تاريخ انتشار : ١٤:٥٣ ٢٤/٥/١٣٩١

آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(23) +قیدار در شب‌های قدر از دست ندهید460+قیدارخان! این رسم مردانه‌گی نیست455+روزنامه جوان، در مورد رضاامیرخانی حرف‌های زیادی زده شده و خواهد شد453+
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ملاحظه‌ی 440 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.
=====================================
460
کانکس بهشتی: از خواستنی های امشب
http://kaneksebeheshti.persianblog.ir/post/120/
بچه‌های شهید بهشتی-مرداد91
در قرآن اسم بعضی پیامبران آمده است؛ اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است...این صلحا عاشق حضرت باری هستند...اما حضرت حق، بعضی را خودش هم عاشق است...

کاش پیش حضرت حق، اسم نداشتیم، اما مرد بودیم...طوبا للغرباء... 

پ.ن:قیدار- رضا امیرخانی(اگر تا به حال نخواندید آن را در همین شبها و روزا از دستش ندهید)

=====================================
459
پوست نارنگی در چشم چکاندن:فرار در کتابهای جناب امیرخانی
http://narengee.blogfa.com/post-219.aspx
میم-مرداد91
فردای روزی که کتاب «قیدار» را از نمایشگاه کتاب خریدم، خواندمش. صبر کردم تا نقدها را بخوانم و تعریف و تمجدیهای رفقا را بشنوم. دربارۀ این کتاب نمیخواهم چیزی بنویسم. ولی حالا میپرسم:

چرا شخصیت های اصلی کتابهای جناب آقای «رضا امیرخانی»، همگی فرار می کنند؟ در «ارمیا» به جنگل، در «منِ او» به فرانسه، در «بیوتن» به آمریکا، در «قیدار» به ناکجا، و حتی در «جانستان کابلستان» به افغانستان.

رفقا میگویند این هجرت است. ولی مختصات هجرت را در اینها نمی بینم. احیاناً چشم من که اشتباه نمی بیند؛ ها؟


=====================================
458
تربت جام خجسته فرجام:از قِـیدار رضا امیرخانی
http://torbatjam.info/new/node/6230
admin-مرداد91
 
قِـیدار/ رضا امیرخانی آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...این حرف سنگین است... خودم هم میدانم.
=====================================
457
تهنا همان تنهاست در زبان مردم لر: کتاب عصاره ی قلبِ آدمی زاد است
 
http://tehna.persianblog.ir/post/10
زکریا گرامی-مرداد91

چرا کتاب را دوست دارم ؟

به قول رضا امیرخانی در قیدار ص 146 چون « کتاب عصاره ی قلبِ آدمی زاد است » و وقتی با کتابی سر وکار داری با چیزی سر و کار داری که از جان آدمی زاد برمی آید آن هم نه همه ی جان که چکیده و خلاصه و عصاره و برگزیده. و روح ت با روح نویسنده ی کتاب بازی می کند تا که بر که فایق آید.

=====================================
456
بغض دل اشک قلم: سلام
http://cry.blogfa.com/post/217/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85
حسین-مرداد91
...
رضای امیرخانی ترکوندی دوباره...
=====================================
455
شمعدانی های گوشه تاقچه: 0051
http://shamdani33.blogfa.com/post/52
هو...-مرداد91
قــیدار خان ! این رسمـ مردانگـی نبود ٬ که وسط این همه شلوغی ُ درس ُ درس ..

آنطور خوش قواره بیایـی بنشینی گوشه ی اتاقمـ و هـی چشمک بزنـی ..

همین الان همـ که تو را گذاشته امـ زیر دستمـ و می نویسمت هر از گاهی تفالی

می زنمـ ..

محضری آمدم بگویمـ .. این رسمـ َش نبود ..من فعلا باید درسمـ را بخوانمـ ..فهمـَ ت

بیجک گرفت قــیدار خان ؟!

+ برای قــیدار خوان های این وبلـاگ !

+ من عاشق ِ اینمـ : دعاهایمـ همـ قد خودمـ بودند !

=====================================
454
آقای زورو: ق مثل قیدار
http://zorrozorro.blogfa.com/post/875/%D9%82-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%82%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1
zorro-مرداد91
اسمش چه بود؟ نمی دانم! رجل بود...رجل! میگویند قیدار چطور بود؟ نمیدانم...خوشمزه بود! وسط گرمای تایستان و در تشنگی ماه رمضان آب بود برای ما! چه چسبید قلم خنک رضا امیرخانی.

میپرسند قیدار خوب بود؟! داستانش چیست؟ فکم قفل میکند...قیدار؟قیدار را مگر میشود توضیح داد؟ قیدار را باید خواند!

خلاصه داستانش را میخواهی؟ بنویس! انسانم آرزوست! نه...ببخشید! مرد میخواهم! نامرد نمیپسندیم!

حق؟!

=====================================
453
روزنامه جوان: قیدار شاید و شاید هم نه
http://www.javanonline.ir/images/magazine/0001/files/atfl00000362-0008.pdf
حمید نورشمسی-مرداد91
در مورد رضا امیرخانی در ماه‌های اخیر حرف‌های زیادی زده شده و خواهد شد. ...
=====================================
452
قاطی پاطی نویسی های مییییلاد: غم نامه
http://milad-mazi.blogfa.com/post/61
مییییلاد-مرداد91

دلم گرفته است...برای بخشیده شدن یک رفیق....

این قسمتی از پست قیدار نوشتمه.اما الان واقعا دلم گرفته...

دلم گرفته که چطور باید انتخاب کنم؟آخه چرا؟چرا من باید توی این موقعیت گیر کنم؟چرا باید بین کسیایی که مثل خواهر و برادراتن انتخاب کنی

=====================================
451
روزنوشت: به اوج كه ميرسي !
http://saarat.blogfa.com/post-317.aspx
سارا-مرداد91
گوسفند را آويزان مي كنند و شلنگ باد كمپرسور را مي گذارند بين پوست و گوشت پاي گوسفند ...

شير را كه باز مي كنند گوسفند آني باد مي كند !

قيدار دستي به شكمش مي كشد و با خودش مي گويد :

همين جوري آدميزاد باد مي كند ! هر وقت ديدي برده اندت بالا و دارند بادت مي كنند،

بدان كه روزگار از دست آويزانت  كرده به قناره كه پوستت را بكند!

قيدار - رضا امير خانی

=====================================
450

سفر زیبای من: هوووووف،مخاطب خاص دارد
http://safare-ziba.blogfa.com/post/143
یاس بانو-مرداد91
پس بهتره خودت بچه بازی رو جمع کنی

در هر صورت خواستی بر میگردی

نخواستیم که هیچ

متن بالا رو هم نوشتم که شاید فهمت بیجک بگیره!(قـــــــــــــــــــیـــــــــــــــــدار..)

=====================================
449
روزنامه قدس: ...
http://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=299&ved=0CIgBEBYwCDiiAg&url=http%3A%2F%2Fwww.qudsonline.ir%2FPDF%2F7052%2F13.doc&ei=jdUoUOLUAYyGhQeG5IGoAg&usg=AFQjCNH5L6pFcim-dyZGkVcgOxfCPFWXIA
...-مرداد91

سايه های من؛ قیدار

 

قیدار(قهرمان داستان) می‌گوید:

- تو کار قیدار پشیمانی راه ندارد. قیدار هیچ وقت پشیمان نمی شود... من همیشه به تصمیم اول، احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهنت می‌زند، با همه جان گرفته می‌شود. تصمیم  دوم ، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی،                                                                     باقی ش مزه ای ندارد... بگذار وعظ کنم برای تکه تنم. من به این وعظ، مثل کلام خود خدا اعتقاد دارم. فقط به یک چیز در عالم موعظه ات می‌کنم، تصمیم اول را که گرفتی، باید بلند شوی و بروی زیر یک خمش را بگیری... تنها یا با دیگران توفیر نمی کند. باید بلند شوی و فن بزنی... بی چون و چرا... بعد از فن زدن، می نشینی و بهش فکر می‌کنی و دور و برش را صاف می‌کنی ...

* قیدار/ رضا امیرخانی/ نشر افق/294 صفحه/9000 تومان

=====================================
448
فیلترپلاس: بعد مدت‌ها کتاب
http://filterplus1.blogspot.com/2012/07/blog-post_04.html

نه اینکه خیلی خوشم اومده باشه، اما نثرش قابل تامله. مهم تر از اون برای من اینه که بعد مدتهای زیادی چند شب پشت سر هم یه کتاب کاغذی دستم گرفت، بوی کاغذ رو حس کردم و خوندم و ورق زدم و خوندم و خوابم برد...
قیدار امیرخانی متحول شده از نظر ذهنی، کتاب کم ارزش تری از منِ او و بیوتن هستش ولی به نظرم ارزش خوندن رو حتما داره و نثرش زیباست و پر از جملاتی که به فکرت میندازه ...
=====================================
447
خبرگزاری مهر: نامه یک شاعر به رضا امیرخانی درباره «قیدار»
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1669819
محمدحسن حسینی-مرداد91
محمدحسن حسینی، شاعر در نامه‌ای به رضا امیرخانی درباره «قیدار»، تازه‌ترین رمان او می‌نویسد: بدون قیدار و فتاح و درویش مصطفی و سید گلپای تو گویی دنیا چیزی کم دارد و چرخ روزگار نمی‌چرخد.

خبرگزاری مهر ـ گروه فرهنگ و ادب: محمدحسن حسینی، شاعر و پژوهشگر پس از مطالعه جدیدترین اثر رضا امیرخانی، نامه‌ای به مؤلف این کتاب نوشته و آن را در اختیار خبرگزاری مهر قرار داده است که متن این نامه به شرح زیر است:

«از بس کتاب در گرو باده داده‌ایم
امروز خشت میکده‌ها از کتاب ماست

این متن عینا در سایت ارمیا کار شده است.
=====================================
446
قطعه:کار خبط

http://qeteh.blogfa.com/post-158.aspx

واگویه‌های یک آدم-مرداد91
+   زياد تو زنده گي خطا کرده ام ، خيلي بيشتر از تو ؛ براي همين با آدم  ِ خطاکار راحت ترم . آدمي که يک بار خطا کرده باشد و پاش لغزيده باشد و بعد هم پشيمان شده باشد ، مطمئن تر از آدمي که تا به حال پاش نلغزيده...
...

( شهلا وسط ِ گريه ، لب خند مي زند و سر تکان مي دهد ) :

+   با توام...

( نمي گويد با شما... مي گويد ، "با تو " ) .


|| . قيدار
|| . رضاي اميرخاني

|| . نشر افق

=====================================
445
همسایه: قیدار
http://piade.persianblog.ir/post/55
همسایه-مرداد91

« همین جوری آدمیزاد باد می کند !

هر وقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند، بدان که روزگار از دست آویزانت  کرده به قناره که پوستت را بکند! »

از کتاب قیدار . رضا امیر خانی

 

این کتاب امیرخانی را هم به پایان بردم و حالا که فکر می کنم می بینم نه... هیچ کتابی برای هدیه دادن بهتر از من ِ او نمی شود. قیدار حکایت مردی است به همین نام که لوتی مسلک است و بسیار متمول.از خوان نعمتش کرور کرور آدم نان میخورند و خودش درس اخلاق می دهد به شوفرهایش... با عملش و با گفتارش...

کتاب با داستان عقد قیدار با شهلا اغاز می شود.دختری که سنش بسیار کمتر از قیدار است و قبلا توسط شاهرخ قرتی و دار و دسته اش به خاک مذلت کشیده شده و قیدار این میان آبرو داری نموده  و عقدش می کند . دختر در اتش انتقام میسوزد و قیدار مدارا می کند.اصلا کتاب قیدار کتاب مداراست...قیدار با همه مدارا می کند...

در این میان سید گلپایی هم هست که گاه گاهی که قیدار پایش از میدان به در میشود می آید و هویی می کشد و نفسی تازه به جانش می دمد...

با این همه قیدار خسته کننده بود...از ان کتاب هایی نبود که ادم تا عمر دارد یادش بماند... در مقابل ان همه جزئیات دو فصل گنده نامی و گند نامی فصل گمنامی سردستی تمام شد... همین که  رضا امیر خانی هم ، خودش، این کتاب را خیلی رمان نمیداند... جای خوشحالی است...

 

بعد از مطالعه ی پشت هم جانستان کابلستان و قیدار ..این روزها خیلی بی قصد ، دوباره من او را دست گرفته ام...بعد 6 سال!

و اشک های گوله گوله ی روز اول... حس خوبی داشت!

 

+ پی نوشت: راستی چرا شخصیت اول کتاب های امیرخانی اینقدر متمول است؟! سوال شده برایم!

 

=====================================
444
A New Language ; A New Perspective: نوشته ای درباره رمان "قیدار"
http://zaban999.blogfa.com/post-374.aspx
حمیده-مرداد91

با اشتیاق بی حد کتاب قیدار را میخرم. شک ندارم بی نظیر است! میدانم که میخواهم با ولع تمام بخوانمش.. بخوانم و لحظه به لحظه را با لذتی زاید الوصف بگذرانم.. بگذرانم و در آن لحظه ها با قیدار ِ قیدار زندگی کنم.. همانطور که با علی و مهتاب ِ من ِاو زندگی کردم. همانطور که با ارمیای ارمیا و آرمیتای بیوتن..

صفحه اول را که نگاه میکنم اولین خط را که میخوانم مطمئن میشوم اشتباه نکرده ام؛: " و این نقشی است از قیدار، عمل بنده ی کمترین رضای امیرخانی"...

میدانم که لابلای خط هایش دنبال عشق نباید بگردم! عشق پیداست از لابلای جمله هایش.گشتن نمیخواهد! حالا این عشق عشق علی به مهتاب میخواهد باشد یا عشق ارمیا به خدا.. مهر ارمیا به مصطفی باشد یا مهر آن دختر به خلبان ِ "ازبه".. عشق جز لاینفک نوشته های امیرخانی است... عشق هایی که عشقند، روح دارند،حس دارند؛ بوی عشق میدهند نه نام عشق...

اولین جمله ی کتابش را که میخوانم کیف میکنم از این شم ِ امیر خانی شناسی ام! "به ارواح خاک آقام میخواهم ت...."

میدانم که توی کتاب امیر خانی نباید فقط دنبال یک روند عادی داستانگونه باشم..میدانم که لابلای نوشته هایش باید دنبال موعظه ای؛ حرف دل ثابت شده ای، مرام لوطی وار و اینجور چیزها باشم.. همان اول هاست که برمیخورم به این چند خط:

"زیاده تو زنده گی خطا کرده ام ، خیلی بیشتر از تو ، برای همین با آدم خطا کار راحت ترم. آدمی که یک بار خطا کره  باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده....از آدم بی خطا میترسم، از آدم دو خطا دوری میکنم اما پای آدم تک خطا می ایستم..."

اینجا میفهمم که امیرخانی فقط شعار نداده توی کتابش. با "حق حق" گفتنش که اتفاق، امضای همیشگی اش هم هست، حتی بکگروند سایت رسمی اش .میفهمم که حرف هایش عمیق است، باد نیست هوا نیست، باد ِ هوا نیست....

امیرخانی توی قیدار، در لفافه ی خاطر خواهی قیدار به شهلا ، شهلا جان، از مرام یک لوطی حرف میزند. لوطی که نصف حمل و نقل تهران دهه 50 روی یک انگشتش میچرخد و زمانی که بابابزرگ من الاغ قهوه ای نمره یک ده را داشته  او با مرسدس کروک ماه عسل میرفته! اما این همه دبدبه و کبکبه و احترام نصف جماعت تهران به او باعث نشده یادش رود "ارباب" فقط یکی است توی دنیا، حتی خود پلیموث دارش هم ارباب نیست....

قیدار خوب تذکر میدهد که مهم حرف روی زبان ما نیست. مهم دل توست و مرام تو و حق گفتنت! این را آنجایی میفهمم که قیدار همه ی ماشین هایش را بیمه ی "جون" میکند ، با همه ی قلبش ارادت میورزد به صحابی پیامبر و عمیق میداند که آدم خوب ارادت دارد و حتی دخیل بستن.. این یعنی قیدار با همه ی روحش به "جون" ارادت دارد  اما گاهی آدم ها به لفظ میگویند که حتی به پیامبر خاتمش ارادت دارند و مدام ذکرش را به لب دارند اما به دل ارادت ندارند!...

یک جای کتاب که رسیدم الحق که لذتی بردم از این مرام عمیق امیرخانی! این عمیق یعنی مرامش دلی است، دلی توفیر دارد با سر دلی!! آنجا که مینویسد:

"پارکابی سر سفره میزند زیر آواز: شرف مرد به جود است و کرامت به سجود، هرکه را این دو نباشد عدمش به ز وجود! قیدار میخندد و زیر لب میگوید : تکلیف بود و نبود دست ما نیست... کار خدا دخلی به سعدی شیرازی ندارد!"

 

توی تمام قیدار مریدانی میبینی که مرادشان قیدار است و مراد قیدار ارباب. قیداری که زیر سایه ی مهر شهلا، شهلا جان، که غریب میخواهدش بندگی بالاسری را میکند و خدمت ارباب را.. خدمتش توفیر دارد با باقی خدمت ها. خدمتش آن است که به آدم ها برچسب نمیزند و میداند این کار فقط کار بالاسری است، خدمتش ان است که پیره زن جور کن را وعده ی کمک میدهد که زنک مجبور نباشد برای گذران زندگی از آن کار ها بکند. خدمتش آن است که برای آن که معتاد ها ترک کنند میرود 4 روز توی سرمای تهران میخوابد بلکه خجالت بکشند و ترک کنند...

قیدار ثابت میکند که ادامه ی سلسله ی ابراهیم حنیف است و اسماعیل ذبیح و قیدار نبی...نه با نامش که با مرامش ...

 خواندن این کتاب آنقدر مزه داده که توصیه تان کنم به خواندنش . مخصوصا آنکه ان وسط مسط ها پای علی فتاح ِ من ِ او را هم وسط می آورد و کیف میکنی از یاد آوری ِ قصه ی من ِ او... هرچند این کتاب به حلاوت من ِ او نیست و هرچند که امیرخانی ته ِ داستان را سریع تر از آن جه که باید جمع کرده اما به نظرم بیراه نیست که بگویم دعوتتان میکنم به بلعیدن لغت به لغت این کتاب... که مرام دارد و عشق دارد و ارادت دارد و حرف دل دارد و حرف از "حق " دارد....

این کتاب الحق که بلعیدن دارد

نوش جان!...


=====================================
443
بررسی تحلیلی امروز و فردای جم: غفران و بخشش خدا
http://ayandejam.blogfa.com/post-98.aspx
موسی قیصری-مرداد91
لابد برای این‌که بگوید او عاشق‌تر است به ما. راست گفته بود رضای امیرخانی توی این رمان آخرش، قیدار: «عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما… خدا عاشقی‌ست که حتی دوست ندارد اسم معشوقش را کسی بداند.»
=====================================
442
روزنامه جمهوری اسلامی: نگاهي بر چالش‌هاي افزايش سرانه مطالعه در ايران
http://www.jomhourieslami.com/1391/13910518/13910518_20_jomhori_islami_gozaresh_0001.html
...-مرداد91

هوشنگ مرادي كرماني (آب انبار) / محمدعلي علومي (سوگ مغان) / رضا اميرخاني (رمان قيدار) سيدناصر حسيني (پايي كه جا ماند) / معصومه سپهري (خاطرات شفاهي سيدنورالدين عاف) سيده زهرا حسيني (دا)

=====================================
441
هزار حرف نگفته: گمنام
http://saysomething.mihanblog.com/post/110
محمدرضا-مرداد91

 

گنده نامی قدم اول است...از گنده نامی به گند نامی رسیدن قدم بعدی بود....قدم آخر گمنامیست ....خوشا گمنامان !!...طوبی للغربا...!

"قیدار" رضا امیر خانی

در همين رابطه :
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(22)  +امیرخانی زنانه می‌نویسد438+معمار باید نفس‌ش حق باشد436+این متن قرار بود داستان باشد یا منبر قیدار؟+"قیددار" قیمت‌ش گران است431+قیدارپرفروش‌ترین کتاب تیرماه اصفهان+قیدار چنگی به دل‌مان نزد423
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(21) +این داستان به درد ام‌روزهای‌مان می خورد416+آخرین رد قیدار در حصر خرمشهر415+قیدار را نخوانید412+قیدارهای بی‌پول+نقدی از جناب امیرمافی در آینده روشن: قیدار دینی‌تر است از من او+روزنامه‌ی وطن امروز و توضیح مجدد سایت ارمیا راجع به نقلِ قولی خلاف از رضاامیرخانی+نچسبید، بازیگران فیلم قبلی امیرخانی در فیلم جدیدش بازی کرده بودند
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(20) + این ما بودیم که در کوچه پس کوچه های جاده ساوه، حتی عبور و مرور کامیون حضرت قیدار هم مانع گل کوچک مان نمی شد.+رمان از نظر ساختار هنری بشدت دچار آشفتگیه+قلمِ سرِ پای امیرخانی در من وجدی ایجاد کرد+دلم قیدار می‌خواهد، دلم حاج فتاح می‌خواهد...+بچه‌ی گاراژِ قیدار باشی مرد بار می‌آیی، مرد+قیدار، جهاد فرهنگی بزرگ+تریبون مستضعفین و لوطی‌منشی در قیدار
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(19) +تا نیمه کتاب، قیدار بدونِ صفدر، بعدِ کتاب، صفدری بدونِ قیدار+قیدار از زبان پاسبانی در یزد+در سراسر رمان ردپایی از شریعت نمی‌بینیم الا آنجا که شاهرخ قرتی می‌خواهد خمس دهد و آن را هم سید باطن‌دار از او نمی‌پذیرد+به یاد جوانمردی قیدار را باید خواند
.آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(18) +چرا کاراکتر اصلی یک رمان باید راننده پایه یک باشد؟!+قیدار همان اثر قدرتمندی است که انتظار داشتیم+خرید کتاب قیدار با پیک موتوری+بعد از سایت قیدار، وبلاگ قیدار هم در بلاگفا راه‌اندازی شد+استقبال از کتاب‌های آیه‌الله جوادی آملی، سیدمهدی شجاعی و...+قیدارها نمی‌میرند، قیدار اخلاقی‌ترین متنی است که در این چندسال خوانده‌ام
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(17) +سید گلپای شما کیست؟+متن سرکار خانم سحر دانشور در مجله ی شماره ی سه ی داستان+نویسنده‌ی قیدار جاخالی داده است+ما باید قیدار باشیم، افسوس که نیستیم...+امیرخانی گوگوش می‌شنیده و قیدار می‌نوشته!+به پاس جوانمردی از یادرفته، متنی از سرکار خانم ولدبیگی در سایت برهان+شاید قیدار طبیبه اصلیتش!+قیدار و کفتربازان مرید امام صادق(ع)+قیدار پرمقدار، متصل است به منبعی معنوی+این رمان می‌توانست شاخص‌ترین باشد
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(16) +قیدار، اخلاق گم‌شده سیاست در روزگار ما+دفترمان را لنگر کنیم!+فردانیوز و آرمان‌شهر امیرخانی+نماز قیدار چرا پیدا نیست؟+فروش تلفنی قیدار و سقای آب و ادب توسط سامانه سام+چه اشکالی دارد صداوسیما یک برنامه یک ساعته برای قیدار بگذارد؟
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(15)  +ما قهرمان کم داریم+تبلیغ منفی برای قیدار+دلم برای سید گلپا تنگ شده است از جناب سید مهدی موسوی+حجت‌الاسلام ساجدی در هشتادوهشتمین‌ خیمه: قیدار یک منبر باصفاست!+چرا عکس‌ش رو می‌زنید روی جلد تجربه؟+قیدار در مناظره‌ی موافقان و مخالفانِ نوعارفان!+نکند قیدار شعبان بشود؟!
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(14) +قیدار چاپ هفتمی شد+معجزه ادبیات در روزنامه‌ی فرهیختگان+پرفروش‌های شهرکتاب مرکزی+جون و جان و لاتی و لاتین+امیرخانی در گرداب زندگی فرو رفت!+چرا باید از یک رمان تمجید کرد؟ رمان باید خوانده شود+توضیح رضاامیرخانی راجع به گزارش نقد قیدار در حوزه هنری و قیدار رمان نیست و من حرفه‌ای نیستم و...+
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(13)  +دوره‌ی عقلانیت دینی است نه قیدار+ امیرخانی به جای پرداختن به مفاهیم بی‌اثر قصه بسیجی‌ها را بنویسد+قیدار خرافاتی است+متنی مهم از جناب محمد مهدوی اشرف: آیا قیدار رمانِ آموزشی است؟!+پرفروش‌ترین در سامانه سام+تبریک جناب سیدمهدی شجاعی
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(12) +وقتی داستان تمام شد، بی‌اختیار کتاب را بوسیدم+این مدینه فاضله پر از گوسفند بود!+قیدار مرا به یاد شعرهای زرویی می‌اندازد+در این زمانه عوضی پنجره‌ای بگشایید به کوچه‌ی جوان‌مردان!+گزارش جلسه نقد شیراز از جناب بردستانی+امیرخانی درست دفاع نمی‌کند
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(11)  +گزارشی از جلسه نقد استاد حسین فتاحی+ یک گل خوردی! شدیم 5-2 +تفسیر هم‌زمان یک آیه در کمی دیرتر و قیدار!+قیدار‌نویس، تو بعد از من او افتاده‌ای در سراشیبی سقوط!+نقدی بر مصاحبه تجربه، اشرافیت معنوی؟!+اردبیل و کتاب‌فروشی+قیدار بعد از کتاب آیه‌الله جوادی آملی در سام+جیم خراسان و گود زورخانه!
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(10) +خبرگزاری فارس و محمدرضا سرشار، ناشران مقابل رسم‌الخط خاص بعضی نویسندگان بایستند!+قیدار فیلم هندی، خنده‌دار، برای دختران دانش‌آموز، مسخره، کودکانه، ایده پفکی...+قیدار به چاپ پنجم رسید، فروش تلفنی در سام+کار دلی را که متر نمی‌کنند+مصاحبه تجربه را حتما بخوانید اما هول نشوید و شش هزار تومان ندهید!+تکرار من او بود
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(9)  +قیدار به همه فحش می‌دهد!+ناقیداری این زمانه+قلم امیرخانی مرا به وجد آورد+اگر كسي غير اميرخاني «قيدار» را مي نوشت قدردانش مي شدم
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(8) +قیدار، پرفروش‌ترین کتابِ سام (خرید تلفنی)+خبرگزاری فارس و زبان قیدار همان زبانِ همه‌ی مادربزرگ‌هاست و آزادی رقصِ مه‌پاره+جناب صادق دهنادی: امیرخانی بالاخره حزب تشکیل داد+شخصیت‌پردازی ضعیف از پشت یک سوم+
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(7) +چرا قیدار مثل تختی تو گوش شاپور نزد؟! (روایتی نادرست برای نمایش نادرستیِ قیدار)+قشر زیادی از مخاطبان نمی‌توانند با شخصیت‌پردازی رضا امیرخانی ارتباط برقرار کنند(پایگاه خبری فسا)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(6) اثر امیرخانی پدیده نمایش‌گاه امسال بود+ خرید تلفنی از سام
.آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(5) +گاراژ قیدار باز است حتا برای شما
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(4)+قیدار مرا به من او برگرداند
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(3)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(2)
. آن چه در وب راجع به قیدار نوشته‌اند(1) +مردم ایران برای خرید کتاب عاقبت صف کشیدند

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٧٢١٧٠٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٦٤١٥
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.