تاريخ انتشار : ٩:٥٥ ١٣/١٢/١٣٩١

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (46) شعرا به انبیا تشبه دارند، نویسنده‌گان به الله920+طای وتن باید دسته باشد که بشود گرفتش919+بزرگ‌ترین مناره‌ی جهان اسلام وسط تهران916+این کتاب یک شاهکاره915+کتاب‌فروش گفت بیوتن را نخوان!911+چرا رمان‌های ایرانی نوبل نمی‌گیرند؟908+جناب محسن مومنی:کاش ارمیا این‌قدر منفعل نبود،905+خیانت بیوتن901+خرید تلفنی پرفروش‌های سام+از کتاب برمی‌آید که نویسنده فضاهای روشن‌فکری و مذهبی را درک کرده است899+بدم می‌آد از رمان‌های احساسی898+پشم و شیشه‌ای ها897+بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها و فروش تلفنی بیوتن895+جناب میرشکاک در مجله‌ی پنجره، به بیوتن می‌توان دل بست894+شب قدر با طعم ارمیا890+به قول رضاامیرخانی اول باید تکلیف خودمان را با امریکا روشن کنیم888+از هاروارد تا مک دونالد به‌تر است از بیوتن885
جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن  900 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

========================================
920
رجانیوز: مسئولان، 34 سال است سعی می‌کنند انقلاب را از بین ببرند اما مردم نمی‌گذارند
http://www.rajanews.com/Detail.asp?id=152816
یوسف‌علی میرشکاک-اسفند91
دفعه قبل گفتم شعرا به انبیا تشبه پیدا می‌کنند و نویسندگان به الله؛ چون باید یک عالم خلق کنند، اینکه بتوانی مونولوگ بسازی کار اصلی نیست، خیلی مهم است، اما آنچه که تحول ایجاد می‌کند آن استثنایی است که روبروی قاعده می‌ایستد؛ یک نمونه آن «بیوتن» است.
========================================
919
یه دختر خل گزارش می‌دهد:بیوتن

http://astaneh94.persianblog.ir/post/1394/
خانوم-اسفند91
کتاب بیوتن..همش یه طرف..این چند خط هم یه طرف:

«...راستی ، حالا که دوباره نامه ام را می خواندم ، یادم آمد که تای وطن،دسته دارد،اما من بدون دسته نوشتمش.البته شاید هم وتن ِ من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرمش..برای همین درستش نکردم! دسته مالِ گرفتن ِ با دست است. وتنِ من دسته ندارد،باید با همه ی تن.. آن را هاگ کرد،بغلش کرد...»

========================================
918
جهان‌نیوز: چه کسانی جایزه غنی‌پور را به خانه بردند
http://www.jahannews.com/vdchqknii23nq6d.tft2.txt
...-اسفند91
نهمین دوره (1388)
 
مراسم پایانی جشنوارة نهم کتاب سال حبیب در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد.

داستان بزرگسال (موضوع آزاد)
 
داوران: علی الله سلیمی، محمد مهدوی شجاعی و فرخنده حق‌شنو
 
آثار برگزیده:

 
1. رمان بیوتن/ رضا امیرخانی

 
2. شمّاس شامی/ مجید قیصری

 
3. مجموعه داستان کوتاه ساعت‌ها هم خوابند/ حسینعلی جعفر
========================================
917
دعوت: راستی اگر خمینی نبود
http://sedmojtaba.blogfa.com/post/55/%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF
سید مجتبی موسوی-اسفند91
سهراب می گویدخمینی کجایی؟ راستی اگر خمینی نبود تو چه کاره بودی؟!
ارمیا همراه نوسینده و مخاطب و سایر مسئولان و مقامات و ممیز ِ ارشاد، خفقان می گیرند و سر
در گریبان می روند توی قوطی ِ جاهلیت ِ ادنا..

از رمان خوب بیوتن
نوشته رضای امیرخانی

پ ن: من نسل سومی ام و مبهوت چشمهات..
پ ن2: راستی اگر خمینی نبود تو چه کاره بودی؟کسانی که این روزها کمربندشان را برای خرداد 92 دارند محکم می کنند باید اول از همه این سؤال را از خودشان بپرسند. و اگر نپرسند ملت از آنها خواهد پرسید!
پ ن3: حتی فکرش هم آدم را عذاب می دهد؛ اگر خمینی نبود

========================================
916
دنیای عجیب ما آدم‌ها:علم کفر

http://adamizadeh.persianblog.ir/post/8/
مهدیه-اسفند91
نمی دانستی؟ بزرگترین مناره ی جهان اسلام را وسط تهران داریم علم میکنیم...

========================================
915
خاطرات نجومی: بیوتن
http://astromemos.blogfa.com/post/144/%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%86
...-اسفند91

یه جایی هم یکی از شخصیت ها به اسم سوزی خعلی قشنگ بیوتن به معنای بی وطن رو بیان میکنه. سوزی یه رقاص ایرانیه که سالهاست مقیم امریکا شده و توی دیسکو ریسکو میرقصه. ارمیا با اعتقادات قوی ای که داره وقتیکه میره امریکا خیلی روی سوزی تاثیر میذاره. سوزی هم یه بار یه نامه مینویسه واسه ارمیا. توی نامه هربار که از کلمه ی وطن استفاده میکنه اونو با ت مینویسه. خب این یه جوری دور بودن اون از زبان خودش و فراموش کردن نوشتن درست کلمات رو یاد ادم میاره ولی خود سوزی اخر نامه اش خعلی قشنگ دلیل دیگه ای رو هم میگه:

"راستی، حالا که دوباره نامه را می خواندم، یادم امد که تای وطن، دسته دارد، اما من بدون دسته نوشتم‌ش. البته شاید هم وتن من دسته نداشته باشد تا من نتوانم بگیرم‌ش... برای همین درستش نکردم! دسته مال گرفتن با دست است. وتن من دسته ندارد، باید با همه ی تن آن را هاگ کرد، بغل‌ش کرد..."

حالا بی وتین قضیه اش چیه؟

وتین یعنی رگ گردن به عربی. وتن یعنی رگ گردن رو زدن.

و اما بیوتین. بیوتین یه ماده ایه که اگه میزانش توی بدن کم بشه یکی از نشونه هاش میشه بدفرم شدن ناخن ها!

باید این کتابو بخونین تا کاملا حس کنین چی میگم! رضا امیرخانی از اون ادماییه که اینقدر قشنگ با کلمات بازی میکنه که انگار از هر کلمه ای هزاران هزار کلمه بیرون اومده باشه! حتی یه جایی هم اینجوری بی وتن رو با قلم ممیزی ارشاد پیدا میکنه "... نگاه کرد به آسمان آبی و تن‌پوش سبزش..." معرکه است معرکه!

هرچند بازم عنوان جای حرف داره  ولی خب دیگه میرم سراغ داستان کلی. اخه اگه بخام من همه چیزو بگم که دیگه شما از خوندنش لذت نمیبرین که!

خود داستان درباره ی ارمیایی است که دوباره از کتاب اول اقای امیرخانی بیرون کشیده شده و حالا اومده آمریکا. خود نویسنده یه جای کتاب میگه که بهتر از ارمیا پیدا نکردم تو این دنیا و مجبور شدم دوباره پای اونو وسط بکشم! ارمیای بیوتن دیگه اون ارمیای قبلی نیست. یه شخصیت پیچیده ی دوست داشتنی پیدا کرده! یه شخصیت تشکیل شده از نیمه ی مدرن و نیمه ی سنتی ای که مدام دارن باهم توی ذهنش جر و بحث میکنن! البته یه جاهایی هم کم میارن و هیچ حرفی نمیزنن. این دو نیمه حتی روی هم تاثیر هم میذارن و انگار دیگه بعد از مدتی هر دوشونو یکی میشن. خب قطعا این دو نیمه ی ذهن ارمیا دو نیمه ی جامعه اس دیگه!

ارمیا توی این داستان گفته میشه که طبق عادتش که سه شنبه ها میرفته گلزار شهدا قطعه 48ردیف 20 سر قبر دوستش سهراب. همون سهرابی که تو ی"ارمیا" اسمش صلوات داشت! سهراب توی این داستان دنبال ارمیاس تا توی امریکا. بهش نهیب میزنه باهاش صحبت میکنه  و شوخی میکنه و یاداوری میکنه بهش که بنده شناس دیگریست! توی یکی از همین سه شنبه ها با یه دختر ایرانی مقیم امریکا اشنا میشه به اسم آرمیتا و چون حس میکنه نیمه ی گمشده اشه به خاطرش راه میفته میره امریکا.امریکایی که لند او اپورچونیتیز (سرزمین فرصت ها)هستش ولی با این حال جاییه که توش "و دیگر آسمان را نخواهی دید." ارمیا زندگی پر از تردیدی رو توی امریکا تجربه میکنه. تردیدایی که منم خودمو توی بعضیاش باهاش شریک میدونم و یه جاهایی هم به تصمیماتش افتخار میکنم! میدونین که صدهزار بار گفتم میخام تورلیدر بشم. خب این تورلیدری سفرای خارجی هم داره دیگه. بعد همیشه به این فکر میکنم نمازامو اونجا کی و کجا بخونم؟ افتخار میکنم به ارمیایی که زیر نگاهای بقیه کنار خیابون بساط نمازشو پهن میکنه هرچند دم قضاشدن! که خوب این یه ذره تاسف برانگیزه.

راستش اینقدر حرف تو سرم ریخته که نمیدونم کدومو بگم! از یه طرفی هم میبینم این همه توضیحات من لطف داستانو واسه کسایی که نخوندنش کم میکنه! همین چند تا نکته ی اخرمو میگم و میرم سراغ تیکه هایی از داستان که زیادن.

توی این داستان چیزی که من بیشتر از همه دیدم سلطه ی پول بود! چیزی که با نشونه های مختلف میشد توی داستان دیدش. از اون علامتای سجده ی واجبه گرفته تا علامت $ که به جای نقطه خط یا هر چیز دیگه ای بخشای مختلف یه فصل رو از هم جدا میکنه.

داستان توی 7 فصل گفته شده. 7! مقدسه! واسه ادیان. عناوین این 7 فصل هم با دقت و تکنیک تمام انتخاب شدن!

و در اخر هم مث همه ی کتابایی که تا حالا از اقای امیرخانی خوندم به بهترین شکل ممکن تموم میشه. ولی نمیگم چه جوری!!!!

بیوتن کتابیه پر از ایات قران، عهد عتیق، حدیث و درعین حال خدایی کردن پول! چه پارادوکس عمیقی!

واقعا نمیتونم چه جوری بیان کنم حسمو نسبت به این کتاب! یه شاهکاره! یه شاهکار واقعی! از قیدار خعلی سر تر میبینمش!

========================================
914
ایسنا: مستندهای میراحسان درباره‌ی گلابدره‌ای و «تهران در ادبیات» نقد شد
http://isna.ir/fa/print/91112414616/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86
...-بهمن91

از سوی دیگر، رضا امیرخانی گفت: من دیگر نمی‌توانم راحت در تهران بنویسم و می‌خواهم در نیویورک داستان بنویسم. در تهران روابط بسیار پیچیده است و به راحتی نمی‌توان در مورد آن نوشت.
========================================
913
تسنیم: کمکــــــــــــــــــــــــــــــم کنید لطفا!!!

http://t-a-s-n-i-m.blogfa.com/post/78
...-بهمن91
وقت زیادی ازتون نمیگیره اگه به سوالای پایین جواب بدین اما به من خیلی کمک میکنه...

به قول رضا امیرخانی در بی وتن:یک silver quarter کسی رو نکشته اما به یک silver man زندگی می بخشد...

سوالات:(لطفاا و خواهشا کامل جواب بدید....دستتون درد نکنه)

========================================
912
روزنامه ایران: نثــر او
http://www.iran-newspaper.com/1391/11/18/Iran/5293/Page/28/Index.htm
ایلیا آریایی‌نژاد-بهمن91

نويسنده «ارميا» خوب مي‌انديشد؛ او هميشه خوب انديشيده است. نويسنده جواني كه حالا به اندازه يك باتجربه ششدانگ و تمام عيار قلم زده است. با رمان‌هايي كه مولف در آن، در وراي آن چهره ساده، بي‌ادعا زباني پر توصيف و تصويري و در عين حال ايده‌آل دارد. رضا اميرخاني از انحناي يك روز معمولي 17 سال پيش كه به ناگاه «ارميا»يش نوشته شد، برنده جايزه 20 سال ادبيات داستاني ايران شد، جدي‌تر به چشم رسيد، فكورتر، با نثري كه همان نثر اما با تسلطي از تجربه و مكاشفه جديد، رساتر ديده شد. همين داستان‌هاي كوتاه ناصر ارمني يا رمان من او كه شماري آن را بهترين كارش مي‌دانند، يا «سفرنامه سيستان» كه جزو بهترين‌هاي سفرنامه‌نويسي است. اميرخاني با نثري رسا، با فكر يادآور درس و مشق دبيرستانش يعني رياضي و كسوتي از مغز تئوريك و مهندسي به آثارش نظم مي‌دهد. همچون همان ايام كه در دانشگاه صنعتي شريف مكانيك مي‌خواند! قراين و اخبار حاكي از اين است كه كتاب‌هايش در كل نيم ميليون نسخه فروش داشته است اما از خودش بپرسي، قطعاً همين مقدار بالا را هم كم مي‌داند زيرا هميشه بر اين باور است كه به تناسب جمعيت بالاي كشور، تيراژ كتاب‌مان پائين است و همين حساسيت و دقت از «رضا» نويسنده پرتلاش ساخته است. دو، سه سال پيش بود كه به ناگاه رمان «بيوتن» او در نمايشگاه كتاب ناياب شد. او باز مي‌گفت به تناسب اين جمعيت، 5 هزار و 10 هزار نسخه كتاب چيزي نيست! به تازگي، معنويت در آثار اين نويسنده با حضور جمعي از ادبا و نويسندگان مورد بررسي قرار گرفته است.
========================================
911
دریایی برای آسمان:پرحرفی
http://au-nom-de-dieu.blogfa.com/post/150
آسمان-بهمن91
داخل کتاب فروشی میخواستم از اون دسته کتابایی ک دوست دارم بخرم ... به آقاهه میگم کتاب بیوتن رو دارین ؟میاد میگه ببین تو مث دختر من می مونی این کتابا رو نخون این نویسنده پایینیه!!بعد میگم خیلی خب شما بهم کتاب خوب معرفی کنین . میگه سلینجرو میشناسی؟ منم ک داشت ب کتاب ناطور دشت اشاره می کرد گفتم وای سلینجرو ک نمی تونم تحمل کنم!!!! بعد آقاهه برگشته بهم میگه خوب معلومه وقتی از امیرخانی خوشت میاد باید از سلینجر بدت بیاد!!!!خلاصه از بعدش باهام قهر کرد و هرچی سوال ازش می پرسیدم سر بالا ج میداد
========================================
910
آبی گلدار:«سازمان آرامستان‌های شهرداری رشت»
http://floralblue.blog.ir/post/36
مائده ایمانی-بهمن91
دیدم داستان زیادی نمی‌توانم برای این جوان‌ها بسازم. بعد یادم آمد که چند سال پیش درباره طرح همسان‌سازی قبور شهدا خوانده بود. حتی امیرخانی هم در یکی از داستان‌هایش به آن اشاره کرده بود. به گل‌ها نگاه کردم که ببینم از روی سلیقهٔ گلکاری مادرها می‌توانم داستان بچه‌هایشان را کشف کنم؟
========================================
909
انگار گفته بودی هانی: این هانی شاعر نیست...
http://hanilam.blogfa.com/post/54
hani-بهمن91
کمی آنطرف تر بیوتن امیرخانی ست.بازش میکنم فیش حقوقی ام که از صفحه ی 271 اش میزند بیرون حالم را میگیرد

خسته میشوم اما باز هم نه میل خواب هست نه آخرین شماره ی فیلم و نه بیوتن!


کامنت ها شیرین تر از خود پست ها هستند برایم


بعضی هایشان عمیق ترند از پست ها


بعضی هایشان کلافه ام کرده


به بعضی هایشان میخندم,یک لبخند البته,اما همینش هم غنیمت ست


م.کوچک استعداد عجیبی در طنز نویسی دارد مخصوصا اگر پای یک کاکتوس در میان باشد!!!


هیچ نظر تایید نشده ای ندارم


آن پیام مورد نظر هم نرسید


نگاه پرستویی همچنان مات است


فیش حقوقی ام بیوتن شده!


========================================
908
کوهپایه: از امیرخانی تا مارکز!
http://poyeh.parsiblog.com/Posts/658/%c7%d2+%c7%e3%ed%d1%ce%c7%e4%ed+%ca%c7+%e3%c7%d1%98%d2!/
محمدرضا آتشین صدف-دی91

من حوصله‌ی رمان خواندن ندارم. البته یک زمانی می‌خواندم؛ تو دوره‌ی راهنمایی و اوایل دبیرستان؛ ولی الان نه. بیشتر داستان کوتاه و کوتاه‌کوتاه می‌خوانم. حالا مگر چه بشود که انگیزه برای خواندن رمانی در من ایجاد شود؛ برای مثال دست دوست محبوبی ببینم، یا یاری که سلیقه‌اش را قبول دارم خیلی از آن تعریف کند یا خلاصه‌ی داستان آن را جایی بخوانم و خوشم بیاید یا شخصیت معروفی آن را معرفی کند، یا متن انگلیسی‌اش را گیر بیاورم و دو زبانه بخوانم و... حتما می‌گویی پس با این همه راه، باید راه به راه مثلا هفته‌ای سه تا رمان بخوانی. نه بابا. همه‌ی اینها روی هم رفته باعث نمی‌شود که گاهی حتی تو دو سال، یک رمان بخوانم. آخرین رمانی که خواندم بیوتن امیرخانی بود. دیگر خودت حساب کن. بگذریم...

یکی دیگر از انگیزه‌آورها برای من در خواندن رمانی، بردن جایزه‌ی نوبل است در زمانی. (سجع رو حال کن) تو این وادی دو سه سالی است که مارکز چپ و راست دارد روی اعصابم راه می‌رود تا این که بالاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، رمان صدسال تنهایی‌اش را تازه شروع کرده‌ام و تا اینجایش (فصل پنجم) که خوشم آمده.


این روزها هم همه‌اش به این فکر می‌کنم که چرا داستان‌های ایرانی جایزه‌ی جهانی مثلا نوبل نمی‌برند ولی فیلم‌های سینمایی‌اش می‌برند؟ کسی اگر جوابی دارد لطفا به من هم بگوید. ثواب دارد به خدا. مرسی.
========================================
907
امپراتور: خطابه ی ششم...
http://lovemax.blogfa.com/post/1
آزاد-بهمن91
خاطرم آيين پنجم امپراتوري ست : زبان ام را مي گزم !" زره بر تن كن ! مرد آهني احساس نمي خواهد !‌ " « گمانم آخرين كتابي كه خوانده ام - بيوتن-  بود. »  دلشوره ام مي گيرد  از آنكه عاقبت ام شود همه ي سيلورمن هاي شهرِ...! نا خود آگاه چيز هايي زمزمه مي كنم ! انگارم زباني بيگانه است ، دستم را جلوي دهانم مي گيرم و خاموش مي شوم !
========================================
906
باشگاه خبرنگاران جوان: جریان شناسی سفرنامه‌های مرتبط با ایران
http://www.yjc.ir/fa/news/4241736/%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86
...-بهمن91
غرب از نگاه ایرانیان پسا انقلاب

کم کم بعد از دهه‌ی هفتاد، سیر دیگری از سفرنامه‌ها آغاز شد که از موضع جدیدی به غرب می‌نگریست، این بار غرب از منظر شیء گونه و ابژه‌ی نگاه ناظر ایرانی نه در قالبی حیران و مجذوبانه،که در قالب چارچوب تصوری انتقادی و غرب‌شناسانه صورت می‌پذیرفت. این نگاه‌ها که تنها در قالب مرسوم سفرنامه نیز محدود نماند و ویژه‌تر خود را در رمان هم نشان داد. منظر جدیدی بود که تلاش کرد ویژگی‌ها، ضعف‌ها و قوت‌های الگوی زندگی غربی را نمایش دهد. «بی وتن» رضا امیرخانی، ده سال هوم لسی آمریکا و دال از محمود گلاب‌دره‌ای نمود می‌یابد و البته هم‌پای آن در مستندهای مختلف تلویزیونی نیز دنبال می‌شود. بعضی از این گونه‌ به صورت مشخص مقابله‌ی با غرب و نظام سلطه و بررسی اقدامات حکومت‌های آن‌ها را در بردارد مثل ۲۷ ساعت در فرودگاه جان اف کندی، بعضی از آن‌ها نظیر کار امیرخانی و گلابدره‌ای اما سبک زندگی غرب را واکاوی می‌کند.

سفرنامه‌های سفرهای استانی رهبری

دهه‌ی هشتاد گونه‌ی دیگری از سفرنامه‌ها را با خود به همراه داشت که با محوریت بازگویی وقایع سفرهای استانی رهبری صورت می‌گرفت. این اقدام که از کتاب داستان سیستان امیرخانی کلید خورد، در کتاب‌هایی مثل در مینو در، سفر به ایساتیس، حافظ هفت و…. ادامه یافت، و بیش از همه به بررسی روابط مردم منطقه با رهبری و ابراز احساسات آن‌ها می‌پرداخت.
========================================
905
مجله پنجره: هنوز ناامید نیستم
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=4208011322285&set=a.1499996943618.2067836.1345007008&type=1
مصاحبه امید مهدی‌نژاد با محسن مومنی-دی91
ـ رضا امیرخانی؟
ـ علی‌رغم طمع ناخودی‌ها و نگرانی‌های بی‌خودی‌ها، اسّ و اساس رضا دینی و اهل بیتی است. «من‌او»یش، کلاس داستان انقلاب را بالا برد.
ـ استقلال؟
ـ با پوزش از رضا امیرخانی، برای سلیقه اکثریت مردم اصیل ایران احترام قائلم!
ـ دوست داشتید سرنوشت کدام شخصیت داستانی تغییر کند؟
ـ ای کاش ارمیا در «بي‌وتن» این‌قدر منفعل نبود.
========================================
904
نامه نیوز:نظر میرشکاک در مورد محمدعلی زم، سید مرتضی آوینی، داوری اردکانی، مسعود کیمیایی و عطالله مهاجرانی
http://namehnews.ir/News/Item/18785/2/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B2%D9%85--%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C--%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C--%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D8%B7%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C.html
مصاحبه با جناب میرشکاک-دی91
رضا امیرخانی؟

نویسنده شاهکاری به نام بی‎وتن. بی‎وتنش کاری بود.
بهترین رمان‎ بعد از انقلاب؟

بهتر است درباره رمان‎‎ها سکوت کنیم. در عرصه رمان آدم بدپسندی هستم. تنها چیزی که دوستش داشته‎ام «بی‎وتن» رضا خان امیرخانی بوده است.

========================================
903
جزیره ابری:
http://cloudyisland.net/

وتن

غربت یعنی تو قشنگ ترین محله های منهتن قدم بزنی به جای اینکه دلت باز بشه، بدتر دلت بگیره. غربت یعنی هر وقت میخوای برای کسی درد دل کنی یه صدایی تو کله ـت بگه: «این که ایرانی نیست، فرهنگ و عقیده و این چیزهای تو رو که نمی فهمه، بی خیال شو!». غربت یعنی خیابون های قدیمی بروکلین که سقفی از شاخه های درخت دارن یاد شمال تهران بندازتت. غربت یعنی یه تلخی پشت همه خنده هات جا بگیره. غربت یعنی به جایی برسی که شاید روزی آرزو ـش رو داشتی ولی همش حس کنی یه چیزی کمه.

بی وتن شدن یعنی حتی دیگه نمیخوای برگردی…



========================================
902
آن‌سوی مغاک بی‌گذر: البلاء...
http://www.harpocrate.blogfa.com/post-219.aspx
هارپوکرات-دی91

در جایی از کتاب مینویسد:

   " خداوند در قرآن سه چیز را مایه ی آرامش معرفی کرده . شب ، خانه ، زن . "

و بعد ناگاه میگه :

   " شب است ؛ درون خانه ام هستم . کنار همسرم . و این هرسه مرا ارام نمیکند . . .  "

. . . 

 

آلبالا لیل والا . . .   آلبالا لیل والا . . . .  البلا لیل ولا . . . . البلاء . . . . ولا . . . 

. . . 

گاه جنون مرا تنها به این کلمات میخواند . . . 

پ ن :

پیشنهاد میکنم کتاب " بیوتن "  رضا امیر خانی رو بخونید .  فوق العادس . . . البته برای آنان که دیوانگی را میدانند ...


========================================
901
گلچین بهترین آثار فاخر: خیانت

http://gheydar110.parsiblog.com/Posts/2/%D8%AE%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AA/
سیدمهدی حسینی-آذر91
*وقتی ارمیا به معشوقه اش شک میکند :

"... چراغ کاندوی 12 خاموش میشود اما هیچ کس روی کاناپه نمیخوابد..

شبهی کنار پنجره منتظر است..

ندائی از درونم بلند میشود :

-ان بعض الظن اثم-"

بقول خودش :

"در سرم دورانی است...

صدای سنتی میگوید همانا بعضی از زن ها فقط اسم اند ، مثل همین آرمیتا !(قسمتی از کتاب بیوتن نوشته رضا امیرخانی)


در همين رابطه :
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (29)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (30)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (31)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (32)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (33)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (34)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (35)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (36) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (37) 
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (38)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (39)
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (40)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (41)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (42) +ضرغامی، چرا روشنفکرنمایان بیوتن! را تحویل گرفتی؟!+انتشار کتاب هاروارد مک دونالد+دوست دارم بیوتن را ریزریز کنم!+چرا تیم قوچانی به امیرخانی اقبال نشان می دهد؟
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (43) +رضا امیرخانی و کازینو+حال کتابخوان‌هایی مثل ما را به هم زد بیوتن+در عجبم از " رضا امیرخانی " که با این همه ابتکارات و نوآوری های زبانی ، رسم الخط و نوشتاری، چرا عنوان یکی از رمان هایش را به جای " بی وتن " ، گذاشته : "بیوتن "+تخریب مزار شهدا و بیوتن
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (44) چرا گردن کلفت را گ-ردنک-لفت نوشته‌اید در سایت ادبیات ما880+رفقای مشدی876+با خواندن بیوتن تصمیم گرفتم داستان بنویسم868+شب قدر و بیوتن‌خوانی866+بیوتن روایت یک عشق توخالی و پوچ862
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (45) +خرید تلفنی پرفروش‌های سام+از کتاب برمی‌آید که نویسنده فضاهای روشن‌فکری و مذهبی را درک کرده است899+بدم می‌آد از رمان‌های احساسی898+پشم و شیشه‌ای ها897+بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها و فروش تلفنی بیوتن895+جناب میرشکاک در مجله‌ی پنجره، به بیوتن می‌توان دل بست894+شب قدر با طعم ارمیا890+به قول رضاامیرخانی اول باید تکلیف خودمان را با امریکا روشن کنیم888+از هاروارد تا مک دونالد به‌تر است از بیوتن885

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٧٩١٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٤٧٦٩
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني