تاريخ انتشار : ١٢:٤١ ٩/١/١٣٨٨

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
از اين پس جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر پانزده مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن سيصد و پانزده نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.
========================================
330
روزمرگي‌هاي شيوا: اولين پست 88
http://sheeva.blogfa.com/post-303.aspx
شيواپورنگ-فروردين 88
بی وتن رضا امیرخانی به آخرهایش رسیده است خوب باید بگویم بی وتن به معنای بی وطن نیست ضمن این که با ایجاد یک فضای خاص داستانی به هر دو مورد اطلاق می شود این کلمه به معنای ....خوب بهتر است خود کتاب را بخوانید ...من هنوز نمی دانم که آیا کتاب را دوست دارم یا خیلی دوستش دارم فقط این که خواندمش ودر مورد خیلی دوست داشتن یا یک کم دوست داشتنش هنوز مرددم
========================================
329
سرفه‌هاي روح: حكايت ماهي بيوتن اميرخاني
http://eissahashemi.persianblog.ir/post/170/
سيدعيسي هاشمي-فروردين 88

این کتاب بیوتن (نه خیر آقا درست نوشتم) آقای امیر خانی بسیار لذت بخش است. مخصوصا گفتگوهای بین نیمه سنتی و مدرن.!و بیش از همه این تکه ماهی مرا کشته است. و فکر می کنم خودش را هم بیش نیز. بنابراین این یک تیکه شما را مهمان می کنم:

... البته بعضی ماهیگیر ها اشتباه می کنند و روی شکم ماهی سنگ می گذارند تا بالا و پایین نپرد! علم می گوید ماهی به خاطر دور شدنِ از آب، به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس که یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می کند که ماهی از بی آبی بدلایل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد.ماهی وقتی پخت آرام می گیرد. همه خامی او مال وقتی است که نپخته باشد...و چه جالب               که ما خامیم اگر دائم بالا و پایین می پریم.                      و آرامش ما نشانه پختگی ماست.نوش جان ماهی پخته بخورید!

========================================
328
گويي مرا براي وداع آفريده‌اند: اوه ماي گاد!
http://shazdekuchulue-oo.persianblog.ir/1388/1/8/
سارا-فروردين 88

اوه مای گاد!می گن می گی فرمان مامان و بابا مثل فرمان توه!!همونقدر که تو می گی باید نماز بخونیم مامان بابا هم بگن اینو بردار باید اجرا بشه!می گن اگه مامان بگه بردار بگی الان نه مثل اینکه خدا بگه نماز بخون بگی الان نه..یه ماه دیگه...کاش سهرابی بود که بتونم استغفرالهی بالا بندازم و...آخه من که...آخه این چبزا به من که....کجایی سهراب؟!و دیگر آسمان را نخواهم دید...!(؟)اینجا که من بیوتن تر از بیوتن تو آمریکا و لاس و گاس و...!منم شدم خوک!نویسنده می نویسد خوک ها چون گردن کلفتن و نمی تونن گردنشونو رو به آسمون بلند کنن و آسمانی نخواهند دید نجسند..نه به خاطر خوردن مدفوع و گوشت...همه ی دلایل به این ختم می شه که دیگر آسمان را نخواهند دید..!حالا من چی؟!من می بینم؟!من فقط یه فرق با این حیوون دارم که قبلا می دیدم اما اون همیشه نمی بینه خوب خوبه حداقل گاد اینقدر صفا داره که یه اختیارکی بذاره برا ما!منم نوعی خوکم...و دیگر آسمان را نخواهم دید..!هرروز گردنی کلفت تر از دیروز و هرروز آسمانی محو تر از دیروز!و دیگر آسمان را نخواهم دید...!دلیل؟دلیل محکم تر از اینکه کجایی سهراب..؟!نبودن سهراب..نبودن می..نبودن گاد..!کجایی سهراب..؟!اصلا بیخیال همه چیز و آلبالا لیل والا!ثالبلث لیل وثلث!آلبالا لیل والا!آه پس که اینطورررر!!!آلبالا لیل والا!


========================================
327
مظنونين هميشگي: بي‌وتن، آلبالا ليل والا
http://www.00397.com/?p=111
مهدي-فروردين 88

برای من که متوسط مطالعه‌ام (البته منظور فقط داستان و رمان است)حدود ۱ صفحه است! و معمولاً در اوقات بیکاری مطلق به سراغ مطالعه رمان می روم و البته یک‌هو ۴۰۰ صفحه می خوانم، ایام تعطیلات نوروز فرصت مغتنمی است برای خوانش یک‌هویی یک رمان! و امسال قرعه به نام “بی‌وتن” افتاد و تعطیلات با این کتاب آغاز شد.گمان می کردم فقط من شباهت میان ارمیای “بی وتن” را با حاج کاظم “آژانس شیشه ای” کشف کرده ام، اما با مشاهده این صفحه (+) از همشهری آن لاین خوشحال شدم.

بی‌وتن رمانی واقعاً دوست‌داشتنی است، با ارزش ادبی اش کاری ندارم و منظورم لذتی است که می توان از یک رمان برد و شخصیت هایش را تا مدتها پیش روی خود دید. جالب است که ارمیا را به لحاظ پزشکی می توان فردی شیزوفرن دید! آدم واقعاً کم حرفی که گه‌گاه سهراب را پیش روی خود می بیند و با او سخن می گوید و از او استمداد می طلبد و ایضاً فردی اجتماع گریز است که حتی با معشوقه خود هم نمی تواند رابطه درستی داشته باشد!

ارمیا یک رزمنده قدیمی است که پس از پایان جنگ و شهادت عزیزترین رفیقش در روزهای پایانی جنگ،قادر نیست تا با جامعه پس از جنگ به درستی ارتباط برقرار کند و هنوز هم هر هفته به سراغ قبر رفیقش می رود و او را واقعاً می بیند، در یکی از این روزهای حضور در مزار شهدا دختری آرچیتکت را می بیند که برای اجرای طرحی در بهشت زهرا از آمریکا آمده است. ارمیا بدون دلیل یکباره عاشق آرمیتا می شود و مدتی بعد برای ازدواج با او راهی آمریکا می شود. ظاهراً نویسنده عمداً تولد این عشق سوزناک را شرح نمی دهد و می توان آنرا اصلی ترین ضعف رمان دانست.

جذابیت رمان در اتفاقاتی است که در ایالات متحده می افتد و نوع نگاه ارمیا به جامعه آمریکا جذابیت داستان را دوچندان می کند. شیوه روایت امیرخانی که مشابه “من‌او”ست بازهم روان و دوست داشتنی است.یکی از دوستان وبلاگی(+) تشابهات من‌او و بی‌وتن را خلاصه و زیبا بیان کرده اند:

“سیلور من….هفت کور

سهراب…درویش مصطفی

گاد بلس یو…یا علی مددی

یک سیلور کوارتر کسی را نکشته است ،اما به یک سیلورمن زنده‏گی می بخشد… هفت کور به یه پول

و دیگر آسمان را نخواهی یافت…تنها بنایی که اگر بلرزد محکم‏تر می‏شود دل است،دل آدمیزاد!

شاید سوزی کمی به کریم شبیه بود اما آرمیتا هیچ شباهتی به مهتاب نداشت!”

پیشنهاد می شود که بخوانید!

========================================
326
صبر كن: بيوتن
http://sabrkon.blogfa.com/post-6.aspx
ساقي-اسفند 87
 و چهارمی... به نام صاحبم سلام ارمیا...

خوبی؟!
چرا متعجبی؟!ظاهرا من اولین کسی هستم که به تو سلام می کنم،درسته؟!!می دانی چرا؟
ارمیا تو برای من فقط شخصیت یک داستان نیستی...
تو برای من یک معلمی...
آن زمانی که از آن خانواده ی ثروتمندت جا شدی و به جنگ رفتی...
آن زمانی که عاشقانه با سهراب سلوک می کردی...آن زمانی که به سکوت جنگل های شمال پناه بردی...آن زمانی که زیر پای مردم جدا ماندی از معشوقت...آن زمانی که به آمریکا رفتی...آن زمانی که «آرمیتا» را دیدی...آن زمانی که...همه ی رفتارت برایم درس بود.تو معلم خوبی هستی ارمیا...فقط چرا این همه سکوت؟!!چرا این همه صبر؟!!ارمیا چگونه می شود تو ابله نباشی و این همه به «خشی» محبت کنی؟!!!چگونه می شود تو در برابر این همه ظلمی که بر تو روا داشتند هنوز خوش قلب بمانی؟!!چگونه می شود ببینی مزار شهدا را ویران می کنند و ساکت بمانی؟!!!!!!امیر خانی...خالق ارمیا...تو حرفی بزن...چرا ساکتی؟!!ارمیا مگر تو جنگ نرفته بودی؟...مگر تو حزب اللهی نبودی؟...مگر تو مسلمان نبودی؟...پس چرا...چرا وقتی در زمین فوتبال سیلی خوردی چیزی نگفتی؟!!!چرا وقتی وضع «آرمیتا» را دیدی سکوت کردی؟!!!چرا وقتی «خشی» با تو چنان کرد باز مهربان بودی؟!!مگر تو مثل ما عاطفه نداری؟!!معلم خوب من جواب بده...التماست می کنم!...امیرخانی تو لااقل چیزی بگو...ارمیا یعنی می شود تو راستی باشی...مسلمان باشی...امام را این همه دوست داشته باشی...اهل جبهه و جنگ باشی و باز هم رفتن «آرمیتا» به خانه ی «خشی» را ببینی و ساکت بمانی؟!!!می شود که تو را مسخره کنند و حرفی برای گفتن نداشته باشی؟!!ارمیا... استاد خوبم...با تمام وجود دوستت دارم،اما...اما به خاطر صبر بی اندازه ات...به خاطر سکوتت...نمی بخشمت!!!

ارمیا عاجزانه از تو می خواهم که دیگر قفل زبانت را بشکنی و در نگرگاه من هر آنچه را در خود فروخوردی  بازگو کنی ...

========================================
325
ميراث من: 62
http://khoshhal-66.blogfa.com/post-89.aspx
...-اسفند87
سال گذشته در ازای دوستانی که از دستم دادند دوستان بهتری پیدا کردم. احساس رضایتیکه الان از زنده بودنم دارم بخشی را مدیون این دوستان خوبم هستم. کسانی که در این سال بیشترین تاثیر را روی من گذاشتند عبارت بودند از : پرفسور سلطانی که یادم دادند با عینکی که مطالعه می کنی نباید به تماشای عکس ها بروی! خدا حفظش کند ، مدیونش هستم ان هم اساسی. رضا امیر خانی نویسنده ی فرهیخته ی کتاب های  " من او " و " بیوتن " کلی ماجراهای واقعی ، دیالوگ های کم نظیر و شخصیت های استثنایی را به من معرفی کرد. لحظات بسیار خوبی را باهم گذراندیم . خیلی چیزها ازش یاد گرفتم مثلا اینکه : God bless you  یعنی همان خدا بده برکت خودمان! خوب عبارتی ست خیلی جاها در زندگی به درد ادم می خورد البته اگر ادم شانس بیاورد و " ادم " باشد همه که مثل حوا خوش شانس نیستند که فرصت تجربه ی یک " ادم " را داشته باشند! . او در این ماه های اخر بیشتر از همه بر من تاثیر گذاشت از رفاقتم با او خوشحالم فکر می کنم که او هم از رفاقتش با من خوشحال باشد ، هرچی باشد این روزها خواننده خوب کم پیدا می شود!
========================================
324
گاه‌نوشته‌ها: هم‌زبان
http://beyadegar.persianblog.ir/post/53
مسيحا امين-اسفند 87
بعد از مدتها بی رمانی، یک رمان خوب از رضا امیر خانی شروع کرده ام به نام بیوتن - به معنای بیرگ - تقابل سنت و مدرنیته یک انسان، تقابل سهراب و خشی با هم و آرمیتا که میانه این تقابل است برای ارمیا)
========================================
323
ماني: نگاهي به رمان سفر شب...
http://omidisarvar.blogfa.com/post-15.aspx
حميدرضا اميدي سرور-اسفند 87
یکی از کتابهایی را هم که قصد دارم نوروز امسال بخوانم کتاب "بیوطن" نوشته امیر خانی است که امسال حرف وسخن در باره آن بسیار بوده و بارها تجدید چاپ شده است. اگر زهیر توکلی سر قولش بماند و این کتاب را این ور سال به من بدهد حتما در باره آن خواهم نوشت.
========================================
322
لوح: نقدي بر رمان بيوتن
http://www.louh.com/content/2785/default.aspx
مهدي اميني-اسفند 87

پیشنهاد می كنم كه اگر كتاب بیوتن را نخوانده اید، ابتدا بخوانید و سپس این نقد را ملاحظه نمایید.

رمان بیوتن دومین رمان بلند رضا امیرخانی است. بنده رمان قبلی امیرخانی یعنی «منِ او» را خوانده بودم و فارغ از درون مایه و یا محتوای آن كه با آن مشكل اساسی دارم، از فرم و نحوه روایت رمان و خصوصا موقعیت های جذاب آن خوشم آمد. با این پیش زمینه ذهنی و همچنین نقدی كه از آقای زهیر توكلی در سایت عزیز لوح خواندم، تصمیم گرفتم رمان بیوتن را نیز بخوانم. همین ابتدای نقد می خواهم نظر كلی ام را راجع به رمان بیوتن اعلام كنم و شما خواننده محترم چنانچه تعصب خاصی نسبت به نویسنده رمان و یا حتی خود آن دارید، در خواندن ادامه این متن تجدید نظر كنید. به نظر من رمان بیوتن اصلا قابل مقایسه با اثر قبلی نویسنده نیست و بسیار ضعیف تر از آن است. نویسنده ای كه حداقل بنده انتظار داشتم رمان به رمان بهتر بنویسد و فكر می كنم حداقل با این گزاره آخری خیلی از منتقدین موافق هستند، اما دلایلم برای بیان این تصمیم چیست؛ در ادامه توضیح می دهم.

رمان برای بسط همین ایده دو خطی نیاز به ماده (Material) دارد و فكر می كنم در این همین جا كارش لنگ می زند. مثلا داستان عشق ارمیا به آرمیتا خیلی سطحی است. ارمیا عاشق چی آرمیتا شده است؟ با توجه به شخصیتی كه نویسنده از ارمیا برای ما ساخته است، قطعاً ارمیا نمی تواند شیفته ظاهر آرمیتا شده باشد و به همین علت در رمان اشاره كرده است كه ارمیا عاشق پاكی آرمیتا شده است. اما این پاكی كجا به تصویر كشیده شده است؟ كجا نشان داده شده است كه آرمیتا یك دختر پاك و معصوم است؟ بنابراین نویسنده با بیان این جمله خواسته است كار خود را راحت كند و از ارائه این تصویر سر باز زده است. فرضاً اگر دلیل عشق ارمیا به آرمیتا را دریافتیم، آیا این عشق به حدی بوده است كه ارمیا را به آمریكا بكشاند؟ این موضوع كجای رمان اشاره شده است؟ كجا ما تصویری از عشق بی نهایت ارمیا به آرمیتا می بینیم طوری كه مرزها را درنوردد و او را از شرقی ترین نقطه زمین به غربی ترین نقطه آن بكشاند؟ پس نتیجه آنكه گذشته رابطه ارمیا و آرمیتا خوب به تصویر كشیده نشده است. 1-    ایده اصلی داستان چیست؟ ارمیا (كه شخصا با این اسم مشكل دارم اما بگذریم چون سلیقه ای است) كه یك بسیجی دوران جنگ می باشد با دختری به اسم آرمیتا كه در آمریكا زندگی می كند، آشنا می شود و به مرور زمان عاشق وی می گردد و به خاطر ازدواج با او به آمریكا می رود. داستان رمان تقابل دیدگاه های ارمیا با فرهنگ آمریكایی است. البته منظور از تقابلدر اینجا، ضدیت نیست بلكه منظور مقایسه است. زیرا رمان هر چند كه بیشتر ضدیت این دیدگاه را نمایش داده است اما در برخی موارد (البته به ندرت) با زیركی تمام تفاهم را هم به تصویر كشیده است. بگذریم چرا كه این موضوع بیشتر به محتوای رمان بر می گردد كه در اینجا قصد توضیح اش را ندارم.در خصوص وقایع، مثلا یك انسان چقدر می تواند بی رحم و سنگدل باشد كه جنازه یك شهید، و نه حتی یك مرده را در بشكه اسید بیاندازد؟ آیا آرمیتا اینقدر سنگدل است؟ چرا آقای گاورمنت اینقدر احمق است؟ این اتفاق چرا اینقدر احمقانه است؟ چنین كاری حتی در فرهنگ غرب هم قبیح است. چطور از خواننده انتظار می رود كه چنین اتفاقی را باور كند؟ فرض بگیریم چنین اتفاقی باورپذیر باشد (سَلَّمنا) آیا ارمیا عاشق چنین آرمیتای سنگدلی شده است؟ آیا اینجا خواننده حق ندارد بپرسد چرا ارمیا اینقدر چشم و گوش بسته عاشق شده است؟ آن هم عاشقی كه به دنبال معشوقه اش تا ملۀ الملل (به قول جیسن) می رود!!

چرا ارمیا وقتی این همه اختلاف سلیقه و فرهنگ را بین خود و آرمیتا می بیند تن به ازدواج با او می دهد؟ در اینجا نویسنده از لفظ «مانند خوابگردها» استفاده می كند. آیا این لفظ می تواند دلیلی باشد برای این عمل غیر منطقی؟ نویسنده برای اینكه این مشكل را به خیال خود حل كند از این لفظ استفاده كرده است. 3-    نمی دانم علت این كنتراست (Contrast) بالای بین وقایع و شخصیت ها چیست؟ بیشتر توضیح می دهم. در خصوص شخصیت ها، چرا شخصیت ها اینقدر سیاه یا سفید هستند؟ چرا خشی اینقدر دوست نداشتنی است؟ چرا ارمیا اینقدر سفید است؟ چرا یك شخصیت خاكستری وجود ندارد؟ همه آدم های رمان جز ارمیا تیپ هستند و به زحمت می توان عنوان شخصیت را به آن ها نسبت داد. حاج عبدالغنی، جیسون، میاندار، رضای لبنانی، حاج مهدی، آقای گاورمنت و... همه شخصیت ها در حد تیپ مانده اند. حتی سوزی كه در رمان سعی شده است كمی شخصیت شود بیشتر به تیپ دیوانه ها و دراویش می خورد. چه دلیلی باعث می شود كه سوزی یك عارف بلامنازع شود و آخر سر آن بلا سرش بیاید؟ آیا یك تكه كلامی كه از زبان میاندار مست درمی آید این چنین او را درویش مسلك می كند؟ آن طور كه میاندار در رمان به تصویر در آمده است، آدمی است كه هروقت مست می كند هر كلام مربوط و نا مربوطی بر زبانش جاری می¬شود. بنابراین چه تا زمانی كه ارمیا به آمریكا بیاید و چه قبل از آن می توانست این اتفاق بیافتد. حضور ارمیا این وسط چه كاركردی داشته كه سوزی در این مقطع زمانی به این سرنوشت دچار می شود؟ در این خصوص حرف بسیار است و قصد من نیز یك نقد كلی است.

در كل با توجه به آنچه كه در بالا ذكر شد، كتاب بیوتن یك شرح حال است نه رمان. بنده فكر می كنم نویسنده زمانی در آمریكا به سر برده است (البته این موضوع را نمی دانم و تنها حدس می زنم) و خود در آنجا با تناقضاتی كه در رمان بدان اشاره شده است برخورد كرده است؛ چون گرایشات مذهبی و اعتقاد به فرهنگ جبهه و شرقی بودن و ... را داشته است تصمیم گرفته این تناقضات را به شكل  رمان در بیاورد. اگر این نكته صحیح باشد پس همان عنوان شرح حال برای كتاب بیوتن مناسب تر است. 4-    اما در مورد توضیحات آقای زهیر توكلی. اینكه رمان در مرحله ایده و نگارش از یك داستان دیگر الهام گرفته است اتفاق میمون و مباركی است. اما یك نكته؛ برای مخاطبی مثل من كه كل اطلاعاتش از داستان ارمیای نبی همان تكه هایی است كه لابه لای رمان آورده شده است سوالاتی از جنس سوالات بالا پدید می آید. بنابراین این نقطه قوت رمان تبدیل به نقطه ضعف آن شده است و نویسنده را از ارائه توضیحات و چینش اتفاقات منطقی در كنار یكدیگر باز داشته است.

========================================
321
مهر نيوز: دا برترين، بيوتن دومين...
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=850717
...-اسفند 87

همچنین کارشنان ادبیات رمان "بیوتن" رضا امیرخانی را به دلیل ارجاعات فراوان به ارزشهای انقلاب، نوآوری در تکنیکهای داستانی، جسارت نویسنده در روایت داستان و بازگشت به ارزشهای هشت سال جنگ تحمیلی، پاکیزگی زبان و نثر امروزی آن به عنوان دومین اثر برتر ادبی پیشنهاد کردند.

رمان "بیوتن" نوشته رضا امیرخانی حاصل تاملات نویسنده در سفر چند ماهه به آمریکاست که تصویری از زندگی مهاجران ایرانی را نیز نشان می‌دهد.


========================================
320
از تو تا بي‌نهايت:...
http://aztobato.persianblog.ir/1387/12/
مائده-اسفند 87
از اون روز که برای لطفعلی خان زند اشک ریختم، تا اون روز که بامداد خمار روم اثر گذاشته بود تا امروز که بیوتن رو شاهکار می‌دونم. انگار یه جور بزرگ شدن من، زندگی من رو نشون می‌دن. یاد قهرمان فیلم دوست‌داشتنی‌م، شب‌های روشن افتادم که با کتاب‌هاش زندگی می‌کرد. به قول اون دختر، آدم بین این همه نویسنده احساس تنهایی نمی‌کنه!
========================================
319
ايسنا: امسال داستاني نوشته نشد كه خواننده را به وجد بياورد
http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-64452
اكبر صحرايي-اسفند 87
اكبر صحرايي در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: رمان " بيوتن " نوشته رضا اميرخاني و " بوي خوش تاريكي " اثر قاسم شكري از رمان‌هاي قابل اعتنايي هستند كه مي‌توان اين آثار را يك تحول قلمداد كرد اما به طور كلي روندي كه در ادبيات طي مي‌شود را مي‌توان از دو ديدگاه نگاه كرد...
========================================
318
عرصه‌اي براي خيال: ...
http://sinre.blogfa.com/post-116.aspx
...-اسفند 87

كاش مترو راه بیفتی .آه بالا میره. آه ... که کوتاه ترین دعای عالم همین آه است.

بس کن دیگه تو که قاضی القضات نیستی.

کاش یه دوست داشتم که میامد. بهم میگفت همون دیالوگ سهراب رو: "از سگ کمترم اگه جنازه رفیقم رو تو... پیدا نکنم."

می خندم و می گریم.

مشروب جانی واکر رد لیبل زرد رنگ است . مثل رنگ ادرار. شعاری شد ؟

سوزی می چرخد و می چرخد و این من م که می چرخم و می چرخم.

از بعد از مترو مال کتاب بیوتن است.

دارم حال میکنم با این کتاب. مثل شازده کوچولو دوسنت اگزوپری. مثل کیمیاگر کوئیلیو. مثل ....

امروز نمیدونم چم شده بود.

========================================
317
خبرگزاري مهر: بيوتن اثر ماندگار حوزه نشر در سال گذشته...
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=849928
احمد دهقان-اسفند 87

احمد دهقان کتاب "بیوتن" اثر رضا امیرخانی را از جمله آثار خوب و ماندگار سال گذشته در ادبیات ایران خواند که توجه زیادی را به خود جلب کرده است.
این نویسنده در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: بسیاری از کارشناسان معتقدند در سالهای اخیر رمان و داستان بلند خوبی منتشر نشده است اما به اعتقاد من کتاب "بیوتن" از آثار خوب سال گذشته است که گزینه مناسبی برای مطالعه در نوروز به شمار می‌آید.

وی ادامه داد: رضا امیرخانی از نویسندگان حرفه‌ای محسوب می‌شود و چند سالی بود روی این کتاب کار می‌کرد تا آنکه در نمایشگاه امسال شاهد انتشارش بودیم.

دهقان در مورد این کتاب گفت: این اثر حاصل دغدغه‌های ذهنی و سیاسی یک نویسنده ایرانی است که اعتقادش را در مورد انقلاب و مذهب بیان می‌کند.

وی افزود: از آنجا که مسایل مذهبی دغدغه‌ بسیاری از خوانندگان است این کتاب توانسته توجه بسیاری را جلب کند و در مدت کوتاهی هفت بار تجدید چاپ شود.

این نویسنده خاطرنشان کرد: "بیوتن" می‌تواند یکی از کتابهای خواندنی روزگار ما باشد و تا سالهای بعد هم همه از خواندنش لذت ببریم زیرا با مطالعه این کتاب سوالات زیادی در ذهن مطرح می‌شود و کمتر کتابی موفق به چنین کاری می‌شود.

========================================
316
خبرگزاري مهر: آه، بيوتن و دا...
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=848485
داوود غفارزادگان-اسفند 87
ادبیات دفاع مقدس: در این بخش "بیوتن" امیرخانی رمان موفقی بود. اگر چه ماجرای رمان خارج از مرزهای ایران می‌گذرد اما به شکلی نگاه نویسنده معطوف به ارزشهای هشت سال جنگ تحمیلی است. با خواندن این کتاب از یکسو جسارت نویسنده در روایت و از سوی دیگر پاکیزگی زبان و نثر امروزی آن را پسندیدم.
در همين رابطه :
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٥٧١٨
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.