تاريخ انتشار : ١٤:٢١ ٧/٩/١٣٨٨

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر پانزده مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن چهارصد و بيست نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.
========================================
435
عاشق: بيوتن يعني بي وتن
http://m00701.blogfa.com/post-25.aspx
ميلاد-مرداد88
چند روز پیش بود دوباره هوای بی وتن و کردم....هوای ارمیای معمر ..چقدر صاف و بدون خش یادمه ...لحظه ای که ارمیا توی دادگاه بر می گرده تا حاج مهدی و ببینه ....چقدراشک بی اختیار ریختم واسه ذهن مصلحت اندیش ...
احساس می کنم این چند وقته بیشتر می فهمم حال ارمیا ی بی وتن و...خوابگردی ها شو ..شک و یقینش بین حق و باطل ...تحملش در مقابل به سخره گرفتن عقایدش ......تحمل تصویر وارونه از دینی که با تمام وجود می خواستش.....درگیری دو نیمه ی مدرن و سنتی ....
و چقدر همه ی ما گرفتار این دونیمه شدیم ....شاید همه بی وتن شدیم وخبر نداریم ......بی وتن ؟ بیوتن ؟! بی وطن؟
نمی دونم ....
و نویسنده هنوز را قلم می گیرد ..و می نویسد همیشه . و سپس در یادداشتهای خود در مورد مسخ می نویسد :
رسیدن از ناس به نسناس خرج زیادی ندارد.
صدای سهراب را دیگر کسی نمی شنود ....سهراب می خندد :
مسخ چیز بدی نیست که ..عذاب نیست ...ظاهرش عذاب است ...باطنش یعنی رسیدن به غایت وجودی ! .......................یارو می خواهد خوک شود یک عمر گردنش نمی چرخد و آسمان را نمی بیند ..مثل خوک زندگی می کند ..می شود خوک! فیزیک نمی گذاشت متافیزیک کارش را انجام دهد خدا درستش می کند !............................................................................................................................
.......................یک عمر هیچ حسی نداشتی سعی می کردی بشوی مثل سنگ ! این سیلورمنها هم آرزویشان بود یک مجسمه ی فلزی بشوند ..خدا بهشان حال داد و به غایت وجودیشان رساند !.........................
دعا کنید ما هم به غایت وجودیمان برسیم !
هیچ کس آمین نمی گوید .
 نمی دونم چرا این قسمت داستان و نوشتم ...شاید چون فقط همین یه قسمت یادم مونده اونم همش نه!
شاید دلیلش سوالایی باشه که هنوز از جلسه ی گفتگوی نویسنده تو ذهنم وول می خوره ؟! شاید دلیلش یه همزاد پنداری غلط باشه ..شاید ..شاید بیوتن فقط یه غلط املاییه از دید بی وتن ؟!

========================================
434
روزنامه‌ي خراسان: بيوتن با تاي دو نقطه
http://www.khorasannews.com/news.aspx?1_17337_S04_67106.XML
...-مرداد88

«بیوتن» عنوان تازه ترین اثر «رضا امیر خانی» می باشد كه یكی از پر طرفدارترین آثار سال گذشته بوده و با تیراژ بالا به چاپ رسیده است، جالب است بدانید چاپ اول این كتاب «اردیبهشت 1387 بوده و تا شهریور 87 به چاپ پنجم رسیده است.

«رضا امیر خانی» از آن دسته نویسندگانی است كه با زبانی خاص و گیرا به روایت داستان می پردازد، بدعتی منحصر به فرد را وارد ادبیات كرده و با وجود سن كمش ، شهرتی اساسی به هم زده و خوانندگان و طرفداران پر و پا قرصی را برای خود و آثارش دست و پا كرده است.

مطمئنا این موفقیت او به طرز و شیوه نگارش و طرح مسائل خاص رمان هایش بر می گردد.

اگر رمان «ارمیا» را خوانده باشید و از روند آن و مشكل بیان داستانش خوشتان آمده مطمئنا بیوتن را نیز خواهید پسندید، قهرمان این كتاب نیز همان «ارمیا» است، ارمیا در رمان «ارمیا» به جنگ رفته و به حال و هوای آن جا عادت می كند و به هویتی بی انتها می رسد.

بیوتن نیز در ادامه داستانی پیرامون رفتن«ارمیا» به آمریكا را روایت می كند.

نكات جالب این كتاب علاوه بر نوع نگارش و شیوه بیان، در «رسم الخط» و شیوه صفحه آرایی آن است مثلا در ابتدای كتاب در صفحات اول قبل از شروع داستان در صفحه ای اشاره شده:« بنابر توصیه نویسنده، نشر علم هیچ گونه دخل و تصرفی در رسم الخط بیوتن نكرده و دقیقا شیوه رسم الخط اثر را رعایت كرده است» به عنوان مثال جملات انگلیسی یا عربی در قالب گفت و گوها كاملا طبیعی و ملموس استفاده شده و برای این كه خواننده معانی را درك كند به صورت نكته در پایین صفحه معانی بیان شده است یا تغییر شكل كلمات مانند اسم كتاب «بیوتن» یا نوشتن كلمه «نام زدی» به این شكل.

به طور كلی می توان از این خرق عادت ها و سرشكنی ها در این كتاب زیاد دید.

همه این خوش ذوقی ها، نشان از متفاوت بودن و خلاق بودن نویسنده دارد.

در مورد صفحه آرایی نیز می توان ادعا كرد، در كتاب بیوتن شما شاهد علایم سجده در بعضی از صفحات هستید از آن جایی كه ارمیا نمادی از یك انسان مقدس و در عین حال سردرگم است، مدام با همرزم شهیدش صحبت می كند، تا جایی كه من توجه كردم صفحاتی كه ارمیا با سهراب، دوست شهیدش سخن می گوید یا در صفحاتی كه آیه ای از قرآن نوشته شده این علامت حك شده است.یكی دیگر از دستاوردهای شما بعد از خواندن كتاب، پی بردن به سطح بالای اطلاعات نویسنده می باشد تا جایی كه در مواقعی موجب حیرت می شود.

پس اگر حافظه تان در ثبت كردن آثار مكتوب شما را یاری می كند، باید بعد از تبریك این موهبت به عرضتان برسانیم كه كتاب بیوتن اصول و مفاهیم فراوانی برای یادگیری دارد.

اگر روزی ترغیب شده و این كتاب را خواندید، و از شیوه نگارشش لذت بردید و شیفته رضا امیرخانی شدید بد نیست از دیگر آثار او نیز مطلع باشید: از این نویسنده علاوه بر بیوتن، رمان ارمیا، مجموعه داستان ناصر ارمنی، رمان من او، داستان بلند ازبه و سفرنامه داستان سیستان و مقاله بلند نشت نشا، منتشر شده است.داشت اصل مطلب یادمان می رفت، البته امیدواریم خسته نشوید.

ما نیز با علم بر قلب لطیف شما این بخش را گذاشتیم تا درپایان به عرضتان برسانیم.

البته اجازه دهید اول مرثیه معمول را بخوانیم؛ از آن جایی كه مسئولان عزیز مربوطه این مقوله را ربط به گرانی كاغذ می دهند، ما نیز پیرو آن ها دیوار كوتاه كاغذ را مقصر دانسته و كمبودش را دلیل اصلی گرانی یار مهربان می دانیم.

این كه چرا كمبود، چرا گران بحثی است كه از حوصله و حیطه كاری ما فراتر رفته و خارج می شود.البته در مورد گرانی این كتاب می توان گفت: دلیل اصلی اش تیراژ بالا و تقاضای زیاد است، زیرا همان طور كه می دانید عرضه و تقاضا در مورد كتاب سیری مخالف با دیگر اجناس دارد، هر چند كه این روزها در تمام عرصه ها شاهد این روند غیر منطقی هستیم، تا جایی كه هر چه محبوب تر و تقاضا بیشتر، گران تر.كتاب بیوتن نوشته رضا امیر خانی توسط نشر علم منتشر شده و قیمت آن 65 هزار ریال است.

توضيح سايت: نويسنده راجع به علائم سجده اشتباه كرده‌اند البته. راجع به قيمت متعارف كتاب نيز!
========================================
433
سفيد مثل شب: دنياي گنديده
http://bluefreinds.blogfa.com/post-505.aspx
مدادسفيد-مرداد88

دنیا توی ذهن آدمی زاد می گندد اگر یخچال نداشته باشد... هر آدمی بایستی توی ذهنش یک یخچال هشت فوت فوق ش دوازده فوت داشته باشد تا دنیایش را تر و تازه نگه دارد. دنیا هرچه کوچکتر بهتر ...آخرش همین دوازده فوت است که گفتم .اما بدون یخچال می گندد.. گرفتی؟

........

جای اینکه با دختر مردم خارجی حرف بزنی یخچالت رو بزن به برق..به برق خیالی.. به برق فهم حیات دنیا که لعب است و لهو... به برق بازی... گفتن خندیدن و لذت بردن...

........

ارمیا سرش را به چپ و راست تکان داد که یعنی نمی فهمم ...

- حالی ت می کنم ! مثلا خود ملائکه هم تفریحات دارند! همین امروز ملائکه قه قاه می زدند سر این ضاد تو ... ضاد را که اینجور می پیچاندی یعنی داری سیم برق یخچال را می کشی بیرون! چشمت را که می بندی یعنی داری پایت را می گذاری روی سیم ...

ارمیا انگار چیزی فهمیده باشد . گفت: می دانستم امروز نمازم درست بالا نمی رود.

.........

امروز صورت مثالی نماز تو همان بازی الک دولک لیروی بود... (توضیح اینکه لیروی یک شخصیت آمریکایی که در جایی از داستان بیلیارد بازی می کرد و ارمیا او را می دید)

همان جایی که جوراب به دستش کرد تا چوب روی دستش راحت بلغزد. همان جایی که سرش را خم کرد روی لبه میز تا خوب ببیند. همان جایی که چشمش را بست تا تمرکز کند. همان جایی که آن همه دقت کرد آن همه گیر داد به یک ضربه ... اما... اما عاقبت لیوان آب جو را با ته سیگار بالا انداخت...اما عاقبت کیف بازی رو نفهمید... گرفتی؟
از کتاب " بیوتن"

نوشته رضا امیرخانی

پ.ن: آدم وقتی حرف حساب میشنوه و در مورد خودش هم صدق می کنه سکوت اختیار می کن

========================================
432
اثر: ايده قشنگ خانم امريكايي
http://asar14.persianblog.ir/post/15/
مسافر-مرداد88

دیروز در "Laundry room"  (ترجمه اش چی‌ می‌شه آن وقت؟!) با یک خانم اسپانیایی الاصل آشنا شدیم که در یک کازینو در لاس وگاس کار می‌کند. (چیه؟ شما هم یاد بی‌ وتن امیرخانی افتادید؟!  ؛) ) یک مقدار صحبت کردیم. او از دیدن یک خانم مسلمان ایرانی‌ که مکانیک خواند ه کلی‌ جا خورده بود و ذوق زده شده بود. من هم از ایده ای که ایشان به کار میبرند برای آشنا کردن بچه‌هایشان با کشور‌های مختلف کلی‌ حال کردم. (ببخشید مستفیض شدم!)

ایشان برای آشنا کردن بچه هاشان با کشورهای مختلف، هر ماه روی یکی‌ از کشورها متمرکز شده و در مورد آن کشور به بچه‌ها اطلاعات میدهند. حتی غذاهای آن کشور را درست میکنند! البته این طور که میگفتند مشکلش این است که خوب آن وقت بچه‌ها دوست دارند که خودشان بروند آنجا را ببینند!!

 به هر حال کار قشنگی‌ است! اینطوری بچه‌ها هم کلی‌ اطلاعات به دست میاورند هم میفهمند که دنیا پر است از آدمهای مختلف با سلایق مختلف! به قول همسر محترم ما، آدمی‌ که اینطوری بزرگ بشه، دیگر برایش سخت میشود که راحت به یک کشور دیگر حمله کند یا به بقیه چپ چپ نگاه کند یا...


========================================
431
خاكستري روشن: بيجنبه
http://azmayeshgah2004.persianblog.ir/post/287
عليرضا-مرداد88

داری کامنت می‌ذاری، روی آیکون لبخند کلید می‌کنی و بلافاصله کلید ارسال. ناگهان متوجه می‌شی ای داد بیداد این که آیکون بوس بود قضیه ناموسی شد که!!! اینا رو نیمکره سنتی می‌گه اما نیم کره مدرن می‌گه اینکه چیزی نیست یه جور ابراز علاقمندیه دیگه، چقدر سخت می‌گیری. .. امان از دست این امیرخانی!!

چه ربطی به امیرخانی داره؟ آدم باید خودش جنبه داشته باشه معلومه من کتاب خون شدم نه؟  فکر کنم اون موقع که خدا داشت جنبه تقسیم می کرد من خواب بودم 

========================================
430
پنجره: بيوتن، بي وطن، رضا اميرخاني
http://windoweblog.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html
علي آزادگان-مرداد 88
تکثّر زبان ها یا "بلبلۀ السن" در میان شخصیت های بیوتن که ساکن خیابان پنجم نیویورک هستند به نحو مشهودی وجود دارد، و ادبیات کتاب به نحوی است که برای بهتر خواندن آن لازم است خواننده به غیر از فارسی با زبان عربی و انگلیسی نیز آشنایی داشته باشد. در بسیاری از قسمت ها، عباراتی از این سه زبان در کنارهم قرار گرفته اند، و گاه شکل ظاهر کلماتی از هر سه زبان با هم مقایسه شده است. مانند: "کلّ من علیها فان"، که می شود در موقع گفتن آن بجای من و فان عربی، man و fun انگلیسی را اراده کرد، یا عبارت فارسی "چه گوارا!" که می شود آن را با اسم "ارنستو چه گوارا" مقایسه کرد و یا عبارت مهمل "آلبالا لیل والا" از زبان سیلوِرمن ها که بسیار شبیه می شود به "البلاء للولا"ی عربی. این مقایسه ها گاهی شبیه نوعی شوخی می شود و گاهی معانی جدیدی را برای واژه ها و عبارت ها ایجاد می کند، همچنان که عنوان کتاب یعنی بیوتن هم می تواند معانی بسیار گسترده تری نسبت به آنچه در نگاه اول به ذهن می رسد داشته باشد که در طول خواندن کتاب به ابعاد مختلف آن به تدریج پی می بریم.

*
بیوتن همچون سفر شگفت آوری است که نویسنده اش توجه خاصی به تمام جزئیات و زوایای مختلف آن داشته، داستانی با ابعاد مختلف که ریزه کاری های متعددی در آن بکار رفته. از یک جهت فضای نیویورک، خیابان پنجم و برخی دیگر از شهرهای آمریکا بخوبی توصیف شده، چرا که نویسنده خودش قبل از نوشتن کتاب به این مناطق سفر کرده. از طرف دیگر نویسنده از دانش خود در زمینه های متعددی از فقهی، قرآنی و عرفانی تا معماری و جنبه های مختلف زندگی در فضای مدرن آمریکایی بهره گرفته است. و بهمین خاطر خواننده میتواند رابطۀ خوبی با کتاب برقرار نماید، چرا که این کتاب همانند یک تجربۀ بی نظیر و فراموش نشدنی است.

گفتارهایی از نویسنده:


«گاهي آدم مجبور است براي نوشتن فضايي، مدتي آنجا زندگي كند و آن فضا را لمس كند. سفري برايم پيش آمده بود كه فرصت ادامه تحصيل در ايالات متحده را برايم فراهم كرد. اما وقتي به آنجا رفتم ديدم، جز نوشتن كاري بلد نيستم. خب نوشتن لذت بخش ترين كار ممكن براي من است و برايم عجيب است وقتي به من مي گويند: «چه خوب نوشتي يا خسته نباشي». مگر غير از نوشتن و سعي در خوب نوشتن، كار ديگري براي نويسنده وجود دارد؟!»

تصوير كردن جامعه آمريكا و پرداختن به اين كشور، براي من سخت بود. من بايد محله يا كوچه اي كه مي خواستم اسمش را بياورم، دقيق توصيف مي كردم، چون بيشتر كساني كه اين اثر را مي خوانند، آن كوچه را نديده اند و درباره آن چيزي نمي دانند و من بايد مخاطب را در آن فضا قرار مي دادم. براي همين از ابزارهاي مختلف استفاده كردم؛ مثلاً استفاده از زبانهاي مختلف و آوردن آن در اثر. نكته بعدي اين است كه طرح ابتدايي كه براي نوشتن اثر داشتم، در اواسط كتاب به هم ريخت؛ چون در اواسط كتاب واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد هواپيماهاي آن واقعه فقط به برجها نخورد، بلكه به كتاب من هم اصابت كرد، چون حالا بايد آمريكاي ضربه پذير را تصوير مي كردم.»

«همان طور كه در عرصه سينما، دوره رامبو و راكي تمام شده، در عرصه معنويات هم بعضي شخصيتها باورپذير نيستند. شخصيتي كه در بين خير و شر، بدون ترديد راه خير را انتخاب كند، ديگر براي مخاطب باورپذيري دراماتيكي ندارد. حالا نويسندگان بايد شخصيتهايي در آثارشان خلق كنند كه با مخاطب همذات پنداري كنند. شخصيت ارميا بايد گناه مي كرد تا به الگوپذيري ما انسانها نزديكتر باشد. انساني كه بايد استغفار مي كرد و با استغفار راه سلوك و رشد را ادامه مي داد.»

« «بيوتن» رمان سخت خواني است. من گمان نمي كردم اين اثر مخاطب عام داشته باشد. اما حالا كه مخاطبان عمومي تر، اين اثر را خوانده اند، بايد پاسخگوي آنها هم باشم، در حالي كه دوست داشتم فرصتي فراهم مي شد تا من، پرسشهايم را از شما بپرسم. باور كنيد كسي كه اثر را خلق كرده، از مخاطبان اثر بيشتر پرسش دارد!»

«ارجاعاتي در كتاب آورده شده است كه همه آنها به تلفظهاي گوناگون «بيوتن» پاسخ مي دهد؛ اما آن چه مدنظر من بوده است «بي وطن» بوده؛ البته وطن نه با «ط» بلكه با «ت». چون به نظرم امروزه مفهوم «وطن»، تغيير كرده است. وطن ديگر آن مرزبندي هاي جغرافيايي روي كاغذ نيست، بلكه مفهوم آن گسترده شده است و من با تغيير شكل دادن كلمه «وطن» به «وتن» خواستم تغيير معنوي آن را هم نشان دهم.»

«زبان فارسي برخلاف بعضي زبانها در ساخت واژگان جديد، با مشكل مواجه است، اما استفاده از «وندها»، «پيشوندها» و «پسوندها» و جدا نوشتن آن از كلمات، امكان واژه سازي را مي دهد. به هر حال هر نويسنده اي در وهله اول پاسدار زبان فارسي است، و من سعي كردم در حد خودم به اين وظيفه عمل كنم.»

منبع

پاره هایی از متن کتاب:

*
"هر زنی رازی است. ازدواج کشف این راز نیست، معماری این راز است. برای بچه مسلمان هایی مثل ارمیا این معماری پیچیده تر است. یعنی راز پیچیده تر است. به دلیل چشم و گوشِ بسته شان. اصلاً سرِ همین است که شیخِ صنعان عاشقِ دخترِ ترسا می شود. وگرنه کار عشق که دخلی به دین ندارد! سهل و ساده می رفت و عاشقِ یک دخترِ متدینِ متشرع می شد – مثلاً صبیۀ استادش شیخ کنهان! – با مهریۀ چهارده سکۀ بهار آزادی و یک حوالۀ حجِ عمره... چه فرقی می کرد؟ اما شیخ صنعان نرفت سراغ صبیه ی شیخِ کنعان. او با عشق ش به دختر ترسا، راز را پیچیده تر می کند و این یعنی معماری پیچیده تر. این جوری یک راز تبدیل به دو راز می شود. هم زن و هم ترسا. این یعنی معماریِ دو بعدی که قطعاً زیباتر است از معماریِ یک بعدی. اگر نمی دانستید بدانید که شیرین هم اهل ارمن بوده است. یعنی فرهاد، عاشقِ دو راز شده بود. عاشق که نه، گرفتار. ارمیا و آرمیتا هم هم چه قصه ای دارند، شبیه قصه ی نظامی، البته به شرط آن که خسرو (یا خشی یا هر مایه دارِ دیگری) یک ه نزند تو گوش شیرین و ببردش! آرمیتا فقط یک زن نیست، یک زنِ غریبه است. یعنی دو راز، زن و غریبه گی.

========================================
429
فرهيختگان: به خانه تكاني جدي احتياج داريم
http://www.farheekhtegan.ir/content/view/1426/40/
فيروز زنوزي جلالي-مرداد 88
من واقعا نمي‌توانم اين را بفهمم كه يك نويسنده بدون سلامت روح، چطور مي‌تواند بنويسيد؟! به نظر من اگر كسي سلامت روح نداشته باشد، حتي اگر بتواند بهترين فرم‌هاي نوشتاري را هم اجرا كند، وقتي كارش را مي‌خواني، مي‌بيني با اينكه از نظر ساختاري درست است، ولي انگار يك چيزي كم دارد و روح ناسالم نويسنده تاثيري را بر نوشته‌اش گذاشته.
شما بياييد و در طول اين سه دهه كه بحث دادن مجوز چاپ از طرف ارشاد، وجود داشته يك نفر را پيدا كنيد و به من نشان دهيد كه مثل اين آقا توانسته باشد ظرف ١٠ دقيقه مجوز كتابش را بگيرد و همين آقاي صفارهرندي هم بود كه كار او را راه انداخت و كاري كرد كه كتابش ظرف چند دقيقه مجوز بگيرد و چاپ شود.

========================================
428
جام جم: قصه پرغصه داستان
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100913630660
محمدصادق دهنادي-مرداد 88

پرويز: بسياري از آثار به خاطر مقايسه با آثار بزرگ سال‌هاي قبل ديده نمي‌شوند و بايد گفت در اتفاقاتي مانند قلم زرين امسال، اين از بدشانسي نويسندگان بود كه چنين نگاهي به داوري معطوف شد.
زنوزي: هيچ پيشداوري در كار نيست. آثار عرضه شده اين سال‌ها در نظرهاي كلي در تعليق به سر مي‌برد. يعني در نگاه كلي هيچ نوآوري در موضوع، شخصيت‌پردازي و ديگر معيارهاي ادبيات داستاني وجود ندارد و به همين دليل نويسندگان هم مضمون دم‌دستي را مي‌‌نويسند و درباره آن خشنود هم هستند. ريشه اين كارهاي سطحي هم بدون مطالعه بودن و تحقيق نكردن بيشتر نويسندگان است.رسولي: چه بسا نسل‌هاي بعدي ادبيات كشور بتوانند مواجهه‌‌اي در خور با اين‌ آثار داشته باشند. از اين دست، مي‌توان به رمان «بيوتن» اثر رضا اميرخاني اشاره كرد...

البته نويسندگاني كه در سال‌هاي اخير (بويژه در اين جشنواره)‌ آثارشان مورد توجه قرار نگرفته، علاقه‌اي به اظهار‌نظر ندارند.برخي از آنها مي‌گويند: جايزه‌مان را از مردم گرفته‌ايم. در اين ميان، رضا اميرخاني كه 2 چاپ كتاب بيوتن او در نمايشگاه كتاب سال گذشته به فروش رسيد، تعبير منحصربه‌فردي دارد.

وي مي‌گويد: اولين و آخرين جايزه ادبي كه گرفتم، مربوط به اولين كتاب من بود كه از سوي رئيس‌جمهور وقت (آقاي هاشمي رفسنجاني)‌ به من اهدا شد.

بعدها چون گوشم براي شنيدن پيام هر گونه انتخابات سنگين بود، يك بار داوران گفتند اصلا كتاب من (من او)‌ به آنها داده نشده و يك بار ديگر هم پيغام دادند (بيوتن)‌ شايد شايسته كانديدا شدن كتاب فصل هم نيست. اين اتفاقات چيز تازه‌اي نيست.

سرنوشت آثار ديگر ازجمله آثاري از محمدرضا بايرامي، حبيب‌ احمدزاده، احمد دهقان و مجيد قيصري هم چندان درخشان‌تر از آثار اميرخاني نيست. به همين دليل، سليقه داوران است كه كتاب‌هاي سال را تعيين مي‌كند نه محتواي آثار.

========================================
427
فارس: مصطفي مستور تابستان ادبيات ايران را داغ كرد
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805100738
...-مرداد 88
به گفته چند كتاب‌فروش در تهران، پس از «من گنجشك‌ نيستم»، كتاب‌خوانان به كتاب‌هاي «به خاطر يك فيلم بلند لعنتي» نوشته داريوش مهرجويي، ‌«دا» نوشته سيده زهرا حسيني، «بي‌وتن» نوشته رضا اميرخاني و «پس از تاريكي» نوشته‌ هاروكي موراكامي اقبال نشان داده‌اند.
========================================
426
روزنامه‌ي كيهان: كافه پيانو برنده شد!
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1913759
كيوان امجديان-مرداد 88
اولين كتاب را كه «كافه پيانو» نام داشت؛ نويسنده اي از گروه اصلاحاتي ها و منتسب به شبه روشنفكرها نوشته بود. به نام «فرهاد جعفري». كتاب دوم هم «بيوتن» بود كه ماحصل سفر رضا اميرخاني بود به آمريكا. اين دو كتاب به سرعت در ميان اهالي كتاب شهره شدند و فروششان چشمگير بود. «كافه پيانو» و «بيوتن» چنان مورد اقبال عمومي قرار گرفتند كه به سرعت لقب پرفروش ترين كتاب هاي حوزه داستان و رمان را از آن خود كردند. از آن پس هم رقابت اين دو كتاب و حواشي پيرامونشان و كل انداختنهاي جعفري و اميرخاني شروع شد.
    جعفري مردم را داور نهايي مي دانست و معتقد بود كه مردم تك تك كتاب هاي او را با تبليغي بسيار اندك خريده اند، حال آنكه بيوتن، عليرغم تبليغات زياد معمولاتوسط نهادها و ارگانهاي دولتي و با تخفيف هاي آنچناني خريداري شده است.
    از آن سو هم اميرخاني كه ادبيات را جاي رقابت اين گونه نمي دانست و داور را زمان مي دانست و نه مردم ، صحبت هاي جعفري را رد مي كرد و در عين حال، متواضعانه، اعلام كرد «اگر باز هم مي پندارند كه شاني هست در هم چه رقابتي كل رقابت را به ايشان واگذار مي كنم» چندي بعد، هفته نامه شهروند به بهانه پرونده سازي براي پرفروش ترين كتابها به سراغ رضا اميرخاني و فرهاد جعفري رفت.
    اميرخاني با آنها به گفتگو نشست و البته دست آخر هم ديد كه آن حضرات چگونه با تيترهاي خود، زيركانه و غيرمستقيم او را نواخته بودند. تيتر شهروند براي مصاحبه اميرخاني اين بود «من به شدت انقلابي هستم» كه لحن آن تنه به تنه طنز مي زد.
...
در حالي كه رضا اميرخاني سكوت را به مصلحت ديده بود و از تمام فضاهاي خبري فاصله گرفته بود تا مجبور نشود درباره نامزدهاي رياست جمهوري نظر بدهد ، جعفري، تمام قد وارد فضاي انتخابات شد.
    و عجيب آنكه به عكس احتياط و محافظه كاري اميرخاني، نويسنده كافه پيانو احتياط را به كناري نهاده بود و با صداي بلند از محمود احمدي نژاد حمايت كرده بود.
...

========================================
425
شيال: سلام بيوتن
http://shial.persianblog.ir/post/8
مريم ظريف-مرداد 88

سلام شیال، سلام سهراب، سلام ارمیا

من هنوز با شیال کنار نیومدم؛ بهتر بگم، با خودم کنار نیومدم!!

پس:

سلام شیال!

چند روزی بود که تو کتابِ «بیوتنِ» امیرخانی غرق شده بودم، نه اینکه به تو فکر نکنم، نه؛ می خوام به تو بهتر فکر کنم.

یه جاهایی خودم رو جای آرمیتا می ذاشتم و گاهی مثل الآن جای ارمیا!

 

شیال!

دوست داشتم جای سیلورمنی باشم و بهت بگم:

«یک سیلور کوارتر کسی رو نکشته، امّا به یک سیلورمن زندگی می بخشه.»

یادته اون روز ظهر که کنارت بودم دائم ازت می پرسیدم:

من این جا چه می کنم؟! و به قولِ امیرخانی:« . . .  شعاری نیست؟!»

 

راستی یک سؤال!!

تو هم مثل سهراب 572 قدم بلند برمی داشتی که آب بیاری برای . . .

یه سؤال دیگه؟!

چپیه‌ی چه رنگی داشتی؟ سفید؟ قرمز؟ یا . . . یا اصلاً نداشتی؟!

من فکر می کنم فرق بین چپیه‌ی سفید و قرمز فقط یک چیزه: خون بهاء

دیدی به تو هم فکر می کنم!!!

 

یه چیز عجیب!!

«بیوتن» درباره‌ی از بین بردن جنازه شهداء با اسید و ساختن گوری دسته جمعی با مجسمه نمادین (ص 315 و 316)، نوعی شک در حقیقت موضوع را برایم به وجود آورد و برای راحت شدن از این شک به خودم اجازه دادم امیرخانی را نویسنده ای تخیّلی بدونم.

 

شیال!

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

ولی امیرخانی سهراب رو با گرمکن و کفش کتانی و لنگ شوفری (نمی دونم چرا یادِ راننده‌ی تراک افتادم!!) و ... معرفی کرده اصلاً خیال پرداز خوبی نیست- و یه جا می گه سهراب از پشت آرم سپاه یک اسکناس به زن فال گیر می ده (توی قطار)، و این یعنی تناقض در تخیّل. (حتی فیلسوف خوبی هم نمی شه.)

 

تا این جا هر کی این متن رو خونده حتماً می گه:« حالا چرا خطاب به شیال ؟!؟»

فقط وقتی می تونه به جواب برسه که همیشه به تو سر بزنه!!!

تازه باید کلی خوشحال باشه که یک نامه خصوصی رو می خونه!

مهم اینه که بالاخره برات نوشتم ... و «بیوتن» فقط بهونه بود.

========================================
424
ميوه‌ي ممنوعه: گناه‌كار
hejab.persianblog.ir/post/484
كبري آسوپار-مرداد 88

"- قرار بود با هم حرف بزنیم. هنوز هیچ حرفی نزده‌ایم انگاری...
 - هیچ نگفته‌ایم، ارمیا! گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم من چه گناهی داشته‌ام الا دوست داشتن تو؟
 - ترسم از این است که دیگر همین قدر هم گناه‌کار نباشی..."

بیوتن/ رضاامیرخانی/ صفحه ی 212

========================================
423
پرومته: پرومته
http://abuzare-zamane.blogfa.com/post-31.aspx
سارا-تير 88

(ياد يك قسمت از كتاب بيوتن-از رضا امير خاني- افتادم كه نوشته بود:

"اما صدايي در تاريخ هنوز با اصحابش حرف مي زند.اصحابش از زمان واپسين مي پرسند و او جواب مي دهد كه مردماني خواهند آمد و دوباره به رسوم جاهلي،بت خواهند پرستيد...اصحاب فرياد مي كشند:" اَ يعبدونَ الاصنام؟بت؟"و او جواب مي دهد:"و اللهُ نَعَم!كل دِرهُمَمٍ عندَهُم صَنَم!...")

========================================
422
روهان: يك رمان از رضا خان
http://www.ruhhan.com/5-i-.html#comment
مهدي پدرام-تير88
در حالي كه خدا وكيلي همان بي‌وتن اميرخاني خيلي از اين به اصطلاح رمان بهتر بود. اما چون اميرخاني توي تيم ما نبود! بي‌وتن را توي چلچراغ تقريبن نخوانديم. يا توي سال‌نامه‌ي اعتماد به‌اش اصلن توجه نكرديم
========================================
421
همشهري: انجمن قلم گل كاشت
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=91040
زهير توكلي-تير 88

در بخش داستان نيز دوستان 3 كتاب را راه‌يافته به مرحله نهايي معرفي كردند اما هيچ يك را ، حتي براي دريافت لوح تقدير هم قابل ندانستند؛ آواي نهنگ اثر احمد بيگدلي، بيوتن اثر رضا اميرخاني و شماس شامي اثر مجيد قيصري.

سرداور بخش داستان آقاي احمد شاكري، تلويحا اين آثار را فاقد غايت ادبيات كه از ديد ايشان «مضمون» است، توصيف كرده است: «غايت ادبيات، مضمون است... ادبيات بدون مضمون، ادبيات پوچي است كه نمي‌تواند غايت عملي انساني خداجو باشد. اين غايت، بر محمل «شرع» و «سرسپردگي» به تعاليم شرعي صورت مي‌گيرد. مضمون رهاشده از شريعت يا بي‌اعتنا به لوازم و اصول آن،‌ مخرب و آسيب‌رسان است. ادبياتي كه داعيه‌دار ادب است، نمي‌تواند نسبت به ادب انسان در برابر خداوند و كلام او بي‌اعتنا باشد.»

بدين ترتيب، مباني اين انجمن در امتيازدهي به داستان اينگونه مشخص مي‌شود: 1- فرم در ادبيات امري فرعي است و تنها طريقيت دارد و آنچه ارزش ادبي يك اثر را مشخص مي‌كند، آن است كه فرم چگونه در خدمت چه مضموني قرار گرفته است. 2- مضمون يك اثر ادبي بايد بر محمل «شرع» و سرسپرده به تعاليم شرع باشد.

خدا را شكر مي‌كنيم كه تزاحم و تضاد بين 2سليقه نويسندگان يك نسل، آرام‌آرام دارد به شفاف‌ترين شكل خود مي‌رسد. روزگاري شهيد آويني به خاطر دفاع از فيلم عروس يا به خاطر تمركز بر آثار هيچكاك، طعمه طعنه‌ها و آماج تهمت‌ها قرار مي‌گرفت.

آن روزها نيز آن شهيد با داعيه‌داران بر سر فهم «باطن» يك پديده كه از عالم جديد برخاسته است، و عبور از سطح «ظاهر» (كه نقد منكراتي و پرونده‌سازانه از آفات آن است) دعوا داشت. اتفاقا رمان هم مثل سينما از پديده‌هاي عصر جديد است و از لوازم قطعي آن، كشاكش و انتخاب شخصيت رمان است.

دعواي آقاي احمد شاكري با كساني مثل مجيد قيصري و رضا اميرخاني، دعواي يك بچه مسلمان با 2نفر لائيك نيست. از ميان يك نسل نويسنده مذهبي، 2سليقه متفاوت برآمده است، اما افسوس كه امثال آقاي شاكري، سليقه نويسندگاني را كه مثل خودشان روزي 5بار روبه‌قبله مي‌ايستند و هيچ كس در التزام آنان به مباني تشيع شكي ندارد، با انگ‌هايي مثل «بي‌اعتنايي به لوازم و اصول شريعت» و «سهل‌انگاري در رعايت ادب نسبت به خداوند و كلام او» محكوم مي‌كنند.

احتمالا ايشان تعريض به رمان بيوتن آقاي اميرخاني داشته‌اند. خوب است اگر در يك نقد تفصيلي، ايشان روشن كنند كه كدام يك از پاراگراف‌ها يا سطور اين رمان كه به زعم نگارنده و بسياري از دوستان مذهبي اهل قلم، اثري درخشان و روبه‌جلو در ادبيات ديني است، نسبت به خداوند و كلام او مرتكب بي‌ادبي شده است.

من ار چه رند و سيه نامه و خراب شدم                       هزار شكر كه ياران شهربي‌گنهند


در همين رابطه :
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٤٧٥٣
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.