تاريخ انتشار : ١٢:١٤ ٢٠/١٢/١٣٩٢

آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (49) کدام سایه‌ی مشترک ما را هم‌سایه کرده است؟978+بیوتن در میان پرفروش‌های فروش‌گاه اینترنتی شهرکتاب972+بیوتن را خوب بخوانید967+بیوتن و رعایت اصول ایمنی در انتخاب عاروس!965
   جهت سهولت دست‌رسي كاربران، هر بیست مطلب مرتبط در يك صفحه ذخيره خواهند شد. براي ديدن  960 نظر قبلي به لينك‌هاي پايين صفحه مراجعه فرماييد.

======================================
980
افکارنیوز: بیوگرافی و زندگینامه مژده لواسانی
http://www.afkarnews.ir/vdcgtx9w3ak9zt4.rpra.html
...-بهمن92
 آخرين رمان هايي كه خواندم «بگذاريد ميترا بخوابد» از كامران محمدي و «گزارش نويد و نگار» از مصطفي مستور و «بيوتن» از رضا اميرخاني است.
======================================
979
روزنامه فرهنگ آشتی: دغدغه‌های بی‌وطنی
http://vista.ir/article/361285/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C
داوود ملکی-بهمن92
ادبیات دفاع مقدس از جمله رویکردهایی است که در سال‌های اخیر با توجه به نفس پاک «دفاع» در دین مبین اسلام به یکی از پر توجه‌ترین عرصه‌های ادبی فرهنگی این مرز و بوم تبدیل شده است. آنچه با بررسی آثار اخیر به‌خصوص داستان کوتاه، رمان و پژوهش‌های ادبی مرتبط با دفاع مقدس به خوبی می‌توان حس کرد، دغدغه‌ای است که در این عرصه بر جان اهالی ادبیات افتاده است، اما در این میان باید به نکات بسیار مهمی به عنوان آسیب این دست آثار توجه داشت. از آن جمله می‌توان به چاپ آثاری با درون‌مایه‌های ضعیف – به صرف اینکه نویسنده روزی روزگاری شاهد و شاید رزمنده‌ای در یکی از مناطق جنگی ایران بوده است و در خصوص ادبیات داستانی هیچگونه تجربه یا علمی نداشته – اشاره کرد؛ همچنین تالیف بدون تحقیق در خصوص موقعیت‌های جغرافیایی برای تصاویر داستان‌ها، تحقیق در خصوص مواضع نظامی یا خصوصیات شخصی، جمعی انسان‌های آن برهه از زمان و ....
رمان «بی‌وتن» یا درست‌تر آن بی‌وطن نیز از جمله آثاریست که دغدغه نشان دادن ارزش‌های انسانی دفاع مقدس در ذهنیت نویسنده آن به‌خوبی حس می‌شود، اما باید دید تا چه حد به موفقیت دست یافته است.در اولین برخورد، این رمان را می‌توان رمان خاطره یا سفرنامه‌ای دانست که راوی با زاویه دید دانای کل به بیان آنچه در این سفر بر او گذشته می‌پردازد. رمان «بی‌وتن» به بیان زندگی ارمیا که رزمنده سال‌های دور جبهه‌ها بوده (همانند آنچه که امروزه در غالب آثار دیده می‌شود و مد روز شده است) می‌پردازد.
او براساس آنچه خود بارها و بارها در متن داستان تکرار می‌کند، در پی یک خیال تهی، به‌دنبال قول و قرار ازدواج با یک دختر ایرانی‌الاصل – آرمیتا – که روزی روزگاری در بهشت‌زهرا (س) با او آشنا شده است پا به مرزهای کشور آمریکا می‌گذارد، و در جریان داستان دچار روزمرگی زندگی جامعه شهری نیوجرسی – یکی از ایالات آمریکا – می‌شود. ارمیا در ادامه این روزگار سپری کردن، بر اثر بروز یک اشتباه یا یک نوع سوءنیت دولت و رسانه آمریکا محکوم به قتل یکی از همسایگان‌ - سوزی – که او هم دختری ایرانی‌الاصل است، شده و در دادگاه آمریکا محاکمه می‌شود.
با خواندن کتاب «بی‌وتن» اولین سوالی که در ذهن خواننده نقش می‌بندد این است که داستان چه پیامی را به ما رساند؟ یا اصلا نویسنده در نوشتن این رمان چه هدفی را دنبال می‌کرده است؟ در جواب باید به دستمایه یا پیرنگ داستان رجوع کرد. شخصی آن هم از بچه‌های جبهه و جنگ، دل‌زده از برخوردهای هموطنان و رفتارهای تصنعی آنها در ایران (ص ۶۵) با کوله‌باری از آن همه تعصب – که به وفور در طول رمان این تعصب نسبت به شهدا و جبهه را می‌بینیم – به امید ازدواج با دختری که زمانی وی را در بهشت‌زهرا (س) دیده پا به آمریکا گذاشته است. حالا دختر در کنار یک مرد ایرانی‌الاصل دیگر – خشی – که ظاهرا یک منور‌الفکر است در یک اتاق کار می‌کند و آن همه تصویر از شوخی و برخوردشان با هم در رمان دیده می‌شود. با این همه اجتماع نقیضین، به نظر می‌رسد که پیرنگ مناسبی برای یک رمان ۴۶۰ صفحه‌ای انتخاب نشده است. همان طور که درطول رمان دیده می‌شود، وجود ضعف در پیرنگ نه تنها به خودی‌خود باعث ضربه‌زدن به اثر و سایر توانایی‌های نویسنده شده بلکه تبعات دیگری را نیز در پی داشته است؛ چنانچه نویسنده دچار پرگویی شده و در قسمت‌های متعدد، تصاویر و دیالوگ‌هایی را می‌بینیم که در جریان رمان تاثیری نداشته و به زبان ساده‌تر بود و نبودشان فرقی نمی‌کند. به عبارتی، زوایدی است که باعث خستگی خواننده و ضعف در حفظ انسجام و یکپارچگی طرح در امتداد زمان و مکان شده است.
در این میان از دیگر دلایلی که باعث افت و کمرنگ شدن تفکر نویسنده در قالب پیرنگ داستان می‌شود، می‌توان این نکته را ذکر کرد که در برخی فصول به قسمت‌هایی بر می‌خوریم که زاویه دید تغییر کرده و حتی در پی آن انسجام درونمایه داستان نیز از بین رفته است. حال این سوال پیش می‌آید که استدلال نویسنده در خصوص این تغییر چیست؟ چرا نویسنده سعی دارد گاهی خود را خارج از شخصیت اصلی داستان آشکار سازد؟ شاید یکی از دلایل آن را بتوان همان دغدغه‌های اکثر نویسنده‌های از این دست دانست؛ دغدغه گفتن حرف‌هایی که یک زمان، اصل بوده و حالا فقط در حد حرف باقی می‌مانند و حتی خود صاحبان آثار هم بر آنها وقعی نمی‌نهند. در حقیقت نویسنده در این بخش‌ها سعی بر واضح‌تر گفتن آنچه در درون خود می‌گذرد داشته و از همین رو زاویه دید را به اول شخص تغییر می‌دهد. در این حال به نظر می‌رسد که نویسنده علاوه بر دلیلی که گفته شد سعی بر تحریک احساسات خواننده هم دارد.
از دیگر نواقصی که باعث ضربه خوردن به رمان «بی‌وتن» شده است، می‌توان به حضور و حس شدن جای پای نویسنده در بسیاری از بخش‌های داستان اشاره کرد که در بالا نیز به بخشی از دلایل آن پرداختیم.
آنچه در این زمینه در رمان «بی‌وتن» بسیار به چشم می‌آید وجود دغدغه ذهنی نویسنده در نشان دادن تضادها و کنتراست‌ها بین فرهنگ آمریکایی و فرهنگ ایرانی – اسلامی و جواب به این دغدغه‌ها با آیات و روایات است. این دغدغه باعث شده است که نویسنده در خلق اثر، پا را فراتر از نقش خود گذاشته و بی‌پرده به القای عقاید خود به خواننده بپردازد. قسمتی از پر‌گویی‌هایی که در قبل به آن اشاره شد نیز حاصل همین جبهه‌گیری و موضع‌گیری نویسنده است که غالبا باعث در رفتن رشته کلام شده است و باز هم غالبا باعث دلزدگی خواننده از این تقابل و تباین عقیده می‌شود.
حال به شخصیت‌های داستان و تحلیل ویژگی‌های اجتماعی و روانی آنها می‌رسیم.
ارمیا شخصیت اصلی داستان در واقع یک مرد ایرانی است که دوران جنگ را با افتخار پشت سرگذاشته و حالا که پا به خاک آمریکا گذاشته است روابط و تعاملات برقرار در آن جامعه را با فاکتورهای زمان جنگ قیاس می‌کند، در حالی که از دید جامعه‌شناسی، سبک‌های زندگی (Life Still) در تمامی جوامع که براساس آداب و رسوم بومی و مذهبی مردم آن جامعه شکل گرفته است برای سایر جوامع قابل احترام و در صورت حضور در آن فضا به موجب قوانین اجتماعی حاکم، لازم‌الاجراست. حال دیگر این موضوع مطرح نیست که ارمیا مرد جبهه در ایران بوده که بخواهد با پول انداختن درون پارکومترهای کنار خیابان به خیال خود از برگشت پول مردم به جیب دولت آمریکا جلوگیری کند. همین تصاویر، شخصیت فردی با سوءنیت از ارمیا را در ذهن خواننده می‌سازد که با نادانی سعی در متضرر کردن دولت آمریکا دارد، در حالی که آنچه ما از مردان دفاع مقدسمان می‌دانیم و آنچه دیده‌ایم و شنیده‌ایم عزت‌نفس بوده و سربلندی، اینکه ما مسلمانیم و شیعه علی(ع) که حتی به دشمن محبت می‌کند. ما در این داستان به وفور مشاهده می‌کنیم که نویسنده دست به تمسخر آداب و تعاملات اجتماعی جامعه آمریکا و حتی ژاپنی‌ها (تاشیکا ماشیکاها) و دیگر ملیت‌هایی که به آمریکا مهاجرت کرده‌اند، می‌زند که این دیدگاه در هیچ مذهب و مسلکی پسندیده نبوده و تقبیح هم شده است تا چه رسد به مسلمان جماعت.
حال ارمیا پا به آمریکا گذاشته و در ادامه جریان داستان، خود را در برابر آرمیتایی می‌بیند که در دوره‌ای نه چندان دور با او که از طرف یک موسسه تحقیقاتی اسلامی از آمریکا به ایران آمده است به طور اتفاقی در بهشت‌زهرا (س) آشنا شده است. آنها با تکرار این دیدارها به هم علاقه‌مند شده‌اند. آرمیتا دختری است که در یک سوییت به تنهایی زندگی می‌کند و کارمند یک شرکت تحقیقاتی است که مدیر مستقیمش - خشی – به ظاهر روشن‌ فکری ایرانی‌الاصل است. آنها با هم در یک اتاق کار می‌کنند آن هم با آن روابط باز، شوخی‌ها، دیسکو رفتن‌ها و ...، که تصاویر آن را بسیار و بسیار در طول رمان می‌بینیم. حال آیا این امر طبیعی و منطقی‌ است که مرد ایرانی جبهه رفته با آن غیرت و تعصبی که ارمیا هنوز از آن سخن می‌گوید، خیلی راحت بایستد و فقط و فقط با چند نگاه چپ و نق و نوق از کنار این تضادها بگذرد؟ آن هم با تمامی دل‌مشغولی و امید به وصالی که در او به وجود آمده است که به‌خاطرش حاضر شده از وطن و دوستان و متعلقاتش بگذرد. این امر از دید روانی، با شخصیت ارمیا کاملا متناقض بوده و به هیچ وجه قابل توجیه و تفسیر نیست. با توجه به شخصیت‌پردازی که در داستان صورت گرفته است، ارمیا در حقیقت انسانی معمولی بوده که روزی روزگاری شوق فرنگ در ذهنش بوده و حالا بهترین فرصت را برای رسیدن به آرزویش یافته، اما با پا گذاشتن به آن سوی مرز و احساس تفاوت‌های اجتماعی و روانی بین فرهنگ‌ها از کرده خود پشیمان است و راه چاره‌ای نمی‌یابد. این را هم می‌توان اضافه کرد که جبهه رفتن و دوستان شهید داشتن ارمیا فقط بهانه‌ای برای ارتباط دادن داستان به دفاع مقدس توسط نویسنده بوده است.
از آن طرف، شخصیت آرمیتا هم به عنوان دختر به ظاهر سالمی که سال‌ها در جامعه آمریکا رشد کرده و هنوز با گذشت زمان زیادی از آشنایی‌اش با ارمیا به عهد و پیمان خود باقی مانده است، خیلی معقول به نظر نمی‌رسد؛ پایبند به عشق ماندن دختری با آن همه ظرافت و انرژی و اطرافیانی که دارد، آن هم عشق مردی غریبه با موها و ریش‌های بلند و شلوار شش‌جیب و ... طبیعی و منطقی به نظر نمی‌رسد.
از دیگر ضعف‌های شخصیت‌پردازی در شخصیت سوزی - خواننده و رقاصه ایرانی - نمایان می‌شود که در آمریکا در یک دیسکو خوانندگی می‌کند. این ضعف در زمانی نمود بیشتری پیدا می‌کند که سوزی با حضور چندماهه ارمیا با آن همه دیوانه‌بازی و به قول نویسنده فانتامنتالیست بودن، دچار دگرگونی شده و در نهایت دست به خودکشی می‌زند. حال این سوال در ذهن هر خواننده به وجود می‌آید که چه حرکت یا اعمالی از سوی ارمیا صورت گرفته است که این‌طور یک زن غرق در سرخوشی دنیا را دچار تحول می‌کند؟ اصلا این سوزی ذاتا چطور زنی بوده که حال اینچنین متحول شده است؟ نه شناسنامه‌ای، نه شخصیت‌پردازی و ...
همچنین این موضوع به وضوح به چشم می‌آید که پایان رمان در حقیقت قطعه‌ای الصاقی به انتهای داستان است که با هیچ قاعده زمانی و مکانی، با حضور ارمیا تناسب و ارتباط پیدا نمی‌کند، اینکه چطور نویسنده توانسته است خودکشی سوزی در نقطه‌ای بسیار دورتر از ارمیا را از دید دادگاه «احمق و با سوءنیت» آمریکا به هم ارتباط دهد و سندی از آن در دست آنها بگذارد و بتواند دستگاه قضا و دشمنی دولت آمریکا را به سخره بگیرد، شاید بتوان معجزه نویسنده به حساب آورد. آنچه با بررسی بیشتر داستان به آن می‌رسیم، مبین این مطلب است که این رمان از لحاظ ساختار دچار مشکلات زیادی است که در طول رمان و حتی در پایان، نویسنده نتوانسته است به سوالاتی که برای خواننده پیش می‌آید پاسخی بدهد و اگر هم گاهی پاسخی یافت می‌شود، جواب مناسبی نبوده است.
در این بین بد نیست نگاهی به رسم‌الخط و نگارش مرسوم در رمان «بی‌وتن» بیندازیم، در این حیطه هم می‌بینیم علی‌رغم تمام تلاش نویسنده برای ابداع یک شیوه نگارش جدید، ضعف‌هایی پدیده آمده است که باعث افت سطح کیفی اثر شده است. حتی می‌توان گفت این رمان از همان ابتدا یعنی در انتخاب اسم دچار نوعی سردرگمی است. اسم یکی از ارکان مهم برای عرضه یک اثر و معرفی آن به دنیای ادبیات است که خود باید دارای ویژگی‌های مرتبط با مضمون داستان باشد. از ویژگی‌هایی که می‌توان به ذکر آن پرداخت، این است که یک عنوان مناسب اولا نباید افشا‌کننده طرح داستان باشد، اما که در این رمان با صرف نظر از رسم‌الخط عنوان و با توجه به ابتدای داستان و ورود شخصیت اصلی به آمریکا موضوعیت داستان کاملا لو‌رفته یا حداقل می‌توان آن را حدس زد. از دیگر ویژگی‌ها در دسترس و راحت‌المفهوم بودن اسم است، اینکه خواننده بخواهد برای فهمیدن معنای اسم یک داستان به یک دایره‌المعارف رجوع کند و عاقبت هم متوجه تفاوت نوع نگارش کلمه بشود و ... خود می‌تواند یک روند نامناسب در پیگیری ادامه داستان را در وی ایجاد کرده و این حس را به وجود آورد که «سالی که نکوست از بهارش پیداست» دیگر اینکه ما در یک رمان ۴۸۰ صفحه‌ای، ۵۸۰ بار به پانوشت صحفه رجوع کنیم. اگر هدف ایجاد یک اثر ادبی است پس نباید چارچوب و آئین‌نگارش را تغییر داد که این خود چیزی جز تحقیر ادبیات و نگارش فارسی نیست و نویسنده هیچگاه نباید طوری بنگارد که این حس در خواننده ایجاد شود که وی قصد دست انداختن واژگان فارسی را دارد. با تمام این حرف‌ها نباید پا روی حقیقت گذاشت و از این نکات غافل شد که فضاسازی و تصاویر خلق شده در «بی‌وتن» را می‌توان از نکات مثبت این رمان دانست. ریزبینی و نکته‌سنجی‌های نویسنده هم در انعکاس تصاویر از لحاظ جغرافیا، نوع ظاهری روابط، حرکات، بازخوردها و ... قابل تحسین است.
======================================
978
جملک: دیالوگ های ماندگار
http://jomlak.com/jomlak/tg/53/f/1
نوشین-بهمن92
کدام سایه ی مشترک، ما را همسایه کرده است؟
(دیالوگ ماندگار کتاب بیوتن- رضا امیر خانی
======================================
977
دنیای اقتصاد: پرفروش‌های بازار کتاب در هفته گذشته
http://www.donya-e-eqtesad.com/news/467916/
...-بهمن92
محمد رضا دانایی، فروشنده کتابفروشی «کتاب سوده» در تهران در گفت‌وگو با خبرنگار مهر گفت: در این کتابفروشی هم کتاب‌های دانشگاهی موجود است و هم کتاب‌های متفرقه و طبعا فروش ما در نیمه دوم سال به مراتب بهتر از نیمه اول سال است.
ین فروشنده در پایان افزود: داستان‌های «بیوتن» نوشته رضا امیرخانی (نشر علمی)، «همخونه» نوشته زهرا (مریم) ریاحی(نشر الماس دانش)، «سهم من» نوشته پرینوش صنیعی (نشر روزبهان) از جمله رمان‌های پرفروش ایرانی در هفته گذشته بودند و داستان‌های «هفته‌ای یه بار آدم رو نمی‌کشه» نوشته دی‌جی سلینجر ترجمه امید نیک فرجام و لیلا نصیری‌ها (نشر نیلا)، «بادبادک باز» نوشته خالد حسینی ترجمه مهدی غبرایی (نشرنیلوفر) و کتاب «هزار خورشید تابان» اثر همین نویسنده با ترجمه همین مترجم (نشر ثالث) از کتاب‌های پرفروش در زمینه ادبیات خارجی بودند.
======================================
976
http://parsagon.com/yazdanbod-recommends/

YAZDANBOD   As for significant Iranian novels, I’d recommend

  1. The Night of Fright by Hormoz Shahdadi
  2. Neighbors by Ahmad Mahmoud
  3. Azadeh Khanom and Her Writer by Reza Baraheni
  4. Missing Soluch by Mahmoud Dowlatabadi
  5. The City That Died Beneath Cedar Trees by Khosrow Hamzavi
  6. Latent Pattern by Mohammad Mohammadali.
  7. Homelandless by Reza Amirkhani
======================================
975
سوزستان: کتاب خواندن به سبک من!
http://suzestan.blog.ir/post/40
زهرا آراسته نیا-دی92
کم کم داشت "ارمیا"ی وجودم خوابش می برد که
یک بی خوابی شبانه
"بیوتن" را 
سر راهم قرار داد
و حالا 
دوباره "ارمیا" شده ام ....
بیدار ِ بیدارِ بیدار!
خدایا! 
خواب را از چشمان "ارمیا"یم بگیر
======================================
974
خوابگاه‌ها و نوشته‌ها: غریبانه
http://khabgahneveshteh.blog.ir/post/%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87
...-دی92
واقعیتی که هست این است که من دارم با اصفهان غریبه می شوم. بی آنکه با تهران انس گرفته باشم. من دارم "بیوتن" می شوم.  وقتی اصفهانم، همه چیز انگار مصنوعیست. حتی خنده هام. حتی خوشحالیم. وقتی تهرانم، تهران را نمی فهمم. ناامنی شبهاش را نمی فهمم. بی قراری روزهاش برایم بی معناست. من با تهران غریبه ام. با اصفهان دارم غریبه می شوم. دارم "بی مکان" می شوم. 
======================================
973
 دنیای اقتصاد: پرفروش‌های بازار کتاب در هفته گذشته
http://www.donya-e-eqtesad.com/news/467916/
...-آذر92
فروشنده کتاب سوده در پایان افزود: داستان‌های «بیوتن» نوشته رضا امیرخانی (نشر علمی)، «همخونه» نوشته زهرا (مریم) ریاحی(نشر الماس دانش)، «سهم من» نوشته پرینوش صنیعی (نشر روزبهان) از جمله رمان‌های پرفروش ایرانی در هفته گذشته بودند و داستان‌های «هفته‌ای یه بار آدم رو نمی‌کشه» نوشته دی‌جی سلینجر ترجمه امید نیک فرجام و لیلا نصیری‌ها (نشر نیلا)، «بادبادک باز» نوشته خالد حسینی ترجمه مهدی غبرایی (نشرنیلوفر) و کتاب «هزار خورشید تابان» اثر همین نویسنده با ترجمه همین مترجم (نشر ثالث) از کتاب‌های پرفروش در زمینه ادبیات خارجی بودند.
======================================
972
خبرگزاری نسیم: با گذشت حدود دو ماه از رونمایی فروشگاه اینترنتی شهرکتاب، لیست پرفروش‌های این فروشگاه اعلام شد/ 'چهل نامه کوتاه به همسرم' و 'آتش بدون دود' نادر ابراهیمی، 'بیوتن' رضا امیرخانی، 'ضد' فاضل نظری و 'پایی که جا ماند' سیدناصر حسینی‌پور از جمله این آثار هستند
http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=704415
...-آذر92
به گزارش «نسیم»، در این فهرست، صد کتاب درج شده است که به ترتیب کتاب هایی در حوزه‌های داستان جهان و ایران، شعر ایران، خاطرات و سفرنامه‌ها، روانشناسی، علوم اجتماعی و سیاسی، فلسفه و علم، مدیریت و آشپزی در فهرست پرفروش های فروشگاه اینترنتی شهرکتاب قرار دارند.
اکثر این آثار در میان کتاب‌هایی هستند که در دو سال اخیر راهی بازار کتاب شده‌اند و با استقبال خوبی مواجه شده‌اند. نشر نیلوفر با ۹ عنوان کتاب، به عنوان پرفروش ترین ناشر در این لیست قرار دارد و بعد از آن نشرهای سخن، سوره مهر، پیکان، قطره، هرمس، مرکز، نگاه، ثالث، افق، جامی، چشمه، کارنامه، تندیس، مروارید، نی، روزبهان، نیستان، فرهنگ نشر نو و شرکت سهامی انتشار قرار دارند.
داستان ایران
آتش بدون دود / نادر ابراهیمی / روزبهان
بیوتن / رضا امیرخانی / نشر علم
چهل نامه کوتاه به همسرم / نادر ابراهیمی / روزبهان
شازده احتجاب / هوشنگ گلشیری / نیلوفر
...
======================================
971
یه دختر خل گزارش می‌دهد: بیوتن و .. تلاطم !
http://nava94.persianblog.ir/post/4073/
...-آذر92
بیوتن رضا امیر خانی را هم میشود دوست داشت و هم نه ! .. می شود همان یک بار را خواند و گفت :اَه اَه (و پشیمان شد) .. یا همان اَه اَه را صدبار خواند و سیر نشد !!

به گفته ی صاحب نظران .. بیوتن ، گذر سنت به مدرنیته ی ایران رو می خواسته به تصویر بکشه !

که به نظرم این گذر سنت به مدرنیته ی مردم ایران رو بعد از زمان جنگ ؛ .. با نشان دادن سر درگم بودن و خود درگیری ها و شک و تردیدهای ارمیا در ازدواجش با آرمیتا و چه و چه .. به خوبی به تصویر کشیده !! ..

« ارمیا گیجاویج توی خیابان پنجم سکندری می خورد . می افتد و بلند می شود و می دود . با خودش می گوید : "آخر بچه ی کربلای پنج را چه به فیفث اونیو؟" می دود و فریاد می کشد :"آخر بچه ی کربلای پنج را چه به فیفث اونیو؟" »

 ======================================
970
کتابخانه شهید آیت جونقان: هرهفته معرفی یک کتاب
http://libraryshahidayat.blogfa.com/post/70
کتابدار-آذر92
بيوتن اسمش نيز خود معماي پيچيده اي است كه خيلي ها وقتي براي اولين بار كتاب را مي خوانند، معنايش را متوجه نمي شوند و گمان مي كنند نويسنده خواسته با جملاتي مثل: «بيوتن يعني كسي كه وطنش دسته ندارد» و يا «ويتامين بيوتين» و ... قضيه را فيصله دهد. حتي آنجايي كه در دادگاه، آيه اي مي خواند كه در آن "في بيوتٍ" آمده كه تلفظش درست است اما در رسم الخط كتاب آمده "في بيوتن" و روي آن تأكيد مي كند.
كتاب بي وتن ماجرايي مرديست به نام ارميا كه از رزمندگان دفاع مقدس ميباشد و به آمريكا سفر ميكند و در تضاد ميان فرهنگ مدرن آمريكا و فرهنگ مذهبي خويش قرار ميگيرد و داستان تقابل اين دو فرهنگ است. اصولاٌ داستان هايي كه در تقابل دو فرهنگ شكل ميگيرند .
======================================
969
کتاب‌خانه علامه امینی ملایر: معرفی کتاب
http://aminilibmalayer.mihanblog.com/post/144
یارمهربان-آذر92

داستان سیستان

نویسنده:رضا امیر خوانی / انتشارات:  طه

فکر میکنم کتابهای امیرخانی نیازی به توضیح نداره

بی وتن

نویسنده: رضا امیرخانی /   نشر ِ علم

======================================
968
کهنه کتاب سعید:نقص فنی کتابهای امیرخانی
http://kohneketab.blogfa.com/post/254
سید مسعود-آبان92

چند وقت پیش دختر خانمی به همراه پدر قلچماق و خوش هیکلش دو جلد کتاب باقیمانده از رضا امیرخانی  روی بساط را خرید و با کمک سبیلای بابا کلی هم تخفیف گرفت. به گمانم "ازبه" بود و " ناصر ارمنی" . "بیوتن" و "جانستان کابلستان" و "ارمیا" را هم می خواست که نداشتم. قیدار را پارسال از نمایشگاه کتاب خریده بود. قول تهیه دادم برای هفته بعدش تو همون مسیر.

کتابها را تهیه کردیم و باباهه اومد. رستم دستانی می خواست  از جنس استخوان خورد کرده های مفاهیم اقتصاد مقاومتی! که از پس مقابله و مقاومت  در برابر تخفیف خواستن این بابا بربیاد.

خداییش من بخاطر هیبت بابا که بر خلاف قیافه خشن و قلچماقش ؛ دختری پرورش داده بود که اتفاقا علاقه مند به مطالعه کتابهای نویسنده محبوب من هم باشد البته که با سود خیلی کم یا حتی بدون سود هم حاضر بودم کتابها را بدهم ولی اینبار اتفاق بامزه ای افتاد که به گمانم در تاریخ فروش کتابهای امیرخانی و بلکم کل تاریخ کتابفروشی دوباره تکرار نشود.

 قبول کردن تقریبا فوری من با همان اولین پیشنهاد تخفیفش برخلاف تعلل بار قبلی و بخاطر همین ذهنیت جدید ،  به شکش انداخت که نکند کتابها مشکل داشته باشند[1] و شروع کرد به ورق زدن کتابها که یکدفعه با دیدن رسم الخط  "بیوتن" روی جلد به کشف بزرگش دست یافت و عاقبت یابنده شد.

ناقلا با همه بعله با ما هم ! از این هیکل و سبیل حیا نمی کنی میخوای فریبمون بدی؟ میری کتابهای مشکل دار خط چاپ را کیلویی میاری ، به قیمت پشت جلد میفروشی ، منت تخفیف هم میذاری؟ به گمونت ما سواد خوندن نوشتن هم نداریم!؟

گفتم چطور؟

دستت درد نکنه ، دیگه کوره سواد اکابری داریم که بفهمیم بی وطن ، بیوتن نوشته نمیشه! اینا کتابهایی هستند که تو خط تولید نقص فنی پیدا کردند ، اسمشون اشتباه نوشته شده ، نمیتونند بدهند کتابفروشی ها ، بعدش  کیلویی ؛ شاید هم مجانی میدن شما بساطی ها آبشون کنید.

خدا میدونه حالا چند تا غلط داخل کتاب باشه!

حالا تصور کنید می نشستم و اون همه توضیح و تفسیر جناب امیرخانی و آن همه بازیهای زبانی را با این کلمه را برایشان تکرار می کردم. باورش می شد به نظرتون؟

 اگر کسی از ما بساطی ها قبول می کرد که اون یک فصل کاملا سفید و بدون نوشته کتاب " من او" صرفا حاصل شیرین کاری های جناب امیرخانی بوده لابد توضیحات "بیوتن" را هم قبول می کردند. اون زمانی که به فکر همه چیز بوده به جز پس آوردن کتاب برای فروشندگان دستفروش و متهم کردنشان به تقلب و کم فروشی و ایضا راضی نشدن خریداران به هزار قسم و آیه و تاییدیه گرفتن از رهگذران با نشون دادن اون صفحات سفید برای آبروریزی بیشتر و مطمئن تر.

 


[1] نمی شد که به این هیکل گفت : از اهل مطالعه بودن دخترتان و اینکه اتفاقا کتابهای خوبی هم می خواند خوشم آمده و به خاطر فروش و تبلیغ کتابهای نویسنده ی محبوبم بی خیال سود شدم.اگر فقط قسمت دخترشان و خوشمان آمده تو ذهنش  بولد می شد و می زد با کف خیابون هم سطحمون می کرد چی؟!

این متن در سایت ارمیا کار شده است.
======================================
967
هم قافیه با مهتاب: بیوتن
http://justgod4us.blogfa.com/post/274
نگاه-شهریور92
اینجا دلم خواست ناگهانی راجع به بیوتن بنویسم...

 

کاملا ناگهانی و اتفاقی دلم خواست اتفاق شیرینی که

 بعد از خواندن بیوتن برایم افتاد را 

بنویسم....

و یک دفعه از نقدهایی که راجع به بیوتن نوشته اند اعصابم خورد شد و با دیدن بعضی

از حرف ها راجع به بیوتن دلگرم شدمکه تنها من نیستم که عاشق ارمیا شدم

بیوتن نوشته ی رضا امیر خانی که در ادامه ی ارمیا به صورت رمان بلند نوشته شد

درباره ی شخصیت ارمیا و ماجرای عشق عجیب و غریبش به دختری ایرانی اما مقیم

آمریکااست.

عشق ارمیا تنها شبیه تمام عشق های زمان ماست..

با این فرق که گاهی آدماها جرئت ابرازش را ندارند...

ارمیا نشان از همه ی سردرگمی هایی است که برای همه ی آدمها پیش می آید

کسانی که ارمیا را خوانده اندخوب می دانند که سردرگمی های ارمیا از کجا

می رسد و نشان از چیست....

بیوتن یعنی تمام عشق هایی که گاه بی گاه حتی

با تمام تنفر از وطن پیش می آید
بیوتن یعنی هر آدمی با تمام تغییراتش گاهی

به قاموس اصلی خودش باز می گردد.

بیوتن را بخوانید.....

بیوتن را خوب بخوانید

 

======================================
966
خبرگزاری دانشجو: برای شناخت فرهنگ آمریکا چه کتابی بخوانیم؟
http://www.snn.ir/NSite/FullStory/News/?id=271819&Serv=4&SGr=17
...-آبان92
هم‌چنین در:
http://ejtemaee.ir/1392/08/32796.html
رمان بیوتن: نوشته رضا امیرخانی. داستان سفرنامه خیالی شخصیتی به نام ارمیا به آمریکاست. در حقیقت این رمان برجسته با کشور آمریکا و مردم آن و نحوه زندگی و تفکر آنان آشنا می‌شویم. حالت داستانی این کتاب و بیان خوب و درک عمیق نویسنده از جامعه آمریکایی این کتاب را برای جمع‌های دانشگاهی تا حد زیادی مناسب می‌کند.
======================================
965
یه دختر خل گزارش می‌دهد: بیوتن و ... رعایتِ اصول ایمنی در انتخابِ عاروس !
http://nava94.persianblog.ir/post/3753
خانوم-آبان92
زمستون دو سه سال پیش بود که "ح" (یکی از دوستای آبجی کوچیکه) برای انجام کارای دانشگاهیشون اومده بود خونمون ! .. یادمه روی کاناپه نشسته بودم و مچاله که نه ! .. یک پایم را روی پای دیگری انداخته بودم  و بیوتن رضا امیر خانی در دستانم : " ... مهم یک زندگی است که به باد می رود . ... مثل فرهاد که وسطِ بازیِ هر کی _ تک_ بیـ _ یا _ ره ی خسرو و شیرین تک آورد و رفت بیستون ...".

و وقتی که برای یه لحظه سرم رو بلند کردم دیدم "ح" که کنار بخاری ایستاده بود ؛ داره بهم نگاه می کنه و لبخند میزنه ! .. و از اونجا که اصولاً و کلاً تو تشخیص نگاه ها کمی گیج می زنم و همیشه فکر می کردم ، "ح" از من متنفره ! این نگاهش رو به حساب تمسخر گذاشتم ! .. :)

چند وقت بعدش آبجی کوچیکه اومد بهم گفت : "ح" گفته اگه "x" اجازه میده مامان و دو تا آبجی های دیگه ش هم بیان منو ببینند و .... !!

======================================
964
تسبیح: بیوتن
http://tasbihe.blogfa.com/post/474/%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%AA%D9%86
سبحه-شهریور92
«... -     دور نمی ریزم. کمک می کنم به برادران و خواهران م تا جریمه نشوند...

همهمه ای بین مردم بلند می شود. در میان مردم، ارمیا چند نفری از مهمانان افطاری را هم تشخیص می دهد.حتما مهمانی تمام شده است و آمده اند پایین. مردم آرام به هم می گویند:

-          دیوانه است یارو!

-          کمک می کنم؟! پولش را دور می ریزد که چه؟

-          باید صبر می کردند ببینند آخرش چه کار می خواست بکند...

عربی مزه ای می پراند:

-          چه قدر خواهر و برادر! رحم الله ابوک! ماشاء الله به آن پدر!

======================================
963
دفتر اعزام مبلغ: اوقات فراغت طلبه ها - سير مطالعاتي
http://www.emobalegh.com/fa/index.php?Page=definition&UID=311481
.
..-مهر92
  1. هنر، آیت الله خامنه ای، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  2. اصول و رهیافت های هنر اسلامی در کلام رهبری، ابوذر درخشان و حسین همازاده، انتشارات دانشگاه امام صادق(ع)
  3. مجموعه اشعار علیرضا قزوه، سیدحسن حسینی، قادر طهماسبی، محمدکاظم کاظمی
  4. رمانهای منِ او، بیوتن، رضا امیرخانی
======================================
962
پاتوق شیشه‌ای: برای مطالعه
http://patoghshishei.blogfa.com/post/440
حسن سهرابی-مهر92
۳. از میان کتاب های امیرخانی، بیش از همه از "بیوتن" خوشم می آید. درباره ی این کتاب مطلب زیاد نوشته شده، من دیگر نمی نویسم.
======================================
961
باوتن: درباره وبلاگ
http://bavatan.blogfa.com/
باوتن-شهریور92

 یادم آمد تای وطن دسته دارد. اما من بدون دسته نوشتمش . البته شاید وطن من دسته نداشته باشد، تا نتوانم بگیرمش، دسته مال گرفتن با دست است، وتن من دسته ندارد، باید با همه ی تن آن را هاگ کرد … بغلش کرد “

بخشی از کتاب بیوتن نوشته رضا امیرخانی
من ادعای قلم خوب ندارم
این وبلاگ حرف دل من است
به خاطر علاقه به آقای امیرخانی اسم وبم رو از کتاب ایشون گرفتم و البته در دیداری که باهاشون داشتم بهشون گفتم این سرقت ادبی رو...
اسم وبم رو گذاشتم با وتن چون من وتن دارم ولی هنوز وتنم دسته نداره
شاید روزی با دست هام گرفتمش فعلا سفت چسبیده ام که وتن مرا شاید که هر باد و نسیمی ببرد
وتن من زادگاه من نیست...وتن من همه ی مقدسات منه...که باید محکم بغلش کنم

در همين رابطه :
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (1-10)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (11)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (12)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (13)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (14)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (15)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (16)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند(17)
آن‌چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (18)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (19) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (20) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (21) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (22) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (23) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (24)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (25)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (26)
ن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (27)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (28)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (29)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (30)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (31)
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (32)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (33) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (34) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (35)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (36)  
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (37)  
. آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (38)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (39) 
.آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (40)
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (41) 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (42) +ضرغامی، چرا روشنفکرنمایان بیوتن! را تحویل گرفتی؟!+انتشار کتاب هاروارد مک دونالد+دوست دارم بیوتن را ریزریز کنم!+چرا تیم قوچانی به امیرخانی اقبال نشان می دهد؟
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (43) +رضا امیرخانی و کازینو+حال کتابخوان‌هایی مثل ما را به هم زد بیوتن+در عجبم از " رضا امیرخانی " که با این همه ابتکارات و نوآوری های زبانی ، رسم الخط و نوشتاری، چرا عنوان یکی از رمان هایش را به جای " بی وتن " ، گذاشته : "بیوتن "+تخریب مزار شهدا و بیوتن
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (44) چرا گردن کلفت را گ-ردنک-لفت نوشته‌اید در سایت ادبیات ما880+رفقای مشدی876+با خواندن بیوتن تصمیم گرفتم داستان بنویسم868+شب قدر و بیوتن‌خوانی866+بیوتن روایت یک عشق توخالی و پوچ862 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (45) +خرید تلفنی پرفروش‌های سام+از کتاب برمی‌آید که نویسنده فضاهای روشن‌فکری و مذهبی را درک کرده است899+بدم می‌آد از رمان‌های احساسی898+پشم و شیشه‌ای ها897+بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها و فروش تلفنی بیوتن895+جناب میرشکاک در مجله‌ی پنجره، به بیوتن می‌توان دل بست894+شب قدر با طعم ارمیا890+به قول رضاامیرخانی اول باید تکلیف خودمان را با امریکا روشن کنیم888+از هاروارد تا مک دونالد به‌تر است از بیوتن885
.
 
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (46) شعرا به انبیا تشبه دارند، نویسنده‌گان به الله920+طای وتن باید دسته باشد که بشود گرفتش919+بزرگ‌ترین مناره‌ی جهان اسلام وسط تهران916+این کتاب یک شاهکاره915+کتاب‌فروش گفت بیوتن را نخوان!911+چرا رمان‌های ایرانی نوبل نمی‌گیرند؟908+جناب محسن مومنی:کاش ارمیا این‌قدر منفعل نبود،905+خیانت بیوتن901+خرید تلفنی پرفروش‌های سام+از کتاب برمی‌آید که نویسنده فضاهای روشن‌فکری و مذهبی را درک کرده است899+بدم می‌آد از رمان‌های احساسی898+پشم و شیشه‌ای ها897+بیش‌ترین انتخاب تهرانی‌ها و فروش تلفنی بیوتن895+جناب میرشکاک در مجله‌ی پنجره، به بیوتن می‌توان دل بست894+شب قدر با طعم ارمیا890+به قول رضاامیرخانی اول باید تکلیف خودمان را با امریکا روشن کنیم888+از هاروارد تا مک دونالد به‌تر است از بیوتن885 
 .آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (47) چالش بیوتن علم و بیوتن دین940+بی‌وطن هم بودی بی‌رگ نباش937+بامرکب گشتم وجزو رکب زنها شدم، تن به تن جنگیدم اما”بیوتن”تنها شدم931+کاش امیرخانی بخواند که بیوتن را دوست نداشته‌ام929+برای بار دوم خواندم... یکی از به‌ترین کتاب‌هایی که...927+هفت سینی با سین سیلورمن بیوتن925+بعد از عید خواب و خوراکم شده بود بیوتن923+معرفی ویدیویی کتاب بیوتن921  
آن چه در وب راجع به بيوتن نوشته‌اند (48) بیوتن لامصب958+همیشه حرمله نیست...952+درباره ساختار بیوتن(نقدی مدرسی)950+چهل‌ساله‌گی در گپی با جناب وحیدزاده و جناب حبیب‌زاده948+بیوتن بینزیر!946 

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٦٨٩٣٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٣٨٩٦
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Yvan Arpa even muses on the fact that it is difficult rolex replica to get traditional mechanical watches in Switzerland, suggesting that, perhaps, using smartwatch movements (hardware) might be a possible solution for rolex replica smaller, more creative (and flexible) Swiss watch makers. This gold and diamond laden concept is as much a "what if" as it is a "we await the first order." Talk rolex replica sale about making people feel like their gold Apple Watch Edition pieces aren't as exclusive any longer. Another important implication of something such as this, goes back to the notion that Apple and other smartwatch companies are keen to enter the luxury and rolex replica sale fashion worlds as much as possible. A huge concern of rolex replica sale Apple, is to offer enough Apple Watch variety, so that people don't feel as though replica watches sale they are all wearing similar items.