تاريخ انتشار : ١٠:٥٢ ٨/٩/١٣٩١

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (45) خرید تلفنی پرفروش‌های سام+از کتاب برمی‌آید که نویسنده فضاهای روشن‌فکری و مذهبی را درک کرده است899+بدم می‌آد از رمان‌های احساسی898+پشم و شیشه‌ای ها897+بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها و فروش تلفنی بیوتن895+جناب میرشکاک در مجله‌ی پنجره، به بیوتن می‌توان دل بست894+شب قدر با طعم ارمیا890+به قول رضاامیرخانی اول باید تکلیف خودمان را با امریکا روشن کنیم888+از هاروارد تا مک دونالد به‌تر است از بیوتن885
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن  880 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

========================================
900
خبرآنلاین: انتخاب شما: شاه بی​شین، بازی مردانه و پیروزی زنانه+کوروش و نامحرم
http://www.khabaronline.ir/Mobile/Detail.aspx?Id=262666
...-آذر91

بیوتن

رضا امیرخانی

افق

رزمنده ای بعد از جنگ هر سه شنبه سراغ دوست شهیدش، سهراب، می رود، ناگهان با دختری به نام آرمیتا آشنا می شود و در پی این عشق به آمریکا میرود

ساکنان تهران برای تهیه این آثار و سفارش هر محصول فرهنگی کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز می توانند با پرداخت هزینه پستی، تلفنی سفارش خرید بدهند.
========================================
899
عباد: بیوتن
http://ebaad.blogfa.com/post/14
عباد-آذر91
بیوتن نام کتابی از رضا امیرخانی است که از نظر محتوایی دنباله ی کتاب ارمیا محسوب می شود. اخیرا مشغول مطالعه ی این کتاب بودم که چند نکته در مورد آن به نظرم رسید:

در بیوتن نمادگرایی به شدت دیده می شود, هر کدام از شخصیتهای داستان نماد یک تیپ شخصیتی و اعتقادی است. مخصوصا در مورد طیفی از جامعه که سطحی نگر است و با دین با نگاه علم تجربی و به صورت حداقلی برخورد می کند.

فضایی که کتاب مخاطب را با آن مواجه می کند، فضایی است که اکثر مذهبی ها و دغدغه مندان این دیار آن را به خوبی می شناسند. ارمیا که یک شخصیت انقلابی و از بچه های جنگ بوده، حالا به امریکا سفر کرده و در آنجا با یک عده ایرانی مقیم امریکا مواجه می شود که دچار سطحی نگری در اعتقادات و غرب زدگی هستند، دیدگاه مادی گرایانه و سودمحور و نگاه علم تجربی به همه چیز دارند.

عده ای که کاملا با فرهنگ غربی آنجا سازش پیدا کرده اند و آنرا کاملا پذیرفته اند و در نظام سرمایه داری و مدرن غرب هضم شده اند.

افراد مختلفی که ارمیا با آنها مواجه می شود از ملیت ها و عقاید مختلفی هستند، اما در یک چیز مشترکند: همگی پشت به گذشته و فرهنگ خود کرده اند و رفاه غرب را اوج آمال خود قرار داده اند. در چنین شرایطی ارمیا که نمی تواند این دوگانگی را درون خود بربتابد، دچار معضلات اجتماعی و نیز درونی می شود.

برای واکاوی مسئله ی غرب زدگی، نویسنده از چنان اغراق و غلظتی استفاده می کند که خواننده ای که با فرهنگ ایرانی و اسلامی زندگی کرده دچار تهوع و دلزدگی از آن فرهنگ پیدا می کند.

داستان چنان واقعی به نظر می رسد که انگار نویسنده خود، چنین شرایطی را تجربه کرده است. شخصیت پردازی ها دقیقا همان چیزی است که از قشر سطحی نگر و تسامح گرای جامعه ی خود می بینیم؛ که زوایای این شخصیت ها در مصداق های بسیاری که مخاطب با آن روبرو می شود روشن می گردد. این زوایا به خصوص در دقت نویسنده در انتخاب نام فصلها خیلی به چشم می آید. نام فصلها نمایانگر نقاط کلیدی برخورد تمدن و فرهنگ بومی اسلامی ما با فرهنگ غرب است.

تبحر نویسنده در بازی با کلمات بسیار بالاست. مخصوصا در قسمتی که کلمه ی " بیوتن" را شرح می دهد، این قوت خواننده را به وجد می آورد.

از کتاب بر می آید که نویسنده کاملا و با تمام وجود، چه فضای مذهبیون و بچه های جنگ و انقلاب را و چه فضای روشنفکری و غرب زدگی را درک کرده است.

مهمترین مشکلی که در مورد کتاب به نظرم می رسد این است که فکر می کنم نویسنده اسلام را و دین را و بچه های با اخلاص جنگ را تفسیر به رای می کند. بعضی تحلیل هایی که نویسنده می کند شبیه حرفهای روشنفکر هاست. از این قبیل که ظاهر اعمال مهم نیست بلکه باید باطن آن خدایی باشد؛ یا اینکه اگر فلان عمل که گناه است را انجام دادی اشکالی ندارد، خدا گیر نمی دهد. بعضی قسمتهای داستان اصلا طوری قضیه را جلوه می دهد که انگار افراد با اعتقاد ضعیف را خدا بیشتر دوست دارد.

در مجموع کتاب رمانی بسیار قوی از نظر فنی، محتوا و ادبیات است و دارای تاثیرگذاری خیلی زیادی است؛ اگر یک بچه مذهبی دغدغه مند آنرا بخواند شاید تصمیم بگیرد سرش را به دیوار بزند.
این کتاب را به هر کس که دغدغه ی انقلاب دارد توصیه می کنم.
========================================
898
904: recovery day 5
http://nine-o-four.mihanblog.com/post/116

آسمان-آذر91
"بیوتن" میخونم چقدر سبک بامزه داره . خوشم اومد امیدوارم ازینایی نشه ک آب میبندن توش ... از رمانای احساسی و اینا بدم میاد ...
========================================
897
بچه گنجشک: پشم و شیشه ای
http://bachegonjeshk.mihanblog.com/post/565
آدینه-آذر91

و از همه بدتر جوانک های مرتب پشم و شیشه ای که می آمدند و سه دور چپیه می پیچیدند دور گردنشان و برای بچه مدرسه ای ها تور می گذاشتند که:

_بله! این جا قطعه ی چهل و هشت شهداست...یک صلوات بلند بفرستید. اللهم...دوباره بفرستید. صل علا...انگار که می خواهید سوت بزنید. صل...صاد! جوری صلوات بفرستید که در این مکان مقدس ثواب ش را ببرید.

...

========================================
896
خبرآنلاین: رزمنده‌ای که در پی عشقش به امریکا می‌رود/ بیوتن یا بی‌وطن؟
http://www.khabaronline.ir/Mobile/Detail.aspx?Id=260288
...-آذر91
کتاب - وتین یعنی رگ گردن، وتن یعنی زدن رگ گردن. بیوتن را می شود بی وطن هم خواند، وطنی که تایش دیگر دسته ای ندارد تا خودت را بهش بگیری بلکه باید با تمام وجود بغلش کنی.

 

به گزارش خبرآنلاین، چاپ یازدهم رمان «بیوتن» نوشته رضا امیرخانی از سوی نشر علم روانه بازار نشر شد. کتابی که در آن رضا امیرخانی ما را با تجربه نابش از امریکا، سرزمین آرزوهای زمینی همراه می کند. خود او درباره نام کتاب می نویسد: «وتین یعنی رگ گردن، وتن یعنی زدن رگ گردن. بیوتن را می شود بی وطن هم خواند، وطنی که تایش دیگر دسته ای ندارد تا خودت را بهش بگیری بلکه باید با تمام وجود بغلش کنی.»

 

بیوتن داستان «ارمیا»ست رزمنده ای که تا آخر جنگ جبهه بوده اما شهید نشده و حالا بعد از جنگ هر سه شنبه سراغ دوست شهیدش، سهراب، می رود، دوستانی که با هم قرار گذاشته بودند با هم شهید شوند اما حالا قبر ارمیا خالی است. در یکی از همین سه شنبه ها با دختری به نام آرمیتا آشنا می شود، یک ایرانی مقیم آمریکا. ارمیا که بعد از اولین دیدارش با آرمیتا فکر می کند که او همان کسی است که دنبالش بوده، به تدریج و طی دیدارهای بعدیشان که باز هم در همان قبرستان است با یکدیگر قرار ازدواج می گذارند، روز عید فطر. اما ارمیا برای زندگی با آرمیتا، باید بلند شود برود آمریکا زندگی کند و این شروع داستان است، داستان یک بچه جنگ توی نیویورک، به قول خودش «آخر بچه کربلای 5 را چه به فیفث اونیو؟»

 

رضا امیرخانی اعتقاد دارد: «شاید یک متفکر، آزمایشگاه دیگری داشته باشد و یک فیلمساز، آزمایشگاه متفاوت دیگری. من یکبار پارادایم سنت و مدرنیته را باز کردم و بستم؛ یعنی در یک آزمایشگاه سنت و مدرنیته، یکی از شخصیت‌هایم را نه گذاشتمش توی آمریکا، نه در ایران، نه اصلا در فضای دیگری. جغرافیایش برایم اهمیتی نداشت گذاشتمش در سنت و مدرنیته. مثل سوسک له شد! با نوشتن کتاب «بی‌وتن» متوجه شدم که دنیایی که بر اساس جدال سنت و مدرنیته شکل می‌گیرد، قتلگاه انقلاب اسلامی‌ست.»

 

فصول هفت‌گانه‌ این رمان عبارتند از: فصل اول: معنا، فصل دوم: فصل پنجم(!)، فصل سوم: مسکن، فصل چهارم: پیشه، فصل پنجم: زبان، فصل ششم: ژنتیک و فصل هفتم: مراثی

========================================
895
خبرآنلاین: بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها
http://www.khabaronline.ir/Mobile/Detail.aspx?Id=259824
...-آذر91

به گزارش خبرآنلاین، پرفروش‌ترین کتاب‌های نیمه دوم آبان در فروشگاه مرکزی شهر کتاب اعلام شد که در این میان نام کتاب‌های مختلفی در حوزه های ادبیات، دین، شعر و روانشناسی دیده می شود؛ کتاب هایی چون «بیوتن» رمان متفاوت و خواندنی رضا امیرخانی، «نورالدین، پسر ایران» خاطرات نورالدین عافی که پرفروش ترین کتاب امسال سوره مهر است. شهر کتاب مرکزی از جمله پرتردد ترین پاتوق های فرهنگی تهران است که در خیابان شریعتی بعد از تقاطع مطهری واقع شده است. این لیست بر اساس میزان خرید در 15 روز پایانی ماه آبان تهیه شده است. کتاب هایی در حوزه تاریخ ایران و جهان، ادبیات ایران و جهان، هنر، دین ، روانشناسی و همچنین ادبیات دفاع مقدس که بعضا در نوع خود بهترین، پرفروش ترین و یا جنجالی ترین آثار منتشر شده نیز هستند و تا کنون چاپ های متعددی از آنها در بازار توزیع شده است.

 

ساکنان تهران برای تهیه این آثار خواندنی که عصاره بازار خرید کتاب تهران است، کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ «سام» تماس بگیرند و آن را (در صورت موجود بودن در بازار) در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. باقی هموطنان نیز می توانند با پرداخت هزینه پستی، تلفنی سفارش خرید بدهند

========================================
894
مجله پنجره: کفر هم با هنربقا پیدا مي‎كند
http://panjerehweekly.com/1389/7/10/MainPaper/62/Page/61/
یوسفعلی میرشکاک-آبان91
البته به چند نفری از نویسنده های جوان می شود دل بست. به رضای امیرخانی به شدت امیدوارم و از وقتی کار «بیوتن» را خواندم، دیدم که او می تواند کارهای اساسی تری انجام بدهد و خیالم راحت شد که او می تواند کاری انجام دهد. بعد از آن که کتاب را خواندم، دیگر در ساحت تفصیل قلم نبردم. قبل از آن آزمون می کردم تا راهی پیدا کنم و رمانی بنویسم. «بیوتن» را که خواندم، واقعا امیدوار شدم. این کار نشان داد حتی در جاهایی که کار به شدت سخت است، می شود موفق بود. حتی از حیث سرانجام کار هم او به آن منش حقیقی رسیده که بسیجی حتی در آمریکا هم باید شهید شود. البته اگر رهبری نبودند، این مقدار هم شاعر و نویسنده و هنرمند نمی داشتیم؛ چون همه این ها با همان نفس زنده اند و دیگران اصلا کاری به این کارها ندارند. دیگران نمی دانند که حتی کفر هم با هنر بقا پیدا می کند و اگر کفر مانده، برای این است که انسان های کافر کیش، به اندیشه های شان شکل هنری داده اند.
========================================
893
نم باران: یه حبه قند
http://namebaran.blogfa.com/1391/08
ابراهیم رضایی-آبان91
جمعه از بیکاری و پس از وبگردی های صبح گاهی در حالی که کتاب ارمیا را خوانده بودم و به کتاب بیوتن رضا روی آورده بودم تا آن را هم به صفحه پایان برسانم اما حس و حال روز جمعهمرا به دیدن فیلم یه حبه قند تشویق کرد . تازه می فهمم چرا کارگردان های چون رضا میر کریمی ، احمد رضا درویش ، ابراهیم حاتمی کیا و مجید مجیدی را با تمام وجودم دوست دارم
========================================
892
روایت عاشقی: ارمیا... نیویورک!
http://revayate-asheqi.mihanblog.com/post/72
ضحی-شهریور91
آخر بچه ی کربلای 5 را چه به fifth avenue ؟؟؟
خدایا! من، ارمیا معمر، جمعی گردان 24 لشکر 10 سیدالشهدا توی خیابان پنجم نیویورک چه کار میکنم؟
وسط کربلای پنج و میان آن همه دود و دم هیچ کس حتا فکرش به خیابان پل پنجم اهواز هم نمی رسید، چه رسد به خیابان پنجم نیویورک؟!!!
سهراب... سهراب.... سهراب..... سهراب دست از سرم برنمی داری.
توی سرم تلنگر می زند که : "نه عمو! زیادی پرت و پلا میگویی!!! آدم ها همه به فکر خیابان ها هستند. همیشه... من یکی خودم اگر تو فکر خیابان نبودم، مثل آدم حسابی ها شهید می شدم!"

========================================
891

ریز: یا دولت!

http://riz.razedel.ir/archives/811
...-شهریور91
اگر بیوتن امیرخانی را خوانده باشید، در اواخر کتاب، آن راننده تاکسی بسیجی توی نیویورک (حاج مهدی) اشاره می کند به اینکه ما یاد گرفتیم صبح به صبح دستمان را به زانو بگیریم و یا علی بگوئیم برویم پی کارمان. بعد از جنگ این «یا علی» تبدیل شد به «یا دولت». حرف این پست وبلاگ هم همین است.
========================================
890
دختری با هزاران دغدغه: شب قدر با طعم ارمیا،با طعم گرسنگی!
http://sazaraza.blogfa.com/post-71.aspx
زهرا-مرداد91

-در کوچه های اورشلیم آیا منصفی پیدا می شود تا او را بیامرزم؟

جوابی نمی آید... به جز صدای بیل:

-دو یو اکسپت کردیت کارد؟

در عوض صدایی دیگر در دل تاریخ هنوز بلند است بلندتر از صدای یهوه در عهد عتیق.از منبر چوبی مسجد کوفه به مستمعان نظری می افکند.چهره ها را یکایک برانداز می کند .انگار دنبال رفقای رفته اش می گردد .آه می کشد و سر تکان می دهد.

-این اخوانی الذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق ؟ این عمار؟ این ابن التهیان؟ این ذوالشهادتین؟

و این صدای تاریخی را در این شب قدر ،ارمیا با جان می شنود .صدای امیرالمومنین را در اولین شب قدر.پس فریاد می کشد:

-کجایی سهراب؟!کجایی سهراب؟!چه قدر بگویم آلبالا لیل والا...

و حالا این نوبت سهراب است که صف را به هم بزند و بیاید جلو سیلورمن.کنار تنه سدروس توی تاریکی بنشیند و پاسخ دهد:

-داداش! گرفتاری که ناراحتی ندارد...گرفتاری مال عشق است ،مال رفاقت است ... فرمود البلاءُ للولاء ... گرفتاری مال رفاقت است ...

سهراب ارمیا را در آغوش می فشارد .

-دوستت دارد لا مذهب!البلاءُ للولاء... البلاءُ للولاء...

سیلورمن دکمه ضبط را دوباره فشار می دهد :

-آلبالا لیل والا...

و ارمیا شروع می کند به تکرار ذکر شب قدر امسالش :

-آلبالا لیل والا...آلبالا لیل والا...البلاءُ للولاء... گرفتاری مال عشق است ...مال رفاقت است ...البلاءُ للولاء...


پ.ن:شب قدر امسال من کم از ارمیا ندارد...

همیشه دوست داشتم ارمیای ارمیا باشم اما اینروزها عجیب شبیه ارمیای بیوتن شده ام...

نیمه سنتی،نیمه مدرن...

خدایا...

سالهای پیش قایم میشدم در جمعیت و تند و تند دعا میکردم که یک وقت فرشته هایت نفهمند منم!

امسال کجای این اتاق ۵۰ متری قایم شوم؟

نیمه مدرن میگوید بگیر بخواب!بیخیال...مگر سال پیش آدم شدی؟

نیمه سنتی اما پیشنهاد جالبی دارد!

امشب زیر قرآنش خودت را پنهان کن...خودش یادت داده ات!!!

خدایا امشب میروم زیر قرآنت...

لام تا کام حرف نمیزنم...بگذار اعضای بدنم شهادت دهند که چه غلط ها کرده ام من!

میروم زیر قرآنت و یواشکی از آن زیر صدایت میزنم اما جوری که فقط خودت بشنوی...

یا اله العاصین...

شاید باز هم نگاه کردی من را!

چه کسی میداند؟!

پ.ن:این متن حال و هوای پارسال بود در غربت...

دلم برای همان غربت تنگ شده...

برای بی کسی و تنهایی و دوری...

هرچند که امسال هم در میان جمع باز هم تنهایم...

========================================
889
تکاور 245: خاطرات 2 (هوای 45 درجه ام آرزوست)
http://takavar245.persianblog.ir/post/127/
فاطمی-آبان91
گروه بندی ها و همرزم ها مشخص  شده بودند و خوشبختانه من با حسین همرزم بودم که به اعتراف همه بچه ها  ازاون بچه های با روحیه بود البته من خودم هم ازاون بچه های شیطون گروهان بودم ولی خوب حسین به قول رضا امیرخانی در کتاب بی وتن بین تاپ تن دلقک های عالم نامبر وان بود (سو برداشت نشه قبلا اجازه ش رو گرفتم  ).....
========================================
888
عصر ایران: فقر مزمن آمریکا شناسی در ایران
http://www.boursenews.ir/fa/pages/?cid=79982
امیرحسین تیموری
-آبان91
"متأسفانه برخلاف آن تصويري كه رسانه‎هاي ما در ايران تبليغ مي‎كنند، امروز تمدن غالب در جهان تمدن غرب است و پايتخت اين تمدن هم در آمريكاست. آمريكا جايي است كه ما بايد تكليف خودمان را با آن روشن كنيم. درست است كه ما امروز از تمدن اسلامي مدرن صحبت مي‎كنيم كه در حال زايش است، اما مطمئن باشيد در ديگر كشورها و فرهنگ و تمدن‎ها نيز چنين بحث‎هايي مطرح است، مثلا تمدن بودايي مدرن، تمدن هندويي مدرن و... اما اين‎ها هيچ‎كدام به منصه ظهور نرسيده‎اند و هيچ‎يك هم تمدن غالب نيستند. همه ما يك‎سري تمدن‎هاي مغلوب هستيم در برابر اين تمدن غالب؛ با اين فرض بايد تكليف خود را با اين تمدن غالب روشن كنيم...آمريكا يكي از پيچيده‎ترين مكانيزم‎هاي فرهنگ‎سازي در دنيا را دارد. چراكه از ملت‎هاي مختلف دنيا پذيرفته و توانسته است آن‎ها را در خود هضم كند. خودشان اصطلاحا به آن مي‎‎گويند ملت ملت‎ها. همين ايده است كه به آن‎ها اجازه مي‎دهد تا در مورد ديگر فرهنگ‎ها به اظهارنظر بپردازند. چراكه مدل اصلي را در كشور خود ساخته‎اند و حالا مشغول جهاني‎سازي آن هستند. ما هنوز در بسياري از ايالت‎ها و شهرهاي بزرگ آمريكا، شهر چيني‎ها را داريم كه شاهد نسل‎هاي سوم چيني‎هاي آمريكا مي‎توان بود، نسلي كه هنوز به چيني حرف مي‎زند، روي ماشين‎هاي پليس چيني نوشته شده است، در ايستگا‎ه‎ها به زبان چيني نوشته و نشاني از زبان انگليسي نيست. آن‎ها در اين مناطق چيني حرف مي‎زنند اما شهروند آمريكا هستند." (مصاحبه هفته نامه پنجره با رضا امیرخانی/ بهمن 88)
...
از ادبیات فروپاشی تا تداوم حیرت نامه نویسی

در سال های اخیر به ویژه از زمان آغاز دولت نهم، ادبیات موسوم به فروپاشی ایالات متحده به ویژه در نزد بسیاری از اصولگرایان بسیار باب بوده است. سخنانی چون؛ "11 سپتامبر کار خود آمریکایی ها بود"، "به عراق و افغانستان حمله کردند تا سرمایه داری از بحران نجات پیدا کند"، "فروپاشی و تلاشی آمریکا عنقریب است چرا که هزاران میلیارد بدهی دارند"، "حذف دلار از مبادلات جهانی" و نیز استنادات بسیار به تحرکات محدودی چون جنبش وال استریت که عمدتا بدون پشتوانه های نظری بر زبان جاری شده و می شوند نه تنها گره ای از فقر آمریکا شناسی ما باز نمی کنند که تبیین ماهیت پدیده ای به نام آمریکا را سخت تر کرده و در لفافه ها و حب و بغض های سیاسی فرو می برند.
در فقدان این جهد و تلاش آکادمیک، یا ادبیات سطحی و غیرتاریخی فروپاشی قوت می گیرد(مدل رئیس دولت های نهم و دهم و نیز اصولگرایانی همچون علیرضا پناهیان) یا در ادامه سنت سفرنامه نویسی دوران قاجاریه، ادبیات حیرت نامه نویسی تداوم می یابد (مدل سفرنامه رضا امیرخانی و یا سفرنامه اخیرا طبع یافته "هاروارد مک دونالد"). آنچه در این میان البته مغفول می ماند شناخت صحیح و عمیق از پدیده ایالات متحده و درک توامان همه ابعاد و وجوه آن از جمله نقص ها و تناقض های آن است.
...
درابتدای این نوشته از قول نویسنده ای چون رضا امیرخانی آمد که "باید تکلیف خود را با این تمدن غالب روشن کنیم". همچنین دو روز پیش رئیس مجلس شورای اسلامی نیز در جریان سفر به اردبیل با ذکر اینکه "در مرحله بسیار حساسی قرار داریم و اگر آمریکایی ها با توجه به اهداف و سیاست هایشان یک مقدار جلو بروند کار سخت می شود" گفت که "باید همین جا و تا دیر نشده تکلیف مان را با آمریکا مشخص کنیم". شاید بتوان تکلیف سیاسی با آمریکا را به خاطر اقتضائات سیاسی مشخص کرد اما با وجود فقدان حتی یک اندیشمند جامع الاطراف در شناخت ماهیت پدیده آمریکا چگونه می توان به شناخت کامل و جامع از این کشور و نحوه تعامل هوشمندانه با آن نائل آمد؟

========================================
887
نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم: بیوتن... بی وتن... بی وطن...!!!
http://dehkade3.blogfa.com/post/61
مریم-آبان91

این پست خیلی طولانی میشه اما خوندن این تیکه از این کتاب شاید ارزششو داشته باشه:

یه قسمت از کتاب "بیوتن" از رضا امیرخانی

- حاج مهدی(فرمانده جنگ که الان تو نیویورک زندگی می کنه):خمینی به ما یاد داد که وسط جنگ، هر روز صبح بلند شویم و دستمان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یا علی... بگوییم یا خدا... بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بایستی می گفتیم یا دولت...

- آرمیتا (یه دختر ایرانی که زمان جنگ رفته نیویورک): خب توی آمریکا هم که نمی گویند یا علی! ... نمی گویند یا الله... حتا نمی گویند یا Jesus!!! این جا صبح به صبح می گویند یا...

آرمیتا نمی داند صبح به صبح در آمریکا چه می گویند، اما حاج مهدی می داند

- توی آمریکا صبح به صبح می گویند یا خودم! من فکر می کردم یا خودم بهتر از یا دولت باشد! یا خودم را می شد یک جوزهایی تبدیلش کرد به یا علی... اما یا دولت با هیچ سریشی نمی چسبد به یا علی...

(حالا نظرتون چیه؟! من که حرفشو قبول دارم.)

========================================
886
...: 10

http://taghayyod.blogfa.com/post/12
مهتاب-آبان91

 پشت میز نشسته ام و کلاه بافتنی ام را تا ابرو پایین کشیده ام.

"بی وتن" را تمام کردم...همین چند دقیقه ی پیش...

فکر نمیکردم خوشم بیاید. ولی خوشم آمد...خیلی...

گرچه کماکان انتقاداتم به امیرخانی پابرجاست. ولی نمیتوانم منکر این شوم که کتاب هایش را دوست دارم...

(افاده ها طبق طبق!)!!!

========================================
885
بازگشت به آینده: این حزب اللهی نسل سومی
http://batofut3.blogfa.com/post/15
الف قائم پناه-آبان91
قبلاً کتاب بيوتن نوشته رضا اميرخاني که داستان تخيلي ماجراها و دغدغه هاي يک ايراني حزب اللهي در آمريکاست را خوانده بودم. نوشته اميرخاني البته داستان است و با نوشته سيدمجيد حسيني که گزارش و سفرنامه است تفاوت دارد اما از اين جهت که هر دو جوان حزب اللهي ايراني هستند، ناخودآگاه موقع خواندن هاروارد مک دونالد موضع گيريهاي اين دو نويسنده را با هم مقايسه مي کردم. بيوتن شايد نوعي رويکرد تازه در نوشتن درباره آمريکا براي گروهي از مردم که دغدغه سنتي و مذهبي دارند بود اما هاروارد مک دونالد با گامي بلند از بيوتن فراتر رفته است. نه تنها تحليلهاي منطقي سيدمجيد حسيني عقلاني، منصفانه و نبوغ آميز جلوه مي کند بلکه تمثيلها و تصويرسازيهايي که گاه درباره مشاهدات خود به کار مي برد نشان از شهود و هوش عاطفي بالاي او در درک جامعه آمريکا دارد.

اگر اشتباه نکنم وبلاگ کلاشينکف ديجيتال، نويسنده حزب اللهي کتاب را با قوچاني (يا زيدآبادي) نويسنده مشهور مطبوعات دوم خردادي مقايسه کرده بود و تحليل جالبي درباره سوابق و فعاليتهاي اين دو نويسنده از دو طيف رقيب سياسي ارائه کرده بود. سيدمجيد حسيني متولد 58 ظاهراً از مشاوران نزديک قاليباف شهردار تهران است که شايد به خاطر گرايشهاي مشابه سياسي و حس همشهريگري به يکديگر جذب شده باشند! اگر طرز نگاه و تحليلي را که در هاروارد مک دونالد آمده است نمونه اي از ديدگاههاي نسل جديد حزب اللهي هاي نزديک به قدرت بگيريم به راستي بايد منتظر دوران تازه اي در جمهوري اسلامي باشيم. اگر اميرخاني متولد 52 را نماينده نسل دوم و حسيني را نماينده نسل سوم بدانيم بين اين دو نسل در بين هواداران نظام و انقلاب اتفاقات شگرفي رخ داده است. به سادگي مي توانم بگويم چنين تحليلي از غرب که از يک طرف کامل و بيطرفانه باشد و از سوي ديگر روان و جامع و هماهنگ، در نوشته هاي قبلي از هر دو جبهه فرهنگي سياسي نديده بودم.


========================================
884
آکادمی هنر:بی‌وطن / نگاهی کلی بر داستان‌نویسی رضا امیرخانی و بیوتن
http://academyhonar.com/notation/1389-04-16-22-06-16/1858-bi-vatan.html
مهدی فیاضی کیا-مهر91

راستش از این جور آدم‌ها چه جور می‌شود توقع داشت که در چارچوب شخصیت‌پردازی‌ها و روایت‌پردازی‌های مرسوم در بیایند؟ شاید نیاز به خلق الگوی جدیدی در روایت‌پردازی برای این جور داستان‌نویس‌ها از همین‌جاها شروع شود. و بر خلافِ همه‌ی این داستان‌ها، نوولِ‌ از به بیش از باقی مورد علاقه‌ی من بود. این یکی داستانی منسجم‌تر داشت. شخصیتی ملموس‌تر، خواسته‌ای مشخص‌تر و در نهایت فرجامی جذاب. انسجام این قصه معنایش آن نیست که آن‌ دیگری‌ها راه به غلط برده‌اند. اما راهِ آن‌ها تا رسیدن هنوز دراز است. داستان‌نویسیِ این‌شکلی هم مثلِ شخصیت‌های این‌شکلی، هیچ جا سابقه‌ و پس‌زمینه‌ای ندارد و هنوز بی‌وطن است.
این متن عینا در سایت ارمیا کار شده است.

========================================
883
تسبیح:
بیوتن

http://tasbihe.blogfa.com/post-474.aspx
سبحه -شهریور91
«... - دور نمی ریزم. کمک می کنم به برادران و خواهران م تا جریمه نشوند...

همهمه ای بین مردم بلند می شود. در میان مردم، ارمیا چند نفری از مهمانان افطاری را هم تشخیص می دهد.حتما مهمانی تمام شده است و آمده اند پایین. مردم آرام به هم می گویند:

- دیوانه است یارو!

- کمک می کنم؟! پولش را دور می ریزد که چه؟


========================================
882
حدیث آرزمندی:تصورات جذاب یک مرد...
http://sayetanhai70.mihanblog.com/post/152
مرضیه ابراهیمی-مهر91
به این فکر می کنم که اگه یه روز بخوام بکشم اش...همونجور که تصور می کنم...چی می کشم؟؟؟؟

حتما سرشو شبیه دوربین عکاسی می کشم...و توی یه دستش چند تا برگه و یه روان نویس واسه نوشتن...و توی دست دیگه اش یکی از این بلند گوهای مخصوص کارگردان ها!!! پاهاشم شبیه سه پایه ی دوربین با تایر ماشین های مخصوص کوهستان می کشم با مارک آریو...و یه عالمه ابر گنده بالای سرش که پره از فکرهای متفاوت و خط خطی...اون گوشه توی یکی از ابرها هم یه دختر خوشگل چادری می کشم...با ویژگی هایی که دوست داره....توی یکی از ابرها هم بیوتن امیرخانی رو... توی یکی از ابرها هم دوتا گلابی و نصفی...یکی هم نیم لیوان مرحومش...و شاید توی یکیش یه اسلحه...با گلوله های قدیمی 9میلیمتری... روبروش یه جاده با یه عالمه دست انداز و چاله چوله که می رسه به نقطه نا معلوم توی اوج...با یه لبخند روی لبش به همه دست انداز ها...و یه شعاع نور که از جایی بالای آسمون به قلبش متصله....!!!
========================================
881
راوی رویا: کوتوله‌های حقه‌باز و حُقنه
http://ravi-roya.persianblog.ir/post/141/
حسن فراهانی-مهر91

اینجا را از زبان «م.ر.ب» بخوانید در نشریه سیمرغ (شماره 11 و 12 ،مرداد و شهریور 1391) صفحه 91:

«قیصر هم آدمی بود از جنس رضا امیرخانی. آدمی وارسته و دوست داشتنی. انسانی بسیار نازنین، با اخلاق و از نسلی که انگار کاملا از بین رفته و به خاطرات پیوستند و دیگر امکان به وجود آمدنشان نیست. یعنی آخرین سنگردار اخلاق توام با ادبیات و تواضع و توانایی. الان دوره‌ی کوتوله‌های حقه‌بازی است که به خلایق حقنه می‌کنند.

در اینکه قیصر مرد خوب و گلی بود شکی نیست؛ اما مگر ایشان طالع‌بینی و پیشگویی می‌دانند که می‌گویند: «دیگر امکان به وجود آمدنشان نیست.»؟ البته مشکل اصلی در جمله‌ی آخر است. کاملا مشخص است منظور از کوتوله‌های حقه‌باز چه کسانی هستند. چرا ایشان از «حُقنه» استفاده کرده‌اند؟ حُقنه را در فرهنگ معین که جستجو کنی معنی‌اش را این می‌یابی: «وارد کردن داروی مایع از طریق مقعد.»

...

در همين رابطه :
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (29)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (30)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (31)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (32)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (33)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (34)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (35)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (36) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (37) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (38)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (39)
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (40)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (41)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (42) +ضرغامی، چرا روشنفکرنمایان بیوتن! را تحویل گرفتی؟!+انتشار کتاب هاروارد مک دونالد+دوست دارم بیوتن را ریزریز کنم!+چرا تیم قوچانی به امیرخانی اقبال نشان می دهد؟
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (43) +رضا امیرخانی و کازینو+حال کتابخوان‌هایی مثل ما را به هم زد بیوتن+در عجبم از " رضا امیرخانی " که با این همه ابتکارات و نوآوری های زبانی ، رسم الخط و نوشتاری، چرا عنوان یکی از رمان هایش را به جای " بی وتن " ، گذاشته : "بیوتن "+تخریب مزار شهدا و بیوتن
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (44) چرا گردن کلفت را گ-ردنک-لفت نوشته‌اید در سایت ادبیات ما880+رفقای مشدی876+با خواندن بیوتن تصمیم گرفتم داستان بنویسم868+شب قدر و بیوتن‌خوانی866+بیوتن روایت یک عشق توخالی و پوچ862

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٤٧٩٤
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.