تاريخ انتشار : ١٢:٣٤ ٦/٤/١٣٨٩

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (31)
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر سي مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن پانصد و شصت نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

========================================
590
تنهاي تنها: من پست مي‌گذارم پس هستم
http://loneliness6767.blogfa.com/post-16.aspx
احسان-مرداد89
... « به سهراب نگاه می کنم. هزار بار به من گفته بود که زمان جنگ زن بگیر. "رفیق ِ زمانِ جنگ، زنِ زمانِ جنگ، رئیس ِ زمانِ جنگ، فرمان دهِ زمانِ جنگ، زیر دستِ زمانِ جنگ، آدم  ِ زمانِ جنگ، ماندنی تر است. پیام بَر هم رفقای شعبِ ابوطالب را بیش تر دوست داشت، رفقای دورانِ تبعید در اطرافِ مکه... رفقایِ سختی، رفقای گرفتاری، رفقای مریضی، رفقای مرگ و میر، رفقای دشمن دار، رفقای مشدی، رفقایی که بدانند حتا جانِ آدمی زاد هم پریدنی است، چه رسد به مال و منال ش، و الا بعدِ فتح ِ مکه که همه با آدم جی جی واجی می شوند..."

و حالا سر قبر سهراب نشسته ام. در حال و هوای جنگ. من می گویم و دخترکی ایرانی که لهجه ی ایرانی ندارد، اشک توی چشمان ش حلقه زده است و من هنوز اسم ش را نمی دانم. » ...   

این هم یه بُرش از کتاب بیوَتَن ِ رضا امیرخانی بود، این روزا گرم  ِ خوندنشم، دوسْتْ دارم کارای امیرخانی رو.

========================================
589
صداي سكوت: شهيد
http://whoman.blogfa.com/post-16.aspx
هومن-مرداد89
من کلا شناخت از شهدا نداشتم. شناختم با "بی وتن"  امیرخانی شروع شد. و با ارمیا و.. ادامه یافت. و امروز با او موجودیت یافت.
========================================
588
پژواك: از شعارزدگي تا فاصله‌ها
http://shabakieh.blogfa.com/post-50.aspx
مجتبي رافعي-مرداد89
نظر من توعي تقليد هم از نوشته هاي رضا اميرخاني داشته است. حدااقل اين كه در نوشتن كتابش نثر اميرخاني را در حافظه اش گنجانده است. كليت حزب اللهي اين كتاب و مدار عشقي كه بين شخصيت هاي داستان شكل مي گيره دچار تزلزل خاصي نيست ولي تنها از نوع شعار زدگي و بيان تصويري اون در شخصيت هاي داستان من رو ترغيب كرد تا انتها بخونمش. البته همه ي كتاب هاي دفاع مقدس نوعي نورانيت خاص و اغراق آميز در نوشته هاي خود بعضا دارند كه انتشارات قدياني با نثر قوي ولي فكر ماورالطبيعه-گراي اميرخاني خودش رو تو اين عرصه بارز كرده است. از كتاب هاي معروف اميرخاني كه يكي از حزب اللهي ترين كتاب هاي اوست كتاب بي وتن اوست كه در زمان خودش سرو صداي زيادي راه انداخت. بعضي گفتند كه اين كتاب اغراق مذهبي اش بيش از حد تصور است و عده اي نيز گفتند قابل تحمل است و بعضي ديگر گفتند بهترين كتاب اميرخاني است. من خودم يك بار براي نثر دل چسبش خودندمش و يه بار هم براي تجديد خاطره هام براي داستان نويسي.
========================================
587
دخترك زمستوني: نقطه‌اي به نام عطف
http://abnabatchubi.blogfa.com/post-29.aspx
آرزو صبوري-مرداد89
سپاسگذارم از اين كه پسرك شكلاتي را از من گرفتي و به جايش... به قول رضا اميرخاني در بيوتن، سجده واجبه!
========================================
586
كلمه كتاب و كمي زندگي: ادبيات ماها و ادبيات آن‌ها
http://kami-zendegi.blogfa.com/post-29.aspx
آينه-مرداد89
من اولين بار حضور قرآن و استفاده ادبي از آن را در "ارميا"ي رضا امير خاني ديدم و بعد در بقيه آثار و حتي مقالاتش اين حضور پررنگ ديده شد. و به خوبي مي توان تفاوتي را بين نوشته هاي او و ديگران احساس كرد. عمق و پشتوانه فكري داشتن و هويت شرقي و اسلامي در عين مدرن بودن مشخصه رمان هاي امير خاني است.
========================================
585
انانيت و من: من و خودم
http://enaniyat.mihanblog.com/post/15
م.ج.ه.-شهريور88
چندین وقت میشه که به یه فرم جالب برای نوشتن خاطرات روزانه رسیدم،فرصتی می خواستم برای بارور کردن طرح...
فکر کنم به حد مطلوبی رسیده باشم پس شروع می کنم...به حول الله...
مشکل اصلی تایپ کردنه،که...
طرح کلی اقتباسی از نیمه سنتی و مدرن ذهن ارمیا در <<بی وتن>> رضای امیرخانی است
=======================================
584
جهت هفتم: به روح مريا ميچل
http://batouam.persianblog.ir/post/215
يگانه-مرداد89
و اگر چند وقتی ست مخ تان سوت نکشیده نگاهی به بودجه ی پنج ساله ی صد بیلیون دلاری(* ۩) این پروژه و پروژه های دیگر ناسا بیاندازید در اینجا.

این پست تقدیم می­شود به روح Maria Mitchell و نه هیچ کس دیگر!

*به قول امیرخانی سجده ی واجب!
========================================
583
روزهاي پوريايي: چقدر خر بودم من!!
http://pooriai.wordpress.com/2010/08/03/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7/
...-مرداد89
دیگه وطنی نمونده! دیگه وطن ندارم! دیگه وتن ندارم ،دیگه تن ندارم! منم یکی مثل بیوتن ! یه کولی یه بی خونه! !!!ا
و تمام آنچه دارم در خود زمزمه میکند خر!!!!ا

========================================
582
كيستي ما: زيارت شايعه كتاب
kistiema.blogfa.com/post-77.aspx
وحيد يامين‌پور-مرداد89
. از میان کتاب های امیرخانی، بیش از همه از "بیوتن" خوشم می آید. درباره ی این کتاب مطلب زیاد نوشته شده، من دیگر نمی نویسم.
========================================
581
Not an ordinary one...: من برگشتم
http://emss.blogfa.com/post-12.aspx
مك سلطاني-مرداد89
امروز صورت مثالی نماز تو همان بازی الک دولک ( بیلیارد ) لروی بود ... همان جایی که جوراب به دستش کرد تا چوب، روی دستش راحت بلغزد، همان جایی که سرش را خم کرد روی لبه ی میز تا خوب ببیند، همان جایی که چشمش را بست تا تمرکز کند. همان جایی که آن همه دقت کرد آن همه گیر داد به بک ضربه .... اما .... اما عاقبت لیوان آب جو را با ته سیگار بالا انداخت .... اما عاقبت کیف بازی را نفهمید.. گرفتی؟

ارمیا سر تکان می دهد

نوش! به سلامتی وجودت که اینقدر گیر داد به ضاد و ذال که نفهمید چه گفت ... گرفتی صورت مثالی نماز امروزت را؟

نقلی بود از کتاب بیوتن رضا امیرخانی که اصلا باهاش حال نکردم و لذت خوندن کتاب قبلیش رو هم گرفت، این قسمت مهم نیست.

مهم اینه که من

یک بار بیشتر توی عمرم بیلیارد بازی نکردم، اون هم به تازگی، قشنگ یادمه سربازی دنبال چی بودم. از ته دل دوست داشتم همه ضربه هام بره تو سوراخ! حداقل به احترام اونی که بهم بازی رو یاد داده بود، حداقل حداقلش این احترامه بود وقتی که ارضای میل به پیروزی چمیدونم احساس قدرت و خیلی چیز های دیگه رو بذاریم کنار. اما با این وجود تمام ضرباتم رو بی دقت می زدم و بعد از هر ضربه امیدوار بودم که توپ بره تو سوراخ! ... با اینحال از شرایط بازی و از خودم در اون لحظه راضی بودم. چرا؟ چون داشتم با بازی کیف می کردم.

دوستی که داشتم باهاش بازی می کردم آدم خوبیه اما من یه صفتش رو بیشتر از بقیه دوست دارم و اون اینه که هر چیز در هر جا به نحو احسن انجام میده حتی اگه اذیت شه، حتی اگه لذت نبره!! .. این دوستمون دقیقا اون دقته رو می کرد و من از این کارش خوشم میومد .. تناقض!

یه مثال دیگه می زنم .. لوسیو مدافع اینتر میلان هست این بشر همیشه نود دقیقه بازی، چه بازی با کالیاری تو جام حذفی ایتالیا باشه چه فینال جام جهانی باشه براش مهمه که توپ ازش رد نشه ... ملت اسمشو میزارن تعصب اما من این واژه رو دوست ندارم.. جنس کار لوسیو از جنس کار این رفیقمه ..

از این تناقضات پره تو زندگی هممون .. چیزهایی که ما هر دوشون رو دوست داریم ولی یه جا می رسه که یکیشون باید بشه سر لوحه کارهامون، نمی دونم داشتم کتابو می خوندم وبلاگ رو هم فراموش کرده بودم ولی حس کردم اینهارو باید یه جایی بنویسم ..

چیزهایی که تو مغزم بود خیلی گسترده تر از این چند خط بود ... حال توضیح دادن نیست . حالش هست سخته!!

ضاد و ذال ، تدین ، تحجر ، تعصب ، تعقل ، تفکر . از همه این ها ساعت ها میشه مطلب نوشت.
========================================
580
سايت ارميا: صف نعال
http://www.ermia.ir/Contents.aspx?id=502
سيدعلي ابراهيمي-مرداد89
چند خطّی می‌نویسم در مقابل «خداوند موهوم إرمیا» و برای دغدغه‌ای جوانانه:
۱- داستان روشی است بر پایه‌ی إغنای قوه‌ی واهمه‌ی انسان‌ها. و برای إنتقال مفاهیم. اما آن‌چه من را به نوشتن واداشت، تلاشی بود که پیوسته داشت‌مش تا مگر بیابم آیا قالب‌های نشر تمدّن که کمی به إستثنای رمان، همه‌گی «مِید این وِِست» هستند، ظرفیّت عون و کمک‌رسانی به پیش‌رفت تمدّن اسلامی را دارند؟ پاسخ‌ها انبوه و جوابِ صواب پنهان بود. و نتیجه بسیار کارا بود برایم، چون کم‌کم می‌شد حس کرد بوی دست‌شستن از همه‌چیز را از همه‌ی اعمال شنیئ و روزمرّه‌ی ما بیش‌فعّالان چون داستان، مجلّه، خبرنامه، سایت و…! تا مباحثی نظری و بنیادی هم‌چون منطق ارسطویی!
۲- إعراض از لوازمِ تمدّنِ غرب به نوعی ترجمه‌ی تفکیک در ساحت لوژستیکِ زنده‌گی است. ریشه هر دو نادیدن فطرت است. و طبیعتا عقل إنسان به عنوانِ بزرگ‌ترین گنجینه‌ی فطرت. برای مثال در مکتبِ تفکیکِ أهلِ خراسان، عُرفِ أقلّی به عنوان نمودِ فقهی عقلِ معاش به مصافِ عقلِ نظری،‌ یگانه کاشفِ خیر و شر می‌رود و البته پیروز پنداشته می‌شود. پس فهم حواله می‌شود به خداوند و أهل بیت و قرآن.
۳- در این إعراضِ مغلوط نیز، إقامه‌ی به شهواتِ -تمام مشتهیّات دنیویِ- بخشی از لوازمِ موجود، مانع فایده رساندنِ بخش‌های مبتنی بر عقل و ساختارِ خلقت إنسانی می‌شود. و این بار فایده رساندن است که حواله‌ی خداوند می‌گردد. و در میان این سرگشته‌گی‌ها کار تا جایی پیش‌رفت که یکی دو بار نزد دوستان از فرطِ بحث‌هایی که بیش‌تر ورز ذهن بود تا به کرسی نشاندنِ نظر! نزدیک بود کار به کتک‌کاری بکشد!
۴- در قرآن کریم نیز داستان وجود دارد. و شاخصه‌ی تمام داستان‌های قرآنی إختصار به کفایت آن‌هم تنها در ملزومات است. امّا این‌گونه عجولانه نمی‌توان قیاس چید، نمی‌توان گفت پس آن‌چه از شئون عادّی و روزمرّه‌ی زنده‌گی را که در داستان‌ها و خصوصا به طبع در رمان‌ها می‌آید دور بریزیم. که پندی نمی‌دهند و نفعی به حال زار بشریّت… . چه که قرآن هم رمان نیست!
۵- از دیگر سو نشاطِ روح آدمی گاهی به حسبِ سرشت خدادادی، به تحریک قوّه‌ی واهمه بسته است.
حال می‌توانیم این کلمات را بارها مرور کنیم و پیرامونِ جای‌گاه و کیف‌یّت داستان و رمان در تمدّن إسلامی بیاموزیم. که تمام عوالم می‌خوانند: قد جعل الله لکلّ شیئ قدرا/ خداوند برای هر چیز اندازه و قیمتی قرار داد[۶۵:۳] یا مثلا آلوتروپی‌ش در زبان حدیث: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) -همان إمام صادق (ع) خودمان- أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ نَحْنُ./ کافی ج۱ ص۱۸۳
۶- می‌توانیم بیاموزیم ذاتِ داستان و بعد رمان و بعدتر مثلا فیلم‌نامه و بعدترها سینما و… در إسلام همه‌گی تذکّر قوّه‌ی عاقله است و ماهیّت‌شان تحریک قوّه‌ی واهمه. امّا از باب این که «کَم مِن عقلٍ أسیرٍ تحت هویً امیر- چه بسیار عقل‌هایی که زیر سلطه‌ی هواهای نفسانی‌اند. نهج البلاغه حکمت۲۱۱» و تناسب‌ش با آن‌چه امروز بنیان بهیمه دانیِ تمدّن آمریکایی است. اگر داستان‌نویسِ ما نفهمد دارد چه می‌نویسد و به کجا می‌رود و اگر کمی شل بزند، در صورت نشر داستان و یا ترجمه‌ی آن به زبان‌هایی مانند تصویر این جامعه است که سفت می‌خورد! که از حق اگر نگذریم، همه‌گی نفس داریم. به زبانی متفاوت می‌توان گفت که اگر داستان و ماتبع حتی در یک وجه، بی محتوا باشند، به حسبِ ماهیّت‌شان در زمینِ غرب که خود کمالِ بسطِ شهوات است بازی می‌کنند. و تشخیص و إعراض از این ناگوار نیز به دلیل تمایل‌های نفسانی در تمام إنسان‌ها کاریست دشوار و نیازمند معیار.
۷- امّا بعد، مشکلی نداریم با ماهیّت داستان و طفیل‌هاش. که گرچه چشمه‌ی صافی تمامِ نیازِ انسان است ولی اگر حتّی إستسقا هم داشته‌باشی، ورم شکم که فرنگی‌ها إسمش را گذاشته‌اند bloated stomach ناچار از پی می‌آید. پس ناچاری دستِ کم یک‌سوّمِ نیاز آب بدنِ خود را غیر مستقیم تأمین کنی. گر چه عقلا حجیّت قیاس تمثیلی را منکر شده‌اند!!!
۸- باری، داستان و أذنابش جای‌گاهی دارند ارزش‌مند نزد ما به شرطِ آن که داستان، بسطِ ذکر باشد و مفید به توجّه. بسط ذکر در زمینه‌ی زنده‌گی، ماهیّت داستان اسلامی است و این تنزّل گر چه در عالم معنا مذموم است امّا در دنیا چاشنی شیرینی کامِ روح و إقبال قلوب است و ما فعلا همین پایین نشسته‌ایم داریم با کمالِ تواضع کفش‌های از خویش ‌به‌تران را جفت می‌کنیم!
امّا درباره‌ی آن نگاشته‌ی آقای مهدی فاطمی صدر و بی‌وتن:
۱- ایشان روی سخنش نه با رضا أمیرخانی و نه هیچ‌کس دیگر غیر از خود است، و در تذبذبی معرفت‌شناسانه در حقیقت در گیر این مسئله در ذهن است که آیا می‌توان رمان دینی نوشت یا اصولا محال است؟
۲- به وضوح ایشان معتقد به عدم این إمکان است. و این که اگر کسی رمان دینی بنویس‌د در حقیقت شروع به تحریفِ دینِ خداوند کرده! و نمی‌دانم چرا رمان را متنی مقدّس که از جانبِ نویس‌نده به خدا تحمیل می‌شود، تلقّی می‌کنند؟! به نظر می‌رسد ایشان نیم‌نگاهی نیز به أفکار سروش داشته‌اند، -شاید نه از سر عمد، و بل بر أثر مخالف‌خوانی و جوانی- و سروش نیز نیم‌نگاهی به از ریشه خشکاندن تمدّن نو إسلامی با طرح مسئله‌ی ایدئولوژی شیطانی. به إعتقاد ایشان -جناب فاطمی‌صدر- رمانِ دینی نوشت‌ن شرکِ جلی است. زیرا در فرآیند بسط حقیقت در زمینه‌ی زنده‌گی، به اجبار جزئ‌یاتی إضافه می‌گردند که هیچ‌گونه منشأی جز خیال شما ندارند. پس در واقع شما با آمیخت‌ن آن‌چه خداوند فرموده با آن‌چه خود توهّم کرده‌اید، خود را در وظیفه‌ی دین‌پراکنیِ خداوند به زور شریک کرده و پس شرک شما از قوه به فعل می‌آید و…! این که شما بی‌خبر از مناسبات تکوینی عوالم، دست به قلم ببری، تا آن هنگام که هوس خدایی در سرت نپرورانی و خواننده نیز بداند با متنی إنسانی سر و کار دارد، بار حقوقی برای هیچ کدام از شما نخواهد داشت!
۳- ایشان در متنِ نه‌چندان ساخت‌یافت‌ه‌ی خویش تمامِ عشّاقِ بی‌وتن را متّهم می‌سازند. معادل انگاشت‌نِ لذّت از یک رمان با پرست‌شِ تمامِ سرچشمه‌هایِ وجودِ آن، می‌توان‌د هر بی‌وتن خوانده‌ای را به جرمِ تثلیث بر «خداوند متعال، ذهنِ مخدوشِ نویس‌نده و إحتمالا نویس‌نده‌ی بی‌پدر و مادرِ کتبِ عهدِ قدیم» گرفت! و حتّی شاید بعدتر از خداوند متعال برای آفرینش قوّه‌ی خیال دل‌گیر شد.
۴- ایشان جایی تحریفِ کتبِ عهدِ قدیم را معادلِ وهم‌یّات بودنِ آن‌ها می‌پندارد. این درست نیست. اگر احادیثِ صحیحِ ما از إنطباقِ آیه‌ی کریمه‌ی «أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحْيِي هَٰذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ…»[٢:٢٥٩] بر پیام‌بری به نامِ إرمیا ،که هیچ‌گاه به این‌نام در قرآن خوانده‌نشده است، سخن می‌ران‌ند. اصولا به معنای صحه بر پاره‌ای از ماجراهای تاریخی ذکر شده در کتبِ پیشین است. أعنی به کتبِ خویش هم مراجعه کنید، آن‌جا می‌یاب‌یدش! سوای از این‌ها در قرآن کریم اگر به تحریفِ إنجیل و تورات تصریح شده، دقیقا یعنی به نابودی آنان تصریح نشده! و البته واضح است که دیگر به سبب مخدوش شدن حقیقت و نارسایی در هدایت ظرفیّت پی‌روی را از دست داده‌اند. و همه‌ی این‌ها نه یعنی که آن کتب داستان‌هایی است که در نگاهِ نویس‌نده‌ی مقاله‪،‬ أجدادِ نا سلف(!) أمیرخانی آن‌ها را نوشته‌اند!
۵- در مورد آن‌چه ایشان را آزرده‌بود از رمان. مانند انگ ذهنِ دوقسمتی به حضرتِ باری (عزّ و جل) و حساب و کتابِ إشتباهِ فرشته‌گان و به سخره گرفتنِ إجتهادِ مجتهدان نیز می‌توان قلم زد. به گفته‌ی خودِ أمیرخانی، إرمیا إنسانِ ترازِ إثباتی این داستان نیست. و آن‌چه سخن از کفرگویی و تشکیک به میان آمده. همه‌گی اگر حاصلِ ذهنِ خشیِ بی‌پدر نباشد، مالِ إرمیاست. و حربه‌ی مواجه سازیِ نگاهِ إسلامیِ شیعیِ مقلّدِ ما با نگاهِ اگر چه به نامْ مسلمان، امّا حساب‌گر آمریکایی.
۶- امّا واسطة‌العقد این متن را می‌توان این گونه طرح زد که: یکی از دلایلِ أساسی که ایشان در متنِ خویش برای إمتناعِ نوشت‌ن رمانِ دینی می‌آورد، تناقضِ ذاتِ داستان با وجودِ یک‌تا و کاملِ خداوند است. گویی که اگر رمان بخواه‌د رمان باشد، بی شک باید خداوند را از عرشِ کبریائی‌ش لا اقل تا حدِّ لزوم پایین بکشد. یا مثلا اگر قرار بود رمانی در جهان باشد خداوند خودشان نازل می‌فرمودند. در حالی که این نگاه نیز خالی از صحّت است. این‌که محاسباتِ کورِ یک مسلمانِ مستحیل را به تصویر بکشی، به زیر کشیدنِ خداوند از عرش نیست. و این‌که آمریکا را آن‌طور که هست بنمای‌انی و بدانی که از لحظه‌ی ورود به آن سرزمینِ نفرین‌شده‌ی بهیمه‌پرور «دیگر آسمان را نخواهی دید.» اصولا إرتباطی به سعیِ مضاعف برای ذبحِ کودکِ تمدّنِ إسلامی ندارد. عزیز من! شما إشتباه این رمان را خوانده‌اید. بی‌وتن تنها این روزهایِ إنقلاب است.
۷- فرمود:‌ آفتُ الکلام الإطاله/ آفتِ سخن، به درازا کشاندنِ آن است.
(البته اگر با همین یک حدیث زیر آب هر چه رمان است نخورد!)
والسلام
========================================
579
مبارز: بيوب لاگ
http://ardestani.parsiblog.com/1621717.htm
محسن اردستاني رستمي-مرداد89
عنوان به پا بیوب لاگ! چقدر شبیه بیوتن!

این بشیر گفت تو شبیه ارمیا هستی؟! البته نه این ارمیای بیوتن! ارمیای ارمیا!$$$( چون جا کم دارم همین وسط$ می گذارم!) بعد این بیوتن داد به ما و گفت بخونش! حالا من تازه بیوتن رو تموم کردم...

ندایی داره میگه..." انا ارسلناک بشیرا و نذیرا لا تسال عن اصحاب الجحیم " بشیر جان! دیدی اوس کریم به رحمه للعالمین می گه درسته که تو بشیری!!! اما مسئول کافرانی که می روند جهنم نیستی؟! ای بابا! نیمه پر ریش من می گه خوب ایول خدا رو! این همه بشیر و نذیر قبلن فرستاده دیگه پیامبر چرا این قدر دل سوزی می کنه؟! نیمه 1+1+1+1+1+1+1 تیغه من میگه! مگه بدا دل ندارند!!!! خدایی این بی ریشه خیلی با معرفت تره!$$$

...اسمع...افهم...خدایی برای خودت خوندی؟ تلقین رو می گم! یقتو گرفتی! بگی اسمع...افهم...آره من گرفتم...همین شب قدری! توف به ریا.... واقعاً همه ازت کار درست تر هستند بجز خودت! الان این پست و نظرات بشه کفن محسن اردستانی که رستمی اش را همه فراموش می کنند! بگند آقا 40 تا مومن امضاء کنند... امضاء می کنند! می گن بابا بچّه کار درستیه! خوبه! هی این بشیر هم هندونه ول می ده! وقتی هم که بمیری برات قرآن می خونن! می دونی چرا؟ چون خودشون خوبند! ولی 15 نفر امضاء نمی کنند! البت 14 نفر + 1 که نفر نیست! اوس کریمو می گم...می گی بابا رحم خدا سبقت می گیره...می گم ول کن! اسمع...افهم...$$$
ارمیا می فهمه که رفتار سوزی نشانه مثالی نمازش است! چقدر باحال! چقدر کار درست! بابا این ارمیا خیلی کارش درسته! یک آدم ریشو !! به به! ریشو! ریش دیگه ریش! می گن آدم با هر چیزی که دوست داره با همون مشهور میشه! نه ببخشید محشور میشه! شما چی رو دوست دارید؟! راستی سهراب چی دوست داشت؟ شاید اینا تو بیوتن راست می گن که (امام) خمینی فقط مردن یاد داده به ما!!! خدایی نگاه کن بجای اینکه مثل بشیر از هوای دو نفره و زیبایی های شمال بگم اومدم بردم شما رو کجا؟ بهشت زهرا س... یک راست توی قبر! شب اول قبر! بابا مگه نمی گن به ثانیه بعدت اطمینان نداشته باش! بس چرا راحتی...$$$

یکی مثل خشی نیست بیا بگه آقا محسن! به قول بشیر قربون اون چیزای شهید همتی ات! برم...ول کن! الان ببین چند دلار رو ول دادی! اسمع...افهم! یا فلان ابن فلان! بشیر! ( منظور بشیری است که در قرآن آمده نه بشیر خودمان) چی کار کنیم حاجی! این اسمع! افهم! ها جواب نمیده! بشیر( همان بشیر خودمان) بعد از اینکه اسمع! افهم ها! تموم شد بیا سر قبر ما! از بچّه های وب لاگ خواستی بگو! از اون هایی که می گی با معرفتند! هندونه چنده؟ شب یلدا هم نزدیکه!!! $$$


========================================
578
يه نفر تو وبلاگ بغليت: و ديگر آسمان را نخواهي ديد
http://sajanjalestan.persianblog.ir/post/18/
يه نفر-خرداد89
نویسنده می نویسد:

- خوک گردن کلفتی دارد. برای همین نمی تواند سرش را راحت تکان دهد. خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست، به خاطر گردن کلفت ش. و از همین رو نجس است. نه به خاطر ژنتیک، نه به خاطر خوردن مدفوع، نه به خاطر ...، فقط به این دلیل که نمی تواند آسمان را ببیند، تا ابدالدهر نجس خواهد ماند ...

( از کتاب "بیوتن" اثر جناب آقای رضا امیرخانی)

***

متاسفم برای آدمایی که هرگز آسمان را نخواهند دید ....
========================================
577
همشهري آنلاين: تولد دوباره
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=119199
كامران محمدي-تير89
نكته مهم در اين زمينه، طراح جلد كتاب است كه مطابق شناسنامه كتاب، «حميد عجمي» است. عجمي كه خوشنويس و گرافيست است، پيش از اين هم با طراحي جلد كتاب «بيوتن» رضا اميرخاني نشان داده بود در حوزه طراحي جلد نيز مي‌تواند موفق باشد.
توضيح سايت: استاد عجمي البته جلد كتب من او، داستان سيستان، ازبه را نيز طراحي نموده بودند و خطِ نشت نشا و ارميا نيز متعلق به حضرت ايشان است.
========================================
576
با گريه خنديدن: در باره داستان
http://s-rashidi.blogfa.com/post-316.aspx
سميه رشيدي-تير89
این نوشته در راستای نوشته ی دوست خوبم نیره سلیمی در زیرزمین نوشته شده.  هرآنچه هست نظر من است ولاغیر.


اول اینکه باید دانست امیرخانی ناگهان به شخصیت ارمیا نرسیده. مجموعه داستان‌های کوتاهی از امیرخانی هست که کتاب نیستان چاپ کرده. گزیده ادبیات معاصر شمار11. اگر می‌خواهیم راجع به امیرخانی و داستان نویسی‌اش و به‌خصوص شخصیت ارمیا حرف بزنیم، به نظر من باید این داستان‌ها را خواند. امیرخانی خوشبختانه نویسنده‌ی باسوادی است و آنقدر می‌داند که برای پیدا کردن یک شخصیت نباید متوسل به داستان‌های دیگران یا حافظه و غیره شد. باید نوشت. آنقدر نوشت تا شخصیت مطلوب، پیدا شود. اتفاقا نه فقط شخصیت، حتی فضاهای داستانی، از همین  داستان‌های کوتاه شروع شده. شما داستان انگشتر را که بخونید و بعد از آن من او، کاملا متوجه منظورم خواهید شد.
در ضمن! به نظر من امیرخانی از آن دست نویسنده هایی است که اگر می خواهیم راجع به داستان‌نویسی‌اش اظهار نظر کنیم، باید داستان‌هایش را از اولی خواند تا آخری. به نظرم بد نیست اگر مصاحبه‌ی من را با ایشان بخوانید. این مصاحبه تحقیق یکی از درس‌‌های لیسانس من بود. من اولین داستان که از ایشان خواندم ارمیا بود. بعد از آن هم من او. وقتی به فکر مصاحبه افتادم، دوره افتادم برای دسترسی به سایر آثارش. مجموعه داستان‌های کوتاه و حتی شعرهای ایشان را پیدا کردم و خواندم. و اتفاقا جالب این بود که بعد از یافتن این آثار، مجبور شدم با حفظ تاریخ، دوباره بخوانم. چون امیرخانی و داستان نویسی‌ و نویسندگی‌اش، با همین نوشته‌هایش رشد کرده. چه در داستان‌ها و چه سایر نوشته‌هایش و اگر این نظم به‌هم ریخته باشد، شاید نتوان به راحتی درباره داستانهایش نظر داد.اینها که گفتم برای یک هدف بود: اینکه بگویم به نظر من شخصیت ارمیا که به زعم شما، در بیوتن دچار ضعف شخصیت شده، به نظر من همان ارمیای داستان ارمیاست. دقیقا همان. به نظر شما رفتارهای ارمیای اول، طبیعی است؟ آن رفتارها دقیقا از یک آدم طبیعی و معمولی سر می زند؟ به نظر من اینطور نیست. من معتقدم ارمیای اول و حتی ارمیای دوم، شکل ناقصی از یک انسان واصل می تواند باشد. انسانی که معتقد به خداست و دلش می خواد رفتارها و زندگی‌اش خدایی باشد. خدایی که خودش شناخته. اما به دلیل زندگی روی زمین، به آن حد مطلوب نمی‌رسد. همین هم آن شخص را از زندگی عادی دور کرده و تبدیل می شود به  آدمی که وقتی می‌خواهد وارد دانشگاه بشود و کارت دانشجویی همراهش نیست، نگهبان با نگاهش، میخکوب می شود و راهش می‌دهد و باقی قضایا.
بعد اینکه باید روشن شود از نظر شما داستان بیوتن یک داستان رئال محسوب می شود یا نه؟
از نظر من بیوتن دقیقا ادامه ی ارمیاست. و ارمیای بیوتن خود ارمیای ارمیا.
یک آدم روحانی.
ارمیا یک شخص روحانی است.(از نظر ارتباط روحی با جهان نه معنی مصطلح واژه ی روحانی) کسی که روحش مهمتر است. طبیعی است که در داستان از عوامل رئال بهره گرفته می‌شود، اما شخصیت اول رئال نیست. یک آرزوست شاید. یا ایده‌آل.
آدمی که به سادگی با حرف‌های ساده می‌تواند دیگران را به گریه بیندازد، آدمی که با نگاهش دیگران را مسحور می‌کند، آدمی که کارگرها ناخودآگاه با او رفتار دیگری دارند و ... .
اما ارمیای بیوتن. به نظر من دقیقا همین آدم است. ولی همین آدم در مختصاتی متفاوت. در هر دو داستان، ارمیا در حال فرار بوده. در داستان اول به معدن پناه برد و در داستان دوم به امریکا. اینها کاملا واقعی هستن. اما شخصیت غیرواقعی و فرا واقعی ارمیاست که جریان می‌سازد و گاهی به نظر می‌رسد نویسنده بیراه رفته یا دچار ضعف تألیف شده. شیوه ی کار امیرخانی مرا یاد حاتمی‌کیا می‌اندازد. آن هم به خاطر درک زمان! نگاهی به فیلم‌های حاتمی‌کیا نشان می‌دهد که وی شخصیت‌هایی با ویژگی‌های مشخص دارد که در شرایط مختلف که قرار می‌گیرند رفتارهایی مختلف بروز می‌دهند. ارمیا هم همینطور است.
نکته دیگر اینکه به نظر من تصویری که امیرخانی از امریکا نشان می‌دهد اغراق شده نیست. شما نشت نشا را خوانده‌اید؟ نویسنده اش امیرخانی است. اگر نه، حتما بخوانید. شاید نظرتان تغییر کرد. یک نکته را هم باید اضافه کنم، اینکه شاید ما تصور درستی از دنیای آن سوی آب‌ها نداریم. چون تجربه‌اش نکرده‌ایم. اما شاید بد نباشد صحبت‌های کسانی که رفته‌اند را بشنوید و ببینید نظرشان چیست و هریک با ادبیات و زاویه دید خودشان چطور درباره‌ی آن محیط حرف می‌زنند و نظرشان چیست. به خصوص نظرشان درباره‌ی ایرانی‌هایی که به آنجا رفته‌اند. آن‌وقت شاید رفتارهای خشی و آرمیتا و عکس‌العمل‌های ارمیا باورپذیرتر باشد و تصویرسازی‌های امیرخانی اغراق‌آمیز جلوه نکند.
راستی! من اصلا متوجه نشدم اینکه در من او علی و مریم ازدواج نمی‌کنند یا ارمیا و ارمیتا در بیوتن، چطور نشان دهنده‌ی دید منفی نویسنده به مسئله‌ی ازدواج است؟ شاید بتوان گفت نوعی دیگراندیشی است نه منفی‌نگری. اتفاقا اشاره‌ی خوب شما به کارگرهای معدن این قضیه را خیلی خوب نشان می‌دهد که ارمیا از فرط توجه به روح و نه جسم، اینگونه مسائل را برنمی‌تابد. این از سر عناد و منفی نگری نیست. به خاطر شخصیت ارمیاست و شخصیت علی که دیگرگونه می‌اندیشند و زندگی می‌کنند. پس چرا عنوان دید منفی به این مسئله دادید؟ با شماست.
با شما موافقم که بیوتن در انتهای داستان دچار ضعف تألیف است و این به نظر من یکی از ایرادهای بیشتر داستان‌های امیرخانی است. اینکه پایان‌بندی داستانهایش ضعیف است و خواننده را راضی نمی‌کند برخلاف طول داستان که خواننده احساس رضایت دارد.
و اتفاقا به نظر من هم امیرخانی نویسنده‌ای سنت‌گراست و مذهبی. سنت‌گرا از آن جهت که در بیشتر نوشته‌هایش بازگشت به گذشته دیده می‌شود و اوج این احساس سنت‌گرایی وی در من‌او مشهود است. امیرخانی متمایل به بازگشت به گذشته است امااین بازگشت از نوع بازگشت به سنت‌هاست. به همان فضای تهران قدیمی، به ادبیات آن روزگار، به رسوم آن روزگار، به زندگی آن روزگار. من معتقدم امیرخانی یک مذهبی گذشته‌گراست.

========================================
575
زيرزمين: مذهبي يا سنت‌گرا
http://salimi.blogfa.com/post-179.aspx
سليمي-تير89

رضا امیرخانی را با ناصرارمنی شناختم. سال های دبیرستان. شاید هم قبل تر. بعد هم من او و ازبه و این اواخر هم ارمیا و بیوتن.

ارمیا با آنکه اولین اثر نویسنده است، ساختار و شخصیت پردازی قابل قبولی دارد. ولی بیوتن دچار پیرنگ ضعیف و شخصیت پردازی ضعیف تر است. از همان ابتدای داستان پرسش هایی ذهن خواننده را درگیر می کند. مثل: چرا ارمیا به آمریکا می آید؟ چرا تصمیم می گیرد با آرمیتا ازدواج کند؟ چرا یکی دیگر از فرماندهان جنگ به نام حاج مهدی هم در آمریکا راننده تاکسی شده و...

پاسخ همه اینها روشن است. نویسنده فقط یک هدف دارد و آن آشنا کردن خواننده با کاستی های اغراق شده جامعه مدرن و البته بی دین آمریکاست و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند. ارمیا که در رمان قبلی به خاطر گوش ندادن به یک آهنگ غیر مجاز در تاکسی، آواره جنگل های شمال شده بود، حالا به دیسکو ریسکو می رود و در آنجا نماز می خواند! و البته خیلی غیرطبیعی است که ارمیا برای نماز از دیسکو خارج نمی شود! شب نوزدهم ماه رمضان هم به جای این که در خانه یا مسجد عبادت کند در خیابان گریه و زاری می کند تا سوزان ستون نوری که از سر ارمیا به آسمان می رود را ببیند و متحول شود...

برخلاف آنچه نویسنده ادعا می کند، ارمیا یک آدم معمولی نیست. او فردی است مطیع با رفتارهای بی اراده که از یک انسان عادی کاملا بعید است. آن هم کسی که زمانی رزمنده و دوست سهراب و مصطفی بوده و شهادت را از نزدیک لمس کرده. ارمیا با این که از رابطه خشی و آرمیتا آگاه است به ازدواج با آرمیتا تن می دهد و حتی تمام کارهای عروسی را به خشی می سپارد و سرمیز غذا نگران می شود که مبادا گوسفند ذبح شرعی نشده باشد! اگر در رمان ارمیا، خواننده با شخصیت اول داستان همراهی می کند، در بیوتن ارمیا آن قدر بی شخصیت و منفعل رفتار می کند که خواننده مدام از دستش عصبانی است...

در انتهای رمان، ضعف پیرنگ بیشتر آشکار می شود. سوزان خودکشی می کند و ارمیا متهم به قتل می شود. توصیفات نویسنده از دادگاه و فضای آن بسیار دور از واقعیت است. گویی برای کشتن ارمیا هیچ چاره ای ندارد جز مرگ سوزان و تدارک دیدن یک دادگاه نمایشی.

مساله دیگر دید منفی نویسنده نسبت به ازدواج است. در من او، مهتاب و علی تا آخر عمر مجرد می مانند. ضمن این که پا انداز(کسی که در زمینه ازدواج موقت فعالیت می کند) یکی از منفور ترین شخصیت هاست.

در ارمیا، وقتی ارمیا می فهمد همسران معدن چی ها به نوبت به معدن می آیند و چند روزی می مانند، چندشش می شود. این چندش در بیوتن هم ادامه دارد، چون آرمیتا و ارمیا بعد از ازدواجشان، تصمیم می گیرند تا پیدا شدن سوزان صبر کنند. گویی شخصیت های رمان های امیرخانی همیشه باید در افلاک باشند و آلوده تن نشوند...

درعوض نویسنده از سنت های نادرست به صورت ضمنی دفاع می کند. مثلا وقتی آرمیتا برای عوض کردن روغن موتور اتوموبیلش زیر ماشین دراز می کشد، ارمیا با خودش فکر می کند: زن حسابی با آچار می رود زیر ماشین؟

در جای دیگری هم وقتی می فهمد همسر یکی از همسایه ها باردار است و درخانه شان تصویر یک لک لک نوزاد به منقار را گذاشته اند، با خود می گوید:

زن پا به ماه دردش که می گرفت تازه خدا بیامرز، پدربزرگ بچه اش می رفت توی قهوه خانه شمشیری و هزاربار مثل دختر چهارده ساله سرخ و سفید می شد و عاقبت با گردن کج می گفت: منزل مسافر دارند!

امیرخانی را به اعتبار همین نکات می توان نویسنده ای سنت گرا، و نه مذهبی به شمار آورد.

پی نوشت: من که هرچی فکر کردم نفهمیدم عوض کردن  روغن ماشین یا باخبر بودن همسایه ها از بارداری یک زن، چه عیبی دارد. شما اگر فهدیدید به من هم بگوئید.

 ========================================

574
سه روزانه‌ها: خون سبز/خاكستري نگاه كنيم
http://meysam-amiri.blogfa.com/post-270.aspx
ميثم اميري-تير89
بیوتن امیرخانی نشان می‌دهد او دارد یک تمدن را با جدیت، و البته منصفانه نقد می‌کند. ای کاش یکی بابتِ این مطلب، به آقایان توضیح می‌داد. اگر کسی با دقت بیوتن را بخواند خود متوجه‌ی این مطلب می‌شود. تابلوترین مطلبِ بیوتن، توضیح جالبی است که ارمیا در موردِ مرگ بر آمریکا می‌دهد.

3.رحیم‌پور ازغدی در دیدار با فرماندران و اعضای شورای تامین استان تهران دو بار عنوان کرد: «گشادبازی نکنید!»

4. رضا امیرخانی در مصاحبه با پنجره گفت: «خطر در کار من، دروغ گفتن است نه اشتباه کردن.»

5. یک حرف حساب دیگر از امیرخانی: «اشراف کلمه‌ای نیست که با اولیگارشی ترجمه‌ای، نسبت یک به یک داشته باشد. اشراف اصیل قبایل، در سنت جوانمردی، مانند سایر مردم می‌زیستند، اما دستگیر افتادگان بوده‌اند. خان و خان‌زاده‌های ما هم اگر خیلی دور از سنت جوانمری می‌زیستند، به‎جای انقلاب اسلامی، کشورمان دچار انقلاب طبقاتی می‌شد.»

========================================
573
روزنوشت‌هاي سودارو: سايه‌هاي غريبه (مروري بر بيوتن)
http://www.soodaroo.blogfa.com/post-26.aspx
سيد مصطفي رضيئي-فروردين88
بی‌و‌تن. رضا امیرخانی. رمان. تهران: نشر علم. چاپ‌های مکرر: بهار، تابستان و پاییز 1387. تیراژ هر نوبت چاپ: 4400 نسخه. 480 صفحه. 6500 تومان.

هجوم

رضا امیرخانی خودش را یک نویسنده‌ی متعهد، انقلابی و مسلمان ایرانی می‌خواند. او کار خود را با رمان «ارمیا» در 1374 آغاز کرد، مجموعه داستان «ناصر ارمنی» را 1378 منتشر ساخت، و سپس در همان سال رمان پرفروش «من‌او» که بیش از ده بار تجدید چاپ شد را به بازار فرستاد. رمان «از‌به» را در 1380 منتشر کرد و دو کتاب غیرداستانی را هم نوشت. سپس شش سال در سکوت فرو رفت. در این مدت سفری طولانی به ایالات متحده‌ی آمریکا داشت، (حدود یک سال و نیم) و در بازگشت دست به قلم شد. در طول سفر با یک ماشین هزاران کیلومتر در آمریکا پیموده و خوب این کشور را زیر و رو کرده بود. متن اولیه‌ی رمان را نشر علم به ارشاد سپرد. بهار بود و زمان کمی تا نمایشگاه کتاب تهران مانده بود. ایراد‌هایی به کتاب گرفته شد. امیرخانی خود دست به کار شد و خود با وزیر ارشاد گفت‌و‌گو کرد. لطف وزیر شامل حال رمان «بی‌وتن‌» شد و اثر به موقع نمایشگاه کتاب رسید. هفته‌ی اول نمایش‌گاه کتاب تهران، با این خبر همراه شد: 4400 نسخه‌ی رمان جدید آقای امیرخانی فروخته شده و کتاب برای چاپ دوم رفته است. خرداد 1387 کتاب دو نوبت دیگر تجدید چاپ شد، و بعد از آن هم هر دو سه هفته یک بار، تجدید چاپ شده است. بیش از بیست هزار نسخه از کتاب به بازار کتاب عرضه شده و ناشر کتاب عنوان کرده گردش مالی کتاب از یک‌صد میلیون تومان رد شده است. رمان هفت فصل دارد و هر فصل نامی از آن ِ خود. آن طور که در ابتدای کتاب آمده است، «بنا بر توصیه نویسنده، نشر علم هیچ گونه دخل و تصرفی در رسم الخط بیوتن نکرده و دقیقا شیوه رسم الخط اثر را رعایت کرده است.»



شوک فرهنگی

رمان یک روز صبح در نیویورک شروع می‌شود. با توصیف یک سیلورمن (انسان‌هایی که خود را سر تا پا نقره‌یی رنگ می‌کنند و ادای آدم آهنی‌ها را در می‌آورند تا بتوانند پول در بیاورند،) شروع می‌شود. در دومین صفحه از کتاب است که با بدایع خاص آقای امیرخانی آشنا می‌شوید: استفاده از علامت دلار $ در اثر، برای جدا کردن بخش‌های کوتاه از هم. بعدها که در رمان پیش بروید، با اولین شوک رو‌به‌رو می‌شوید: استفاده از علامت سجده‌ در کتاب قرآن، در جاهایی که صحبت از رقم‌های درشت و قلمبه‌ی پول می‌شود. این یک جنبه‌ی منفی دارد، کاملا شوک‌آور است، مخصوصا اگر علاقه‌یی به مذهب داشته باشید (سابقا برای کوچک‌تر از این راه‌پیمایی راه می‌انداختند در قم و شهرهای مذهبی،) و یک جنبه‌ی مثبت: از همان ابتدا طرز فکر راوی را مشخص می‌کند، انسانی متعهد، مسلمان و انقلابی که به سرزمین آمریکا آمده تا هم پیش دختری باشد که دوستش دارد، و بتواند با او ازدواج کند، و هم در این کشور بماند و کار کند. راوی یک مجروح جنگی‌ست، (در ستون فقراتش ترکش دارد، برای همین در فرودگاه جی اف کندی فکر می‌کنند وسیله‌یی غیرقانونی به همراه دارد و فرودگاه به‌هم می‌ریزد،) با علایق کاملا ایرانی – اسلامی و تمام تلاش خودش را دارد که خود باقی بماند، (اوج آن صحنه‌یی است رویایی که در یک بار که همه مست می‌کنند، به جای این‌که مشروب گران‌قیمتی را بنوشد که برایش به عنوان جایزه آورده‌اند، روی خاک‌اره‌ها سجده می‌کند و نماز می‌خواند و در فضایی عرفانی فرو می‌رود.) راوی دوگانه است: می‌خواهد بخش مسلمان وجودش،‌ بخش ایرانی‌ش را کامل داشته باشد و یک امروزی تمام عیار باشد، انسانی که در آمریکا به راحتی زندگی می‌کند، کار می‌کند، و موفق است: یک دوگانه‌گی که او را به مرز جنون می‌رساند، جنونی که داستان اصلی کتاب «یی‌وتن» آقای امیرخانی است. رمان، لبریزست از شوک، شوک نویسنده از دیدن سرزمینی نو،‌ و شوک راوی، از غرق شدن در دنیایی جدید، دنیایی که نمی‌شناسد و نخواهد شناخت. دنیایی که جوابی ندارد. شاید برای همین است که رمان ناتمام می‌ماند: بدون رسیدن به نتیجه‌یی مشخص برای راوی، که حالا به قتل هم متهم است، خواننده را در یک دوگانه‌گی باقی می‌گذارد،‌ که چه خواهد شد؟



عشق آفریننده



آرمیتا معشوق داستان است. زنی که راوی کتاب، اتفاقی با او در گورستان شهدای تهران آشنا شده است. متعلق به یک بنیاد اسلامی در نیویورک که آمده بودند برای گورستان بنای یادبود بسازند که در گورستان با هم آشنا می‌شوند، سر قبر یک دوست. قبرها را می‌شکافند و استخوان‌ها را خارج می‌کنند تا زیر بنای یادبود قرار بدهند (حرام طبق قوانین اسلام،‌ تا یک قرن شرعی، برابر سی و سه سال، نباید کسی به قبر دست بزند،) ولی چون بودجه نمی‌رسد و پول‌ها حیف و میل می‌شود، کار بنای یادبود ناتمام می‌ماند، (آقای امیرخانی علاقه‌ی خاصی دارند که نشان بدهند مسلمان‌های پول‌دار چقدر خوب پول‌شان را دور می‌ریزند، بخش عمده‌یی از رمان در ماه رمضان می‌گذرد و اشاره دارد به این‌که چند میلیون دلار داده شده که علامت بالای امپریال استیت یبلدینگ در نیویورک در طول ماه به رنگ سبز باشد،) راوی حالا آمده نیویورک تا هم از فضای تهران دور باشد، که دیوانه‌اش می‌کند، و هم بتواند یک زنده‌گی جدید را آغاز کند، شاید با یک عشق. آرمیتا به دنبال‌اش می‌آید و این شروع رمان است. در تمام طول کتاب این دو با هم هستند. با هم به سفر می‌روند. روزها و شب‌ها یک جوری به‌هم می‌رسند و سرانجام ازدواج می‌کنند، همان‌طور که پیش بینی شده بود. خشی هم همراه آرمیتا هست و چند شخصیت دیگر که دور و بر او هستند، مثل همسایه‌ها، از نژادها و سرزمین‌های گوناگون. خشی نماد ایرانی حل شده در فرهنگ و تمدن آمریکایی‌ست، کسی که هیچی برایش نمانده،‌ همه چیز را بر پایه‌های پول و زمان می‌سنجد. به رفتارهای ایرانی راوی می‌خندد، که مثلا اصرار دارد پول همه چیز را خودش حساب کند،‌ مرتب یادآور این می‌شود که کجا هستند؛ ظاهرا با آرمیتا رابطه هم دارد.



مغرور همیشه



رمان آقای امیرخانی اثری‌ست قطور، با نثر مخصوص به خود ایشان، پر از کلمه‌های قلمبه سلمبه، که نوعی غرور را همیشه به خواننده یادآور می‌شود، (این مسئله بیشتر در مصاحبه‌های آقای امیرخانی پدیدار می‌شود، زبانی تند و البته واقعا مغرور دارند،) کتاب ساده روایت می‌شود و البته، واقعا جذابیت‌های خودش را دارد، اما از یک مسئله‌ی بسیار مهم رنج می‌برد: نادانی نویسنده از ادبیات جدی غرب. همین خط عنوان شده در ابتدای کتاب که می‌گوید نویسنده نگذاشته ناشر تغییری در کتاب اعمال کند، نماد واقعی این نادانی‌ست. کتاب ایشان خوب است، اما بدنه‌ی آن بیمار است، احتیاج به یک ویراستاری واقعی دارد. باید آن را جراحی کرد و از دل آن اثر واقعی را بیرون کشید. بخش‌های زیادی را باید حذف کرد،‌ تعدیل کرد و داد ایشان دوباره بازنویسی کنند، و آن‌وقت یک اتفاق حیرت‌انگیز می‌افتد:‌ رمانی ظاهر خواهد شد که نه تنها خواننده‌ی ایرانی که خواننده‌یی جهانی خواهد داشت. در این هیچ شکی نیست که آقای امیرخانی استعداد قابل‌ملاحظه‌یی دارند. و در این هم هیچ شکی نیست که ایشان بیشتر از هر کسی دیگر، دشمن استعداد خودشان هستند. یک خواننده‌ی جدی ادبیات خیلی راحت رمان ایشان را می‌تواند زیر سوال ببرد: کلیشه‌ها که اثر را پر کرده‌اند. سمبل‌های خیلی رو که بعضی‌ جاها دیگر حوصله‌ی آدم را سر می‌برند. بخش‌هایی از رمان که دیگر می‌شوند خاطرات سفر آقای امیرخانی و چندان نقشی در پیشبرد داستان ندارند. عدم انسجام در روایت و فرم که خواننده را کمی گیج باقی می‌گذارد. و خیلی چیزهای دیگر که می‌شود از دل رمان بیرون کشید. هرچند آقای امیرخانی از یک مسئله‌ خوب استفاده می‌کنند:‌ صمیمی داستان خودشان را بیان می‌کنند. می‌گذارند خواننده با راوی همزاد پنداری کند و این تمام مشکلات را در کوتاه مدت کنار می‌گذارد: آدم‌های زیادی کتاب را می‌خرند و می‌خوانند و حتا لذت هم می‌برند.


آسمان همه جا همین رنگ است

راوی کتاب یک‌طرفه به قاضی می‌رود. این ظاهرا چیزی‌ست که آقای امیرخانی به آن تعهد می‌گویند. یک سری پیش‌فرض‌ها دارد که براساس آن قضاوت می‌کند. بهترین مسلمانی که در آمریکا می‌یابد، دختری‌ست که در کافه‌های شب نیویورک استریپ‌تیز می‌رقصد و سرانجام خودکشی می‌کند. به‌دنبال اوست که راوی در جنگل سرگردان می‌شود، تصویرش در تلویزیون پخش می‌شود و به خاطر قتل به زندان می‌افتد. راوی کتاب نیامده تا بگذارد آمریکا همان‌طور که هست رو‌به‌روی او عیان شود. آمده تا آمریکا را همان طوری که تصور کرده ببیند. و این کتاب را زیر سوال می‌برد. اگر راوی گذاشته بود داستان سیر طبیعی خودش را طی کند، تصویرسازی‌هایش خیره‌کننده بود: سربازهای جنگ در آمریکا، روحی که آزاد‌ت نمی‌گذارد، سیر طبیعی عشق، نه نگاه تب‌آلود و بیگانه‌یی که راوی دارد: همه چیز را از دور می‌بیند. راوی کتاب ترسو است. نمی‌تواند پیش برود و زند‌ه‌گی کند. خودش را محدود کرده به چیزهایی که حتا برای خودش هم چندان روشن نیستند. و این کتاب را گنگ می‌کند. کتاب آقای امیرخانی خیلی خوب می‌شد، اگر ... اگر خیلی‌چیزها را رعایت کرده بودند، مثل قبول مسئله‌ی ساده‌ی ویراستاری. صرف فروختن یک اثر نشان خیره‌کننده‌گی آن نیست. باید بتوانید اعتماد خواننده‌های جدی و روشنفکرها را هم جلب کنید، تا یک نویسنده باشید، به آن سبکی که در مصاحبه‌های‌تان عنوان می‌کنید:‌ انقلابی، متعهد و مسلمان. شاید اگر آقای امیرخانی یک نویسنده‌ی ساده‌ی معمولی باقی می‌ماند، کار روی کتاب ساده‌تر می‌شد.
========================================
572
هشت سال دفاع مقدس: دفاع مقدس و آينده انقلاب اسلامي
http://8saldefa.parsiblog.com/1549649.htm
احسان‌بخش-تير89
در ميان آثار توليدشده اعم از زندگينامه و رمان به دفعات رفت و برگشت راوي يا داناي داستان بين زمان حال و گذشته رواج دارد که همين مساله واگويه‌کننده بسياري از چالش‌هاست، اما آثار داستاني رضا اميرخاني بويژه در رمان «بيوتن»، داستان‌هاي «شهر جنگي» حبيب احمدزاده، «مردارخوار» احمد شاکري و برخي آثار محمدرضا بايرامي و احمد دهقان بخوبي اين رفت و برگشت‌ها را براساس ديدگاه و انديشه و تلقي خود از جنگ تحميلي مديريت مي‌کند.
فهميدن راز مرده‌شور شدن سيده‌زهرا حسيني در کتاب «دا» و احساسي که ناصر ارمني (کتاب ناصر ارمني اميرخاني)‌ در لحظه سقوط آوار خانه روي سرش دارد براي درک افق‌هاي آينده کشور، از خواندن هر سند و چشم‌انداز و برنامه مصوب و غيرمصوبي لازم‌تر و ضروري‌تر است.
========================================
571
ترنج: نامه‌اي براي ارميا
http://toranj88.wordpress.com/2010/07/04/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7/
...-تير89
بسم الله

سلام

ارمیا این روزها که میگذرد خیلی یادت میکنم. شاید به خاطر دیدن هر روزه ی مناره های مصلی باشد که تو مهندسش بوده ای، شاید به خاطر گنبد مصلی هم باشد که دیگر آن هم سقف دار شده است. شاید برای آن باشد که این روزها من هم هی میبنم که نمازم تا سقف بیشتر بالا نمیرود. سهراب هم نیست تا برایم بگوید چرا نمازم تا سقف بیشتر نمیرود.

فکر کنم ارمیا میفهمم چی میگفتی وقتی با خودت زمزمه میکردی: ” من کجا و اینجا کجا؟ من کجا و دیسکو ریسکو کجا؟ من کجا و دیسکوو راند سوم رقص سوم سوزی کجا؟” میفهمم چی میگفتی ارمیا…

راستی آرمیتا دیگر از ” اِریا کد ” هایی که توی دفتر چه ات نوشته بودی سوال نمیکند؟ تو اریا کدت 48 بود؟ خیال کردی تنها خودت اِریا کد داری برادر؟ نه خیر! ما هم برای خودمان اریا کدی داریم. اریا کد من 44 است. البته دوست دارم 44 باشد ها! اریا کد خیلی از جامانده ها و عقب مانده ها 44 است. میگیری چه میگویم که؟ نمونه اش همین ابولفضل سپهر خودمان. اوهم اریا کدش 44 است.

عجب این اریا کد آدم را سبک میکند. ارمیا این ” اریا کد” را یادت باشد: 7-30-44 .رفیق جدید است دیگر. شاید سهرابی بشود برای من که بدون سهراب در این شهر بهم سخت میگذرد.

تازه توی اِریا کد 44 آرمیتا هم پیدا نمیشود که بپرد میان صحبت های تو و سهراب…

پی نوشت: این نوشته حرف هایی بود برای دل خودم و با استفاده از شخصیت های رمان بیوتن رضا امیر خانی. اگر مورد بود اشکال از فرستنده است.

یا حق، خدانگهدار

========================================
570
تاربلاگ ايليا:  آقاي ارميا تو ديگه چرا؟
http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/435
ايليا-تير87
آقای امیر خانی!
آخه من به تو چی بگم؟ واقعا! خودت بگو…
آخه نمی‌گی بر می‌داری ضِرتی تو کتابت هر چی که نمی‌دونی از کجا اومده رو می‌نویسی؟ از شانس گند ما هم که کتاب‌هات پر فروشه!
ما رو باش فکر می‌کردیم برای خودمان کلی فکر کردیم و مکاشفه نمودیم و زمین و زمان را به هم گره زدیم و رسیدیم به این که «زن یکی از رازهای هستی است». رازی که روح حیات جامعه‌ی انسانیه
(مخاطب گرامی: راز نه به اون معنی ابتدایی که تو ذهن تو است. این رازها قابل کشف نیستند. راز یک مفهوم عالی است. چیزی در مایه‌های نور. یک حقیقت بی‌پایان. سخته توضیحش. اگر تو این باغها تا حالا نبوده باشی!
از زهرماری های این مدرنیته‌ی کوفتی هم همین تلاش پوچ و احمقانه‌ش برای راز زُداییه. وقتی نمی‌تونن با این راز به ملکوت برسند، مجبور میشن برن سراغ تنوع طلبی و هر شب را با یکی سر کنن! تازه این احمقها فکر می‌کنن با برهنه کردن و جراحی چیز بیشتری می‌فهمن! برای همین این همه امکان دانلود فراهم کردن … نادان‌ها)
حالا ما رو باش که خیال می‌کردیم که فقط خودمان به مکاشفات رسیدیم.
هِی به خودم گفتم نذار. الان نذار. الان فکرهای دیگری درباره‌ی این کلام مهم می‌کنند. هرز می ره. بذار وقتی متاهل شدی!
می‌خواستیم برای عیال کلی آسمان و ریسمان ببافیم در این باره‌ها. حالا من چه جور به ایشان ثابت کنم از دست شما تقلب نکردم؟ واقعا خجالت نمی‌کشی آقای امیرخانی؟
خوب بگو چه جوری این نظر ما را قاپ زدی؟ راستش را بگو! نمی‌دونم شاید از تو فکرم خوندی؟ تله پاتی؟ فهم مشترک بین‌الاذهانی این زمانی؟ شاید تو یکی از خوابهام برات تعریف کردم؟ چی؟ ارمیا گفته؟
آقای ارمیا!
ارمیای نبی با شما نیستم. شما راحت باش. آهای ارمیای معمر!
تو دیگه چرا؟ تو که دهنت قرص بود؟ اونم صاف رفتی پیش کی درد و دل کردی! نمی‌گی امیرخانی تقوا نداره، برمی‌داره تو کتابش می‌چاپه؟ تو که نتونستی زبون به کام بگیری لااقل می‌رفتی به همون شوفر B12 می‌گفتی. خوب بابا اف ۱۲٫ نه اصلا میومدی پیش خودم یه مکتب می‌زدیم، باقلوا. شایدم نه! نمی‌دونم.
اصلا میدونی نه تقصیر رضاست نه تقصیر ارمیا. تقصیر منه که شب‌ها کتاب می‌خونم! اون هم از نوع بی‌وطن!
پس نوشت:
۱- از شوخی گذشته، بارها برایم پیش می‌آید که نظراتم را درباره‌ی یک موضوع خاص از کسی یا در مقاله‌ای می‌بینم. برایم خیلی جالب است این نزدیکی افکار. و به خصوص با وجود عدم ارتباط جدی و شناخت قبلی (حتی با واسطه) بین من و آنان. برای شما پیش نیامده؟
۲- آقای امیرخانی!… خسته نباشی.
========================================
569
پايگاه هم‌انديشي حوت نيوز: ناگفته‌هاي صفارهرندي از چهار سال وزارت
http://www.houtnews.ir/viewnews.aspx?id=1349
حسين صفارهرندي-تير89
البته برخي از افراد مثل آقاي اميرخاني كه با شما لابي مي‌كردند مجوز كتاب‌هايشان را مي‌گرفتند؟

 مناز اعطاي مجوز به كتاب آقاي اميرخاني دفاع مي‌كنم و آن را بهترين اقداممي‌دانم. اگر احيانا بررس در بررسي كتاب اشتباه كرده بود. اين از اختياراتوزير است كه در مواجهه با اين خطا (چه در سخت‌گيري، چه در آسان‌گيري) آنرا اصلاح كند. من كتاب آقاي اميرخاني را با اين كه چند عبارت آن را و برخيعلامت ‌گذاري‌هايش را نمي‌پسنديدم ولي گفتم كتاب نبايد به هواي اين مسائلمتوقف شود. نبايد بابت خطاهاي كوچك جلوي كتاب يك نويسنده خوب را بگيريم.لذا كمك كردم به آن كتاب. اين نمونه‌هاي كتاب هم كه شما اشاره كرديدمسائلي است كه از دست بررس و سربررس در رفته است و تا فهميده‌اند (چهخودشان فهميده باشند و چه تذكرات از بيرون بوده) سريع جلويش را گرفتند.فرق ما قبلي‌ها در اين زمينه همين بود كه به محض پي بردن به اشتباه، سريعادر صدد جبران برمي‌آمديم.

========================================
568
دغدغه‌هاي ذهن كوچك من: عشق من كتاب
http://daghdaghe.ir/?m=201006
...-خرداد89
کتابای رضا امیرخانی عشق منه ، امیرخانی همیشه تو کتاباش جمله ای داره که کل کتابش یه طرف اون جمله هم یه طرف اما تو همه کتاباش بیوتن سره داستان سرگشتگی ارمیا معمر یکی از بچه های جنگ که به عشق آرمیتا پناهی به آمریکا میره اما اونجا دچار دوگانگی شخصیت میشه به دو نیمه تقسیم میشه نیمه سنتی و نیمه مدرن دچار تضاد میشه با جامعه مدرن آمریکا و صدایی که همیشه تو سرش می پیچه و بهش میگه ” و دیگر آسمان را نخواهی دید”
تکه ای از کتاب من او: تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم تر می شود،دل است!دل آدمی زاد.باید مثل انار چلاندش، تا شیره اش در بیاید…حکما شیره اش هم مطبوعه؟
تکه ای از کتاب ارمیا: علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی می میرد. اما هرکس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق می کند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد. خشم، عجز، تنهایی، خفقان… اینها لغاتی علمی نیستند. ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!”
========================================
567
مينا و زمرد: كرامات امام خميني
http://mazandarani100.blogfa.com/post-162.aspx
محمدعلي نجفي كرمانشاهي-خرداد89
این حالت اخیر توسط کتابهای رضا امیرخانی برای من پیش آمده باشد. یعنی پس از خواندن برخی کتابهایش احساس کرده ام این کتابش را باید بلافاصله و مجددا بخوانم. از بس که انسان را حالی به حالی می کند. اما برخی کتابهایش را که می خواندم حال تهوع و قی کردن ام دست می داد. از نمونه ی کتابهای حالده اش- البته برای بنده و از منظر بنده- کتاب "من او" و "داستان سیستان"(البته تا حدودی) و " ناصر ارمنی" بود و من در پس مطالعه ی این گونه کتابها تا هفتاد پشت! فک و فامیل نویسنده را دعا می کنم . از دسته ی کتابهای دومش که با خواندنش حال استفراغم دست می داد و او و جد و آبائش(یا به قول عوام: جد و آبادش) را در دلم نفرین می کردم کتاب" بیوتن" اوست.در هر حال امیرخانی نویسنده ایست متناقض نما و دارای ممیزات و مختصات خود.امیدوارم تا آخر زندگانی در مسیر اسلام و حقیقت ثابت قدم بماند و به عاقبت محمد نوری زاد و امثال او ...گرفتار نشود.

امیرخانی در جایی گفته است:« هنرمند باید بزاید! چند سالی یک‌بار. به هم‌اين ساده‌گى. ناقص یا سالم. بایستی بزاید. کسى، چيزى، طبيعي يا مصنوعى، آبستن‌ش کند و بعد هم بنشیند چند ماهی و عاقبت هم بزاید. روح‌القدس باشد، زعفرِ جنی یا خودِ ابلیس! از کسى بايد آبستن شود.»

اگر شما اهل مطالعه و نوشتن باشید آن هم از نوع جنون امیزش، خودبخود دریافته اید که لزومی به توجه به این اظهار نظر امیرخانی نیست.چه خود شما بارها این مطلب را فهمیده اید که با خواندن چیزی یا تفکر در امری یا دیدن و مشاهده ی واقعه ای یا برخورد با کسی ، سیر مطالعه ای یا سیر نوشتاری جدیدی پیدا کرده اید. یعنی هر حادثه ای برای شما جرقه ای است در خواندن یا نوشتنی جدید.
========================================
566
آن كه خنده از لبش جدا نبود: اين روزهاي من
http://asalkhanum.blogfa.com/post-27.aspx
عسل بانو-خرداد89

برنامه ی هر روزم قدم زدن بود و نمازهای طولانی و قرآن خوندن و فکر کردن و میوه از درخت خوردن و شنا کردن و ...

می تونستم خیلی خوب حال ارمیا معمر (همون قهرمان معروف ارمیا و بیوتن) رو درک کنم و لذت ببرم از زندگی کردن و نفس کشیدن و بالاخره به آرامش رسیدم و پیدا کرم خدا رو... همون خدای مهربونی که دوستم داشت و با نشونه هاش همه چیز رو نشونم می داد...

========================================
565
بيوتن: دل‌نوشته‌هاي يك بيوتن
http://bvatan.blogfa.com/post-11.aspx
علي رضوي-خرداد89
بی وتن نام کتابی است از رضا امیرخانی و شرح حال این روزهای من. باید آواره خیابان های ذهن نه توی آدم ها باشی، یا در به در کوچه پس کوچه های شلوغ دل عروسک کوکی ها، تا بفهمی حال این روزهای من چیست. راستی این دور برها کسی خانه دلش را به مجرد اجاره می دهد؟
========================================
564
خانه كتاب اشا: خداوند موهوم ارميا
http://asha.ir/archives/3292
مهدي فاطمي صدر-خرداد89

اشا: مهدی فاطمی صدر در این نوشته، به بهانهٔ مرور رمانِ «بی‌وتن» نوشتهٔ رضا امیرخانی، به موضوعِ «رمان دینی» اشاره می‌کند و آن را از اساس، موهوم می‌شمارد. خواندنِ این نوشته، شاید این تصور را در برخی ایجاد کند که نویسنده، برای نقدِ «بی‌وتن»، قلم چرخانده است؛ اما فاطمی صدر، نقادِ ادبی نیست و در پی نقادیِ اینچنینی نیز نیست. با این دید، تحلیلی فلسفی را بخوانید که مصداقش، «بی‌وتن» است و در صداقت و تعهد صاحب قلمش نیز تردیدی نیست. ناگفته نماند که «خانهٔ کتاب اشا»، بنا به خواستِ نویسنده، از اعمال تغییر در رسم‌الخطِ این نوشته، پرهیز کرده است:

الاهیات حاکم بر رمان بی‌وتن توحید نیست، تثلیث است؛ تکرار تلاش نافرجام متکلمان مسیحی است که دل‌بسته‌ی خداوندی موهوم با سه تشخص بودند و در نهایت سر از کفر مضاعف درآوردند. این کفر مضاعف البته خاصیت ذاتی همه‌ی آن‌ چیزهایی است که رمان دینی خوانده می‌شوند، چرا که امر توحید، هیچ زمان، در چارچوب هیچ رمانی امکان تحقق نه‌دارد.

لقد کفر الذین قالو إن الله ثالث ثلاثه و ما من اله الا اله واحد و إن لم ینتهوا عما یقولون لیمسن ألذین کفروا منهم عذاب ألیم. [سوره‌ی مائده، آیه‌ی ۷۳]کفر، پوشاندن توحید و نفی آن است و در این معنا یک امر سلبی است؛ وجه اثباتی کفر، شرک است؛ نهادن خدایی برساخته بر جای خدای پوشیده، و فراخواندن خلق به این خداوند موهوم، و الهام و اخبار از او.

با این توصیف، هنگامی که الاهیات حاکم بر یک رمان را بررسی می‌کنیم، در پی آنیم تا دریابیم که کدام خدا در این رمان پوشانده شده است و کدام خدا یا خدایان، بدل از او به الهام و تمشیت امور مشغول است،و مورد اخبار و عبودیت نویسنده‌ و خواننده قرار گرفته‌ است.

در نگاه یک متأله، هر رمان به اندازه‌ی هر متن مقدس یا کتاب فلسفه‌ی دیگر مبتنی بر چارچوب‌های نهان و آشکار هستی‌شناسانه است؛ این هم‌آن جهان‌بینی بن‌یادین رمان است که به نحو طبیعی به یک راه و دستور (ایدئولوژی) امتداد می‌یابد. با این نگاه، فارغ از هویت منزّل یا مؤلف این کتاب‌ها، متون مقدس و مجموعه‌های فلسفه و کتاب‌های رمان، در ساخت و کارکرد مرز مشخصی با یک‌دیگر نه‌دارند.

هر رمان یک متن اصیل است که از انبوهی از هست‌ و نیست‌‌ها، و بایست‌ها و نه‌بایست‌ها تألیف گشته است و جز در چارچوب خود تفسیر نه‌می‌شود؛ مانند هر متن مقدس یا کتاب

بی‌وتن یک رمان دینی است؛ روایتی باطنی که مرز میان ظاهر و باطن افراد و اعمال و عالم را برمی‌دارد و ما را ذیل مشیت خداوند حاضری قرار می‌دهد که بیش از آنی که به واجب‌الوجود فلسفه شباهتی داشته باشد، به خداوند قصص انبیاء می‌ماند
■ ■ ■

فلسفه‌یی توصیف می‌کند، تبیین می‌کند، توصیه می‌کند و  تأویل می‌پذیرد. با این تفسیر، ادعای هنر نامتعهد، ادبیات محض یا رمان غیرایدئولوژیک بیش‌تر به یک شوخی می‌ماند؛ شوخی دیگر کلام نویسنده‌ی بی‌وتن است که در جایی می‌نویسد: نه کسی با خواندن رمان بی‌دین می‌شود و نه دین‌دار، این هر دو کار آخوند است. [سیاهه‌ی صد رمان، صفحه‌ی لوح]

بی‌وتن یک رمان دینی است؛ روایتی باطنی که مرز میان ظاهر و باطن افراد و اعمال و عالم را برمی‌دارد و ما را ذیل مشیت خداوند حاضری قرار می‌دهد که بیش از آنی که به واجب‌الوجود فلسفه شباهتی داشته باشد، به خداوند قصص انبیاء می‌ماند. این، هم‌آن خداوندی است که فلاسفه‌ی ذهن‌بسنده هزاران سال است از توصیف و تبیین او عاجز مانده‌اند و گاه حتا به نفی او پرداخته‌اند؛ اما نویسنده‌ی بی‌وتن مانند سایر ایمان‌بسنده‌های مسیحی (fideist) ترجیح می‌دهد وقت خود را با عقل و برهان تلف نه‌کند، به خداوند ابراهیم ایمان به‌ورزد و معجزه‌ها را روایت کند.

نویسنده‌ی بی‌وتن، به جای آن که عرفان یا فلسفه به‌نویسد، رمان می‌نویسد؛ او هیچ چاره‌یی به جز نویسنده شدن نه‌داشته است. بی‌وتن اما، یک روایت مدرن نیست. توصیف این رمان به مثابه‌ یک روایت پسامدرن هم چیزی از این اشتباه را کم نه‌می‌کند؛ تا چه رسد به این که بخواهیم آن را در چارچوب اموری چون رئالیسم جادویی یا رئالیسم معجزه یا رئالیسم ایرانی تعریف کنیم.

رمان بی‌وتن امتداد معاصر متون مکاشفه‌یی (apocalyptic) عهدین است؛ نوعی نوشته‌های دینی که ناظر به عواقب امور و پایان جهان نوشته شده است و به انبیاء تورایی یا رسولان مسیحی نسبت داده می‌شود؛ کتاب‌هایی چون سِفر (ספר) دانیال، سِفر ارمیا یا مکاشفات یوحنا. و هم‌این خط امتداد است که ارتباط با این رمان را برای اهل ایمان آسان می‌سازد، چرا که بی‌وتن ذیل حضور و محتوای غیب‌آلود کتاب‌های مقدس و مبتنی بر عقلانیتی غیب‌باور قابل فهم است.

امریکا به زعم سقیم نویسنده، سرزمین بی‌پیام‌بر است و او هم هیچ گاه انکار نه‌می‌کند که در حال نوشتن کتاب مقدس این سرزمین است و حتا گاه شواهدی بر جا می‌گزارد که این باور را تقویت می‌کند. فرای این‌ها، هر کس که قدری با قرآن، انجیل و تورا[۱] مأنوس باشد، تصدیق خواهد کرد که بی‌وتن از جمله‌ی اپوکریفای مجعول عصر انتظار و انقلاب اسلامی حضرت روح‌الله، سلام الله علیه، است.

بن‌مایه‌ی بی‌وتن اما، امر رجعت است؛ رجعت یک شهید به هم‌آن معنایی که در الاهیات شیعی با آن مواجه هستیم و به هم‌آن عینیتی که در سال‌های جنگ و پس از آن، برخی از ما، شاهد آن بوده‌اند.

حال، مشیت خداوند بر این تعلق گرفته است که ارمیای معمر، جمعی گردان ۲۴ لشکر ده حضرت سیدالشهداء، علیه‌السلام، به عالم ظاهر رجعت کند تا پیام‌بر و راوی مشیت دیگر الاهی در اسارت محتوم انقلاب اسلامی باشد؛ بی‌وتن روایت اسارت بابلی خودخواسته‌ی این شهید است.

بی‌وتن اما نه رمان انقلاب اسلامی، که سِفر تسلیم انقلاب است، و پیش‌گویی نابودی نزدیک و محتوم آن؛ ارمیا دنبال رست‌گاری در امریکا نه‌بوده است. رفته است به جایی که درست

رمان بی‌وتن امتداد معاصر متون مکاشفه‌یی (apocalyptic) عهدین است؛ نوعی نوشته‌های دینی که ناظر به عواقب امور و پایان جهان نوشته شده است و به انبیاء تورایی یا رسولان مسیحی نسبت داده می‌شود؛ کتاب‌هایی چون سِفر (ספר) دانیال، سِفر ارمیا یا مکاشفات یوحنا.
■ ■ ■

و حسابی کلکش کنده شود. این جا در ایران، ارمیا آرام‌آرام و در یک حرکت تدریجی به سمت آن بن‌بست می‌رفت، اما حالا بنه‌کن کرده است و رفته است به جایی که ته آن بن‌بست باشد. خودش را زودتر به بن‌بست رسانده است و مثل بی‌ماری که می‌داند سرطانش علاج‌ناپذیر است و نهایت این مداوا و این شیمی‌درمانی‌ها و این بستری‌شدن‌ها مزمن در آی‌سی‌یو مرگ است، پس درخواست قطع مداوا می‌دهد: به‌گزارید راحت به‌میرم. [گفت‌وگو با زهیر توکلی، صفحه‌ی فیروزه]

بی‌وتن روایت معاصر سِفر ارمیا و مراثی او در اسارت اهالی اورشلیم به بابل در روزهای انحطاط پس از حضرت موسا، علی نبینا و آله و علیه السلام، است؛ این بار، انگار، مشیت الاهی بر این تعلق گرفته است که در روزهای پس از حضرت روح‌الله موسوی، سلام الله علیه، اهالی شلم‌چه به اسارت بابلی به‌روند.

با این همه، هر چند دل‌سپرده‌گان به بی‌وتن به این مشیت محتوم ایمان می‌آورند و دست از انقلاب اسلامی می‌شویند و در انتظار اسارت بابلی پیشاپیش به عبودیت شیطان بزرگ، امریکا، گردن می‌نهند، اما در طول این رمان هم‌واره این احساس با ما است که این مشیت و مشیتی که بر ارمیای معمر حاکم است تلخ، متناقض و گاه حتا ظالمانه است، و تا آخر درنه‌می‌یابیم که حکمت این مشیت گنگ و دردناک چه است؟

پاسخ نویسنده البته آن است که تضاد اقتضای رمان است و مایه‌ی جذابیت هر داستانی غلظت هم‌این تضادها است؛ غافل از این که در رمان دینی، ناگزیر، این تضادها از سطح اتفاقات ظاهری و آدم‌ها به اموری غیبی چون ملکوت و ملائکه یا حتا خود خداوند نیز کشیده خواهد شد؛ بعد رفت جلوتر، سوتی کشید تا سرباز وظیفه‌یی که زودتر از حد معمول و محاسبه‌ی خشی از دست‌شویی بیرون آمده بود، هم‌آن جوری شسته و نه‌شسته با فانسقه‌ی ول و ویلان روز زمین خیز بردارد. ملائکه حساب نه‌کرده بودند که ممکن است کسی طهارت نه‌گرفته از توالت صحرایی بیرون به‌آید. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۲۱۴]

دینی‌ترین داستان، داستانی است که درباره‌ی اصلی‌ترین عنصر دین یعنی خداوند نوشته شود، و جذاب‌ترین رمان، رمانی است که بیشینه‌ی تضاد و درام در آن باشد؛ این‌ها روی هم به آن معنا است که رمان دینی موفق احتیاج به یک خداوند و ملکوت به شدت دراماتیک و متضاد دارد؛ چیزی شبیه بلبشوی خدایان یونانی که در عمل هیچ تفاوتی با انسان‌های معمولی نه‌دارند، جز آن که اسطوره‌اند. با این همه، خدایان یونانی شخصیت‌هایی به شدت داستانی هستند و درخشان‌ترین آثار ادبی یونان در حوالی هم‌آن‌ها شکل گرفته است.

نویسنده‌ی بی‌وتن اما، امکان کفرگویی‌هایی از این دست، یا از سنخ کفریات برخی نویسنده‌های جریان رئالیسم جادویی را نه‌دارد، پس به هم‌آن کاری دست می‌زند که قصاصون[۲] صدر اسلام مرتکب آن شدند؛ او ارمیای معمر را در بس‌یاری از رمان ذیل مشیت و اراده‌ی خداوند دیگری قرار می‌دهد که آن را از عهد قدیم وام گرفته است و من این خدای دوم را خداوند ارمیای تورا می‌نامم.

خداوند ارمیای تورا، نه الله است و نه یهوه؛ خدایی انسان‌نما است که ساخته‌ی وهم نویسنده‌‌های عهد قدیم است؛ هم‌آن خدایی که از عرش فرود می‌آید و با یعقوب نبی کشتی می‌گیرد و مغلوب می‌شود. خداوند ارمیای تورا، چه در عهد قدیم و چه در بی‌وتن مظهر قهر و جلال دانسته می‌‌شود؛ به‌دان که تو را ام‌روز بر امت‌ها و ممالک مبعوث کردم تا ریشه برکنی و منهدم سازی و هلاک کنی و خراب نمایی و بنا نمایی و غرس کنی. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۱۵] اما صدایی خشن‌تر، از قرونی پیش از باب شانزدهم سفر ارمیای نبی دستور می‌دهد: و کلام خداوند بر من نازل شده، گفت برای خود زنی مه‌گیر و تو را در این مکان پسران و دختران نه‌باشد. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۲۹۱]

مسیحیان نیز درست در هم‌این موضع است که عبارت عهد قدیم را وضع کرده‌اند، چه این بخش از میراث مذهبی یهود در نزد خود ایشان تورا (תורה) یابه بیان دقیق‌تر تنخ (תנך)

دینی‌ترین داستان، داستانی است که درباره‌ی اصلی‌ترین عنصر دین یعنی خداوند نوشته شود، و جذاب‌ترین رمان، رمانی است که بیشینه‌ی تضاد و درام در آن باشد؛ این‌ها روی هم به آن معنا است که رمان دینی موفق احتیاج به یک خداوند و ملکوت به شدت دراماتیک و متضاد دارد
■ ■ ■

خوانده می‌شود. متکلمان مسیحی هم مانند نویسنده‌ی بی‌وتن تصور می‌کردند که تورایی که در دست یهود است وحی و الهام الاهی است؛ در عین حال از عهده‌ی حل تضاد و تناقض‌های این تورا و خداوند آن با آموزه‌های حضرت عیسا، علی نبینا و آله و علیه السلام، و خداوند او برنه‌می‌آمدند. راه‌ حل آن‌ها این بود که در عین اعتقاد به تورا، آن را عهد قدیم و منسوخ خداوند با انسان به‌دانند که به قهر و شریعت است و عیسای مسیح را آغاز عهد جدید خداوند با انسان تلقی می‌کنند که به رحمت و محبت نهاده شده است.

نویسنده‌ی بی‌وتن هم دچار هم‌این تناقض است و چون او نیز از عهده‌ی حل آن برنه‌می‌آید، خداوند ارمیای تورا را با خداوند ارمیای نبی، الله، یکی می‌داند و آن گاه به کفرگویی می‌افتد؛ ابتداء خداوند را از توحید به درمی‌آورد و حضرتش را صاحب ذهن می‌انگارد و آن گاه نیمه‌های این ذهن را با هم متعارض فرض می‌کند؛ با این همه طبق فهرست‌نگاری جهانی کتاب‌داری، فیپا، نویسنده‌ی تورات با قرآن یکی است و هیچ نیست جز او[۳]. اما در سوره‌ی روم از نشانه‌های او می‌داند اختلاف السنتکم و الوانکم را و نه وسیله‌یی برای تفرقه انداختن و حکومت کردن. گویا ذهن حضرت باری، نویسنده‌ی آن دو کتاب، نیز نیمه‌ی سنتی و مدرن دارد. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۲۶]

خطای مهلک نویسنده‌ی بی‌وتن، هم‌این یکی انگاشتن خداوند ارمیای تورا و خداوند ارمیای نبی است؛ او توجه ندارد که تورایی که به دست او رسیده است و ارمیای آن تورا و خداوند آن ارمیا، به مراتب، توهمات نویسنده‌هایی مانند خود او است؛ نیاکان داستان‌سرای او که احتمالاً آن‌ها هم افرادی متدین بوده‌‌اند و دغدغه‌ی دین‌داری جوانان قوم را داشته‌اند و تصور می‌کرده‌اند با نوشتن رمان می‌توان دین پراکند، و البته در گوشه‌ی ذهن به شمار‌گان کتاب‌شان نیز نظر داشته‌‌اند؛ فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمناً قلیلاً، فویل لهم مما کتب أیدیهم و ویل لهم مما یکسبون. [سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۷۹] به کلام این پیغم‌برانی که به شما نبوت می‌نمایند گوش نه‌دهید، شما را به بطالت می‌اندازند. رؤیای دل خودشان را بیان می‌کنند و نه از دهان خداوند. [سِفر ارمیا، فصل ۲۳، آیه‌ی ۱۷]

با این توصیف، منشأ بس‌یاری از مشیت نابالغه‌ی حاکم بر ارمیای معمر، نیز مبدأ انگاره‌یی چون اسارت بابلی انقلاب اسلامی روشن می‌شود؛ این‌ها همه عناصری دخیل هستند که از مجرای متون محرف تورایی به رمان بی‌وتن وارد شده‌اند و هر چند تعارض ذاتی آن‌ها با آموزه‌های شیعی بر تضاد و درام کتاب افزوده اما در نهایت حاصلی جز حیرت و ضلالت خواننده نه‌داشته‌اند. با این همه، و با حذف اسرائیلیاتی از این دست، نیز زدودن رشته‌ی مشیت خداوند ارمیای تورا در این رمان، هنوز این پرسش بر جا است که بی‌وتن و آدم‌های آن ذیل مشیت که هستند؟

ارمیا در منابع شیعی حضرت عزیر است یا حضرت خضر، علی نبینا و آله و علیهما السلام، و شاید معمر نامیدن ارمیای بی‌وتن ناظر به هم‌این باشد. با این همه خضر این رمان سهراب تهران‌چی است، که پیر طریقت ارمیا و تأویل‌گر حقایق عالم و سبب اتصال او به آس‌مان است. سهراب خود شهید یک معجزه است که حالا به مشیت الاهی گاه و بی‌گاه بر ارمیا ظاهر می‌شود و راه نشان می‌دهد.

آخرین گلوله‌ی جنگ را ما نه‌زدیم که! آخرین گلوله‌ را آخرین الاغی که باید می‌رفت جهنم شلیک کرد. گلوله مسیری مستقیم دارد. فوقش خیلی علمی که نگاه کنی و قوانین پرتابه‌های نیوتنی را به‌دهی یکی مثل هم‌این خشی الاغ محاسبه کند، می‌رسی به این که باید بالستیک باشد حرکتش. اما این جوریش را هیچ جوری نه‌می‌شود توجیه کرد. خط سیر گلوله، هم‌آن آخرین گلوله، یک مسیر منحنی بود. از سنگر عراقی‌ها راه افتاد و باید می‌خورد تو شیشه‌ی جلوی لندکروز تبلیغات. اما مسیرش منحنی شد. مثل بر و بچه‌های گل‌کوچک‌باز کوچه‌های تنگ امام‌زاده یحیا، ماشین لندکروز تبلیغات را دریبل زد و رد کرد. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۲۱۴]

بعد گلوله آمد طرف من؛ که سینه سپر کرده بودم و ایستاده بودم دم در سنگر و داشتم اللهم قرقره می‌کردم که آخرین شهید جنگ باشم. گلوله شیشکی بست و من را رد کرد و رفت وسط کتف سهراب. الیه یصعد الکلم الطیب. حالا من بعد از قطع‌نامه هی شش‌ماه عزا به‌گیرم تو آن سنگر که گلوله‌ی دیگری به‌آید. نه خیر آقا! شهر هرت نیست. همه‌ی تاریخ خط سیر هم‌این گلوله است. گلوله‌یی که نشست میان دو کتف سهراب. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۲۱۵]

اعجاز دیگر سهراب خبری است که از ملکوت و ملائکه می‌دهد: من خودم الانه قسمم. خود خدا وقتی حرفش را نه‌خوانند به من قسم می‌خورد. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۳۷۳] هم‌این

توصیف این گونه‌ی ملکوت و ملائکه البته سنخیت چندانی با آموزه‌های ما نه‌دارد و انگار به آغشته‌گی نویسنده به اسرائیلیات تورایی بازمی‌گردد.
■ ■ ■

ام‌روز ملائکه قاه‌قاه می‌زدند سر این ضاد تو … ضاد را این جور می‌پیچانی یعنی داری سیم برق یخ‌چال را می‌کشی بیرون. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۳۷۶]

توصیف این گونه‌ی ملکوت و ملائکه البته سنخیت چندانی با آموزه‌های ما نه‌دارد و انگار به آغشته‌گی نویسنده به اسرائیلیات تورایی بازمی‌گردد. نویسنده‌ی بی‌وتن با اسلام برهانی و فقاهتی نیز، به نظر، میانه‌یی نه‌دارد و هیچ فرصتی در استهزای عقل برهانی و تخفیف ظاهر شریعت و متشرعان را از دست نه‌می‌دهد؛ با این همه این نگاه باطنی هیچ گاه اتصالی به عرفان و اشراق شیعی پیدا نه‌می‌کند و در نهایت در حد یک مسلک درویشی و ملامتی باقی می‌ماند.

دیگر معجزه‌ی مغلوط بی‌وتن مسخ سیلورمن است. ارمیای معمر از ادای کلمات مرادی دارد و نتیجه‌ی ادای آن کلمات اتفاقی دیگر است؛ انگار آن چه موجب تصرف در عالم است هم‌این ظاهر ادای کلمات است، بی آن که گوینده‌ی آن‌ها مجرای جریان مشیت الاهی باشد یا توجهی به تأویل آن لازم باشد؛ این معجزه حاصل سوء تفاهم ارمیا و خداوند او است؛ روبه‌روی سیلورمن می‌ایستد. می‌زند تخت سینه‌اش و با صدایی خش‌دار فریاد می‌کشد: بی ریل سیلورمن. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۳۹۹] سیلورمن تلوتلو می‌خورد و به زمین می‌افتد و خرد می‌شود. نه به خاطر دست ارمیا که به تخت سینه‌اش خورد، بل که به خاطر پژواک هم‌آن فرستاده‌ی خدا. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۴۰۰]

سیاهه‌ی معجزات و تصرفات الاهی در بی‌وتن البته تمامی نه‌دارد، و استخاره‌ها و نداهای آس‌مانی دست کم آن است تا برسیم به قضا شدن نماز شهید رجعت کرده و دست‌کاری ساعت کار رقاصه‌ها. افسرده‌گی قضا شدن نماز صبح را، نماز ظهر اول وقت و استغفارها هم درمان نه‌می‌کند. ارمیا افسرده‌ی افسرده است. خاصه دقایقی بعد که توی لابی می‌فهمد، سوزی هم به خاطر خسته‌گی دی‌شب سر کار نه‌خواهد رفت، افسرده‌تر می‌شود؛ تا خوب برایش جا به‌افتند که رقص سوزی در دیسکو ریسکو هم‌آن صورت مثالی نماز او است. و حالا که نماز صبح او قضا شده است برای سازوکارهای نظام خلقت چاره‌یی نیست جز آن که سوزی را نیز از رفتن به دیسکو ریسکو منع کند. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۱۵۴]

در نهایت، مشیت خداوند بر این تعلق می‌گیرد که شب بیست و یکم ماه رمضان، ستون نوری از سر ارمیای معمر به آس‌مان شهرک استون نیویورک به‌رود. دی‌شب این را فهمیدم. وقتی که دیدمت نشسته بودی تنها ته کوچه و کلی نور از سرت می‌رفت به آس‌مان. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۳۸۴] سوزی می‌گفت: آیا می‌بینید این ستون نور را؟ ما البته نه‌می‌دیدیم. اما سگ‌ها و گربه‌ها می‌دویدند به سمت ته خیابان ترس. هم‌آن جایی که این آقا زیر درخت نشسته بود. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۴۶۱]

این معجزه را سوزی روایت می‌کند؛ هم‌آن رقاصه‌یی که به کنایه‌ی میان‌دار در آغوش بی‌شماری غنوده است و تا آخر هم سر آن نه‌دارد که از حرفه‌ی برهنه‌ی خود توبه کند. البته قرار نیست که یک رقاصه صاحب کرامت باشد یا این روایت صحیح یا آن معجزه صادق؛ چرا که ما تردید نه‌داریم که این اتفاق نیز مانند همه‌ی آن معجزات و تصرفات پیشین واقعیت نه‌دارد، که اگر داشت بی‌وتن یک تذکره بود یا یک کتاب خاطره یا یک سفرنامه و نه یک رمان.

اما در هم‌‌این موضع نویسنده، بارها، ما و ارمیا را از قضاوت متشرعانه بر حذر داشته است، که بنده‌شناس کس دیگری است؛ و هم‌این است که یک رقاصه، صاحب کرامت رؤیت ستون نور از سر شهید رجعت‌کرده‌یی می‌شود که قدری قبل از این قمار می‌کرده و لختی پس از آن میهمانان عروسیش را شراب می‌دهد و بعدتر در اصل نماز خواندن تردید می‌کند و قبل‌تر به دیسکو ریسکو می‌رود و انگار هنوز از اولیاءالله است.

و در هم‌این جا است که باید پرسید این ارمیا ، در عالم واقع، ولی کدام الله است و این‌ جماعت، بنده‌گان کدام خداوند هستند و که است که آن‌ها را می‌شناسد و از سِر ایشان آگاه است؟

پی‌جویی از این خداوند، البته، به هم‌آن اندازه بی‌‌هوده است که پی‌جویی از گردان جعلی ۲۴ در لشکر ده حضرت سیدالشهداء، علیه‌السلام، یا قطعه‌ی تخیلی ۴۸ بهشت زهراء، سلام الله علیها، یا حتا خود جناب ارمیای معمر.
■ ■ ■

قل الله أذن لکم ام علی الله تفترون. [سوره‌ی یونس، آیه‌ی ۵۸] پاسخ بنده آن است که تنها خود نویسنده‌ی بی‌وتن است که این مخلوقات را می‌شناسد و این مقامات را به آن‌ها ارزانی کرده است و ایشان را بنده‌گان یک خداوند سوم قرار داده است، که او را خداوند ارمیای معمر می‌نامم؛ خداوندی که اقنوم ثالث تثلیث رمان بی‌وتن و همه‌ی رمان‌های دینی دیگر است.

پی‌جویی از این خداوند، البته، به هم‌آن اندازه بی‌‌هوده است که پی‌جویی از گردان جعلی ۲۴ در لشکر ده حضرت سیدالشهداء، علیه‌السلام، یا قطعه‌ی تخیلی ۴۸ بهشت زهراء، سلام الله علیها، یا حتا خود جناب ارمیای معمر. این‌ها توهمات ذهن نویسنده‌ی بی‌وتن است که پشت میز تحریر خود نشسته است و به مشیت نابالغه‌اش به ربوبیت لعبت‌های ذهنی خویش مشغول بوده است، و تنها عده‌یی متوهم در تأویل این اباطیل از ستاد لشکر ده یا گل‌زار شهدای جنگ سر درمی‌آورند؛ به خاطر آوریم آدم‌های هدیه‌ی تولد هیلده مولر کناگ در رمان دنیای سوفی را.

به بیان ساده‌تر، مشیت نویسنده‌ی بی‌وتن بر این تعلق گرفته‌ است که مشیت خداوند ارمیا بر این تعلق به‌گیرد که شب بیست و یکم ماه رمضان ستون نوری از سر ارمیای معمر به آس‌مان شهرک استون نیویورک به‌رود. نیز مشیت هم‌او بر این تعلق می‌گیرد که از ساکنان خیابان ترس تنها سوزی این معجزه را به‌بیند؛ نیز هم‌ او است که سگ‌ها و گربه‌ها را به ته خیابان می‌دواند؛ و مسئولیت ترسیدن دنیشا و خودکشی سوزی و عشق و آواره‌گی این شهید‌، همه، بر عهده‌ی خود او است. و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها إلا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة إلا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الأرض و لا رطب و یابس إلا فی کتاب مبین. [سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۵۹]

یک نویسنده‌ی ملحد رمان، خود را خدایی می‌داند که عبودیت هیچ خدای دیگری را نه‌می‌کند و هم‌آن اندازه قابل پرستش است که هر خدای دیگر. دوران مدرن دوران انسان‌خدایی است و هر انسانی که خود را به خدایی گرفته است ناگزیر صاحب متن مقدس است. خلاقیت ادبی نویسنده‌ی ملحد در طول هیچ ربوبیت، نبوت یا روایت دیگری تعریف نه‌می‌شود؛ روایت او از زنده‌گی هم‌آن اندازه اصیل است که روایت هر متن مقدس دیگر، و به هم‌آن اندازه باورپذیر است که واقعیت بیرونی را می‌توان باور کرد؛ البته با فرض این که واقعیت بیرونی اصولاً تحقق داشته باشد و یک امر صرفاً نفسانی (subjective) نه‌باشد.

نویسنده‌ی متدین اما خود را صاحب کشف یا روایت یا الهام می‌داند؛ او خود را خدایی پسر می‌داند که در نوشتن از خدای پدر و روح‌القدس ملهم است. این که می‌گوییم در زمان نوشتن اثرمان، حالا چه شعر یا داستان، الهاماتی داریم و یک روح‌القدسی بر ما وارد می‌شود. اما من با آن طرف ماجرا کار دارم. مثل داستان حضرت مریم، سلام الله علیها، در قرآن است. [گفت‌وگو با زهیر توکلی، صفحه‌ی فیروزه]

خدای پسر خود را خدایی در عرض خدای پدر نه‌می‌داند؛ خلق عینی را به او سپرده است و تنها خالق داستان خود و دانای کل آن است و مشیت او در هم‌آن چارچوب جریان دارد؛ به

نویسنده‌ی متدین اما خود را صاحب کشف یا روایت یا الهام می‌داند؛ او خود را خدایی پسر می‌داند که در نوشتن از خدای پدر و روح‌القدس ملهم است.
■ ■ ■

عبارتی فرمان را گرفته بودم دستم و راضی نه‌بودم که این شخصیت‌ها راه خودشان را به‌روند. اما الان، یعنی در سال ۱۳۸۷ گمان می‌کنم در خلق اثر هنری لازم است که نویسنده شخصیت‌هایش را رها به‌گزارد و منتظر اتفاقات به‌ماند. [گفت‌وگو با زهیر توکلی، دوماه‌نامه‌ی هابیل]

نویسنده‌ی بی‌وتن هم بر این تصور است که خدایی پسر است که داستان یک زنده‌گی را می‌نویسد، داستانی که تکه‌ی فراکتالی از داستان همه‌ی عالم است که خدای پدر در حال نوشتن تمامی آن است. او هر چند دیگران را از بازی کردن با مشیت ارمیای معمر نهی می‌کند، اما در نهایت نه خداوند، که خود او است که ارمیا را تمشیت کرده و شهر هرت بی‌وتن را ربوبیت می‌کند؛ مگر شهر هرت است که عاقبت یک آدمی‌زاد را به‌دهم دست تو که حالا لم داده‌یی و کتاب می‌خوانی و نظریات ارائه می‌دهی؟ مگر دست من و تو است عاقبت مردم؟ [بی‌وتن، صفحه‌ی ۱۱۰]

این، اشتباه بن‌یادین همه‌ی متدینینی است که رمان می‌نویسند؛ این که تصور می‌کنند اقنوم اول تثلیث‌شان الله، خداوند ارمیای نبی، است و دست بالا آن دو اقنوم زیرین است که در رمانی چون بی‌وتن توسط خدایان موهومی چون خداوند ارمیای تورا و خداوند ارمیای معمر اشغال می‌شود. این البته کفر مصرح است و هم‌این اعتقاد هم کافی است تا پرونده‌ی امکان نوشتن رمان دینی و امکان رمان نوشتن اهل توحید و امکان الحادی نه‌بودن رمان‌‌های نوشته شده، در هم‌این جا بسته شود؛ مگر آن که مانند ایمان‌بسنده‌هایی چون کی‌یرکگور عقل و برهان را وانهیم و با بسنده بر ایمانی گنگ این تناقض توحید و تثلیث فراموش کنیم.

یا أهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لاتقولوا علی الله إلا الحق. إنما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته ألقاها الی مریم و روح منه. فآمنوا بالله و رسله و لا تقولوا ثلاثه. إنتهوا خیراً لکم. إنما الله إله واحد سبحانه أن یکون له ولد. له ما فی السماوات و ما فی الأرض و کفی بالله وکیلاً. [سوره‌ی نساء، آیه‌ی ۱۷۱]

و در این جا است که از نویسنده‌های رمان دینی باید پرسید که جای‌گاه خود ایشان در این تثلیث کجا است؟ آیا آن‌ها به راستی خدای پسر هستند یا روح‌القدسند یا خود خدای پدرند؟ به بیان ساده‌تر، هنگامی که امر ربوبی در یک رمان دینی در سه اقنوم تقسیم می‌شود، آیا اقنوم اول را می‌توان هنوز خداوند ارمیای نبی، الله، تلقی کرد؟ یا این ثالث ثلاثة نیز خدای برساخته‌ی دیگری هم‌چون خداوند ارمیای تورا و خداوند ارمیای معمر است؟

این واضح است که خداوند ارمیای معمر از ساخته‌های ذهنی نویسنده‌ی بی‌وتن است؛ خداوند ارمیای تورا را نیز نویسنده‌‌های دیگری توهم کرده‌اند و نویسنده‌ی بی‌وتن  او را از سِفر ارمیا وام گرفته است. آن که می‌ماند هم‌آن خداوند اول (پدر) است که ما تصور می‌کنیم باید خداوند ارمیای نبی، الله، باشد و به اعتقاد بنده، او، خود نویسنده‌ی بی‌وتن است.

نویسنده‌ی بی‌وتن نه‌می‌تواند انکار کند که دانای کل داستان است؛ او حتا به این بسنده نه‌می‌کند و گاه کل جریان روایت را نگه می‌دارد و وقایع و امور را تفسیر و تأویل می‌کند. نیز او نمی‌تواند ادعا کند که بی‌وتن وحی یا الهام الاهی است و یا این که این رمان یک نقل یا حدیث است. نتیجه به هر حال آن است که او تمام این رمان را توهم کرده است و همه چیز در آن موهوم است، حتا خداوند و ملکوت و ملائکه و معجزات و مشیت الاهی جاری در آن.

هیچ یک از اقانیم و مراتب تثلیث رمان بی‌وتن خداوند ارمیای نبی نیست و این یعنی آن که در این رمان و در هر رمان دینی دیگر اصولاً امر الاهی، الله، به تمامی مفقود است؛ درست

ساده‌اش این می‌شود که شرک می‌ورزیده‌ییم و اصنامی ادبی را می‌پرستیده‌ییم که نویسنده‌ی بی‌وتن آن را تراشیده، توهم کرده، بود و ما از بازار خریده و به خانه آورده بودیم
■ ■ ■

مثل کلمه‌ی لا اله الا الله که از سراسر این رمان پاک شده است و عبارتی مهمل جای‌گزین آن است؛ آلبالا لیل والا. نیز حالا می‌توان دریافت که پیش‌گویی تسلیم انقلاب اسلامی و آن نداهای آس‌مانی از گلوی چه کسی بر ارمیا فرود می‌آمده است که: دیگر آس‌مان را نخواهی دید.

و إن منهم لفریقاً یلون ألسنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون. [سوره‌ی آل عمران، آیه‌ی ۷۸]

و همه‌ی آن‌هایی که به بی‌وتن دل‌ سپرده‌اند در طول رمان حس کرده‌اند که در سیطره‌ی مشیت قاهره‌ی خداوند ارمیا هستند، که او و ما و آرمیتا و سوزی و خشی و بیل و سیلورمن‌ها و شهداء و گلوله‌ها و انقلاب و  امریکا و همه‌ی عالم را در تصرف خود دارد و از حکومت او گریزی نیست، و باید او را پرستش کرد؛ چه غرض رمان دینی بسط عبودیت الاهی فرض شده است. با این همه، به نظر، ما طی صفحات بی‌وتن نه در توحید، که در تثلیث بوده‌ییم؛ گاه در عبودیت خداوند ارمیای معمر بوده‌ییم و گاه در عبودیت خداوند ارمیای تورا و گاه در عبودیت نویسنده‌ی کتاب.

ساده‌اش این می‌شود که شرک می‌ورزیده‌ییم و اصنامی ادبی را می‌پرستیده‌ییم که نویسنده‌ی بی‌وتن آن را تراشیده، توهم کرده، بود و ما از بازار خریده و به خانه آورده بودیم؛ درست مثل بت‌های خانه‌گی جاهلیت اولا. وقتی خالق بزرگی در عالم نه‌باشد، خالق‌های کوچک مجبورند تا به مخلوقات‌شان هویت به‌دهند. و لو با ساختن مجسمه از کسی که هیچ چاره‌یی به جز معمار شدن نه‌داشته است. [بی‌وتن، صفحه‌ی ۱۰۴]

إتخذوا أحبارهم و رهبانهم أرباباً من دون الله و المسیح ابن مریم و ما أمروا إلا لیعبدوا إلهاً واحداً لا إله هو سبحانه عما یشرکون. [سوره‌ی توبه، آیه‌ی ۳۱]

؛ ناتمام

[۱]تورات یک غلط مصطلح است. کلمه‌ی عبری תורה در زبان عربی توراة خوانده می‌شود که ة انتهائی آن تنها در هنگام حرکت ت تلفظ می‌شود. حال اگر این کلمه‌ی عبری را مستقیماً به پارسی برگردانیم، تلفظ صحیحش چیزی نزدیک به تورا خواهد بود.

[۲]این‌ها هم‌آن تازه‌مسلمانانی بودند که پس از خانه‌نشین شدن امیرالمؤمنین، علیه‌السلام، و منع نقل حدیث توسط خلفای سه‌گانه، به جای معارف دین برای مردم اسرائیلیات و داستان تعریف می‌کردند. امیرالمؤمنین، علیه السلام،  پس از رسیدن به خلافت این جماعت را با تازیانه از مسجد بیرون ریخت.

[۳] به‌گذریم از این که نه هیچ رده‌بندی کتاب‌خانه‌یی و نه هیچ متکلم و متدینی خداوند را نویسنده‌ی قرآن و تورا فرض نه‌می‌کند، بل  او را منزل یا ملهم این متون می‌دانند و دیگرانی را کاتب و نویسنده‌ی وحی دانسته‌اند؛ نیز به‌گذریم از این که فیپا مخفف فهرست‌نویسی پیش از انتشار است و نه فهرست‌‌نگاری جهانی(؟) کتاب‌داری.

 

========================================
563
ايسنا: بيوتن با سلاخ‌خانه ي شماره ي 5 هم سو است
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1549640&Lang=P
جواد جزيني-خرداد89
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

نشست نقد و بررسي رمان «بيوتن» نوشته رضا اميرخاني در فرهنگسراي پايداري برگزار شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جواد جزيني - منتقد ادبي و داستان‌نويس - در اين نشست، سخن خود را با معرفي برخي از آثار داستاني بلند اميرخاني چون «ارميا»، «من او» و «از به» آغاز كرد و به تبيين مشتركات ساختاري آن‌ها پرداخت.

او در تبيين مشتركات ساختاري آثار داستاني بلند اميرخاني به تشابهات شخصيتي مصطفي در كتاب «ارميا» و درويش مصطفي در كتاب «من او» پرداخت و افزود: اين دو شخصيت كليدي در نخستين و دومين اثر اميرخاني، در آثار ديگر او نيز به اشكال ديگر و به شكلي نامحسوس ديده مي‌شوند.

اين منتقد ادبي در ادامه با روايت داستان رمان حجيم و 480صفحه‌يي «بيوتن»، آن را كتابي به نگارش درآمده با ساختاري پست‌مدرن دانست و اظهار كرد: كتاب «بيوتن» كه سعي در روايت تبعات جنگ در زندگي رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در قالب زندگي ارميا دارد، در زمره نخستين آثار داستاني بلند مبين گفتمان‌هاي آن سوي مرزهاي تبعيدشده از كشور محسوب مي‌شود.

جزيني در ادامه مهاجرت را نوعي چالش فرهنگي معرفي كرد و آن را در كنار چالش‌هاي زباني مطرح‌شده در كتاب «بيوتن»، از نمادهاي بحران در جامعه‌هاي پيشرفته دانست.

اين داستان‌نويس خاطرنشان كرد: از ديگر آثار داخلي متشابه با كتاب «بيوتن» مي‌توان به كتاب «آينه‌هاي دردار» هوشنگ گلشيري اشاره كرد.

او اين كتاب‌ها را معرف آمريكا به عنوان نماينده بحران دوگانگي‌هاي فرهنگي و زباني دانست و درباره فرهنگ نگارشي اميرخاني گفت: فرهنگ نگارشي اميرخاني تا اندازه زيادي با سياست‌هاي رسمي ايران در مقابل آمريكا همسوست.

جزيني از آثار خارجي همسو و هم‌هدف با كتاب «بيوتن» به كتاب «سلاخ‌خانه شماره پنج» نوشته كورت ونه‌گات آمريكايي اشاره كرد و ضدآمريكايي بودن اين دو اثر و تبيين دوگانگي‌هاي فرهنگي غرب را از تشابهات انديشه‌يي نويسندگان اين دو كتاب دانست.

اين منتقد ادبي تأكيد كرد: از تشابهات ساختاري دو كتاب «بيوتن» و «سلاخ‌خانه شماره پنج» مي‌توان به وجود بازي زباني در نگارش هر دو اثر و وحدت ديدگاه‌هاي روايي آن دو اشاره كرد.
========================================
562
بلاگمي: خودشيفته‌گي
http://www.blogme.blogfa.com/post-189.aspx
پريا-دي88
"بیوتن" تمام شد... از وقتی کتاب رو بستم تا حالا سردرد دارم. نباید اونجوری تموم میشد... من اعتراض دارم! اه
پریشبا هم که "دل خون" رو دیدم، همچین که تیتراژ آخرش بالا می اومد سردرد گرفته بودم...
عادت داریم به هپی اند... یعنی عادتمون دادن! و وقتی یه فیلم یا یه کتاب هپی اند نیست... اه

========================================
561
اخبار روز: همه‌ي سال‌ها مثل هم نيستند
http://rozonline.parsiblog.com/1471035.htm
حامد رمضاني-خرداد89
در يکي از کامنتها مطلبي بود که مرا بياد قلم رضا اميرخاني انداخت. بد نيست لحظه ي سال تحويل از قول سيلورمن هاي نيويورکي اين ذکر را تکرار کنيم: آلبالاليل والا!
در همين رابطه :
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (29)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (30)

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٥٧٩٦
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.