفی است، حرکت نرم و آرام یک جریان را نشان می دهد. (...) نشا همان قلمه ای است که میزنند تا پسان فردا که گرفت، محصولشان بدهد. (...) اما ترکیب نشت نشا چندان دقیق و اصیل نیست. دقیق نیست، چرا که نشا را به سیالات نسبت می دهند. نه به جامدات و بل به جمادات، چه رسد به صاحبان ارواح...»

اگر نشانگری نصب شده بود که با بالا رفتن میزان مهاجرت مغزها یا به قول رضا امیرخانی "نشت نشا" صدای هشدارش بلند می شد، باور کنید صدای بیب بیب بلندی تا کنون گوش فلک را کر کرده بود! خودتان قضاوت کنید: از مجموع ۲۲۵ دانش آموز ایرانی که در سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۶ در ۵۳ المپیاد جهانی شرکت کردند بیش از ۱۴۰ نفر معادل 62/2 درصد آنها هم اکنون در یکی از دانشگاه های مطرح دنیا در آمریکا و کانادا تحصیل می کنند. 

...
=======================================
104
رندان دیندار: چرا دانشگاه را عامل بدبختی (نسل) خود مي‌دانم؟ 
http://www.din66.blogfa.com/post-93.aspx
رند اول-مهر91
این مطلب همان شقشقه هدرتی است که حضرت امیر(ع) فرموده و امیرخانی هم جابه جا در کتابهایش نقل قول میکند. خبر را شنیدم و حرصم درآمد و دستم رفت به کیبورد و شد این که می بینید. احتمالا کسی تا آخرش نخواند. تا هر جایش را که بخوانید منتی است بر سر من و البته اگر نظری هم بدهید که...

دانشگاه را اگر با توجه به اسمش معنی کنيم، مي‌شود محل دانش. محل دانش را مي‌شود چند جور فهميد: یعنی محل اجتماع دانش، یعنی محل کسب دانش، یعنی محل صدور دانش، یعنی محل تولید دانش و...

...
=======================================
103
کتابخونه:نشت نشا 
http://ketabkhooneman.blogfa.com/post-209.aspx
ناز-شهریور91
حدود دو سال پیش یکی از خوانندگان وبلاگم (که این روز ها از او کمتر باخبر هستم) این کتاب را به من پیشنهاد کرد. کتاب "نشت نشا" از "رضا امیرخانی". "نشت نشا" داستان نیست بلکه مقاله ای ۱۰۰ صفحه ای است که در مجلات و ورزنامه های قدیمی تر همراه با سانسور و پس و پیش کردن منتشر می شده تا این که نویسنده ی آن٬ رضا امیرخانی٬ تصمیم می گیرد تا آن را به صورت یک کتاب منتشر کند. موضوع اصلی این مقاله ی کتاب شده "پدیده ی فرار مغز ها" ست که البته با موضوعات دیگری تداخل پیدا کرده. این کتاب شامل ۱۶ بخش است که من تصمیم گرفتم بخش ۱۱ به نام "نتایج دروغین نظام آموزشی" را برای شما بنویسم. 
...
=======================================
102
بچه آدم: مستند میراث آلبرتا
http://ooo.parsiblog.com/Posts/164/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF+%D9%85%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D8%AB+%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%A7/
بچه آدم-شهریور91
پی نوشت 2: این نکته مهم جای تاکید دارد که این مستند تنها از یک دیدگاه به این مسئله نگریسته است. دیدگاهی که جناب "رضا امیرخانی" در "نشت نشا" دارد، از بعد دیگری به این مسئله پرداخته است و شاید برخی از زوایای دیگر آن همچنان پنهان باشد.
=======================================
101
مهندسی عمران پردیس دانشگاه اراک: کتاب نشت نشا
http://civileng2012.mihanblog.com/post/178
مجتبی حکی-مرداد91
سلام 
دوباره یه کتاب و دوباره همون نویسنده قبلی
این کتاب جلد صفرم نفحات نفته یا شاید هم نفحات نفت جلد صفرم اینه(جلد صفرم از همون قانون صفرم نیوتن گرفته شده!)...
خلاضه این دوتا کتاب کامل کننده ی هم اند البته این کتاب حجمش خیلی کمه(100صفحه)قیمتش هم 2000تومنه
با توجه به پتانسیلی که تو کلاس میبینم فکر کنم همتون مبتلا به پدیده ی نشت نشا میشید(ایشالا)
اما یه معرفی کوچیک

 نشت نشا عنوان مقاله‌ای از رضا امیرخانی داستان نویس ایرانی می‌باشد. این کتاب به بررسی پدیده فرار مغزها و عوامل آن می‌پردازد.  علت نامگذاری اش هم این است كه از فرار به دلیل بار منفی زیادی كه دارد استفاده نشده، مهاجرت هم به گونه ای بار مثبت دارد؛ بنابر این از "نشت" كه بینابین هست و كمی به سمت منفی متمایل است استفاده شده. به نظر امیر خانی؛ کشور برای رسیدن به علم بومی باید سؤال بومی داشته باشد.



در همين رابطه :
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(1)
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(2) 
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(3) 
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(4) 
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(5) +وادادگی پنهان امیرخانی غرب‌زده در توصیف هاروارد+تقه پلیس امریکا هم در آمد+
آن چه در وب راجع به نشت نشا نوشته‌اند(6)+میراث آلبرتا، حرفه‌ای اما سطحی، عبارت فرار به جای مهاجرت، حتا به جای نشت...+ افتتاح مجلس و نشت نشا!+ 

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٣٤١٠
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.