تاريخ انتشار : ١٥:٤٨ ١/٤/١٣٩١

آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(14) +قیدار چاپ هفتمی شد+معجزه ادبیات در روزنامه‌ی فرهیختگان+پرفروش‌های شهرکتاب مرکزی+جون و جان و لاتی و لاتین+امیرخانی در گرداب زندگی فرو رفت!+چرا باید از یک رمان تمجید کرد؟ رمان باید خوانده شود+توضیح رضاامیرخانی راجع به گزارش نقد قیدار در حوزه هنری و قیدار رمان نیست و من حرفه‌ای نیستم و...+
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ملاحظه‌ی 260 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.
=======================================
280
خاک ره یار: نقد رمان
http://khakeraheyyar.blogfa.com/post-13.aspx
م. سرایی فر-تیر91

رمان قیدار ، نوشته ی " رضا امیر خانی " ،  نگاهی است به دنیای عیاران . در این رمان سعی شده منش و رسم جوانمردی در روزگاران گذشته نشان داده شود . لوطی هایی که انسانهای نیازمند و بی پناه را ، بی هیچ چشمداشتی زیر پر و بال خود می گرفتند و در برابر ظالمان قد علم می کردند . داستان با یک خیز خوب در ابتدای آن ، شروع شده و تا یک سوم ماجرا پیش رفته است اما کم کم دچار بازی کلمات شده و در نهایت  ، خط داستانی از بین رفته است .

"قیدار" صاحب اسم و رسم دار گاراژمعروفی در تهران است .داستان از جایی شروع می شود که قیدار با دختری به نام شهلا ازدواج کرده و عازم اصفهان می شود . اما در راه تصادف می کنند و شهلا هر دو چشم خود را از دست می دهد . قیدار دو ماه در لاک خود فرو می رود و آخر سر با وساطت سید محل ، خودش را راضی به زندگی با شهلا می کن

ماجرا از این به بعد با یک سری اتفاقات جسته گریخته دنبال می شود که زیاد ربطی به قسمت اول داستان ندارد و خواننده دچار سردر گمی می شود . بنابراین طرح داستان دچار نقص است . چرا که اتفاقات حول یک محور واحد پیش نمی روند و هر کدام ساز جداگانه ای می زنند و دلیل آن نبود گره اصلی در طول داستان است . گرهی که رفته رفته کشمکش بیشتری به دنبال داشته باشد و خواننده را با علاقه دنبال خود بکشاند .

ضعف دیگری که در تمام طول داستان دیده می شود ، نپرداختن به شخصیتها ، موقعیتها ، زمان و مکان است . اولین مورد آن خود قیدار است . از خصوصیات ظاهری شخصیت اول داستان هیچ صحبتی به میان نیامده ، همینطور ازگذشته ی او و اینکه چطور چنین معروفیت و محبوبیتی را در زمانی که وسایل ارتباط جمعی بسیار محدود بود ، بدست آورده است ؟ آیا صرفاً رفاقت با مرحوم تختی (!) می تواند تمام زوایای وجودی هر کسی را توجیه کند ؟

نویسنده با جانبداری محض به بیان وقایع پرداخته و جایی برای قضاوت خواننده باقی نگذاشته است . با وجود اینکه قیدار باید الگوی فتوت و جوانمردی باشد و رفتار و کردار او بی عیب و نقص باشد ، شخصیتش درست ساخته و پرداخته نشده است . اعمال و رفتار او گاهی ضد و نقیض و گاهی افراطی است . در جایی از داستان می خوانیم : این قیدار کیست که عالم همه ...

و این شعر معروف منسوب به ائمه ، معرف حضور همه است . در جایی دیگر سید محل خطاب به اطرافیان قیدار می گوید :حج شما گشتن گرد همین قیدار است . باید دورش هفت بار طواف کنید ...!

و این همان قیداری است که زنی بد نام را به گاراژ راه می دهد و تا صبح بساط رقص و آواز در جمع راننده ها براه است . همین تناقض ها ، شخصیت آرمانی قیدار را –که قرار بود خورشید عالم تاب نویسنده باشد که احد الناسی از نور کریمانه او بی نصیب نباشد – تضعیف کرده است . بنابراین انتظار اشتباهات دیگری نیز – مانند هر انسان جائزالخطای دیگر - از او می رود .

با این اوصاف تکلیف سایر شخصیتها معلوم است : شهلا ، همسر قیدار که می توانست وسیله ای برای معرفی احساسات و عواطف او باشد . صفدر ، که می توانست وفاداری دوستان او را نشان دهد . حتی شاهرخ ، که رقیب قدر قیدار به حساب می آید ، به درستی معرفی نشده ، در صورتیکه پرداختن به قدرت و شخصیت شاهرخ می توانست نقطه قوتی برای خود شخصیت اصلی باشد . سایر شخصیتها فقط در حد یک اسم باقی مانده اند . بنابراین با از بین رفتن هر کدامشان ، نه داستان دچاربحران می شود و نه تاثیری در حال خواننده دارد .

همینطور است در مورد زمان و مکان . نویسنده چنان شیفته ی شخصیت اولش است که فراموش کرده فضای اطراف را به تصویر بکشد . بطوریکه تمام اتفاقات انگار در خلاء و بدور از هرجریان طبیعی پیش می رود . این مسئله باور پذیری باور پذیری داستان را مشکل می کند .

در مورد پرداخت داستان ، حرف برای گفتن زیاد است . چون شاید همین ضعفها باعث کمرنگ شدن موضوع اصلی داستان باشد . شده

نویسنده از همان ابتدا ، داستان را با لحنی خاص – که بیشتر مخصوص لوطی های دهه ی 40-30 است – آغاز می کند . تمام شخصیتها ی داستان و حتی خود دانای کل با همین زبان صحبت می کنند . هیچ مرزی بین دیالوگ شخصیتها با راوی وجود ندارد . بطوریکه داستان به یک متن بلند بالا، با لحنی غریب تبدیل می شود . گاهی جملات چنان پیچیدگی لفظی و معنایی پیدا می کند که توی ذوق خواننده می زند . خواننده ی سمج جمله را دو یا چند بار می خواند و خواننده ی معمولی براحتی از خیر معنی جملات می گذرد :

....از آن طرف هم از در ضربی ها ی فدراسیون باستانی شعبان را موشی زنگ می زد که دلینگی کرده باشد و از در ضربی ها را یک دستی رنگ می گرفت که دالامبی کرده باشد ....

نکته ی دیگر اینکه خودروها اعم از تریلی ، هجده چرخ ، ماک ، بنز، فیات و حتی موتور وسپا حضوری به مراتب پر رنگ تر از انسان ها دارد ، بطوریکه تمامی فصلها نیز بنام این اشیائ بیجان نامگذاری شده است . و این موضوع باز به نداشتن هدف اصلی داستان دامن می زند .

رابطه ی علت و معلولی مورد توجه قرار نگرفته و داستان پیرنگ ضعیفی دارد :

چرا قیدار تا کنون – که ظاهراً سن و سالی ازش گذشته- ازدواج نکرده ؟ آیا کس و کار و خانواده ای ندارد ؟ راننده ها یی که در گاراژ دور خودش جمع کرده هیچیک کس و کاری ندارند ؟ در اینصورت در عزا و عروسی آن همه مهمان از کجا سرازیر می شوند توی گاراژ؟!

نویسنده براحتی از کنار مسائل مهم و اساسی رد شده و خواننده را با دنیایی از علامت سوال رها کرده است و این باعث سلب اعتماد خواننده نسبت به نویسنده شده است . ساخته شدن ویلای قیدار ، آنهم ظرف مدت چند ماه ، به شکلی که به آن عمارت می گویند ، با ریختن یک تریلی کتاب ( ! ) در پی ساختمان ، همینطور رد پا گرفتن زوری از سید گلپا بعنوان تبرک در سیمان نیم بند پی ، بیشتر به یک شوخی شباهت دارد تا سرگذشت یک لوطی جوانمرد .

مشکل دیگر داستان ، عبارات مرسوم و غیر مرسوم است که به کرات در متن داستان دیده می شود : سگ قوز ، شغال قوز ، ماک سگ پوز همینطور اصطلاحاتی مانند : فهم ش بیجک گرفت . این عبارات وقتی با اصطلاحاتی که مخصوص راننده تریلی هاست جمع می شود و مدام در داستان تکرار می شود ، از عمق داستان می کاهد و چنین به نظر می رسد که نویسنده با پناه بردن به ظاهر جملات از پرداختن به اصل موضوع سر باز می زند و فکر خواننده را در سطحی ترین لایه نگه می دارد . نویسنده اطلاعات خود را در زمینه ی ماشینهای سنگین و اصطلاحات راننده ها به رخ خواننده می کشد در صورتیکه این اطلاعات ، می توانست زیرکانه در لایه های مختلف داستان پخش شود و رگه های ظریفی از آن خواننده را به تحسین وا دارد . نویسنده الزاماً نباید آنچه را که خودش می داند –اگر در خدمت داستان نیست – در داستان بگنجاند . گاهی یکبار دیدن یا شنیدن چنان لذتی دارد که برای همیشه در ذهن می ماند .

نکته ی مهم و اساسی که در باره ی نوع داستان می توان گفت این است که ساختار داستان با هیچ یک از انواع ادبی هم خوانی ندارد . اگر خوشبینانه به مسئله نگاه کنیم می توان آن را یک " قصه ی امروزی " به حساب آورد . اما باز هم با این شرط که بسیاری از نکات در داستان رعایت شده باشد . " قیدار " قصه نیست . چون علاوه بر زبان خاص و پیچیده – به عبارت دیگر مبهم - داستان حادثه ی خارق العاده ای بوجود نمی آورد که بیشتر از تحول شخصیت نمود داشته باشد . رمانس هم نیست ، چون نه عشق اغراق آمیز و نه حادثه ی سلحشورانه و نه حتی ماجرای عجیب و غریبی پیش رو می گذارد . مهم تر از همه این که هدف اصلی از خواندن داستان ، که سرگرمی و کنجکاوی و تفکر خواننده است ، با بکار بردن اصطلاحات عجیب و غریب و نامصطلح – که شاید نوعی ابتکار به حساب آید – از او گرفته شده و چه بسا با ورق زدن صفحاتی از کتاب آن را کنا ربگذارد و یا زودتر از موعد تحویل کتابخانه بدهد . شاید اگر قیدار به یک " اسطوره " تبدیل می شد می توانست شخصیتی ماندگار باشد .

" قیدار" شخصیت آرمانی ای است که نویسنده نتوانسته از ذهن خود خارج و برای خواننده مجسم کند ، هر چند از ابزار متعددی کمک گرفته تا اثری متفاوت و اسطوره ای خلق کند . در نهایت ضعف های داستان ، نقاط قوت آن را پوشانده و داستان به صورت گزارش های سلسله واری در آمده است که بعد از 294صفحه جلد آن بسته می شود در حالیکه خواننده با هیچ یک از شخصیتها و وقایع داستان نه تنها ارتباط برقرار نکرده بلکه آن ها را نپذیرفته است .

م.سرایی فر

=======================================
279
پایگاه رسمی محمدرضا سرشار: موضع اهانت آمیز کاناداییها در باره تصویر شهید فهمیده در کتب درسی
http://www.sarshar.org/archives/notes/post_467.html
محمدرضا سرشار-تیر91

6 نظر

...

نظ کلی شما در باره کتاب " قیدار " آقای امیرخانی چیست ؟

افتضاح است. یک تیپ مزخرف از لاتهای دهه 50.

...
=======================================
278
خبرآنلاین: انتخاب مردم: خاطرات هاشمی​،دکتر شریعتی و نقدونقل خاطرات آیت​الله منتظری http://www.khabaronline.ir/detail/222614/culture/book
...-تیر91
لیست پرفروش​ترین آثار فرهنگی هفته پایانی خرداد ماه منتشر شد تا خاطرات سال 68 آیت​الله هاشمی رفسنجانی و نقد و نقل خاطرات آیت الله منتظری در کنار لوح فشرده زندگی، آثار و اسناد دکتر شریعتی جزء پرفروش​ها باشد.

ساکنان تهران برای تهیه این آثار کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این آثار را تلفنی سفارش بدهند.

 

نام اثر

نویسنده

ناشر

توضیح

بازسازی و سازندگی

آیت​الله هاشمی رفسنجانی

معارف انقلاب

روزنوشت​های سال 68 از عزل قائم​مقام رهبری تا انتصاب آیت الله خامنه​ای و...

در محضر بهجت
(3جلدی)

حسین رخشاد

سماء

نکته​های ناب و کاربردی از درس و بحث و زندگی آیت الله بهجت(ره)

مفاتیح الحیات

آیت الله جوادی آملی

اسراء

کتاب ارزشمندی که سالها جایش در خانه​ها ما خالی بود

کمی دیرتر

سیدمهدی شجاعی

نیستان

یک رمان انتقادی درباره مدعیان انتظار حضرت موعود

قیدار

رضاامیرخانی

افق

پرفروش​ترین رمان سال که بازگشتی خواندنی به دوران جوانمردی و لوطی​گری است


=======================================
277
شب‌های شهرزاد: لنگر پاسید قیدار؛اتوپیای رضا امیرخانی
http://1001shab2.blogfa.com/post-118.aspx
هوخشتره-تیر91

«...جناب امیرخانی عزیز! از آنجا که شما به مختصات و مناسبات این روزگار واقفید و قواعد بازی را به خوبی می شناسید، قطعا منتظر تقدیر و تحسین و اعطای جایزه از سوی مجامع رسمی و جشنواره های موجود نیستید. توصیه من این است که برای پذیرش و تحمل تیرهای تهاجم و تخریب، آماده و مهیا باشید. شما با خلق رمان قیدار، عمارتی عظیم و شکوهمند، استوار بنا کرده اید. این عمارت، ‌به همان میزان که در دل عابران فرهیخته و سلامت،‌ ایجاد وجد و سرور و شعف خواهد کرد، بغض و عداوت رهگذران نادان و ناتوان را برخواهد انگیخت و وجود ورشکسته گان به تقصیر در حوزه ادب و هنر را از حقد و حسد و کینه سرشار خواهد کرد. تهاجم ها و تخریب ها و تکفیرهای پس از خلق رمان «من او» را از یاد نبرده اید و نبرده ایم. آنچه اکنون شما باید باور کنید این است که هم رمان قیدار به مراتب از رمان «من او» فاخرتر و قوی تر وتاثیرگذارتر است - و طبعا مستعد تهاجمات جدی تر و گسترده تر - و هم آن مهاجمان ، امروز از آن زمان قدرتمند و با نفوذترند و به ابزار و ادوات و امکانات رسمی و غیر رسمی مجهزتر...»

بند بالا بخشی از نامه سید مهدی شجاعی به رضا امیرخانی ست به خاطر انتشار قیدار؛من بعد از خواندن این نامه یاد آن جمله معروف مندیل بافان خیالی افتادم  بی این که هیچ ربطی به امیرخانی و کتابش داشته باشد؛به گمانم این جور موضع گیری و دسته بندی که خوانندگان یا فرهیخته اند که دچار وجد و سرور می شوند یا نادان و ناتوان و ورشکسته اند که به دلیل کینه ورزی و حقد و حسد دچار وجد و سرور نمی شوند جز این که راه نقد و نظر را بر کتاب خوان ها ببندد خاصیت دیگری ندارد که حرامزادگانند که مندیل را بر سر و تن پادشاه نمی بینند!بگذریم و بی هیچ حقد و حسدی و با تمام مهری که به امیرخانی داریم به سر قصه باز شویم... 

قیدار که به شرح امیرخانی،فرزند اسماعیل نبی،فرزندزاده ابراهیم خلیل است و صفتش مدارای با مردم بوده است؛نام آخرین کتاب امیرخانی ست که شاید به دلیل انتخاب این اسم و انتسابش به سلسله انبیا،بتوان این شخصیت را انسان آرمانی و لنگر پاسیدش را آرمانشهر امیرخانی دانست.

هر چند قیدار،انگ و رنگ سایر آثار امیرخانی را دارد با همان ادبیات غنی،نثر شیرین،دیالوگ های شسته رفته،طنازی ها و شوخ طبعی های دلنشین،فضاسازی ها خوب و توصیف های عالی اما کتاب مزیتی بر آثار پیشین نویسنده اش ندارد و حتی گامی عقب است.

به زعم بسیاری امتیاز قیدار بر سایر آثار امیرخانی شخصیت پردازی عالی آن است در حالی که به گمانم سایر آدم های این داستان به خصوص شهلا سایه ای از یک شخصیت حقیقی اند  و خود قیدار شخصیتی اغراق شده و باورناپذیر!

قیدار حتی به رغم آن چه می گویند شخصیت سفید یا کاملا مثبتی هم نیست؛منش ها و کنش هایش،گاه از اخلاق پهلوانی و حتی جوانمردی به دور است؛گاه آدم ها را قضاوت و به تبع آن خودسرانه مجازات می کند(ماجرای پاپیون و سیب ها...) و برخلاف آن چه داستان می خواهد از خلوص نیت و عمل،القا کند رفتار و گفتاری سرشار از خودبزرگ بینی و انانیت دارد(فلان کار و بهمان کار در شأن قیدار نیست و قیدار فلان می کند و قیدار بهمان می کند و برخورد طلبکارانه اش با دکتر شیر و خورشید...)!تحلیل هایش از قضایا و کارکردهای نمادینش نیز آن قدر زیاد است که توی ذوق خواننده می زند(اظهاراتش درباره آشغال جمع کن ها و بازکردن پیچ و مهره ماشین ها و ریختن کتاب در شالوده خانه و...)

مورد دیگری که جای حرف دارد لحن یکسان آدم ها و حاکمیت فرهنگ گاراژی بر همه ی گوشه،کناره های زندگی آدم های داستان است و موردی که بسیار قابل اعتنا و تحسین است پایان بندی و بندهای پایانی داستان است!

حسین فتاحی گفته است:«نویسنده با طرح این موضوع،فکر می کند،مسلک عیاری و پهلوانی با تکیه بر باورهای مردمی می تواند به ساختن جامعه کمک کند.»البته این ممکن است عملی و شدنی باشد اما تا جایی که مشکلات،ساده و ابتدایی باشد همچنان که جوامع از سادگی درآمده و تا حدودی پیشرفته شده است روابط انسان ها نیز پیچیده تر شده و به تبع مشکلات پیچیده تری را ایجاد کرده است که بعید به نظر می رسد با مرام پهلوانی و کدخدامنشی حل و فصل شود.

و حرف آخر این که برای من در بین آثار امیرخانی و حتی بسیاری از آثار داستانی ما همچنان من او و پس از آن بیوتن آن بالا بالا های درخشد...!

و با همه این حرف ها حیف است که از ذکر چند عبارت از بسیار لحظات ناب قیدار دریغ کنیم:

بی بی های ما پای دار قالی حرف هایی می زدند...می گفتند تار و پودی که زن آبستن و زائو ابزار زده باشد،شل و وارفته است.فرشی که پیرزن بافته باشد،گرم است و به درد خواب زمستان می خورد...فرش دختر مجرد،تیزرنگ است و تند و چشم را می زند...اما همان ها می گفتند که امان از قالی نوعروس و دختر عاشق...نقش ش هزار راه می برد آدم را...نقش ش غلط است؛مرغ ش سر می کند توی گل و گل ش می رود زیر بال و پر مرغ،اما عوض ش تا بخواهی جان دارد...

- کاری می خواهند بکنند که فتاح و قیدار بروند تو کتاب ها!

فتاح می خندد:

- برویم توی کتاب...حالا گیرم  بنویس ش پیدا شد،بخوان ش را از کجا پیدا کنند؟


 - این کتاب نوشته نشد تا نامی از قیدار بماند...که خوشا گم نامان!

نوشته شد تا اگر روزی در خیابان بودید و راه می رفتید و گرفتار پنطی و نامرد شدید،امیدتان ناامید شد،بعد یک هو پیش پای تان پیکانی یا بنزی ترمز زد و مردی چارشانه با موهای جوگندمی پیاده شد...

نوشته شد تا اگر روزی در بیابان،بنزین تمام کرده بودید و امیدتان ناامید شده بود،بعد جیپ شه بازی یا هامر اچ دویی ایستاد و از سمت شاگرد،زنی شلنگ و چارلیتری داد دست تان تا از باک ش بنزین بکشید...

نوشته شد تا اگر روزی در هر گوشه ای از این عالم،مردی دیدید که دوان دوان یا لنگان لنگان،از دور دست می آمد...

تمام قد از جا بلند شوید و دست به سینه بگذارید...تا در افق دور شود...با گام هایی که هر کدام به قاعده ی یک آسمان است...


=======================================
276
خبرگزاری مهر: «قیدار» چاپ هفتمی شد/ حضور امیرخانی در مراسم «روز امضا»
http://www.mehrnews.com/FA/newsdetail.aspx?NewsID=1633193
...-تیر91

به گزارش خبرنگار مهر، انتشارات افق که مدتی است کارهای رضا امیرخانی را منتشر می‌کند، به مناسبت نمایشگاه کتاب امسال جدیدترین رمان او را با نام «قیدار» به چاپ رساند که حال این کتاب در فاصله کمتر از سه ماه به چاپ هفتم رسیده است.

به همین مناسبت افق در نظر دارد ساعت 17 روز سه‌شنبه 6 تیرماه مراسم روز امضای این کتاب را در فروشگاه افق واقع در خیابان انقلاب، جنب سینما سپیده برگزار کند.

برپایی مراسم روز امضا برای تازه‌های نشر یکی از برنامه‌های نشر افق است که این‌بار قرعه به «قیدار» افتاده است.

=======================================
275
خدا بود و دیگر هیچ: 21574185
http://soheal.persianblog.ir/post/132
...-تیر91

بالاخره خواندن فتوت نامه "قیدار" را تمام کردم. ظاهرا از نظر امیرخانی جوانمردی حلقه گم شده ی این روزهای جامعه ما است که به آن پرداخته است.

راستش کتاب به من نچسبید. مثل این میموند که بازیگران  فیلم نوشته های قبلی امیرخانی در فیلم جدیدی بازی کرده باشند. با قالبی تکراری و داستانی نسبتا متفاوت.

=======================================
274
همان‌طور که نیست: رفتار حرفه ای و هوشمندانه در دنیای نشر
http://rangesefid.blogfa.com/post/5
حجت عزیزی-تیر91

آخرین مکتوب رضا امیرخانی اثری است قابل تامل! از یک سو در حوزه ی ادبیات داستانی به جرات می توان گفت نظیر نوشته ای اینچنین جامع و چند وجهی که حرف به حرفش سنجیده و حساب شده باشد، نداشتیم و از سوی دیگر اغراق که یکی از عناصر متداول تولید اثر ادبی است، این روزها دیگر در نوشته ی کمتر نویسنده ای یافت می شود. قیدار با تمام تازگی در لحنی که دارد ( که البته اگر برای ما تازه است برای پدرانمان خاطره به حساب می آید) و تلاشی که نویسنده اش برای احیای سیرتی به نام "جوانمردی" کرده است، جذابیت کارهای گذشته ی امیرخانی را ندارد. یادم هست که " من او" را دو سه روزه خواندم و حتی "ناصر ارمنی" را زودتر از "قیدار" تمام کردم. این عدم جذابیت جای بحثی مفصل دارد و باید واکاوی کرد که چرا رمان های ایرانی مخاطب محدودی دارند و نیز چرا کمتر نویسنده ای در میان کتاب خوان ها آثارش با اقبال مواجه می شود و سوالاتی از این دست؛ و البته این امیرخانی است که توقعات ما را از کتاب هایش بالا برده است.

نکته ای که کمتر کسی به آن توجه می کند، انتشار کتاب های امیرخانی در " افق" است. افق ناشری است حرفه ای و البته خصوصی. این دو خصیصه یعنی حرفه ای و خصوصی بودن در این زمانه ی ناخوش احوال که اوضاع نشر کج دار و مریض است، چیزی است که به راحتی به دست نمی آید. کتاب های نشر افق چه به لحاظ فنی و ظاهری و چه به لحاظ محتوایی آثاری شسته و رفته هستند با کمترین ضریب اشتباه. امیرخانی حواسش بوده که کتابش اولاً دست ناشر دولتی نباشد( چنان که "من او" و "ارمیا" را همین اواخر از سوره ی مهر کشید بیرون) و ثانیاً کتاب هایی که برایشان زحمت کشیده از چنان آراستگی برخوردار باشند که شان کتاب هایشان می طلبد. این توجه را کاش باقی نویسندگان هم داشته باشند.

=======================================
273
وبلاگ داوود غفارزادگان: یادداشتی برای رضا امیر خانی در تجربه 12

http://ghaffarzadegan.blogfa.com/post/166

داوود غفارزادگان-خرداد91
...
این مقدمه را گفتم تا برسم سر حرف اصلی که " رضا امیرخانی" باشد. شباهت میان دنیای داستانی من با دنیای داستانی رضا امیرخانی مثل شباهت میان زبان فارسی و زبان چینی ست. من هرچه از امیرخانی می خوانم هیچ شباهتی میان او و خود نمی بینم. از فرم و محتوا بگیر تا هر آن چه مربوط به قصه است. من عاشق زبان فارسی ام. رضا فارسی را خوب و پاکیزه می نویسد و دایره واژگانی گسترده ای دارد. اما فارسی را جوری می نویسد که من نمی نویسم.
...
این متن عینا در سایت
ارمیا کار شده است.
=======================================
272
دلنوشته‌ها: خاطره ای از هدیه "خون نوشت" به "رضا امیرخانی"/ هنگام خاکسپاری "سید حسن حسینی" چه گذشت؟
http://hdsharifi.blogfa.com/post-36.aspx
هادی شریفی-تیر91
چند هفته پیش بود که به بهانه انتشار "قیدار" رضا امیرخانی به خبرگزاری مهر اومده بود. اولین بار بود که باهاش هم کلام می شدم. انصافا جوان صاف و عمیقی است این آقا رضا!
خلاصه بعد از کلی صحبت و مصاحبه با بچه های فرهنگ و ادب مهر فرصتی شد که کمی با هم خودمونی تر صحبت کنیم. کتاب خون نوشت رو آماده کرده بودم تا بهش هدیه بدم. البته یکم سختم بود این کار، به این جهت که رمان های چند صد صفحه ای و خواندنی که آقا رضا می نویسه با تیراژ چند ده هزار جلدی، کلا قابل قیاس نیست با"خون نوشت" صد صفحه ای که تازه به چاپ دوم رسیده! اما خیلی دوست داشتم که نظر اون رو هم راجع به کتابم بدونم.
خلاصه بعد کلی کلنجار رفتن، حمید محمدی عزیز سرصحبت رو باز کرد و چیزی درباره "خون نوشت" گفت. من هم کتاب رو روی میز گذاشتم و گفتم: این ناقابل هم تقدیم به شما.
اما جالب عکس العمل آقا رضا بود که خیلی خوشحال شد و با یه شور خاصی گفت:خیلی دوست داشتم یه کار اینجوری داشته باشم!
اول فکر کردم برای دلخوشی من میگه اما بعد شروع کرد به گفتن خاطره ای از خاکسپاری مرحوم سید حسن حسینی.
می گفت روز خاکسپاری مرحوم سید حسن حسینی از اونجایی که در ایام عید بود خلوت بود. داشتند سید رو توی قبر میگذاشتند که همسرش با اینکه حال خوبی نداشت، جلو اومد و گفت: صبر کنین!
همه تعجب کردیم که چه کاری داره که میگه صبر کنین و مهلت می خواد؛ تا اینکه چند تا کتاب با خودش آورد و گفت:خواسته که اینها هم باهاش دفن بشن!
یکم که نگاه کردم دیدم اون کتابهائیه که برای اهل بیت(ع) نوشته و همون جا به این فکر افتادم که کاش من هم کتابی برای اهل بیت(ع) داشتم!

خیلی برام جالب بود که رضا امیرخانی با این همه آوازه دوست داره یک کتاب مثل کتاب من درباره حضرت سیدالشهدا داشته باشه.
البته بزرگواری آقا رضا که زبان زد همه است و از اون بیشتر صداقت و رک گویی و بی تعارفیش.
خلاصه خیلی انگیزه شد برام که بازهم از اهل بیت(ع) بنویسم...

=======================================
271
دیدگاه: بفرمایید کتاب اول
http://didgah4.blogfa.com/post-66.aspx
سیدمحمود جواهریان-تیر91

قصد جسارت نیست دوستان دو دسته هستند:

۱- این کتاب رو نخوندن که آشنا شدن باهاش براشون ضرر نداره.

۲- این کتاب رو خوندن که لطفا مطالب رو تکمیل کنن.

 

کلیات:

- قیدار نام نسل سوم ابراهیم نبی است که برای شخصیت اول داستان انتخاب شده است. قیدار گاراژداریست با اصل و نسب در تهران که در دهه ۵۰ زندگی می کند و این رمان تا دفاع مقدس رو نقل می کنه. منش قیدار زنده نگه دارنده اصول جوانمردیست و با همین اصول درجات کمال را طی می کند...

- این کتاب سید مهدی شجاعی را تحسین واداشته.

نقاط قوت:

- از نظر نویسندگی واقعا زیباست. قلم رضا امیرخانی در این رمان هرچند به نظرم به "من او" نمیرسه اما همچنان در اوجه.

- ظلم و فساد حکومت پهلوی رو مطرح می کند.

- به حلال و حرام بودن اموال توجه می کند.

- فضای داستان پر از عشق و مهر و محبت به اهل بیت و احترام به سادات است.

- احیاگر و مروج مردانگی و فتوت است.

- اهل مرام و معرفت را هم فراموش نمی کند تا جایی که اسم جهان پهلوان تختی بارها مطرح می شود.

- نگاه سیاه و سفید به افراد را خیلی خوب مطرح می کند.

- پول داشتن و دل نبستن به دنیا را به خوبی به تصویر می کشد.

نقاط ضعف:

- مروت و فتوت و جوانمردی را مهمتر از دین داری نشان می دهد.

- این آدم با مرام هرچند اهل تواضعه اما در خیلی موارد کاملا تکبر رو به نمایش می گذاره.

- خواننده را به سمتی می برد که برای افراد با معرفتی که اهل گناه و حرام هستند دلسوزی کند.

- فرد متدین قابل احترام را طوری تصویر کرده که عارفی است واصل و در داستان هیچ فرد متدین معمولی وجود ندارد.

- امیرخانی در رمان "من او" (شاهکار این نویسنده) گیر کرده، هم در سبک و هم در شخصیت ها.

- فضایی ترسیم شده است که قابل الگوبرداری نیست.


=======================================
270
نیش‌ها و نوش‌ها: نوشها
http://nishhaa-nooshhaa.blogfa.com/post-299.aspx
.-تیر91
ده دقیقه بعد کابفروشی میعاد بودیم و خرید  آلبوم جدید همایون و کتاب جدید امیرخانی حالم رو بهتر کرد ...
=======================================
269
خبرآنلاین: پرفروش‌های شهر کتاب مرکزی
http://www.khabaronline.ir/detail/222557/culture/book
...-تیر91
در لیست پرفروش​ترین آثار شهر کتاب مرکزی کتاب​های مختلفی در حوزه ادبیات و شعر، ادبیات جهان، هنر و روانشناسی دیده می​شود.

به گزارش خبرآنلاین، آمار‌ها نشان می‌دهد بیش از 50 درصد تهرانی‌ها و اهالی شهرستان‌های دارای شهرکتاب حداقل یک بار به یکی از 60 فروشگاه زنجیره‌ای «شهرکتاب» سر زده‌اند و این به معنای درک احساس نیاز به کتاب و رجوع به مرکزی برای گشت و گذار و خرید محصولات فرهنگی است؛
ساکنان تهران برای تهیه این کتاب ها (در صورت موجود بودن در بازار) کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هموطنان نیز با پرداخت هزینه پستی می توانند این آثار را تلفنی سفارش بدهند. 

نام اثر

نویسنده

ناشر

من منچستر یونایتد را دوست دارم 

مهدی​یزدانی خرم

چشمه

کمی دیرتر

سیدمهدی شجاعی

نیستان

قیدار

رضاامیرخانی

افق

        کتاب فرشتگان

خورخه​لوئیس​بورخس

افق


=======================================
268
فرهیختگان ص16: معجزه ادبیات
http://www.farheekhtegan.ir/userfiles/file/1391-04/pdf04-03/page16.pdf
محمد امامی-تیر91
«کتاب به دست نشسته پشت میزی یا لم داده توی صندلی راحتی، یکی از زیباترین مناظر جهان است. صفحه به صفحه م یخوانیم و ورق م یزنیم، فارغ از چند و چون این زندگی روزمره و به دور از صداهای گوشخراش این جهان، در زندگانی موجود در کتاب غرق م یشویم و چون سر بر م یآوریم خود را و جهان را بهتر و عمی قتر شناخت هایم... ». این بهشت گمشده انسان را که مرحوم گلشیری چنین شرحش کرده، م یتوان بیش و کم با خواندن رمان «قیدار » رضا امیرخانی تجربه کرد. خصوصا اینکه این تاز هترین و خوشخوا نترین اثر داستانی امیرخانی از جوانمردی م یگوید و از آیین جوانمردان. «قیدار » را که م یخوانی با آن زبان شسته رفته و تمیزش تلنگری م یزند و پرتابت م یکند به تهران دهه 50 تا برای ساعتی هم که شده تو را از آنچه دچارش هستی و گرفتار آن، رها کند و همنشین و دم خورت کند با مرام و سلوک اهل فتوت، آن هم «به اسم اسمی قیدار »! بعد که سر بر م یآوری این سوال ب یجواب در ذهنت نقش بسته که چه بر سرت آمده در این سا لها که حال و روز امروزت چنین است و چنانکه م یدانی. و این معجزه ادبیات است و هنر داستان. همان که ماریو بارگاس یوسا برنده نوبل ادبی م یگوید: «وقتی جامع های وارد بحران م یشود به نظر م یآید زندگی عاری از هر گونه تمهیدات الزا مآور، عقاید تعص بآمیز و قواعد اخلاقی م یشود و به هرج و مرج م یرسد. این مطلو بترین زمان برای داستان است. نظم و ترتیب آن پناه و امنیت و بروز بدون هزینه آن، آرزوها و تر سهایی را در اختیار م یگذارد که زندگی واقعی موجب بروز آنها شده و قادر به برآورده کردن یا رف عشان نیست. داستان جایگزین موقت برای زندگی است. بازگشت به واقعیت تقریبا بینواسازی ب یرحمانه است؛ تایید اینکه ما کمتر از آنی هستیم که خیال کرده بودیم. این یعنی اینکه داستان با تحریک تخیل، هم ب هطور موقت عدم رضایت انسان را آرام م یکند و ه مزمان باعث برانگیختن آن م یشود. » «قیدار » آخرین رمان و جدیدترین اثر رضا امیرخانی که در نمایشگاه کتاب امسال و از سوی نشر افق منتشر شد، شبی هترین اثر اوست به «من او .» شباه تهای قیدار با علی فتاح «من او » کم نیستند. از تمکن مالی هر دو بگیر تا لوطی مسلکیشان و باورهای مذهبی این دو و ویژگ یهای مشترک دیگری که م یتوان با کمی دقت و کندوکاو در خلق و خوی ایشان یافت. به اینها که اضافه کنی فضا و لحن تهران دهه 50 را و شخصیتی چون سید گلپا را که قیدار عزل تنشین را تولدی دوباره م یبخشد، به یاد م یآوری درویش مصطفای «من او » را که علی فتاح معتکف را به خود م یآورد و این چنین م یتوانی رد پای نوشت ههای پیشین امیرخانی را در «قیدار » بسیار پررنگ ببینی. در طول 9 فصل این رمان 300 صفح های که به اسام یای چون «مرسدس کروک، تاکسی فیات دویست ودوی کبریتی، اسب اینترنشنال و بالاخره فصل انتهایی براق بالدار... » مزین شد هاند قیدار در مسیری قرار م یگیرد که طی آن به سیر و سلوکی م یرسد که حاصلش نوعی بازتعریف است از خود؛ از خوش نامی به بد نامی و بعد گذر از بدنامی به گمنامی و بعد به غربت. با این وجود «قیدار » در مقایسه با سایر آثار داستانی نویسنده ب هخصوص دو رمان برجسته امیرخانی «من او » که در سال 1378 منتشر شده و «بیوتن » که در سال 1387 به بازار عرضه شده به نسبت اثر ضعیفی به شمار م یآید. اجزای داستان یاش به اندازه «من او » به دل نم ینشیند و شخصی تهایش قوت لازم را ندارند و روایتش نیز از استحکامی چون «بیوتن » برخوردار نیست. در واقع بعد از رمان جنجالی «بیوتن » و اقبال فو قالعاده آن در فروش، تا پیش از «قیدار » امیرخانی سه کتاب منتشر کرده که هی چیک اثری داستانی به شمار نم یآیند. «سرلوح هها » در روزهای پایانی سال 1387 گزید ها ی از یادداش تهای نویسنده، «نفحات نفت » مقاله بلندی که در سال 1389 و در نقد مدیریت نفتی منتشر شد و بالاخره «جانستان کابلستان » سفرنام های که حاصل سفر وی بود به افغانستان و در سال 1390 به بازار عرضه شد. شاید این دوری نویسنده از رما ننویسی و طبع آزمای یاش در فضایی به غیر از داستان، سبب شده «قیدار » نتواند جایگاهی به دست آورد در حد و اندازه انتظارات از رضای امیرخانی.
=======================================
267
حجره من: قِـــــیدار
http://shaham314.persianblog.ir/post/31/
محمدحسین شاهم آبادی-تیر91

چند روزیه دارم رمان « قیدار » رضاامیر خانی رو می خونم واقعاً شاهکاره. اوائل داستان رو که میخونی حسابی گیج میشی و به قول خود رضا امیرخانی پنداری هیچی نمی فهمی و حتی می خوای از خوندنش منصرف شی البته این برای افرادیه که مثل من با قلم امیرخانی آشنا نیستن و الّا حرفه ای ها مشکلی ندارن ولی  اگه لَختی تحمل کنی تمام ابهامات داستان برات برطرف میشه و شیرینیش رو تا اعماق وجودت حس میکنی. یکیش که من خیلی باهاش حال کردم این بود که از اول داستان تصویرِ تمومِ کامیون های گاراژ قیدارخان اینجوریه که روشون نوشته « بیمه جون ». همش فکر می کنی که این یعنی چی؟ جون یعنی چی؟ تا اینکه بعد از 60 صفحه وقتی یکی از کامیون ها تصادف کرده می خونی که:

« حالا همه می فهمند که حضرت ارباب و قمر که هیچ، در بین هفتادوتاش، غلام سیاهشان هم قیدار رو رو سیاه نمی کند جلوِ خلق ... »

حالا می فهمی که بیمه جون منظورش جُون نام غلام امام حسین علیه السلام که در کربلا شهید شد، است .

یه جای دیگه داستان اومده که یه روز که قیدار خان حالش گرفته بود هر کدوم از شوفرها می خواستن قیدارخان رو سر حال بیارن یه کاری می کردند تا نوبت به یه شوفری که ترانزیت اروپا می رفته میوفته و میره میگه زیر بیمه جون نوشتن god speed یعنی خدای سرعت تا اروپایی ها حال کنند آخه لاتی با لاتین جور در نمیاد قیدار هم بیرونش می کنه و می گه:« جون خودش غلام رومی بود و اسمش لاتین (john) است  شعور داشت همون رو به لاتین می نوشت و می فهمید که لاتی با لاتین هم جور در می آید » .

هر جای داستان رو که می خونی این شعار همیشگی امیر خانی تو گوشته که « مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد ... » .

=======================================
266
بوی خوش صنوبری: ...
http://hazrateyar.blogfa.com/91041.aspx
باران-خرداد91
امیرخانی عزیز نیست... ما از اندیشه های نه چندان جالب اما تک واژه های جالب او گذشته ایم...

برای رسیدن به حقیقت باید از ظاهر گذشت امیرخانی و امثالهم دردی از این جامعه دوا نمی کنند می شود با کمی نسامح او را هم جزو کسانی دانست که درد جامعه امروز نمی فهمند و نخواهند فهمید کسایی که تمام عمر خود را تلف می کند تا یک سوژه خوب بیابند متفاوت بنویسند و چاپشان را ...و درآمدشان را ...

امیر خانی دردی از دنیای امروز را نه می فهمد نه می تواند خود را فدای آن کند ...او در گرداب زندگی فرو رفت ...

=======================================
265
کابوس: قیام و قعود برای قیدار
http://kabos.persianblog.ir/post/107
محمد طلوعی-تیر91
 

چرا باید از رمانی بد گفت یا به احترامش بلند شد. چرا باید دایم با واکنشِ پیش از نقدمان سراغِ رمان‌ها برویم. این بازی را قبلن یک بار سرِ داستانی دیگر انجام داده‌ایم (برای آن‌هایی که یادشان نیست، کافه پیانو و اظهاراتِ آدم‌ها رویش را مرور کنند) وقتش است که جای خم و راست شدن، سرِ صبر بنشینیم و منتظر واکنش‌های بعد از نقدمان بمانیم.

رمان‌ها بچه‌های نویسنده‌ها نیستند، حتا حاصل تفکراتِ انتزاعی آن‌ها نیستند، یعنی فقط به آن‌ها ربط ندارند. نتیجه‌ی تجربه‌ی زیست‌شان هستند در زمان و مکان، در همین امروز که می‌خوانیم‌شان یا همین دیروز که می‌نوشتندشان. رمان‌ها سیر تدریجی اندیشه‌ی نویسنده‌هاشان حتا نیستند که بشود با یک رمان تکفیر شان کرد یا با رمانی دیگر پیغمبر. رمان‌ها فقط رمان‌اند، نوشته‌هایی برای سرگرم کردن‌مان و گاهی فراموش کردنِ روزمرگی‌هامان. رمان‌ها قرار است فرهیخته‌تر از سینما و تلوزیون باشند، به فلسفیدنِ ما کمک کنند، جهانی تازه را روبری‌مان بگذارند، زندگی‌های دیگری را نشان‌مان بدهد اما این‌ها آرمانِ رمان است. همه‌ی رمان‌ها نمی‌توانند همه‌ی این‌ها را با هم داشته باشند و قیدار امیرخانی یکی از همین رمان‌ها است.

نویسنده‌ای حرفه‌ای کتابی نوشته، همه‌ی حرف‌های جهان را نزده، همه‌ی حرف‌های خودش را هم نزده، در صفحاتِ کتابش داستانی را بد یا خوب تعریف کرده. چیزی از عرش نیاورده که بی‌غلط باشد و این همه قیاد و قیود از بن بی‌ربط است. چه آن‌ها که به احترام کتاب می‌ایستند چه آن‌هایی که بد می‌گویند فقط و فقط به نیازِ واکنشِ آنی‌شان پاسخ می‌دهند. به نیازِ واکنشی‌شان در جامعه‌ی قطبی شده.  ‌

قیدارِ امیرخانی می‌تواند کتابِ متوسطی باشد، هم در کارهای امیرخانی هم در جریان ادبی امروز این هیچ‌چیزی از احساسِ تیز و هوشِ اجتماعیِ نویسنده‌اش کم نمی‌کند. قرار نیست همه‌ی کتاب‌های یک نویسنده شاهکار باشد (لااقل به نظر دوست‌داران نویسنده) و قرار نیست نویسنده تنها با یک کتابش تعریف شود، این نگاهِ‌ متفرعنِ شاهکارپسندِ منتقد مآبِ خواننده‌های ما و از آن‍‌‌طرف روحیه‌‌ی طبع‌آزمای تجربه‌گرای نویسندگان‌مان فقط نشانِ مسیرِ‌غیرِطبیعیِ کتاب و کتاب‌خوانی در مملکت‌مان است.

رابطه‌ی نویسنده/خواننده یک رابطه‌ی واسازانه است. نویسنده سلیقه‌ی مخاطب را می‌سنجد و چیزهای که او می‌خواهد را می‌نویسد (یا به قول بیضایی چیزهایی که خواننده می‌خواهد و خودش نمی‌داند را می‌نویسد) و خواننده مسیرِ نوشته‌های نویسنده را اصلاح می‌کند. اگر مسیری طبیعی وجود داشته باشد اگر خواننده‌ای طبیعی وجود داشته باشد، نویسنده می‌داند باید جوری بنویسد که خواننده‌اش را راضی نگه‌دارد و این راضی‌نگه‌داشتنِ خواننده فروش کتابش را تضمین می‌کند (و علی‌الاصول زنده ماندنِ نویسنده را چون حیات و مماتش بسته به دوست داشتنِ‌مخاطبش است که کتاب بعدی نویسنده را بخرد یا نه) همین است که مثلن در فرنگ آدم‌ها به این راحتی عناصر نوشته‌هاشان، نظرگاه‌ نوشته‌هاشان، مضامینِ نوشته‌هاشان را عوض نمی‌کنند، چون از نخوانده ماندن و به طبعِ آن بی‌پولی می‌ترسند. تنها در جامعه‌ای که خواننده‌ی غیرطبیعی دارد نویسنده‌های غیرطبیعی زندگی می‌کنند. (خواننده‌ها‌ی غیرطبیعی آن‌هایی هستند که کتاب به آدرس‌شان پست می‌شود، کتاب را پشت ویترین نمی‌بینند، نویسنده را تعقیب نمی‌کنند که چی نوشته) حالا که امیرخانی آمده تا کتابِ طبیعی با خواننده‌ی طبیعی تولید کند باید آمادگی ناخوش‌آمدگی آدم‌ها را داشته باشد، نمی‌شود از خواننده‌ی طبیعی خواست که سلیقه‌اش را با نوشته‌های یک نویسنده هم‌سان کند. امیرخانی باید به خواننده‌ی طبیعی‌اش عادت کند و نیازهای او را بسنجد یا بسازد، و ماها باید یاد بگیریم اگر جامعه‌ای قطبی شد، اگر سیاه و سفید این‌قدر مطلق شد، خاکستری بمانیم و سعی کنیم طیف‌های بینایی یک نوشته، یک نویسنده را ببینیم و قیدار را فقط یک رمان ببینیم که قرار است در مسیری طبیعی خوانده شود یا نخوانده بماند.

=======================================
264
رادیو مانیا: آیین جوانمردی
http://radiomania.persianblog.ir/post/308/
احمد نادمی-تیر91
حالا می شود گفت که با بهره گیری از محمل های نوشتاری مدرنی چون «رمان» می توان یک سنتِ ادبی ( سنتِ فرهنگی) را ادامه داد.. و رمان «قیدار» را مثال آورد.
...
این متن عینا در سایت ارمیا کار شده است.
=======================================
263
جزیره سرگردانی:...
http://hammmid.blogfa.com/post-314.aspx
حمید-خرداد91
وقت برگشتن از بيمارستان ،درست سر كوچه  هوس كردم برم داخل كتابفروشي و يه كتاب داستان كوتاه بخرم  ..
حاصلش شد آدم هاي احمد غلامي ،هفت عبدالهي، كتاب آخر يزداني خرم كه اصلا نمي دونم برا جي خريدم ، پرتره مرد ناتمام  كه به خاطر شرح حال نويسنده ش  توي صفحه دوم  كتاب برش داشتم  و كتاب آخري مستور كه خودش هم قبول داره خوندنش يه مصيبت ميتونه باشه و قيدار اميرخاني ..
پ.ن : اميدي به خوندن هيج كدوم ازين كتاب ها نيست تا اطلاع ثانوي ، در راستاي اقدامات فرهنگي هركي قول مي ده بعد از خوندن پس شون بياره  مي تونه بياد ببره

=======================================
262
امتداد: امتداد 71 منتشر شد
http://www.emtedad.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=141&newsview=455
...-خرداد91

امتداد هفتاد و يك منتشر و  به زودی براي مشتركان ارسال خواهد شد.
...

و صفحات آخر را هم "صادق دهاندی" (دهنادی، کذافی‌الاصل!) در يك مصاحبه اختصاصي با "امیرخانی"، به خود اختصاص داده! "رضا" پیرامون آخرین اثرش با امتدادی ها به گفتگو نشسته.
=======================================
261
مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری: قصه" قیدار" می خواهد آیین و مسلک پهلوانی را زنده کند
http://adabefarsi.ir/Default.aspx?page=5007&section=newlistItem&mid=35644&pid=42673&ln=fa
...-خرداد91

به گزارش روابط عمومی مرکز افرینش های ادبی حوزه هنری ؛ حسین فتاحی نویسنده و کارشناس ادبیات داستانی در جلسه نقد و بررسی رمان" قیدار" گفت:رضا امیرخانی با نوشتن قصه ی " قیدار" می خواهدبه نوعی  آیین جوانمردی و مسلک پهلوانی را که قبلا دررفتار و منش برخی افراد جامعه همچون مرحوم تختی وجود داشتهٰ  زنده کند و از این گونه رفتارها ومنش ها برای حل مسائل و مشکلات اجتماعی بهره جوید.

حسین فتاحی در خصوص قصه قیدار گفت :ما ابتدا باید بدانیم که طرح داستان چگونه شکل گرفته است که با مطالعه کتاب می توان فهمید که  قصه" قیدار"  برگرفته از یک فرهنگ ایده آل است که ما بسیاری از این ایده هایمان را در داستان نویسی با این فرهنگ بیان می کنیم.

وی در ادامه گفت: بسیاری ازتغییرات در سرسلسله ی پادشاهان بر اساس ایده های پهلوانی شکل گرفته است . کتاب شاهنامه فردوسی  تمام شخصیت های آن برگرفته از فرهنگ پهلوانی است.

رضاامیرخانی در ابتدای جلسه نقد و بررسی داستان " قیدار"گفت: به نظرمن قصه" قیدار" اصلا رمان نیست بلکه دینی است به شخصیت داستانی که در ذهن داشته ام و لذا نمی توانم بگویم  که کدام بخش های قیدار قصه است  و کدام قسمت قصه نیست .

رضا امیر خانی در ادامه جلسه به طرح اولیه این قصه و درون مایه ی ذهنی اش اشاره کرد و گفت: طرح اولیه قصه"قیدار" از اینجاشکل گرفت که جهان پهلوان تختی ارتباط نزدیکی با یکی از اقوام ما داشت و به خاطرهمین بن مایه های ذهنی و تصویر های درجه یکی که از تختی  داشته ام این قصه رابه نگارش در آوردم.

امیرخانی  شخصیت قصه" قیدار" را در دهه 50 نگارش کردودر ادامه این مطلب افزود : شخصیت" قیدار" می توانست در دهه 50ویا دهه 80 شکل بگیرد وشک داشتم  که این شخصیت را در دهه 50به نگارش در بیاورم یا در دهه 80 که بنا به دلایلی قصه داستان را در دهه 50 به جلوبردم .

رضا امیرخانی در ادامه صحبت هایش گفت: تلاش من بر این بوده  که هیچ متن نوستالژی را در این قصه  به کار نگیرم  واز کلمات آخ و آه پرهیز کردم و تنها هدف من دراین قصه ادای دین به شخصیت  قیداراست که من شیفته آن بودم .

حسین فتاحی کارشناس  و مسئول جلسه نقد و بررسی داستان "قیدار" در خصوص فرم داستان گفت: ما باید ببینیم که قصه قیدار در چه فرمی به نگارش در آمده  است؛ آیا اسطوره است. آیا افسانه و رمان است .

 فتاحی در ادامه افزود: قیدار یک قصه رئال امروزی است و این قصه از ویژگی های خاص خود ش برخوردار است .

فتاحی تفاوت داستان و قصه را در رابطه علت و معلولی بین عناصر داستان  ذکرکرد و گفت: در قصه اغراق بسیار وجود دارد  همچنین در قصه  آن رابطه علت و معلولی که در داستان امروز وجود دارد مشاهده نمی شود .

وی شخصیت های قیدار را تیپ نامید و گفت:در قصه قیدار تمام شخصیت ها به نوعی مثبت بودند و فقط نعمت بود که یک شخصیت به حساب می آمد .

 فتاحی در ادامه گفت:قصیه" قیدار" را  نباید با قصه امیرارسلان رومی مقایسه کنیم بلکه آن را باید با قصه بی خانمان ویا باخانمان مقایسه کرد  و در این قصه ها از یک طرف خوبی محض وجود دارد  از طرف دیگر بدی محض که می توان این نوع قصه ها  را قصه های مدرن نام برد .

 وی در ادامه گفت: داستان "بی خانمان" و یا سمک عیار  یک  داستان رئال امروزی نیست بلکه قصه امروزی است و شخصیت های قصه، یک جور صحبت می کنند و همه یک مرام و یک تیپ دارند وهمه افراد از یک طرف خوب مطلق و از طرف دیگر بد مطلق هستند .

محمدرضا بایرامی در خصوص فرم نوشتاری  قیدار گفت: داستان هایی که امیرخانی در اکثر کتاب هایش آورده در واقع یک شخصیت به ادبیات افزوده است ودر قصه قیدار شخصیت پیچیده و خشی وجود ندارد و یک شخصیت مثبت است .

وی  نوشتن و مشق کردن را یکی از آرزوهای نویسنده ذکر کرد در ادامه گفت:یکی از آرزوهای نویسنده اینست که مشق کنند که بعضی وقت ها این مشق ها  خوب از آب در می آید و برخی موارد خوب از آب در نمی آید . امیر خانی در کتاب" قیدار" سعی کرده شخصیت پیچیده و شخصیت منفی نداشته باشد و این جسارت را آقای امیرخانی کرد که چنین شخصیتی را بوجود آورد .

وی در ادامه گفت: قیدار یک شخصیت مثبت است و نوشتن شخصیت مثبت کار بسیار سختی است و  آقای امیرخانی خواسته شکل خاصی از فرم نوشتن  را امتحان کند.

رضا امیرخانی  در ادامه جلسه در خصوص نوشتن شخصیت مثبت و سفید در داستانش  گفت:به کارگیری شخصیت های مثبت و سفید در داستان بسیار سخت بود که من سعی کردم در طراحی داستان قیدار این کار بسیار سخت را به جان و دل بخرم .

وی در ادامه گفت: من می توانستم در وسط کار" قیدار" که یک شخصیت مثبتی است آن  را  تغییر دهم و آن را به سوی شخصیت منفی بکشانم ولی علاقه مند بودم تا پایان قصه شخصیت مثبت داشته باشد.

رضا امیرخانی  قصه قیداررا نخستین قصه های یکی بود یکی نبود خود ذکر کرد و گفت:ایده ای که در قیدار داشته ام بسیار نزدیک به قصه گویی  بوده است وقصه قیدار نخستین قصه های یکی بود یکی نبود من به شمار می آید.من هیچ قصه ای ندارم که زمان  در آن شکسته  نشده باشد و قیدار نه فلاش بک و نه فلاش فورد وارد دارد .

 امیر خانی در ادامه گفت: در قیدار تمام تلاشم بر این بوده که هیچ تکنیکی را به کارنبرم  واگر تکنیکی در آن دیده می شود از دستم خارج شده است .

 این نویسنده قصه قیدار را برگرفته از ایده ای خلاق ذکر کرد وگفت: قیدار یکی از ایده های من بود می خواستم یک کار خلاقانه ارایه دهم وایده دیگری که در ذهنم بودو نتوانستم در قیدار آن را به کار گیرم این بود که  درهرفصل شخصیت هایی بیایند و به سنگ محک فردی به نام قیداربخورند و سپس خارج شوند.

 وی در خصوص شخصیت قیدار و سایر شخصیت ها  ی داستان گفت:در داستان قیدار به طورعمد می خواستم تمام شخصیت ها مثل یکدیگر باشند زیرا می خوهم  بگویم سایه شخصیت یک فرد آن قدر می تواند گسترده باشد که سایر شخصیت هارا فراگیرد و در واقع  یک کانوی بوجود بیاید که بتواند بر تمام افراد جامعه تاثیر گذار باشد .

امیر خانی در پایان گفت: قیداریک  شخصیت گاراژ دار نیست .بلکه  قیدار قیدار است . نمی خواستم گاراژ داری را توصیف کنم بلکه در داستان قیدار می خواستم  اگر سنتی در  کاروان سالاری و کاروان داری بوده این سنت می تواند  به زمان  امروزنیز برسد.

توضیح رضا امیرخانی: نویسنده‌ی گرامی، جنابِ حسینِ فتاحی از بنده خواست تا در جلسه‌ی هنرجویانِ قصه‌نویسی‌ش در حوزه‌‌ی هنری شرکت کنم. ارادت‌م به جنابِ فتاحی بیش‌تر است از مخالفت‌م با کلاس‌های آموزشِ قصه. ارادت‌م یک ارادتِ انسانی است و قطعا غیرقابل مقایسه است با مخالفت‌م با کلاس‌های قصه‌نویسی که یک مخالفتِ استدلالی است! قبول کردم.

فرداروز دیدم در رسانه‌های مختلف، خبر این جلسه را کار کرده‌اند که این البته در مدیریتِ فرهنگیِ پوستریِ این روزگار ما غریب نیست. با جنابِ فتاحی، هم‌آهنگ کردیم و هر دو مخالفِ حضورِ عزیزانِ خبرنگار بودیم در جلسه‌ای که در حریمِ نیمه‌خصوصی برگزار می‌شد. به هر رو، روزِ موعود، اولِ جلسه، از از دوستانِ خبرنگار خواستم که گزارشِ جلسه را از شخصِ جنابِ فتاحی بگیرند، تا در پرسش و پاسخِ صمیمی با هنرجویان دست‌م باز باشد.

حالا می‌بینم در رسانه‌های مختلف، اخباری از جلسه‌ای نیمه‌خصوصی و متعلق به هنرجویانِ قصه‌نویسی منتشر می‌شود که به هیچ رو با روحِ جلسه هم‌خوانی ندارد. مخلوط شدنِ جد و هزل و بین‌الاثنین‌هایی نظیر این که این که من گفته‌ام قیدار رمان نیست و نویسنده‌ی حرفه‌ای نیستم و تختی زد یا نزد... ربطی به روحِ جلسه‌ی جنابِ فتاحی ندارد!


 
 

در همين رابطه :
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(13)  +دوره‌ی عقلانیت دینی است نه قیدار+ امیرخانی به جای پرداختن به مفاهیم بی‌اثر قصه بسیجی‌ها را بنویسد+قیدار خرافاتی است+متنی مهم از جناب محمد مهدوی اشرف: آیا قیدار رمانِ آموزشی است؟!+پرفروش‌ترین در سامانه سام+تبریک جناب سیدمهدی شجاعی
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(12) +وقتی داستان تمام شد، بی‌اختیار کتاب را بوسیدم+این مدینه فاضله پر از گوسفند بود!+قیدار مرا به یاد شعرهای زرویی می‌اندازد+در این زمانه عوضی پنجره‌ای بگشایید به کوچه‌ی جوان‌مردان!+گزارش جلسه نقد شیراز از جناب بردستانی+امیرخانی درست دفاع نمی‌کند
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(11)  +گزارشی از جلسه نقد استاد حسین فتاحی+ یک گل خوردی! شدیم 5-2 +تفسیر هم‌زمان یک آیه در کمی دیرتر و قیدار!+قیدار‌نویس، تو بعد از من او افتاده‌ای در سراشیبی سقوط!+نقدی بر مصاحبه تجربه، اشرافیت معنوی؟!+اردبیل و کتاب‌فروشی+قیدار بعد از کتاب آیه‌الله جوادی آملی در سام+جیم خراسان و گود زورخانه!
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(10) +خبرگزاری فارس و محمدرضا سرشار، ناشران مقابل رسم‌الخط خاص بعضی نویسندگان بایستند!+قیدار فیلم هندی، خنده‌دار، برای دختران دانش‌آموز، مسخره، کودکانه، ایده پفکی...+قیدار به چاپ پنجم رسید، فروش تلفنی در سام+کار دلی را که متر نمی‌کنند+مصاحبه تجربه را حتما بخوانید اما هول نشوید و شش هزار تومان ندهید!+تکرار من او بود
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(9)  +قیدار به همه فحش می‌دهد!+ناقیداری این زمانه+قلم امیرخانی مرا به وجد آورد+اگر كسي غير اميرخاني «قيدار» را مي نوشت قدردانش مي شدم
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(8) +قیدار، پرفروش‌ترین کتابِ سام (خرید تلفنی)+خبرگزاری فارس و زبان قیدار همان زبانِ همه‌ی مادربزرگ‌هاست و آزادی رقصِ مه‌پاره+جناب صادق دهنادی: امیرخانی بالاخره حزب تشکیل داد+شخصیت‌پردازی ضعیف از پشت یک سوم+
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(7) +چرا قیدار مثل تختی تو گوش شاپور نزد؟! (روایتی نادرست برای نمایش نادرستیِ قیدار)+قشر زیادی از مخاطبان نمی‌توانند با شخصیت‌پردازی رضا امیرخانی ارتباط برقرار کنند(پایگاه خبری فسا)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(6) اثر امیرخانی پدیده نمایش‌گاه امسال بود+ خرید تلفنی از سام
.آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(5) +گاراژ قیدار باز است حتا برای شما
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(4)+قیدار مرا به من او برگرداند
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(3)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(2)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(1) +مردم ایران برای خرید کتاب عاقبت صف کشیدند



  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٧٢١٧٠٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٧٦٨١
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.