تاريخ انتشار : ١٣:١٢ ٣١/٢/١٣٩١

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (42) +ضرغامی، چرا روشنفکرنمایان بیوتن! را تحویل گرفتی؟!+انتشار کتاب هاروارد مک دونالد+دوست دارم بیوتن را ریزریز کنم!+چرا تیم قوچانی به امیرخانی اقبال نشان می دهد؟
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن  820 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

========================================
840
اتاق شیشه‌ای: بنده‌شناس دیگریست
http://glassyroom.persianblog.ir/post/226/
آریانا-خرداد91

قضاوتم کردی! این حق را نداشتی، هیچ کَس ندارد. هیچ کَس این حق را ندارد که دیگری را به قضاوت بنشیند...

همین است که دلخورم

همین است که غمگینم و غمگین شدم

اما...

دلتنگم...!

پ.ن: عنوان از کتاب "بی‌وتن" نوشته‌ی رضا امیرخانی.

========================================
839
کتاب سفید:چیزهایی که آرام ام نمی کنند
http://tekrari-man.blogfa.com/post-42.aspx
علیرضا-خرداد91

خیلی سعی می کنم، خیلی، حداقل در مرواده ی با مردم، که مرنجان ام، و به همان میزان هم مرنجیدن را در مساعی ام. اما این دیگر خیلی سخت است که آدمی تویِ جمع خانواده اش که برای آرامش اش آفریده شده اند باشد و همه ی رنج ها را از خویش اش بیند و آن گاه مرنجد.

به قولِ بیوتنِ امیرخانی که قولی از خدا را پایه ی قول اش کرده بود: "شب را و خانه را و هم سر را برای آرامش شما آفریدیم. ... شب است. خانه ام. کنار همسرم. و این هر سه مرا آرام نمی کند."



========================================
838
خبرگزاری فارس: فعالیت در نشر با یک حرکت جهادی
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910327000760
فقیهی نژاد-خرداد91
وقتی ساز و کار و ساختارش انجام شد رفتیم به سمت برگزاری یک سری نشست‌ها. آمدیم یک سری نویسنده ها را دعوت کردیم در فروشگاه. برای هر نشست حدود صد نفر می آمدند می نشستند. اولین نشست با محوریت کتاب «بی وتن» و با حضور آقای امیرخانی برگزار شد.
========================================
837
جنگی که بود، جنگی که هست: مواجهه مشهدی حزب اللهی با بهشتِ اژدها
http://masih.ruhollah.org/1391/03/27/877/about-harward-mc-donald/
محمدمسیح یاراحمدی-خرداد91

«هفت کور به یه پول» | جمله به یادماندنی کتاب منِ او درباره هفت کوری که دور دنیا می چرخند؛ به اولی که پول می دهید، نفر آخر دست به شانه بقیه می گیرد تا بیاید اول صف بایستد، علی فاتح کتاب امیرخانی آنها را در خانی آباد می بیند و مدت ها بعد در پاریس

خواننده ی مومنی که «هاروارد، مک دونالد» را می خواند احتمالا یا قبل از آن «بی وتن»ِ آقارضای امیرخانی را خوانده است، یا بعد از آن خواهد خواند و با هم مقایسه خواهد کرد. کتابِ آقارضا، پیش از هرچیز رمان است و متعهد به داستان ورای فضا. هرچند «بی وتن» در شرح نظم آمریکایی و حکومت پول و قانون با «هاروارد، مک دونالد» مباحث مشترکی دارد، اما بی وتن پیش از هر چیز روایت سرگشتگی اقلیت در بهشت در حال فروریختن است و «هاروارد، مک دونالد» شرح جستجوی یک خارجی (که در موطن خود اقلیت نیست) از دنیای رقیب است. سیدمجید حسینی استاد دانشگاه تهران است و خود نیز دور نیست که از دانشجویی فارغ شده است؛ این چنین است که اگر برای رضا امیرخانی جمعیت آمریکایی پس زمینه روایت است، برای سیدمجید دانشگاه آمریکایی محور جستجو است.

البته کتاب که به پایان نزدیک می شود و تحلیل های نویسنده در متن بیشتر می شود، جایی می رسد با کتاب نجوا می کنی که تو که می خواستی تحلیل کنی چرا بیشتر نکردی؟، البته این شاید نظر من است که به نظرم تحلیل های او چون درست/غلط چون معطوف به مبداء سفر و موطن اوست ارزشمند است، آنچنان که نشت نشای امیرخانی اگر از «بی وتن» جذاب تر نیست، اما برای من ارزشمندتر است. از این جهت است که خصوصا با پس زمینه نقش سیاسی نویسنده و جایگاه دانشگاهی او توقع شرحی بیشتر داشته ام.

...
سیدمجید حسینی، همچون رضا امیرخانی و افرادی چون ایشان که معدود اما بر صدر و دید اند، نمایی از حزب اللهی نو است که البته در زمان گسترش و اقبال است. حزب الله که در دهه ۶۰ در نبرد برای حفظ کشور بود پس از بازگشت از جبهه خود را در چند شعبه نسلی بازتولید کرد، گروهی آنان که از خود توبه کردند و دانم و دانی.
...
دسته دوم چون همیشه و با شعار کار را برای خود راحت کرده است، برچسب بی بصیرتی می زند و امیدوار است کفایت کند برای دفع اقبال جمعیت مومن به دسته سوم. اما تجدیدنظرطلبان رقیبی سخت دارند که دیگر پروپاگاندای قدیمی درباره ش موثر است و در عرصه کارآمدی بهتر از آنان ظاهر شده است (از عمران میهن بگو تا استقبال از کسانی چون امیرخانی و افروغ و الخ و الخ).

این چنین است که از حواشی «هاروارد، مک دونالد»، نقدهای مهرنامه و تجربه نشریات تحت ید محمدقوچانی بود؛ بالاخص منتقد تجربه که (از یک تجربه پیشین عصبانی) تنها دلیل چاپ کتاب را مدیر بودن وقت نویسنده (بر مجلات همشهری) دانسته و کتابی را که از پرفروش های غرفه افق در نمایشگاه و راسته کریمخان است را خالی از ارزش دانسته بود. و مهرنامه نیز در متنی تلطیف شده تر مزیت کتاب را مجددا نزدیکی نویسنده به دکترقالیباف دانسته بود. تا آنچنان که با امیرخانی پیش از ۸۸ با ستیز روبرو می شوند و این بار کم اشتباه تر رقیب را در ابتدای صعود سرکوب کنند.
...

========================================
836
کتابدار: هاروارد مک دونالد
http://ketabdaram.blogfa.com/post-67.aspx
الهام بادینلو-خرداد91

چند صفحه اولشو پشت ترافیک و چراغ قرمز... که همیشه وقتی من بهش میرسم قرمز میشه! خوندم، از جلال گفته بود و غرب زدگیش، که فکر میکنم کلاس سوم راهنمایی خوندمش و کتک مفصلی هم خوردم از برادرم چون کتاب کاهی بود و من در کمال بی رحمی، با هر ورق زدنش صفحه را شکسته بودم و انگار نه انگار!

بعد در بهشت شداد جلال رفیع بود اونو هم تازه که لیسانس گرفتم خوندم روایتی از سفر به نیویورک و آمریکایی که یه جورایی هم متمدن و به روز بود و هم یه جورایی وحشتناک و وحشی.

بی وطن امیرخانی تا اون دنیا بردو آوردم، اصلا کلا کتابهای امیرخانی یه جورایی دیوانم میکنه...

========================================
835
شب‌های شهرزاد: فلش بک ها و سه نقطه ی(...)فرصت سوز در سرزمین نوچ...!
http://1001shab2.blogfa.com/post-114.aspx
هوخشتره-خرداد91
سرزمین نوچ،اولین اثر کیوان ارزاقی را می توان با تعریف فوق،رمان مهاجرت نامید.در سال های اخیر بعضی از نویسندگان که سابقه مهاجرت داشته اند آثاری را با محوریت این موضوع خلق کرده اند؛عطر سنبل،عطرکاج (فیروزه جزایری دوما) همنوایی شبانه با ارکستر چوب ها(رضا قاسمی) بیوتن(رضا امیرخانی)شبیه عطری در نسیم(رضیه انصاری) و تماما مخصوص(عباس معروفی) از آن جمله اند.این آثار عمدتا به مسائلی همچون وضعیت اقتصادی،روحی و روانی مهاجران،جایگاه حقوقی و شخصیتی آنان در یک کشور بیگانه،برخورد میزبانان،روند انطباق و حل شدن در فرهنگ کشور میزبان و ... پرداخته اند. 
========================================
834
رمان: برای داستان سهراب
http://roman-nikpayan.blogfa.com/post/71
مرتضی نیک پایان-خرداد91
و اما همون طور باز هم قبلا به خودتون در مقام يه مخاطب و خواننده پيشنهاد داده بودم كاش در كنار همه ي تجربيات واقعي و عيني خودتون نگاهي هم به كتاب هايي در باب جامعه شناسي انحرافات به تاليف در اومده هم مي انداختيد كه مطمينا خالي از لطف نبود . و همون طور كه بازم هم قبلا بهتون گفتم اين رمان شباهت هايي با كتاب"بيوتن"نوشته رضا اميرخاني دارد و جالب اينكه اكثر صحنه هاي هاشم شما هم در اين كتاب هست و جالب تر اينكه هاشم در انجا سهراب نام دارد...من البته چاپ هشتم اين كتاب را خواندم و حكايت جالبي ست اين كتاب
و...حكايت همچنان باقي ست...

========================================
833
باران اسیدی:شاید
http://sahrayesuzan.blogfa.com/post/37
صحرا-خرداد91
حسی حسود که انگار این روزها لنگر انداخته در دلم

مدام دارد در گوشم جمله ای که ای کاش جعلی باشد را نجوا می کند

مثل جمله ای که در هر صفحه کتاب "بیوتن" رضا امیر خوانی تکرار می شد

"دیگر آسمان را نخواهی دید"

و شاید دیگر خورشید را...

========================================
832
میثم امیری:بیست و هفت. فرهادِ قصّه‌نویس
http://meysam-amiri.blogfa.com/post-355.aspx
میثم امیری-خرداد91
...یادم می‌آید آن روزها بیوتنِ رضا درآمده بود. کسی هم بود که ادعا می‌کرد کتابش بهتر از رضا می‌‌فروشد. تعجّب کرده بودم. به وبلاگش رفتم. دیدم در آن‌جا حرف‌هایی را به رضا بسته که درست نیست. یعنی کاملا بر اساس همان ذهنِ متوهم‌پردازِ سیاسی‌اش، داستان را بیش از آن که فرهنگی کند، سیاسی کرد. جوابِ حرف‌هایش را هم بعدتر گرفت. و الان حتمی فرهاد فهمیده که رضا در مواردِ بسیاری مانندِ او می‌اندیشد و بی‌زار از مدیریّتِ نفتی است. چون در این‌باره کتاب نوشته و به بخشی از حاکمیّت، شاید هم به کلّش، انتقاد وارد کرده است.

اما کتابش خوب می‌فروخت. من از فرهاد بدم آمده بود. چون حرفش در موردِ رضا دروغ بود. ولی وقتی روزی در گذرِ فرهنگیِ انقلاب، فکر می‌کنم در کتاب‌فروشیِ مولا و یا کتاب‌فروشی خوارزمی، چشمم به کتابِ زیتونی‌رنگش خورد، پیشِ خودم فکردم انصاف این است که کارش را بخوانم. چاپ دهم بود در پاییز 87. این یعنی یک توفیقِ عالی. ولی مقایسه‌ی فروشش با بیوتن کارِ عبثی‌ست. چون ژانرشان یک‌سان نیست. بیوتن 254 صفحه بیش‌تر بود، به نسبتِ صفحه‌هایش ارزان‌تر بود، موضوعش خاص‌تر بود، و... همه‌ی این‌ها یعنی خیلی نباید این دو را با هم مقایسه کرد. ولی اگر به تعداد صفحه‌های خوانده شده‌ی این دو کتاب بنگریم. می‌توانیم این نیتجه را صائب بدانیم که بیوتن بیش‌تر خوانده شده است. زیرا بیوتن ده بار چاپ شده. ده ضرب‌در 4400 ضرب‌در 480 می‌شود: 21 میلیون و 120 هزار صفحه. اما برای کافه پیانو با میانگین 2500 تیراژ در هر بار نشر می‌توان گفت: 34 ضرب‌در 2500 ضرب‌در 226 می‌شود: 19 میلیون و 210 هزار صفحه. بهتر است بگوییم این دو وضعیّتی برابر دارند. هیچ‌کدام از این دو کتاب هم فروشِ سالِ اوّل‌شان را ندارند.

========================================
831
تحلیل: تا اطلاع ثانوی ایرانی بازی ممنوع!
nazila587.blogfa.com/post-48.aspx
نازیلا-خرداد91
در برابر توهین هایی که بهم شد گفتم من هیچ ادعایی ندارم .از روز اول هم بلاگفا برای من دانشگاهی بود که باید از تک تک وبلاگ هاش بیاموزم و یاد بگیرم.ولی اون وقت که تو دنبال مدل مو و لباس سپیده و لیلا فروهر بودی من در به در تو انقلاب دنبال بیوتن امیر خانی و جدید ترین چاپ رمان حمزه لو بودم و .... .دوستان در ایران اینترنت هرچند کم سرعت هست مترو راه اندازی شد و وسایل و ابزار توسعه یافتگی کم کم داره به جامعه میاد اما به نظر من توسعه یافتگی ملاک اصلی پیشرفته شدن نیست
========================================
830
جامانده از: من و شما ..
http://sadeghsobh.blogfa.com/post-69.aspx
مرصاد-خرداد91
به قول "نیمه ی مدرن" ارمیا در "بیوتن" :

" آمدن و نیامدن تو چه فرقی میکرد؟

مسافر بالاخره از راه میرسد و به منزل خود میرود ...

چه تو باشی چه نباشی..."

همینکه بوی اسپند در فضا پیچید

از خیالات رها شدم

چشم به جاده دوختم و از دور اتومبیلتان را دیدم

انگار نه انگار ادم پر از غُرولند چند لحظه پیش باشم به سوی ماشینتان گام برداشتم

سوزش چشمم دست را به چشمانم فراخواند...

چشمانم نمناک شده بود ...

به ناگاه همه ی کلافگی ها در درونم مُردند

به سویتان پر کشیدم

دیگر سعی نمیکردم اشکهایم را مهار کنم

نیمه ی مدرن مغزم متحیر مانده بود

و نیمه ی سنتی مغزم ،هم صدا با بلندگوی نصب شده ،میخواند:

"دلم گرفته بازم چشام بارونیه

خبر اوردن بازم تو شهر مهمونیه ..."

و من هم نوا با دلم زار میزدم

...

وقتی به خود امدم یک ملت شمارا در اغوش کشیده بودند

کمی بعد نیمه مدرن و سنتی مغزم سکوت کرده بودند

و متحیر به چشمانم و هق هقم نگاه میکردند که :

"نه به ان غرولند ها نه به این اشک ها... "

و من بی توجه به انها، خوشامد میگفتم به شما

از والفجر8 آمده بودید و از خیبر
========================================
829
اباحنانه: من او ي بيوتن
http://www.mane-oooo.blogfa.com/post-315.aspx
خود خودم-خرداد91
اینجا خانه من است و ساعت دو نیمه شب. خیلی وقت است که می خواهم مطلبی درمورد رمان بیوتن امیر خانی بنویسم ولی قسمت نمیشد تا همین امشب.

بیوتن را در طول بیش از شش ماه خواندم! آنهم هر وقت در راه بودم ،در هواپیما یا اتوبوس! درست برعکس من او که در اتوبوس شروعش کردم ولی نتوانستم زمینش بگذارم تا در طی چند روز آرام آرم مزه مزه اش کردم و لذتی بردم ناگفتنی. نمی دانم این چه سری است که محک داستانهای امیر خانی برای من شده من او. هر چند صفحه از بیوتن را که می خواندم نا خودآگاه داستان من او در ذهنم تداعی میشد و مقایسه ها شروع.

 

بیوتن را در یک کلمه می توان داستانی یافت که قطعه قطعه اش با مهندسی زیبا در کنار هم قرار گرفته اند  که خواننده از خلقت چنین داستانی به مهندسش که از قضا واقعا مهندس نیز هست بلند بلند احسنت میگوید. شاهکار این مهندسی از دید من البلاء للولاء است که به من خیلی چسبید.  ولی این مهندسی خلاقانه آنقدر ذهن آقا رضا را با خود درگیر کرده که از زیبایی های داستان کاسته شده است. بعنوان مثال اصلا زمینه چینی خوبی در رابطه با رابطه عاشقانه ارمیا و آرمیتا صورت نگرفته است درست برعکس علی و مهتاب من او. هنوز برخورد اول علی و مهتاب و ترسیم زیبا و تاثیر گذار آن در ذهنم هست ولی دریغ از پرداختهایی اینچنینی در بیوتن.

 

از حق نگذریم تنها نکته مثبت بیوتن نسبت به من او در این نکته بود که اصلا صحبتی از ظاهر آرمیتا به میان نبود درحالیکه در من او به زیبایی چهره مهتاب زیاد پرداخته شده بود. نمایشگاه سال 79 آقای امیر خانی را در غرقه سوره دیدم و تنها گله ام  از رمان من او  را مطرح کردم و آن اینکه چرا مهتاب باید آنقدر زیبا باشد و شما هم اینقدر به آن پرداخته باشید. آقا رضا سعی کرد پاسخ بدهد ولی یا من گیرنده ام ضعیف بود یا ایشان داشتند می بافتند! در بی وتن تا آنجایی که به یاد دارم هیچ صحبتی از ظاهر آرمیتا نشده بود و یا حداقل کمتر به آن بها داده شده بود.

 

چکیده این نوشته اینکه امیدوارم دقت در چینش اجزاء و پیچیده کردن داستانهای رضا امیر خانی از روح آنها کم نکند. و در انتها باز خسته نباشیدی دیگر به امیر خانی برای بیوتن، که زیباست علی رغم همه کاستی هایش نسبت به من او.

========================================
828
نون و القلم:1001 توله سگِ خال دار!
http://noon-val-ghalam.blogfa.com/post/10
حاشیه‌نشین-اردیبهشت91

اینجور جاها باز آفرینی می گویم به قلم رضا امیرخانی!( سر وته من رو بزنند از رضا امیرخانی اسم می برم!خدا عاقبت به خیرم کند انشاء الله!)و آخرِ بیوتن اش و دادگاهِ ارمیای معمر...احسنت...

"حاج مهدی! نیفت توی بازیِ اینها...این بازی ته ندارد..من از خود خدا بعد قطع نامه،این جوری اش را خواسته بودم...عینِ همین را...جوری که وحشی و حرامی دوره ام کرده باشند و تک و تنها باشم...مثلِ مولا...به قطع الوتین..."

" اگه تیر دیگری هم داری بفرست،اگر بلای دیگری هم داری نازل کن.البلاء للولاء...دوست داشتم مثل ابا عبدالله بمیرم...با نحرِ رگ گردن...بقطعِ الوتین...بی "وتن" نمی خوام دل بکنم از دنیا..."

 

نمی دانم چه طور تمام کنم این نوشته را...

شاید همین کافی باشد:

" آه...یا عباس...این استخوان خوک را از دست ما جذامی ها بگیر و نجاتمان بده"

========================================
827
روبه فردا: آقای ضرغامی...
http://www.robe-farda.com/?p=2604
...-اردیبهشت91

آقاي رييس!

يقينا شأن شما به عنوان يكي از مسئولان فرهنگي نظام مقدس جمهوري اسلامي،‌ حمايت از جريان روشنفكري و دنباله هاي فرهنگي آن نيست. براي تبديل راديو و تلويزيون به «صدا و سيماي جمهوري اسلامي» بايد به معتقدان و دغدغه مندان انقلاب اسلامي دل ببنديد كه يادگاري نوشتن روي ديوار روشنفكرنماهاي «بيوتن»، ‌نه وجاهتي را در ميان روشنفكران و طبقه ي متوسط براي شما دست و پا مي كند، نه نااميدي اهالي دلسوز و خردمند رسانه ي ملي را از آينده ي مديريتي تان بر صدا و سيما برطرف مي نمايد ، نه اوضاع نا به سامان سازمان متبوع تان را سامان مي بخشد و نه با منويات و مطالبات مقام معظم رهبري در حوزه ي مديريت فرهنگي مطابقت دارد.

========================================
826
ثقلین: اللهم العن اول ظالم...
yadegaran-payambar.blogfa.com/post/59/اللهم-العن-اول-ظالم-
مسلمان-اردیبهشت91

اما این محمد و آل محمد کی هستند را میخواهم بگویم . در ایران عده ی زیادی سید و منتسب به محمد و آل محمد داریم که شاید محمد و آل محمد حساب شوند و کوچکترین ظلمی در حق این افراد باعث اللهم العن اول ظالم ظلم... می شود و لی چه کسی به این توجه دارد . کسی به این توجه ندارد زیرا همین سال پیش بود که شنیده شد کسی از بیت المال که قسمتی از آن مال همین آل محمد است ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیارد تومان اختلاس کرد و این رقم به قول امیرخانی در کتاب بیوتن سجده ی واجبه دارد برای مختلسان.

   این فاجعه باید به آقایون گاورمنت (باز هم به قول امیر خانی توی بیوتن) بگوید که آقای مدیر آقای معاون آقای منشی و حتی آقای نگهبان دم در این بیت المال است و قسمتی از آن متعلق به آل محمد که کوچکترین ظلمی به آنها باعث اللهم العن می شود. آقای گاورمنت (باز هم به قول امیر خانی توی بیوتن) باید بداند که یک امضای کوچک می تواند باعث اللهم العن شود.

شنیدم که وام ۳-۴ میلیونی (یا شاید ۳۰-۴۰ میلیونی) تصویب شده برای پته دوزی و باز هم اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد... از دست ما  الان شاید کاری ساخته نباشد وقتی که ۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان اختلاس شد ولی باید حواسمان برای دفعه ی بعد جمع باشد.

   فعلا که رسانه های بیگانه طرفدار آقای گاورمنتند حتما تعجب می کنید ولی بله اینطور است زیرا اگر ما بخواهیم کوچکترین تظاهراتی بر ضد مفاسد آقای گاورمنت کنیم بخاطر همین رسانه های بیگانه دستمان  بسته است ولی راه این نیست و نمی توان ساکت نشست و فقط نگاه کرد که آقای گاورمنت میلیاردها تومان دزدید و رفت آنسوی مرز .
========================================
825
نون والقلم: کتابی که دارم می خوانم
http://noon-val-ghalam.blogfa.com/post/7
حاشیه نشین-اردیبهشت91

"هاروارد مک دونالد"

نویسنده اش سید مجید حسینیِ و کتاب سفر نامه ی آمریکاشِ.البته این دفعه مصور

کتاب بعضی جاها گریزی زده به بی وتن رضا امیرخانی...

از حاج محمد سیاح که کمتر از 200 سال پیش به عنوان اولین ایرانی پا در خاک آمریکا گذاشته تا سیدمجید حسینی که لابد چند میلیونیم ایرانیانی است که وارد آمریکا شده‌اند اولش همه این فکر را کرده‌اند که باید بی‌طرفانه نگاه کنند تا بفهمند آمریکا چیست! اما کمی که پیش رفته‌اند، آنچه در ایران بوده‌اند و هستند تاثیرش را در نگاهش نشان داده ....

 

سیدمجید حسینی دکترای علوم سیاسی را از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گرفته و در آنجا فرهنگ و سیاست در ایران و جهان را تدریس می‌کند. او نخستین سفرنامه فرهنگی خود را که تکه‌هایی از سفر حج است با عنوان کلوخ‌های بلور منتشر کرد.

در سال‌های اخیر هم مدیریت مجلات همشهری را به عهده دارد. این کتاب شرح سفر علمی وی به آمریکا در سال 1390 است که فضای اجتماعی و زندگی روزمره مردم آن کشور را توصیف و تحلیل می‌کند.

 

حسینی دلیل نگارش کتاب را اینگونه توصیف می‌کند: صبح امروز که از فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی وارد خاک آمریکا شدم، به نظرم آمد هرچه خوانده‌ام هیچ است و باید از نو دستگاه ذهنم را بچینم، از سفرنامه جلال آل احمد گرفته تا «بهشت شداد» جلال رفیع و از رمان «بی‌وتن» امیرخانی تا «خنده‌دار به فارسی» فیروزه جزایری دوما، همه حرف خودشان را زده‌اند نه حرف این سرزمین را...
========================================
824
دل ندادن به بلا سنگدلی می خواهد: به خدا چنین شتابان ؟
http://shohadayeayande.blogfa.com/post-134.aspx
فاطمه-اردیبهشت91
حرص نوشت :
بدجوری کتاب "بیوتن" آقای امیرخانی داره خفه م می کنه .
البته ایشون حق به گردن مردم دارند اما من دلم میخواد این کتاب رو ریز ریز کنم .
نمیدونم چرا عاقبت ارمیای معمر ، شخصیت کتاب "ارمیا" در "بیوتن" از این رو به اون رو شده ؟
خاصیت زمان اینه که آدما انقدر راحت رنگ عوض می کنن ؟
چقدر نامردی تمام باورها رو شست ، گذاشت کنار .
خلاصه حاضرم این کتاب رو بی هیچ بهایی ببخشم ، فقط جلو چشمام نباشه
========================================
823

مسافر: 13 روز مانده بود به انتخابات

http://mosafer1389.parsiblog.com/Posts/167/13+%D8%B1%D9%88%D8%B2+%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87+%D8%A8%D9%88%D8%AF+%D8%A8%D9%87+%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA/
م. رضوی-اردیبهشت91
اما نقطه ضعف کتاب، تاثیرپذیری بیش از حدّّ نویسنده است؛ تاثیرپذیری از همه ی فیلم ها و کتاب هایی که می تواند برای یک جوان مذهبی دهه شصتی تاثیرگذار باشد. قسمتی از داستان مرا یاد فیلم "خداحافظ رفیق" انداخت، بعضی عبارتها یاد "بی وتن" امیرخانی، یک جمله یاد کتاب "سلام بر ابراهیم". حتی چند سطر عینا از "امام و حیات باطنی انسان"ِ شهید آوینی کپی پِیست شده بود! و این آش شله قلمکار شدن، توی ذوق می زد!
========================================
822
عشق رنگ و رو رفته:"five"
http://bookworm76.blogfa.com/post/6
یه عدد کرم-اردیبهشت91
خوک گردن کلفتی دارد. برای همین نمی تواند سرش را راحت تکان دهد.
خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست

-به خاطر گردن کلفتش-

و از همین رو نجس است.نه به خاطر ژنتیک،نه به خاطر خوردن مدفوع،نه به خاطر...

فقط به این دلیل که نمی تواند آسمان را ببیند،

تا ابدالدهر نجس خواهد ماند ...

بی وتن- رضا امیرخانی

گاهی در خودم غرق می شوم...در خودم..و نفس هایم....و در لحظه ها...آنقدر غرق می شوم که فراموش می کنم...گاهی....فقط گاهی باید به آسمان نگاه کرد....

کتاب بی وتن را هرگز فراموش نخواهم کرد...و مسرورم از اینکه نویسنده ی محبوبم به راحتی مرا به خوک تشبیه کرده!!!

کتاب را که خواندم فهمیدم....فقط گاهی هم باید به آسمان نگاه کرد...نباید همیشه خوک ماند...

========================================
821
صدای پای مهتاب: ماه
http://ebnassabil.blogfa.com/post-111.aspx
مهسا-اردیبهشت91
راه می افتم عین دیوانه ها توی حیاط خوابگاه دنبال ماه...از این سو به آن سو...و نمی بینمش...و نمیابمش...

همچنان که دارم عین ارواح سرگردان دور خوابگاه می گردم به دنبال نشانی از ماه...، یک جمله می آد تو ذهنم و دیگر رهام نمی کند... هی می چرخد و می چرخد توی ذهنم که " خوک اگر حرام گوشت است، به خاطر گردن کوتاهش است که باعث می شود هرگز نتواند آسمان را ببیند...به همین خاطر تا ته دنیا گوشت خوک حرام است..." و من که به این فکر میکنم که دارم می شوم کانه خوک...گوشتم که سهل است، ذهن و فکر و حرفم هم می شود حرام خدا...می شود گناه!

یکهو یادم می آد این جمله از بیوتن است...درمیانه ینگه دنیا...

در همين رابطه :
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (29)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (30)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (31)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (32)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (33)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (34)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (35)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (36) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (37) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (38)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (39)
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (40)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (41) 

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٩٣٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٥٢٢٣
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.